ادعای مهدویت

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



در طول تاریخ اسلام کسانی بودند که خود را به عنوان مهدی معرفی کردند. با توجه به اعتقاد مسلمین مبنی براینکه مهدی موعود از سوی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مشخص شده است، در نتیجه تمام افرادی که خود را به عنوان مهدی معرفی می‌کردند و یا معرفی شدند، درغگو و بدعتگذار بودند که باید به معرفی ایشان و راه‌های نفوذ ایشان آشنا شد تا در برابر ایشان و دروغ و بدعت‌شان ایستادگی کرد. شیوع ادعاهای مهدویت حتی از برخی قبایل مانند بربر گفته شده که جا دارد بعد از ذکر اجمالی به علل و زمینه‌های انحراف کننده از مهدویت، به ذکر مدعیان مشهور مهدویت و یا کسانی که مردم به خطا به مهدویت ایشان قائل شدند، بپردازیم.


علل ادعای دروغین

[ویرایش]

ادعاهای دروغین افراد مختلف در دوران‌های گوناگون زمینه‌ها و علل مختلفی می‌تواند داشته باشد. مهمترین علت در این ادعی ریاست طلبی مدعیان دروغین می‌باشد که انگیزه‌اش از موقعیت مهم مهدویت و یا بابیت ناشی می‌شود. علت دیگر در چنین ادعاهائی جهل از واقعیت و حقیقت مهدویت و نائب ایشان است که مردم را بطور گستره می‌تواند پیروی چنین مدعیان دروغگوئی کند. از علل مهم در به وجود آمدن چنین ادعائی از منحرفین رسیدن به حکومت و تشکیل دادن حکومت است که برخی نیز با چنین سوء استفاده‌ای به تشکیل حکومت موفق شدند.
زمینه دیگر برای رواج چنین ادعائی عصر غیبت و بخصوص دوران غیبت صغری است چراکه در این دوره زمزمه حضور و ظهور و ملاقات با مهدی امکان زیادی داشته که می‌تواند زمینه را برای مدعیان بابیت آماده کند.

اشتباه در مصداق

[ویرایش]

در برخی موارد مردم به دلیل جهل و عدم درک صحیح از حقیقت مهدویت به مهدویت امامی (علیه‌السّلام) و یا شخصی از سادات و غیره معتقد می‌شدند؛ بدون اینکه در این باره ادعائی از ایشان شده باشد. این موارد نیز چیزی جز گمراهی به دنبال نداشته چرا که مهدویت در اسلام معین به شخصی خاص شده که شرائط ظهور و قیام آن حضرت نیز از اموری است که ما را به شناخت صحیح از مهدی می‌رساند. نکته مهم در این باره این است که امامت امام بعدی بعد از گمراه شدن عده‌ای به مهدویت امام قبلی ضلالت این گروه را روشن می‌سازد و نیاز به دلیلی بیش از این نیست. به عنوان نمونه امامت امام رضا (علیه‌السّلام) به خودی خود اعتقاد به مهدویت امام موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) را باطل می‌کند.

ادعای مهدویت در قرن اول

[ویرایش]

به دلیل روایات متعددی که از رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره مهدویت و علائم او و ظهورش وارد شده بود، مسلمانان در انتظار چنین موعودی بودند. از همان قرن اول به علل مختلف و زمینه‌های موجود چنین مدعیانی ظهور کردند و یا اینکه بطور اشتباه به مهدویت شخصی اعتقاد پیدا کردند. عمر بن خطاب اولین فردی بود که بخاطر اغراض سیاسی منکر رحلت و قائل به غیبت نبی مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شد. عده‌ای از اهل سنت همانند مسیحیت حضرت عیسی (علیه‌السّلام) را به عنوان موعود منجی می‌دانند و در این رابطه حدیثی نیز جعل کرده‌اند.
[۳] فتاوی الازهر، ج۱۰، ص۱۲۷.

اما بطور مشخص و عملی اولین کسی که چنین انتسابی به او داده شد محمد بن حنفیه فرزند امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) است. ادعای مهدویت در مورد محمد بن حنفیه تا حدی بود که بعد از مرگ وی عده‌ای قائل به غیبت او شدند. کربیه از یاران ابی کرب الضریر یکی از فرقی است که چنین تفکری را داشتند.
[۶] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۴۶، قم، مکتبة الفقیه.
اما محمد بن حنفیه چنین ادعائی نداشته. در همین قرن عده‌ای به مهدویت موسی بن طلحة بن عبید الله التیمی قائل بودند. از جمله کسانی که چنین ادعائی در مورد او شده عمر بن عبد العزیز بن مروان الاموی است.
[۸] سیوطی، جلال الدین، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص۸.


ادعای مهدویت در قرن دوم

[ویرایش]

در قرن دوم نیز عده‌ای به عنوان مهدی به جامعه مسلمین معرفی شدند. این قرن در عصر معصومین (علیه‌السّلام) بیشترین مدعیان مهدویت را در خود گنجانده است.
از جمله این افراد ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه بود که عده‌ای بعد از مرگ وی قائل به مهدویت و غیبت او شدند.
[۹] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۴۹_ ۵۰.
بعد از مرگ ابوهاشم، ابوالعباس سفاح امر خلافت را برای محمد بن عباس دانست وبعد از او با فرزندش ابراهیم بیعت شد و او را به عنوان مهدی ستودند.
[۱۰] مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۳، انتشارات حر، دوم، ۱۳۷۷.
صالح بن طریف البرغواطی از خوارج در زمان خلافت هشام از امویان ادعای مهدویت داشته.
در مورد عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب نیز چنین ادعائی از طرف فرقه غالی بیانیه مطرح شده است.
[۱۲] قاضی مروزی، سید عزالدین، الفخری فی انساب الطالبیین، ص۱۹۲، قم، مرعشی نجفی، اول، ۱۴۱۱هـ ق.
[۱۳] ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین، ص۲۲، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت.

بعد از شهادت زید (علیه‌السّلام) عده‌ای از فرقه زیدیه مرگ او را انکار کردند و قائل به مهدویت او شدند.
[۱۴] مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۲.

محمد بن عبدالله بن الحسن نیز از افرادی بود که در ادعای مهدویت از او اختلاف است، با این حال عده‌ای وی را مهدی می‌پنداشتند و با همین عنوان با او بیعت کردند. در این قرن مهمترین شخصیتی که به عنوان مهدی مطرح شد محمد بن عبدالله است. بعد از کشته شدن او عده‌ای قائل به غیبت او شدند و بر عقیده به مهدویت وی پایدار ماندند.
[۱۶] قاضی مروزی، سید عزالدین، الفخری فی انساب الطالبیین، ص۱۶۳.
حتی محمد بن عجلان از عالمان اهل سنت به این دلیل شکنجه شد. ناوسیه از فرق منحرف شده از شیعه قائل به مهدویت امام صادق (علیه‌السّلام) بودند.
[۱۹] اسفراینی، طاهر بن محمد، التبصیر فی الدین، ص۳۷، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۳م، الطبعة الاولی.
چنانکه عده‌ای منکر شهادت امام باقر (علیه‌السّلام) شدند و معتقد به مهدویت آن حضرت شدند. این عده باقریه واقفه خوانده شدند. ابومنصور رئیس فرقه منصوریه نیز مدعی شد که مهدی ششمین فرزند از نسل وی است.
[۲۱] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۵۴.
احمد بن کیال رئیس فرقه کیالیه مدعی مهدویت و نیز رسالت بوده است. اسماعیل فرزند حضرت صادق (علیه‌السّلام) نیز مورد توجه عده‌ای بود که بعد از مرگ وی قائل به مهدویت وی شدند.
ابومسلم خراسانی از داعیان بنی عباس خود را به عنوان مهدی معرفی می‌نمود و ابومسلمیه براین اعتقاد بودند و یاران وی را سیاه جامه می‌گفتند.
[۲۴] مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۳.
فرزند منصور دوانقی، سومین خلیفه عباسی برای بهره برداری سیاسی و گمراه کردن اذهان مسلمین به چنین اسمی خوانده شد. ابن مقفع نقابدار که در علوم غریبه و شعبده مهارت کامل داشت به دعاوی باطلی روی آورد. او در مرو مدعی نبوت شد و بعد از مرگ او پیروانش منتظر ظهور او هستند و معتقدند که او به آسمان عروج نموده.
[۲۶] مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۳.
فرقه واقفه با انکار امامت امام رضا (علیه‌السّلام) قائل به مهدویت امام موسی بن جعفر علیه‌السّلام شدند. در این قرن مهمترین آسیبی که به پیکره شیعه وارد شد از سوی این جریان یعنی واقفه بود.
[۲۸] فخررازی، محمد بن عمر، اعتقادالمسلمین و المشرکین، ص۵۳، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۲هـ ق.


مدعیان مهدویت در قرن سوم

[ویرایش]

در مورد محمد فرزند امام صادق (علیه‌السّلام) معروف به دیباج ادعای امامت و مهدویت شده است.
[۲۹] عفیفی، فتاوی عبدالرزاق عفیفی، ص۹۷.
عده‌ای نیز مهدی موعود را از فرزندان او شمرده‌اند.
[۳۰] اسفراینی، طاهر بن محمد، التبصیرفی الدین، ص۳۸، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۳، الطبعة الاولی.
محمد بن قاسم بن علی بن عمر بن حسین ملقب به صوفی از ساداتی است که در زمان معتصم عباس قیام کرد. عده‌ای از مردم بعد از قتل وی قائل شدند که وی از دیده‌ها پنهان شده و به مهدویت وی قائل شدند. صاحب زنج که در بصره قیام کرده بود مدعی بود که از اهل بیت است و نیز مدعی مهدویت شده بود. عده‌ای از مردم معتقد به مهدویت سید محمد فرزند امام هادی (علیه‌السّلام) شدند و مرگ او را در زمان امام هادی (علیه السلام) انکار کردند.
[۳۲] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۹۴.
و عده‌ای نیز با انکار شهادت امام حسن عسگری مدعی مهدویت ایشان شدند.
[۳۳] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۹۴.

قرن سوم قرنی بود که اواسط آن مهدی موعود (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) به دنیا آمد و دشمنان که این مساله را به خوبی درک کرده بودند، امام هادی (علیه‌السّلام) و امام حسن (علیه‌السّلام) را به شدت تحت مراقبت‌های جاسوسی خود قرار دادند تا از ولادت ایشان جلوگیری شود و یا اینکه او را در طفولیت نابود کنند و یقین داشتند که او فرزند امام حسن (علیه‌السّلام) است، اما خداوند خواست که تولد او مانند تولد حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) و موسی (علیه‌السّلام) به اعجاز و مخفیانه باشد. از مدعیان مهدویت حمدان بن اشعث ملقب به قرمط رئیس فرقه قرامطه است.
[۳۴] مجلة البحوث الاسلامیة، ش۴۱، ص۱۱۱.
[۳۵] فرهنگ فرق، ص۳۵۸.
در این قرن رئیس فرقه ابوسعیدیه یعنی حسن بن بهرام جنابی از سران قرامطه مدعی مهدویت شد.
[۳۶] شحود، علی بن نایف، موسوعة الغزو الفکری والثقافی و آثاره علی المسلمین، ج۲۶، ص۲۴۲.


قرن چهارم

[ویرایش]

در قرن چهارم نیز عده‌ای از دزدان طریق هدایت قائل به مهدویت شدند، از جمله ایشان حسین بن منصور حلاج است. وی در بین شیعه و سنی این نظر را برای سوء استفاده از اعتقادات اسلامی ارائه می‌کرد. او در ضمن نامه‌ای به یار امام حسن عسگری (علیه‌السّلام) و فقیه مورد تایید امام زمان (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) ابن بابویه، پدر صدوق (رحمة‌الله‌علیه) نوشت و ایشان را به خود دعوت کرد که با برخورد قاطع ابن بابویه روبرو شد و نقشه‌اش به شکست انجامید.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. حموی بغدادی، یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۳۶۹، بیروت، دارصادر، دوم، ۱۹۹۵م.    
۲. شیخ مفید، محمد بن محمد، الفصول المختاره، ص۲۴۰، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ه ق.    
۳. فتاوی الازهر، ج۱۰، ص۱۲۷.
۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۱، بیروت، دارالفکر، اول، ۱۴۱۷ه ق.    
۵. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۰۲.    
۶. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۴۶، قم، مکتبة الفقیه.
۷. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۲۱۱، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۵.    
۸. سیوطی، جلال الدین، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص۸.
۹. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۴۹_ ۵۰.
۱۰. مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۳، انتشارات حر، دوم، ۱۳۷۷.
۱۱. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۶، ص۲۷۶.    
۱۲. قاضی مروزی، سید عزالدین، الفخری فی انساب الطالبیین، ص۱۹۲، قم، مرعشی نجفی، اول، ۱۴۱۱هـ ق.
۱۳. ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین، ص۲۲، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت.
۱۴. مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۲.
۱۵. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، ص۱۸۷ ۲۰۷.    
۱۶. قاضی مروزی، سید عزالدین، الفخری فی انساب الطالبیین، ص۱۶۳.
۱۷. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج۹، ص۲۲، بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، ۱۴۰۹ه ق.    
۱۸. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج۹، ص۲۸۱.    
۱۹. اسفراینی، طاهر بن محمد، التبصیر فی الدین، ص۳۷، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۳م، الطبعة الاولی.
۲۰. شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۶۴، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۰۴، ۲ مجلد.    
۲۱. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۵۴.
۲۲. شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۲۱۲.    
۲۳. شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۶۶.    
۲۴. مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۳.
۲۵. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۱۳، ص۲۱۳، بیروت، دار التراث احیاء عربی، اول، ۱۴۱۵ه ق.    
۲۶. مبلغی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، ص۱۱۱۳.
۲۷. شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۱۶۸، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۰۴.    
۲۸. فخررازی، محمد بن عمر، اعتقادالمسلمین و المشرکین، ص۵۳، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۲هـ ق.
۲۹. عفیفی، فتاوی عبدالرزاق عفیفی، ص۹۷.
۳۰. اسفراینی، طاهر بن محمد، التبصیرفی الدین، ص۳۸، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۳، الطبعة الاولی.
۳۱. قاضی، عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوه، ج۲، ص۳۴۱، قاهره، المصطفی.    
۳۲. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۹۴.
۳۳. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۹۴.
۳۴. مجلة البحوث الاسلامیة، ش۴۱، ص۱۱۱.
۳۵. فرهنگ فرق، ص۳۵۸.
۳۶. شحود، علی بن نایف، موسوعة الغزو الفکری والثقافی و آثاره علی المسلمین، ج۲۶، ص۲۴۲.
۳۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۲۱۹، بیروت، دارالتراث، دوم، ۱۳۸۷.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ادعای مهدویت».    


رده‌های این صفحه : مدعیان مهدویت | مهدویت




جعبه ابزار