اختیار در شکرگزاری (قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



براساس برخی آیات قرآن، انسان در شکرگزاری خداوند، اختیار و آزادی دارد.

فهرست مندرجات

۱ - شکرگزاری خداوند
       ۱.۱ - شکرگزاری خداوند با اختیار
              ۱.۱.۱ - تفسیر آیه
                     ۱.۱.۱.۱ - مراد از خلفه
                     ۱.۱.۱.۲ - مراد از شکور
                     ۱.۱.۱.۳ - اعتزاز یا امتنان
              ۱.۱.۲ - بیان آیه
                     ۱.۱.۲.۱ - شخص دوم
                     ۱.۱.۲.۲ - مراد از علم کتاب
                     ۱.۱.۲.۳ - نکته
              ۱.۱.۳ - تفسیر آیه
                     ۱.۱.۳.۱ - مراد از حکمت
                     ۱.۱.۳.۲ - مراد از ان اشکر لله
              ۱.۱.۴ - بیان آیه
                     ۱.۱.۴.۱ - سه مسئله مهم در زندگی انسان
                     ۱.۱.۴.۲ - تعبیر به شاکرا و کفورا
۲ - پانویس
۳ - منبع

شکرگزاری خداوند

[ویرایش]


← شکرگزاری خداوند با اختیار


انسان‌ها برای سپاس‌گزاری به درگاه خدا، دارای اراده و اختیار هستند:
• «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا؛ و اوست کسی که برای هر کس که بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاس‌گزاری نماید، شب و روز را جانشین یک‌دیگر گردانید».

←← تفسیر آیه



←←← مراد از خلفه


کلمه (خلفه) به معنای هر چیزی است که در جای چیزی دیگر نشسته باشد و به عکس، و گویا مانند کلمه (جلسة) - که نوعی نشستن را می رساند - نوعی از جانشینی را افاده می کند و در اینجا به عنوان صفت آورده شده، پس معنای خلفه بودن شب و روز این است که هر یک از آن دو جای دیگری را می‌گیرد، شب جای روز را و روز جای شب را، و اگر این خلفه بودن شب و روز را مقید کرد به اینکه خدا آن دو را برای تنها کسانی خلفه کرد که بخواهند متذکر شوند و یا بخواهند شکرش را به جای آرند برای این است که شب و روز تنها برای کسانی خلفه است که به سوی خدا توجه کنند و شکر او را به جای آرند.
و از مقابله‌ای که بین تذکر و شکر هست به دست می‌آید که مراد از تذکر، رجوع و به یاد آوردن آن حقایقی است که در فطرت انسان نهفته است و آن عبارت است از ادله‌ای که همه دلالت بر توحید خداوندی و نیز بر صفات و اسمای او می‌کند که لایق مقام ربوبی است، و نتیجه این یادآوری هم، ایمان به خداست.

←←← مراد از شکور


و نیز به دست می‌آید که منظور از (شکور) آن عمل و قولی است که ثنای بر خدا را برساند، ثنای بر آن نعمت‌های جمیلی که ارزانی داشته و این عمل و قول، قهرا بر عبادت و اعمال صالح او منطبق می‌شود. (چون عمل و قولی که حمد و ثنای خدا باشد جز عبادت و اعمال صالح نمی‌تواند چیز دیگری باشد).

←←← اعتزاز یا امتنان


بنابراین آیه شریفه در مقام اعتزاز و یا امتنان است، امتنان به این منت که شب و روز را طوری قرار داده که هر یک پشت سر دیگری درآید تا اگر کسی در یکی از این دو زمان ایمان به خدا از او فوت شد، در زمان بعدی آن را تدارک کند و اگر کسی در یکی از این دو موفق به عبادت خدا و هر عمل صالح دیگر نشد، در زمان بعدی آن را تلافی نماید.
این، آن معنایی است که آیه شریفه آن را افاده می‌کند و در عین حال ارتباط و اتصالش به آیه قبل نیز محفوظ است؛ چون در آیه قبل یعنی آیه (و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا) فرمود: خدا با شهاب ثاقبش نمی‌گذارد شیطان‌های متکبر به ساحت قربش نزدیک شوند و در این آیه می‌فرماید: در عین حال بندگانش را از تقرب به درگاهش مانع نمی‌شود، و از اینکه به نور او استضائه کنند جلوگیری نمی‌کند و به همین جهت شب و روز را پشت سر هم قرار داد تا اگر یکی از بندگانش در یکی از این دو زمان به درگاه پروردگارش تقرب نجسته باشد، در زمان دیگر تقرب بجوید.
بعضی مفسران (تذکر) در آیه مورد بحث را به نمازهای واجب، و (شکور) را به نمازهای مستحبی تفسیر کرده‌اند و آیه شریفه قابل انطباق بر این دو معنا هست؛ هرچند که متعین در آن دو به تنهایی نیست.
• «قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ؛ (اما) کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت: «پيش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: «اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آيا شکر او را به‌جا مى‌آورم يا کفران مى‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى‌کند؛ و هر کس کفران نمايد (بزيان خويش نموده است، که) پروردگار من، غنى و کريم است!».

←← بیان آیه



←←← شخص دوم


دومین نفر مرد صالحی بود که آگاهی قابل ملاحظه‌ای از کتاب الهی داشت؛ چنان‌که قرآن در حق او می‌گوید: کسی که علم و دانشی از کتاب داشت، گفت من تخت او را قبل از آنکه چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد!! (قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک).
و هنگامی که سلیمان با این امر موافقت کرد، او با استفاده از نیروی معنوی خود، تخت ملکه سبا را در یک طرفة العین نزد او حاضر کرد: هنگامی که سلیمان آن را نزد خود مستقر دید زبان به شکر پروردگار گشود و گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا شکر نعمت او را به‌جا می‌آورم یا کفران می‌کنم؟! (فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ءاءشکر ام اکفر).
سپس افزود: هر کس شکر کند، به سود خویش شکر کرده است، و هر کسی کفران کند، پروردگار من غنی و کریم است (و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم).
در اینکه این شخص که بوده؟ و این قدرت عجیب را از کجا به دست آورده؟ و منظور از علم کتاب چیست؟ مفسران گفت‌وگو بسیار کرده‌اند.
ولی ظاهر این است که این شخص یکی از نزدیکان با ایمان، و دوستان خاص سلیمان بوده است، و غالبا در تواریخ نام او را آصف بن برخیا نوشته‌اند، و می‌گویند وزیر سلیمان و خواهرزاده او بوده است.

←←← مراد از علم کتاب


و اما علم کتاب، منظور آگاهی او بر کتب آسمانی است. آگاهی عمیقی که به او امکان می‌داد که دست به چنین کار خارق عادتی بزند، و بعضی احتمال داده‌اند منظور لوح محفوظ است، همان لوح علم خداوند که این مرد به گوشه‌ای از آن علم آگاهی داشت، و به همین دلیل توانست تخت ملکه سبا را در یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان حاضر کند.
بسیاری از مفسران و غیر آنها گفته‌اند این مرد با ایمان از اسم اعظم الهی باخبر بود، همان نام بزرگی که همه چیز در برابر آن خاضع می‌گردد، و به انسان قدرت فوق‌لعاده می‌بخشد.

←←← نکته


ذکر این نکته نیز لازم است که آگاهی بر اسم اعظم بر خلاف آنچه بسیاری تصور می‌کنند مفهومش این نیست که انسان کلمه‌ای را بگوید و آن همه اثر عجیب و بزرگ داشته باشد؛ بلکه منظور تخلق به آن اسم و وصف است؛ یعنی آن نام الهی را در درون جان خود پیاده کند و آن‌چنان از نظر آگاهی و اخلاق و تقوا و ایمان تکامل یابد که خود مظهری از آن اسم گردد، این تکامل معنوی و روحانی که پرتوی از آن اسم اعظم الهی است، قدرت بر چنین خارق عاداتی را در انسان ایجاد می‌کند.
در مورد جمله قبل (ان یرتد الیک طرفک) نیز مفسران احتمالات گوناگونی داده‌اند؛ اما با توجه به آیات دیگر قرآن حقیقت آن را می‌توان دریافت:‌ در سوره ابراهیم آیه ۴۳ می‌خوانیم: لا یرتد الیهم طرفهم: در روز رستاخیز مردم آنچنان وحشت‌زده می‌شوند که چشم‌هایشان خیره می‌گردد، و حتی پلک‌ها به هم نمی‌خورد (می‌دانیم در حالت وحشت چشم انسان به حالت یکنواخت و خیره همچون چشم مردگان باز می‌ماند).
بنابراین منظور این بوده پیش از آنکه چشمت را بر هم زنی من تخت ملکه سبا را نزد تو حاضر می‌کنم.

• «وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ؛ ما به لقمان حکمت داديم؛ (و به او گفتيم:) شکر خدا را به‌جاى آور هرکس شکرگزارى کند، تنها به سود خويش شکر کرده؛ و آن کس که کفران کند، (زيانى به خدا نمى‌رساند)؛ چرا‌که خداوند بى‌نياز و ستوده است».

←← تفسیر آیه



←←← مراد از حکمت


کلمه (حکمت) - به‌طوری‌که از موارد استعمالش فهمیده می‌شود - به معنای معرفت علمی است در حدی که نافع باشد، پس حکمت حد وسط بین جهل و جربره است.

←←← مراد از ان اشکر لله


در جمله (ان اشکر لله) بعضی گفته‌اند: کلمه (قلنا) در تقدیر است، و معنایش این است که: بدو گفتیم ما را شکر بگزار؛ ولی ظاهرا احتیاجی به این تقدیر نیست، و جمله مذکور تفسیر حکمت دادن به لقمان است و می‌خواهد بفرماید حکمتی که به لقمان دادیم این بود که: (خدا را شکر بگزار) چون شکر عبارت است از به کار بردن هر نعمتی در جای خودش، به‌طوری‌که نعمت ولی نعمت را بهتر وانمود کند، و به کار بردن نعمت به این نحو محتاج است به اینکه اول منعم، و سپس نعمت‌هایش، بدان جهت که نعمت اوست شناخته شود، سپس ‌ کیفیت به کار بردن در محلش، آن‌طور که لطف و انعام او را بهتر وانمود کند شناخته گردد، پس حکمت دادن به لقمان، لقمان را وادار کرد تا این مراحل را در شکر طی کند، و در حقیقت حکمت دادن به او مستلزم امر به شکر نیز هست.
در جمله (ان اشکر لله) التفاتی از تکلم به غیبت به کار رفته؛ چون قبلا سیاق، سیاق تکلم با غیر بود، و می‌فرمود: (آتینا) این جا هم باید فرموده باشد (ان اشکر لنا) و اگر اینطور نفرمود، بدان جهت است که تعبیر به (نا - ما) در جمله (آتینا) از گوینده برای اظهار عظمت از قبال خودش و خدمه‌اش صحیح است، ولی در مسئله شکر صحیح نبود؛ چون با توحید در شکر تناسب نداشت.
• «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس».

←← بیان آیه


(هدایت) در اینجا معنی وسیع و گسترده‌ای دارد که هم هدایت (تکوینی) را شامل می‌شود و هم هدایت (فطری) و هم (تشریعی) را هرچند سوق آیه بیشتر روی هدایت تشریعی است.
(توضیح) اینکه از آنجا که خداوند انسان را برای هدف (ابتلا و امتحان) و تکامل آفریده است، مقدمات وصول به این هدف را در وجود او آفریده، و نیروهای لازم را به او بخشیده این همان هدایت (تکوینی) است.
سپس در اعماق فطرتش عشق به پیمودن این راه را قرار داده، و از طریق الهامات فطری مسیر را به او نشان داده، و از این نظر هدایت (فطری) نموده و از سوی دیگر، رهبران آسمانی و انبیای بزرگ را به تعلیمات و قوانین روشن برای (ارائه طریق) مبعوث کرده، و به وسیله آنها هدایت (تشریعی) فرموده است، و البته تمام این شعب سه‌گانه هدایت، جنبه عمومی دارد، و همه انسان‌ها را شامل می‌شود.

←←← سه مسئله مهم در زندگی انسان


روی‌هم‌رفته این آیه به سه مسئله مهم و سرنوشت‌ساز در زندگی انسان اشاره می‌کند:
مسئله (تکلیف)، مسئله (هدایت) و مسئله (آزادی اراده و اختیار) که لازم و ملزوم یک‌دیگر و مکمل یک‌دیگرند.
در ضمن جمله (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا) خط بطلان بر مکتب جبر می‌کشد.

←←← تعبیر به شاکرا و کفورا


تعبیر به (شاکرا) و (کفورا) مناسب‌ترین تعبیری است که در اینجا امکان دارد؛ چراکه در مقابل نعمت بزرگ هدایت الهی آنها که پذیرا و تسلیم شوند، و راه هدایت پیش گیرند، شکر این نعمت را به‌جا آورده، و آنها که مخالفت کنند، کفران کرده‌اند.
و از آنجا که از دست و زبان هیچ‌کس برنمی‌آید، که از عهده شکرش به درآید، در مورد (شکر) تعبیر به اسم فاعل کرده؛ در حالی که در مورد (کفران) تعبیر به (کفور) (صیغه مبالغه) آمده؛ زیرا آنها که این نعمت بزرگ را نادیده بگیرند، بالاترین کفران را کرده‌اند؛ چراکه خداوند انواع وسائل هدایت را در اختیار آنها گذارده، و این نهایت کفران است که همه را نادیده بگیرد و راه خطا برود.
ضمنا باید توجه داشت (کفور) واژه‌ای است که هم در مورد (کفران نعمت) به کار می‌رود و هم در مورد (کفر اعتقادی) (همان‌گونه که راغب در مفردات آورده است).

پانویس

[ویرایش]
 
۱. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۲.    
۲. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۲۶، ترجمه موسوی همدانی.    
۳. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۲۷، ترجمه موسوی همدانی.    
۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۲۷، ترجمه موسوی همدانی.    
۵. نمل/سوره۲۷، آیه۴۰.    
۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۴۶۹.    
۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۴۷۰.    
۸. لقمان/سوره۳۱، آیه۱۲.    
۹. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۲۱، ترجمه موسوی همدانی.    
۱۰. انسان/سوره۷۶، آیه۳.    
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۳۳۷.    
۱۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۵، ص۳۳۷ ۳۳۸.    


منبع

[ویرایش]

مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۲، ص۴۴۷، برگرفته از مقاله «اختیار در شکرگزاری».    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱۷، ص۳۵۱-۳۵۲، برگرفته از مقاله «اختیار در شکرگزاری».    






جعبه ابزار