باقرخان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



باقِرْخان‌ (د ۱۳۳۵ق‌/۱۹۱۷م‌)، ملقب‌ به‌ «سالار ملی‌»، از رهبران‌ برجسته انقلاب‌ مشروطه‌ و یار و هم‌رزم‌ ستارخان‌ (ه م‌) می‌باشد.

فهرست مندرجات

۱ - بیوگرافی
۲ - مشروطیت و باقرخان
       ۲.۱ - انتقال مرکز مقاومت به تبریز
       ۲.۲ - اتحاد ستار و باقرخان
       ۲.۳ - عین‌الدوله فرمانده آذربایجان
       ۲.۴ - عزل هدایت
       ۲.۵ - مسلح شدن مجاهدان
       ۲.۶ - گسترش نفوذ مجاهدان
       ۲.۷ - تشکیل‌ نیرو‌های‌ نظامی‌
       ۲.۸ - محاصره تبریز
       ۲.۹ - عقب نشینی قوای دولتی
       ۲.۱۰ - بستن راه آذوقه به تبریز
       ۲.۱۱ - مقاومت تبریزیان
       ۲.۱۲ - تصرف تبریز به دست روس‌ها
       ۲.۱۳ - تحصن باقرخان در کنسولگری
۳ - ایجاد حکومت موقت
       ۳.۱ - مخبرالسلطنه‌ والی آذربایجان
       ۳.۲ - فعالیت‌های باقرخان
       ۳.۳ - رفتار باقرخان با متمولین
       ۳.۴ - ماموریت مخبرالسلطنه
       ۳.۵ - فشار سیاسی روس‌ها
۴ - باقرخان و رفتن به تهران
       ۴.۱ - توصیه آخوند
       ۴.۲ - درخواست علمای نجف
       ۴.۳ - استقبال بی‌نظیر
۵ - اعتدالیون‌ و دموکرات‌ها
       ۵.۱ - سوء استفاده اعتدالیون
       ۵.۲ - ترور بهبهانی و پیامد آن
       ۵.۳ - خلع سلاح مجاهدان
۶ - سرانجام ستارخان
۷ - سرانجام باقرخان
       ۷.۱ - اعدام قاتل
       ۷.۲ - نصب مجسمه
       ۷.۳ - انتقال جسد به تبریز
       ۷.۴ - فرزند باقرخان
۸ - فهرست منابع
۹ - پانویس
۱۰ - منبع

بیوگرافی

[ویرایش]

باقِرْخان‌ (د ۱۳۳۵ق‌/۱۹۱۷م‌)، ملقب‌ به‌ «سالار ملی‌»، از رهبران‌ برجسته انقلاب‌ مشروطه‌ و یار و هم‌رزم‌ ستارخان‌ (ه م‌) می‌باشد.
باقرخان، فرزند حاج رضا تبریزی در محله «خیابان‌» تبریز، گویا در ۱۲۷۸ق‌/۱۲۴۰ش‌ متولد شد و مردی عامی و بی‌سواد بود که از زندگی‌ او پیش‌ از ظهور در نهضت‌ مشروطیت‌ (۱۳۲۴/۱۹۰۶)، اطلاع‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌. ظاهراً در جوانی‌ به‌ بنایی‌ اشتغال‌ داشت‌ و در محله خود به‌ دلیری‌ و عیاری‌ شهره‌ بود و به‌ این ‌سبب‌، یک ‌چند کدخدای‌ آنجا شد. گفته‌اند که‌ به‌ روزگار ولیعهدی‌ مظفرالدین‌ میرزا در تبریز، در زمره فراشان‌ یا یوزباشیان‌ دستگاه‌ او درآمد و در استیفای‌ آذربایجان‌ هم‌ مدتی‌ مأمور گردآوری‌ مالیات‌ بود.
[۱] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۵، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۲] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۲۰، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۳] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۲۱، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۴] بهار محمدتقی‌، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌، ج۱، ص۵، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
[۵] بامداد مهدی‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۰، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
[۶] نوایی‌ عبدالحسین‌، فتح‌ تهران‌، ج۱، ص۱۷۹، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
[۷] Iranica.
[۸] GSE، ج۲، ص۵۴۱.
[۹] GSE، ج۳، ص۷۲۶.


مشروطیت و باقرخان

[ویرایش]

اما آنچه‌ او را برانگیخت‌ تا استعداد خویش‌ را در سازمان‌دهی‌ جنبش‌ توده‌ها و رهبری‌ آن‌ نشان‌ دهد، تلاش‌های‌ محمدعلی‌ شاه در برافکندن‌ بنیاد مشروطه‌ و ظهور دوره استبداد صغیر بود.

← انتقال مرکز مقاومت به تبریز


پس از کودتای محمدعلی شاه قاجار بر ضدّ نظام مشروطه در جمادی الاولی ۱۳۲۶ و درپی‌ بمباران‌ مجلس‌ و تفویض‌ حکومت‌ و شکست مشروطه خواهان در تهران، تبریز به حمایت از مشروطیت برخاست و مرکز مقاومت مشروطه خواهان از تهران به تبریز انتقال یافت.

← اتحاد ستار و باقرخان


و چون‌ ستارخان‌ نیز از امیرخیز به‌ پا برخاست‌، «نایب‌ باقرخان‌» (باقربنا) هم‌ از محله خیابان‌ به‌ او پیوست‌ و با مجاهدانی‌ که‌ گردآوردند، قصد تهران‌ و کمک‌ به‌ مجلس‌ شورا کردند، اما انجمن‌ ایالتی‌ تبریز که‌ حضور آن‌ دو را در شهر ضروری‌ می‌دانست‌، مانع‌ رفتن‌ آن‌ها شد
[۱۰] فتحی‌ نصرت‌الله‌، زندگی‌نامه شهید نیکنام‌ ثقه الاسلام‌ تبریزی‌، ج۱، ص۳۴۶، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
[۱۱] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۱۲] براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۲۰۵، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
در این‌ میان‌ مردم‌ تبریز و مجاهدان‌ اجازه ورود به‌ عین‌الدوله‌ و اردوی‌ دولتی‌ ندادند و ستار و باقر به‌ اشغال‌ ورودی‌های‌ شهر و سنگربندی‌ در خیابان‌ها دست‌ زدند.
[۱۳] صفایی‌ ابراهیم‌، رهبران‌ مشروطه‌، ج۱، ص۳۰۷، دوره دوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
[۱۴] سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، ج۱، ص۳۵۰، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
[۱۵] کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۱، ص۲۷۰، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.


← عین‌الدوله فرمانده آذربایجان


فرماندهی‌ نظامی‌ آذربایجان‌ به‌ کسانی‌ چون‌ محمد ولی‌ خان‌ تنکابنی‌ و عین‌الدوله‌ و عبدالمجید میرزا،
[۱۶] کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۱، ص۲۶۹، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
[۱۷] سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، ج۱، ص۳۴۴، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
[۱۸] سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، ج۱، ص۳۴۶، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
[۱۹] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۵۲، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۲۰] صفایی‌ ابراهیم‌، ده‌ نفر پیشتاز، ج۱، ص۲۴۵، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
انقلاب‌ در آذربایجان‌ اوج‌ گرفت‌ و محمدعلی شاه که به سابقه و تجربه می‌دانست که اگر مقاومت تبریزیان درهم شکسته نشود دامنه نهضت گسترش می‌یابد و سلطنتش را واژگون می‌کند، بی‌درنگ دست به کار شد و سپاه مجهّزی برای سرکوبی تبریزیان گسیل داشت.
عین الدوله در رأس قوای اعزامی به قریه باسمنج واقع در دو فرسنگی تبریزِ آن زمان رسید و به انتظار رسیدن بقیه قوای خود از تهران و اردوهای دیگری که به ریاست خوانین متنفّذ محلی و مخالف مشروطیت تشکیل شده بود، از جمله سپاه ماکو، باقی ماند تا پس از رسیدن آن‌ها یورش بزرگ خود را برای تصرّف شهر آغاز کند. در ضمن این مدت انتظار، با ستارخان و باقرخان و انجمن تبریز به مذاکره پرداخت تا شاید تبریز را بدون جنگ بگشاید، اما مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید.

← عزل هدایت


محمدعلی شاه، عبدالمجید میرزا عین الدوله را که مردی سرسخت و مستبد از خاندان سلطنت و فطرتا مخالف اعطای آزادی به ملت بود به سمتِ والیگری آذربایجان و فرماندهی کل اردوی اعزامی منصوب کرد و حاج مهدی‌قلی خان هدایت (مخبرالسلطنه) را که در میان مردم تبریز وجهه و اعتبار داشت و دوستی او را با مشروطه خواهان خوش نداشت از حکومت آذربایجان برداشت.

← مسلح شدن مجاهدان


مخبرالسلطنه از راه قفقاز عازم اروپا شد و پس از خروج او ارگ دولتی در تبریز به دست مجاهدان افتاد و اینان با استفاده از ذخایر قورخانه دولتی، خود را مسلّح و برای رویارویی با قشون اعزامی مجهّز ساختند
[۲۱] مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج ۵، ص ۲۱،تهران ۱۳۲۷ـ۱۳۳۵ ش
.

← گسترش نفوذ مجاهدان


در نخستین‌ رویارویی‌های‌ قوای‌ دولتی‌ با مردم‌ تبریز، حوزه نفوذ و اقتدار باقرخان‌ که‌ تقریباً به‌ طور مستقل‌ کار می‌کرد، چندان‌ گسترده‌ نبود، ولی‌ به‌ تدریج‌ با ضعف‌ مرتجعان‌ و هواداران‌ شاه‌، نفوذ بیشتری‌ یافت‌؛ چنانكه‌ با محاصره تبريز توسط قواي‌ دولتى‌ كه‌ موجب‌ بروز قحطى‌ در شهر شد، به‌ ناچار باقرخان‌ وظايف‌ ديگري‌ برعهده‌ گرفت‌ و اخطاريه‌ها و اعلاميه‌هاي‌ «مجلس‌ غيبى‌» يا شوراي‌ مخفى‌ تبريز، به‌ مهر ستار يا باقر صادر مى‌گرديد.
[۲۲] مبارزه‌ با محمدعلی‌ شاه‌، اسنادی‌ از فعالیت‌های‌ آزادی‌ خواهان‌ ایران‌ در اروپا و استانبول‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌.
[۲۳] براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۲۴۹، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۲۴] کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۱، ص۲۶۴، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.

گزارش‌ها و مراسلات‌ کنسولگری‌های‌ روس‌ و انگلیس‌، حاکی‌ از نگرانی‌ مأموران‌ بیگانه‌ از فعالیت‌های‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ است‌ که‌ به‌ تعبیر آن‌ها موجب‌ اغتشاش‌ در شهر شده‌ بود.
[۲۵] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۲، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۲۶] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۱۴، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۲۷] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۱۹، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۲۸] زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۸۱، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۲۹] زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۸۲، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۳۰] زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۸۶ -۸۷، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۳۱] زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۱۱۸، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.


← تشکیل‌ نیرو‌های‌ نظامی‌


در اواخر رمضان‌ ۱۳۲۶/ سپتامبر ۱۹۰۸ بازار‌های‌ تبریز بسته‌ شد و انجمن‌ ایالتی‌ به‌ تشکیل‌ نیرو‌های‌ نظامی‌ به‌ فرماندهی‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ دست‌ زد که‌ هزینه‌های‌ آن‌ را مردم‌ می‌پرداختند. در برخی‌ منابع‌ این‌ هزینه‌ها را از مالیات‌های‌ خودسرانه‌ای‌ دانسته‌اند که‌ توسط ستار و باقر وضع‌، و اخذ می‌شد.
[۳۲] کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۲، ص۱۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
[۳۳] کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۲، ص۲۸، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.

مخبرالسلطنه‌ مهدی‌ قلی‌ هدایت از فعالیت‌ این‌ دو، به‌ مثابه اعمالی‌ جابرانه‌ و برای‌ گردآوری‌ مال‌ سخن‌ رانده‌، و به‌ ویژه‌ برخی‌ کارهای‌ باقرخان‌ را «دیوانگی‌» خوانده‌ است‌.
[۳۴] هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، ج۱، ص۱۹۱، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
[۳۵] هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، ج۱، ص۱۹۶، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
از برخی‌ اظهار نظرهای‌ دیگر هم‌ برمی‌آید که‌ باقرخان‌ مردی‌ تندخو و کم‌ تحمل‌ بود و گاه‌ خلاف‌ رسم‌ و رویه کسی‌ که‌ رهبری‌ جنبشی‌ را در دست‌ دارد، عمل‌ می‌کرد؛ چنانکه‌ یفرم‌ خان‌ که‌ خود از سران‌ِ نامدار مشروطه‌ بود، از برخی‌ اعمال‌ باقرخان‌ به‌ شدت‌ انتقاد می‌کرد.
[۳۶] رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۳۷، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.


← محاصره تبریز


قوای دولتی شهر تبریز را محاصره کردند. نیروهای خواهان استبداد به سرکردگی شکراللّه خان شجاع نظام مرندی که خود نیز تیرانداز ماهری بود نقاط مرتفعِ حوالی رودخانه را تصرف و سنگربندی کردند و تیراندازی را آغاز نهادند.

← عقب نشینی قوای دولتی


نیروهای مشروطه خواه به رهبری باقرخان در نواحی جنوب رودخانه مستقر شدند و به حملات پاسخ دادند.
محاصره تبریز و زد و خورد میان دو طرف یازده ماه طول کشید تا سرانجام تبریزیان حملات قوای دولتی را دفع و آن‌ها را ناگزیر به عقب نشینی کردند. باقرخان در تمام این مدت گذشته از فرماندهی قوای مجاهد دوش به دوش مردم می‌جنگید.

← بستن راه آذوقه به تبریز


محمدعلی شاه وقتی که از شکستن مقاومت تبریزیان ناامید شد، به رؤسای ایلات آذربایجان دستور داد تا با ایجاد قحط و غلای مصنوعی مقاومت مردم شهر را در هم بشکنند. راه تبریز به جلفا که تنها راهی بود که باز مانده بود بسته شد.
آذوقه به شهر نرسید و پس از چهار ماه محاصره، دکان‌ها یکی پس از دیگری بسته شد و مردم فقیر و گرسنه دسته دسته از پای درآمدند.

← مقاومت تبریزیان


با این وصف تبریزیان روحیه مقاومت را از دست ندادند؛ اما وجود اتباع بیگانه در تبریز که اکثر آن‌ها را روس‌ها تشکیل می‌دادند به دولت‌های متبوع آن‌ها اجازه می‌داد تا به بهانه حفظ جان اتباع خود دست به عمل بزنند.

← تصرف تبریز به دست روس‌ها


روسیه و انگلیس که پس از قرارداد ۱۳۲۵/۱۹۰۷ هر کدام قسمتی از خاک ایران را عملاً در اختیار داشتند، توافق کردند که قوای نظامی روسیه وارد خاک ایران شود و راه رسیدن آذوقه به تبریز را باز کند.
به‌ هر حال‌، در این‌ میان‌ رحیم‌ خان‌ چلبیانلو به‌ دستور محمدعلی‌ شاه‌ بر تبریزیان‌ تاخت‌ و یکی‌ از نخستین‌ اهداف‌ او تخریب‌ و تاراج‌ محله خیابان‌ بود که‌ از لحاظ نظامی‌ و شمار مجاهدان‌ در درجه اول‌ اهمیت‌ قرار داشت‌.
حملات‌ بیوک‌ خان‌، پسر رحیم‌ خان‌ به‌ خیابان‌ راه‌ به‌ جایی‌ نبرد و رحیم‌ خان‌ خود به‌ تبریز تاخت‌ و همزمان‌، به‌ تحریک‌ پاخیتانف‌، سرکنسول‌ روسیه‌ مردم‌ بیمناک‌ شده‌، فریب‌ خوردند و بیرق‌های‌ سفید به‌ علامت‌ صلح‌ با قوای‌ دولتی‌ بر خانه‌های‌ خود برافراشتند.
اوضاع‌ طوری‌ واژگونه‌ شد که‌ باقرخان‌ هم‌ ناچار به‌ خانه میرهاشم‌ خیابانی‌ پناهنده‌ شد و از روس‌ها تأمین‌ خواست‌ و حتی‌ گفته‌اند که‌ بیرق‌ سفید بر سردر خانه‌اش‌ آویخت‌.
[۳۷] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
[۳۸] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۰۶، تهران‌، اقبال‌.
[۳۹] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۱۹، تهران‌، اقبال‌.
[۴۰] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۴۷۶-۴۷۷، تهران‌، اقبال‌.
[۴۱] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۳۵، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۴۲] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۳۶، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۴۳] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۴۱، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۴۴] براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۴۴۱، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۴۵] عبدالحسین نوایی، فتح تهران: گوشه‌هایی از تاریخ مشروطیت ایران، ج۱، ص۱۸۲، تهران ۱۳۵۶ ش، ص ۱۷۸ـ۱۹۳.

قوای روس تبریز را تصرّف کرد و جبهه مشروطه خواهان را از هم پاشید.

← تحصن باقرخان در کنسولگری


انجمن ایالتی آذربایجان و رهبران مشروطه خواه که نگران جان ستارخان و باقرخان بودند آن دو را به تحصّن در کنسولگری عثمانی راضی ساختند.
[۴۶] احمد کسروی، ۱۳۳۳، ص ۴۵
.
در حالی‌ که‌ رحیم‌ خان‌ کدخدایان‌ تبریز را وادار می‌کرد تا ۹۰ نفر از سران‌ مجاهدان‌ را که‌ باقرخان‌ در رأس‌ آن‌ها قرار داشت‌، به‌ او تسلیم‌ کنند، دلیری‌ ستارخان‌ که‌ بیرق‌های‌ سفید را فروکشید و باقرخان‌ را رسماً به‌ ادامه مبارزه‌ فراخواند، اوضاع‌ را به‌ نفع‌ مشروطه‌ خواهان‌ تغییر داد. باقرخان‌ پس‌ از اظهار پشیمانی‌، به‌ درخواست‌ انبوه‌ مردمی‌ که‌ از مسجد صمصام‌ خان‌ به‌ سوی‌ خانه او روان‌ شدند، دوباره‌ به‌ تکاپو برخاست‌ و عزم‌ مقابله‌ با رحیم‌ خان‌ کرد. سرانجام‌ نیز به‌ همت‌ او و دیگر مجاهدان‌، محل‌ استقرار رحیم‌ خان‌ در باغ‌ شمال‌ تصرف‌ شد.
[۴۷] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۳۲، تهران‌، اقبال‌.
[۴۸] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۴۲-۴۷، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
پس‌ از آن‌، رشته امور شهر در دست‌ مجاهدان‌ افتاد و طرفداران‌ شاه‌ و مرتجعان‌ که‌ در شبکه‌ای‌ مفسده‌انگیز به‌ نام‌ «انجمن‌ اسلامیه‌» گرد آمده‌ بودند، به‌ ناچار شهر را ترک‌ کردند.
[۴۹] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۳، تهران‌، اقبال‌.

با این‌همه‌، عین‌الدوله‌ به‌ دستور شاه‌، شهر را در محاصره‌ گرفت‌ و جنگی‌ خونین‌ آغاز شد و باقرخان‌ که‌ اردویش‌ مقابل‌ قوای‌ عین‌الدوله‌ قرار داشت‌، رشادت‌های‌ کم‌نظیر نشان‌ داد،
[۵۰] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۵۴ -۵۶، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
و چون‌ نمایندگان‌ روس‌ و انگلیس‌ به‌ بهانه حمایت‌ از اروپاییان‌، اولتیماتوم‌ شدیداللحنی‌ خطاب‌ به‌ انجمن‌ ایالتی‌ تبریز فرستادند، باقرخان‌ به‌ این‌ اخطار وقعی‌ ننهاد و از کار دست‌ نکشید.
[۵۱] Keddie N، X Iran under the Later Q jrs، ج۱، ص۲۰۵، ۱۸۴۸-۱۹۲۲ n، The Cambridge History of Iran، vol VII، ed P Avery، London، ۱۹۹۱.
[۵۲] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۳۵، تهران‌، اقبال‌.
در پی‌ این‌ اخطار، قوای‌ روسی‌ وارد شهر شد و ستارخان‌ و باقرخان‌ برای‌ پرهیز از دادن‌ بهانه‌ به‌ دست‌ متجاوزان‌، مجاهدان‌ را از هرگونه‌ حرکت‌ برضد این‌ قوا باز داشتند
[۵۳] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۴۲۵-۴۳۰، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
و خود با آنکه‌ در آغاز پیشنهاد انجمن‌ ایالتی‌ مبنی‌ بر تحصن‌ در کنسولگری‌ عثمانی‌ را نپذیرفتند، سرانجام‌ در جمادی‌ الاول‌ ۱۳۲۷/ ژوئن‌ ۱۹۰۹ ناچار به‌ آنجا پناهنده‌ شدند.
[۵۴] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۳، ص۵۵۶، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۵۵] کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۴۶، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
[۵۶] کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۴۷، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
[۵۷] مبارزه‌ با محمدعلی‌ شاه‌، اسنادی‌ از فعالیت‌های‌ آزادی‌ خواهان‌ ایران‌ در اروپا و استانبول‌، ج۱، ص۳۶۱، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌.
[۵۸] براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۱۳۱، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
با این‌همه‌، روس‌ها که‌ از حضور باقرخان‌ و ستارخان‌ در تبریز سخت‌ واهمه‌ داشتند، با کنسولگری‌ (شه‌بندرخانه‌) عثمانی‌ وارد مذاکره‌ شدند و سرانجام‌ از استانبول‌ دستور رسید که‌ این‌ «خادمان‌ وطن‌» به‌ عثمانی‌ بروند، وگرنه‌ مورد حمایت‌ آن‌ها نخواهند بود. دولت‌ روسیه‌ هم‌ به‌ کنسول‌ خود در تبریز دستور داد تا خروج‌ ستارخان‌ و باقرخان‌ از تبریز، قوای‌ روس‌ را در شهر نگاه‌ دارد.
[۵۹] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۳، ص۵۸۵، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۶۰] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۳، ص۶۲۸، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۶۱] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۸، ص۲۰۳۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۶۲] نوایی‌ عبدالحسین‌، دولت‌های‌ ایران‌ از آغاز مشروطیت‌ تا اولتیماتوم‌، ج۱، ص۱۵۱، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
[۶۳] براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۴۴۲، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
[۶۴] معاصر حسن‌، تاریخ‌ استقرار مشروطیت‌ در ایران‌، ج۲، ص۱۲۶۴، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.


ایجاد حکومت موقت

[ویرایش]

در این کشاکش‌ها مجاهدان مشروطه خواه گیلان و اصفهان به سوی تهران پیشروی کردند، و در قریه بادامک به هم پیوستند و در ۲۳ جمادی الاخری ۱۳۲۷ وارد تهران شدند و پس از جنگ‌های خیابانی و تصرف مراکز دولتی به حکومت سیزده ماهه استبداد صغیر و به سلطنت خودکامه محمدعلی شاه (حک: ۱۳۲۴ـ۱۳۲۷) پایان دادند و حکومت موقت، را برقرار کردند.

← مخبرالسلطنه‌ والی آذربایجان


در این‌ میان‌، که تهران به‌ دست‌ مجاهدان‌ بختیاری‌ و گیلانی‌ فتح‌ شد، مخبرالسلطنه‌ والی‌ آذربایجان‌ گردید و با استقبال‌ ستارخان‌ و باقرخان‌ روبه‌رو شد. وی‌ از آغاز رشته امور را در دست‌ گرفت‌ و اعلام‌ کرد که‌ کسی‌ جز دولت‌ و انجمن‌ ایالتی‌ در اداره امور مداخله‌ نکند.
مخبرالسلطنه از همان بدو ورود به تبریز از روس‌ها خواست شهر را از قوای نظامی خود تخلیه کنند، اما روس‌ها حضور افراد مسلح ستارخان و باقرخان را بهانه کردند و به درخواست والی ترتیب اثر ندادند.

← فعالیت‌های باقرخان


به گزارش کاردار انگلیس در پطرزبورگ، روس‌ها از حضور ستارخان و باقرخان در تبریز ناراضی بودند و به عقیده آلکساندر ایزولسکی وزیر خارجه وقت روسیه، ستارخان و باقرخان حکومتی در داخل حکومت آذربایجان تشکیل داده بودند و فداییانشان به اسم پلیس از اهالی پول می‌گرفتند و جماعتی از مردم را بر ضد حضور قوای روسیه در تبریز تحریک می‌کردند.
[۶۵] احمد بشیری، کتاب آبی، ج۳، ص۶۷۲ـ۶۲۸، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.
[۶۶] احمد بشیری، کتاب آبی، ج۳، ص۶۵۱، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.


← رفتار باقرخان با متمولین


مهدیقلی خان هدایت در خاطراتش به این موضوع اشاره می‌کند: ستارخان و باقرخان در زد و خورد با قوای دولت یکی به عنوان کدخدای محله امیرخیز و دیگری به عنوان کدخدای محله خیابان، نام و شهرتی برای خود تحصیل کرده و هر کدام دارای اصحاب و پیروانی شده‌اند که اکنون همان پیروان به جان مردم افتاده اند. به حواله شخصی مالیات وصول می‌کنند و اتباع خود را به خانه‌های متموّلین می‌فرستند و از آن‌ها بزور پول می‌گیرند و اسباب زحمت می‌شوند.
عده کثیری از اهالی شهر برای این‌که از مزاحمت مأموران این دو نفر در امان باشند، در اطراف کنسولگری روسیه خانه اجاره کرده‌اند و متحصّن شدند. نخستین وظیفه من (به عنوان والی) استقرار امنیت در شهر است».
[۶۷] مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، ج۱، ص۲۵۰، تهران ۱۳۳۰ ش.


← ماموریت مخبرالسلطنه


مخبرالسلطنه در مأموریت اولش به تبریز ستارخان و باقرخان را به عنوان کدخدایان محلات امیرخیز و خیابان می‌شناخته است، ولی این بار پس از تحولاتی که شهر تبریز و تبریزیان از سرگذرانده بودند با شرایطی متفاوت از گذشته روبرو شده است.
می‌نویسد: در این مأموریت دوم که آن‌ها را ملاقات کردم هر کدام برای خود شخصیتی شده بودند.
باقرخان به علت وسعت محله خیابان اهمیت و اعتباری کسب کرده بود. اما هر دوی آن‌ها در نظرم شأن و اعتبار کدخدایی داشتند.
ستارخان طبعاً مرد شریفی است و باقرخان هم زحمت زیاد نمی‌دهد.
یک بار با سردار بهادر (فرزند ارشد سردار اسعد) درباره گرفتاری‌های خودم صحبت می‌کردم.
از او پرسیدم شطرنج بلدی ؟ گفت کمی بلدم.
گفتم در شطرنج مهره‌های مختلف هست (اسب، فیل، پیاده، و غیره) و بازی هر کدام از آن‌ها معلوم است اما در این صفحه شطرنج آذربایجان که من مأمور تنظیم کارهایش شده‌ام خرمهره هم هست بازی اسب و فیل را می‌دانم ولی بازی خرمهره را نمی‌دانم.
باقرخان حضور داشت و برخاست و رفت.
هرگز تصوّر نمی‌کردم این اندازه سرعت انتقال و استعداد فهم کنایه را داشته باشد.
[۶۸] مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، ج۱، ص۲۶۰، تهران ۱۳۳۰ ش.


← فشار سیاسی روس‌ها


روس‌ها برای بیرون کردن ستارخان و باقرخان از تبریز فشار سیاسی خود را تشدید کردند.
سفیر کبیر بریتانیا در پطرزبورگ در گزارش‌هایش به این نکته اشاره می‌کند.
[۶۹] احمد بشیری، کتاب آبی، ج۴، ص۸۱۶، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.

مخبرالسلطنه هم با بیرون رفتن این دو از تبریز موافق بود به دلیل اینکه از دستور‌های دولت اطاعت نمی‌کردند.
در هرحال هر دو مخالفانی داشتند و حتی در روزنامه شمسِ استانبول و حبل المتین کلکته انتقادهایی از آنان چاپ شده بود.
[۷۰] احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ج۱، ص۱۰۹، تهران ۱۳۱۹ـ۱۳۲۱ ش.

چون حضور این دو در تبریز، با توجه به فداییان مسلحی که در اختیار داشتند، شهر را در حالت اغتشاش و نگرانی دایم نگاه می‌داشت و بهانه به دست روس‌ها می‌داد، دولت مرکزی ظاهراً به تلقین مخبرالسلطنه از آن‌ها دعوت کرد تا به تهران بروند، اما آن‌ها دعوت را نپذیرفتند.

باقرخان و رفتن به تهران

[ویرایش]

از آن‌ سوی‌ سپهدار اعظم‌، ستار و باقر را برای‌ رفتن‌ به‌ تهران‌ تشویق‌ کرد
[۷۱] ناظم‌ الاسلام‌ کرمانی‌ محمد، تاریخ‌ بیداری‌ ایرانیان‌، ج۲، ص۵۱۰، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر سعیدی‌ سیرجانی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۷۲] هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، ج۱، ص۱۹۱، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
[۷۳] کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۸۴، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
[۷۴] صفایی‌ ابراهیم‌، رهبران‌ مشروطه‌، ج۱، ص۴۵۵، دوره دوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
و مخبرالسلطنه‌ هم‌ که‌ نمی‌خواست‌ آن‌ دو در تبریز بمانند و از پیش‌ نیز از آن‌ها دلتنگی‌ها داشت‌، به‌ سردی‌ با آن‌ها رفتار می‌کرد و خواهان‌ خروجشان‌ از شهر بود
[۷۵] هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، گزارش‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۸، به‌ کوشش‌ محمدعلی‌ صوتی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
[۷۶] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۶۲، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
و این‌ ناخشنودی‌ سبب‌ شده‌ بود که‌ برخی‌ از روزنامه‌ها نیز به‌ بدگویی‌ از سردار و سالار بپردازند.
این‌ عوامل‌ و نیز تلاش‌های‌ رقیبان‌ و دشمنان‌ ستار و باقر و نودولتان‌ ناسپاس‌، سخت‌ موجب‌ دلسردی‌ این‌ دو مجاهد شد.
[۷۷] کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.

باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ نگارش‌ نامه‌هایی‌ به‌ مقامات‌ در تهران‌ دست‌ زدند و خدمات‌ خود را بر شمردند و گاه‌ پاسخ‌هایی‌ دایر بر قدردانی‌ دریافت‌ داشتند؛ تا اینکه‌ عضدالملک‌ نایب‌السلطنه احمد شاه‌ و سپس‌ مستشارالدوله‌، رئیس‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ ضمن‌ تأیید خدمات‌ و زحمات‌ آن‌ها، هر دو را به‌ تهران‌ دعوت‌ کردند
[۷۸] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۳۰ - ۵۳۵، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
و گویا از آخوند ملا محمد کاظم‌ خراسانی‌ نیز خواستند که‌ آن‌ دو را به‌ آمدن‌ به‌ تهران‌ تشویق‌ کند.

← توصیه آخوند


توصیه آخوند، ستارخان‌ و باقرخان‌ را در این‌ کار راسخ‌ کرد و آن‌ دو با گروه‌های‌ مسلح‌ خود رهسپار تهران‌ شدند.
[۷۹] نوایی‌ عبدالحسین‌، فتح‌ تهران‌، ج۱، ص۱۸۸، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
[۸۰] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۲۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
البته‌ در این‌ کار، اصرار انجمن‌ ایالتی‌ که‌ از هشدارهای‌ روسیه‌ دایر بر تجدید لشکرکشی‌ بیم‌ داشت‌، بی‌تأثیر نبود.
[۸۱] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۳۷ -۵۳۹، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.

ستار و باقر در نوروز ۱۲۸۹ تبریز را به‌ قصد تهران‌ ترک‌ کردند. در زنجان‌، شیخ‌ محمد خیابانی‌ و میرزا اسماعیل‌ نوبری‌ و برخی‌ از وکلای‌ مجلس‌ در ملاقاتی‌ با اسماعیل‌ امیرخیزی‌، منشی‌ و مشاور ستار، از رفتن‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ تهران‌ ابراز نگرانی‌ کردند. امیرخیزی‌ چاره کار را در این‌ دید که‌ آخوند خراسانی‌ آن‌ها را به‌ عتبات‌ دعوت‌ کند.

← درخواست علمای نجف


پس‌ چون‌ مجاهدان‌ به‌ قزوین‌ رسیدند، از علمای‌ نجف‌ تلگرافی‌ رسید که‌ آن‌ها را به‌ تشرف‌ فرا می‌خواند. با این‌همه‌، استقبال‌ گرم‌ مردم‌ از مجاهدان‌ در همه شهرها و آمادگی‌ تهرانیان‌ برای‌ استقبال‌، موجب‌ شد تا سردار و سالار هر دو سفر به‌ عراق‌ را به‌ پس‌ از دیدار از تهران‌ موکول‌ کنند.
[۸۲] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۴۷ -۵۴۹، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.

برخی‌ گزارش‌ها حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ علمای‌ نجف‌ به‌ درخواست‌ مستشارالدوله‌، رئیس‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ (که‌ از آلت‌ دست‌ شدن‌ این‌ دو توسط «اشخاص‌ مغرض‌ و معاند» بیمناک‌ بود) و نیز درخواست‌ محرمانه سپهدار اعظم‌ از آخوند خراسانی‌، باقرخان‌ و ستارخان‌ را به‌ عراق‌ دعوت‌ کردند.
[۸۳] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۱۲-۱۱۳، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۸۴] شریف‌ کاشانی‌ محمدمهدی‌، واقعات‌ اتفاقیه‌ در روزگار، ج۱، ص۵۰۶، به‌ کوشش‌ منصوره‌ اتحادیه‌ و سیروس‌ سعدوندیان‌، تهران‌، نشر تاریخ‌ ایران‌.


← استقبال بی‌نظیر


به‌ هر حال‌ سردار و سالار ملی‌ در ربیع الاول ۱۳۲۸در میان‌ استقبال‌ بی‌سابقه مردم‌ وارد تهران‌ شدند.
ملک‌زاده به نقل از سردار ظفر بختیاری می‌نویسد: «استقبالی که مردم تهران از این دو قهرمان مدافع تبریز کردند تا این زمان از هیچ پادشاهی به عمل نیامده بود»
[۸۵] مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران،ج ۶، ص ۱۹۱، تهران ۱۳۲۷ـ۱۳۳۵ ش.

در آن روز پیشبازکنندگان از هر وسیله نقلیه ای که در پایتخت وجود داشت استفاده کردند.
دولت‌ به‌ پذیرایی‌ باشکوهی‌ از آنان‌ پرداخت‌ و احمد شاه‌ جوان‌ هر دو را سخت‌ محترم‌ داشت‌. آنگاه‌ ستارخان‌ را نخست‌ در باغ‌ صاحب‌ اختیار، و سپس‌ در پارک‌ اتابک‌، و باقرخان‌ را در باغ‌ عشرت‌آباد جای‌ دادند و مجلس‌ شورای‌ ملی‌ نیز با اهدای‌ لوحی‌ به‌ تقدیر از آن‌ها برخاست‌ و تصویب‌ کرد که‌ ماهانه‌ به‌ هر یک‌ ۱۰۰۰ تومان‌ مقرری‌ پرداخت‌ گردد.
[۸۶] شریف‌ کاشانی‌ محمدمهدی‌، واقعات‌ اتفاقیه‌ در روزگار، ج۱، ص۵۰۷، به‌ کوشش‌ منصوره‌ اتحادیه‌ و سیروس‌ سعدوندیان‌، تهران‌، نشر تاریخ‌ ایران‌.
[۸۷] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۵۲ -۵۵۴، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
[۸۸] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۶۱، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
[۸۹] دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۴، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۹۰] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۱۹، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.


اعتدالیون‌ و دموکرات‌ها

[ویرایش]

پس از سقوط مشروطه اول و استقرار استبداد صغیر، مبارزانی که آزادی و مشروطیت را اعاده و تهران را پیروزمندانه فتح کردند، مدعی بودند که انقلاب دیگری رخ داده است و رهبران مشروطه اول در تکوین و توفیق آن سهمی نداشته‌اند و خواهان آن بودند که رهبری حکومت به دست زعمای جوان و انقلابی نهضت اخیر باشد.
اختلاف عمیق این دسته با کسانی که در لباس مشروطه خواهی به منصب و مقام رسیده بودند از علل اصلی پیدایش جمعیت سیاسی اعتدالیون و حزب دموکرات بود.
اعتدالیون طرفدار حفظ ارزش‌های سنّتی و معتقدات مذهبی بودند و دموکرات‌ها خواستار دگرگونی عمیق در جامعه بودند و از لحاظ سیاسی بشدّت با یکدیگر مخالفت داشتند.

← سوء استفاده اعتدالیون


پس از آن‌که ستارخان و باقرخان در تهران مستقر شدند، اعتدالیون که در کمین کوبیدن دموکرات‌ها بودند، این دو را که با نیرنگ‌های سیاسیون حرفه‌ای آشنایی نداشتند به سوی خود کشاندند و به آن‌ها القا کردند که دموکرات‌ها هرج و مرج طلب و لامذهب‌اند و می‌خواهند اساس جامعه سنتی را به هم بزنند.
به این ترتیب ستارخان و باقرخان به معرکه برخوردهای سیاسی اعتدالیون و دموکرات‌ها کشیده شدند.
در این‌ میان‌ نزاع‌ میان‌ اعتدالیون‌ و انقلابیون‌ یا دموکرات‌ها در حکومت‌ مشروطه‌ به‌ اوج‌ رسیده‌ بود.
[۹۱] رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۴۳، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
جناح‌ اعتدالی‌ که‌ بسیاری‌ از اشراف‌ و فئودال‌ها را در بر می‌گرفت‌، از آغاز ورود باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ تهران‌ می‌کوشید به‌ آن‌ها نزدیک‌ شود و از وجودشان‌ برای‌ عقب‌ راندن‌ انقلابیون‌ بهره‌ جوید؛
چنانکه‌ دموکرات‌ها گویا پیش‌بینی‌ می‌کردند و به‌ همین‌ سبب‌، نمی‌خواستند این‌ دو وارد تهران‌ شوند، در نتیجه تمایل‌ ستار و باقر به‌ این‌ جناح‌، روابط آن‌ها با کسانی‌ چون‌ سپهدار اعظم‌ و سردار منصور و سردار محیی‌ روی‌ به‌ گرمی‌ نهاد، ولی‌ با سردار اسعد و دیگر سران‌ بختیاری‌ صمیمیتی‌ حاصل‌ نشد.
[۹۲] هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، گزارش‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۴، به‌ کوشش‌ محمدعلی‌ صوتی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
[۹۳] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۲۱، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۹۴] دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۴، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.

انقلابیون‌ نیز به‌ نوبه خود کوشش‌ها کردند تا میان‌ ستار و باقر را به‌ هم‌ زنند، ولی‌ تحریکات‌ اعتدالیون‌ به‌ جایی‌ رسید که‌ باقرخان‌ در مجلسی‌، برضد نمایندگان‌ دموکرات‌ مجلس‌ سخنانی‌ درشت‌ گفت‌
[۹۵] دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۵، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
و به‌ تدریج‌ روابط میان‌ دو سردار تبریزی‌ با سیدحسن‌ تقی‌زاده‌، رهبر انقلابیون‌ تیره‌ گردید،
[۹۶] اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، ج۱، ص۱۸۲، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
[۹۷] اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، ج۱، ص۲۲۷، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
تا آن‌جا که‌ وقتی‌ ستارخان‌ خواهان‌ تبعید تقی‌زاده‌ شد، باقرخان‌ هم‌ از او پشتیبانی‌ کرد.
[۹۸] اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
[۹۹] رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۴۳، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.


← ترور بهبهانی و پیامد آن


نزاع‌ میان‌ اعتدالیون‌ و دموکرات‌ها به‌ یک‌ رشته‌ خشونت‌ها و قتل‌هایی‌ منجر گردید که‌ عده‌ای‌ از سران‌ مشروطه‌ و دولت‌مردان‌ نامدار از قربانیان‌ آن‌ بودند
[۱۰۰] رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۴۶، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
[۱۰۱] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۶۰۸، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
در ماه رجب ۱۳۲۸ چهار مرد مسلّح، از دست پروردگان حیدرعمواوغلی، وارد منزل سید عبداللّه بهبهانی شدند و این روحانی هفتاد ساله را که به لحاظ قدرت و نفوذ وسیعش مانع عمده پیشرفت مقاصد خود می‌دانستند با گلوله از پای درآوردند.
چند روز بعد مریدان بهبهانی دو تن از دموکرات‌ها را که فکر می‌کردند در قضیه قتل وی دست داشته‌اند در چهار راه مخبرالدوله به قتل رساندند.

← خلع سلاح مجاهدان


مجاهدان مسلّح که حدوداً هزار نفر تخمین زده می‌شدند، بلا تکلیف در پایتخت به سر می‌بردند و مخلّ امنیت شهر بودند.
دولت روس که هرگز دل خوشی از آن‌ها نداشت به عنوان حفظ جان اتباع و حراست از مؤسسات تجاری روسی در تهران، دولت ایران را به آوردن قوای نظامیِ خود به پایتخت تهدید کرد.
دولت برای خلع سلاح همه مجاهدان، از جمله همراهان ستارخان و باقرخان، قانونی را از تصویب مجلس گذراند و فوراً به اجرا گذاشت.
تا سرانجام‌ براساس‌ مصوبه مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و دستور کابینه مستوفی‌الممالک‌، یفرم‌ خان‌ رئیس‌ نظمیه تهران‌ اعلام‌ کرد که‌ مجاهدان‌ باید ظرف‌ ۴۸ ساعت‌ سلاح‌های‌ خود را تحویل‌ دهند
[۱۰۲] کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۹۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۱۰۳] دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۷- ۱۳۸، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۱۰۴] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۴۸۷، تهران‌، اقبال‌.

مجاهدان مسلح به دو دسته تقسیم شدند: دسته ای که بنا به معروف در قتل بهبهانی دست داشتند و دسته دیگری که مجازات قاتلان او را می‌خواستند و ستارخان و باقرخان در رأس آن‌ها بودند.
عده ای از نمایندگان آذربایجان با ستارخان و باقرخان گفتگو کردند و سپس به همراه سایر رؤسای مجاهدان در مجلس شورای ملی حاضر شدند و در جلسه ای که قریب هفت ساعت طول کشید قانعشان کردند که صلاح مجاهدان در تسلیم اسلحه به دولت است و «آنها نیز نظر مجلس را قبول و سوگند یاد کردند که در مقابل اوامر دولت نافرمانی ننمایند».
[۱۰۵] احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ج۱، ص۱۳۴، تهران ۱۳۱۹ـ۱۳۲۱ ش.

نماینده ستارخان و باقرخان با هیئت وزیران گفتگو کرد و موافقت شد که مجاهدان سلاح‌هایشان را تحویل دهند و دولت، حقوق معوق آنان را بپردازد.
قراین حاکی از آن است که ستارخان و باقرخان برای تحویل سلاح‌ها دودل بودند و مجاهدان از این کار ناخشنود بودند، زیرا حضور دسته‌های مسلّح یفرم خان و سردار اسعد و حیدر عمواوغلی در تهران که هنوز خلع سلاح نشده بودند در تصمیم آن‌ها تزلزل ایجاد می‌کرد.
با این وصف به دستور ستارخان شروع به گرفتن تفنگ از مجاهدان کردند، ولی هنوز چند تفنگ جمع آوری نشده بود که ناگهان دو تن از کارکنان سفارت عثمانی به نام جمال بیگ و جمیل بیگ وارد باغ اتابک شدند و با ایراد سخنرانی مجاهدان را به تحویل ندادن تفنگ‌ها تحریک کردند.
مجاهدان از دستور رؤسای خود سرپیچی و از دادن تفنگ‌ها امتناع کردند.
ستارخان از مشاهده این وضع منقلب شد و برای استراحت به یکی از اتاق‌های باغ رفت.
باقرخان هم یا نخواست حرفی بزند یا کسی به حرفش گوش نداد.
پس از پایان گرفتن مهلت چهل و هشت ساعته دولت، در بعد از ظهر هفتم شعبان ۱۳۲۸ تیراندازی آغاز شد.
نیروهای دولتی مرکب از هزار سرباز بختیاری به فرماندهی جعفر قلی خان سردار بهادر و پانصد جنگنده ارمنی و مسلمان به فرماندهی یفرم خان ارمنی باغ اتابک را محاصره کردند. پس از چهار ساعت زد و خورد قوای دولتی درِ باغ را آتش زدند و وارد شدند و مجاهدان که در خود یارای مقاومت نمی‌دیدند تسلیم شدند. زانوی ستارخان در جریان تیراندازی بشدت زخمی شد. باقرخان این حادثه را به سردار بهادر اطلاع داد و از او امان خواست.
سرانجام‌ قوای‌ دولتی‌ فائق‌ آمد و باقرخان‌ دستگیر شد و مورد تحقیر و توهین‌ قرار گرفت‌ و اموال‌ مجاهدان‌ و لوحه اهدایی‌ به‌ سالار و سردار ملی‌ به‌ یغما رفت‌.
[۱۰۶] امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۶۴۱، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
[۱۰۷] رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۲۸-۲۹، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
[۱۰۸] دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۸، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
[۱۰۹] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۲۴-۱۲۶، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.


سرانجام ستارخان

[ویرایش]

پس از فرونشستن غائله، سردار و سالار ملی‌ به‌ ناچار در تهران‌ ماندند، یا نگاه‌ داشته‌ شدند، و دولت لایحه‌ای به تصویب مجلس رساند و به موجب آن برای ستارخان ماهی چهارصد تومان و برای باقرخان ماهی سیصدتومان مواجب تعیین کرد که تا آخر عمر به آن‌ها پرداخت شود. ستارخان چهارسال پس از این واقعه در ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲ درگذشت.

سرانجام باقرخان

[ویرایش]

باقر خان‌ نیز چند سال‌ بعد، در آغاز جنگ‌ جهانی‌ اول‌، در زمره گروهی‌ از آزادی‌خواهان‌ در محرم‌ ۱۳۳۴/ نوامبر ۱۹۱۵ رهسپار قلمرو عثمانی‌ در عراق‌ شد.
شکست‌ آلمان‌ در این‌ ناحیه‌ و پراکنده‌ شدن‌ آزادی‌ خواهان‌، باقرخان‌ و یارانش‌ را به‌ فکر بازگشت‌ به‌ ایران‌ انداخت‌، و در یکی از ماه‌های ۱۳۳۵، و به ظن قوی در نیمه دوم آن سال، در قضیه مهاجرت ملّیون به کرمانشاهان و خاک عثمانی با هیجده تن از همراهانش در قلعه شیخ وهّاب و محمدامین کرد طالبانی در نزدیکی قصر شیرین بناچار توقف و بیتوته‌ کردند، و منتظر ماند تا روس‌ها از ایران خارج شوند و راه کرمانشاه به تهران باز شود.
شبی که با رفقایش بود و سکه‌های طلا همراه داشتند، محمد امین کردِ طالبانی که دزد و راهزن بود به طمع اموال و سکّه‌ها نیمه شب با افراد خود سر باقرخان و همراهانش را در خواب بریدند و اجسادشان را در گودالی خاک کردند. (ح‌ ۱۳۳۵ق‌/۱۹۱۷م‌). چند روز بعد مأموران‌ انگلیسی‌ که‌ از سابقه شرارت‌های‌ محمدامین‌ آگاه‌ بودند، از ماجرا خبر یافتند و او را گرفتند و مقامات نظامی انگلیس اجساد را از زیر خاک بیرون آوردند و پس از معاینه و عکس‌برداری دقیق مجدداً در همان محل به خاک سپردند.
[۱۱۰] مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، ج۱، ص۱۷۹ـ۱۸۱، تهران ۱۳۵۷ ش.
[۱۱۱] بامداد مهدی‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، ج۱، ص۱۸۰، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
[۱۱۲] محمد قزوینی، «وفیات معاصرین»، ج۱، ص۹۲ـ۹۵، یادگار، سال ۵، ش ۱ و ۲ (مهرماه ۱۳۲۷ ش).


← اعدام قاتل


محمدامین طالبانی و همدستانش در دادگاه صحرایی محکوم به اعدام و بی‌درنگ تیرباران شدند و قلعه‌شان نیز تخریب شد.
[۱۱۳] طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۴۰۱، تهران‌، اقبال‌.


← نصب مجسمه


بعدها در آذر ۱۳۲۵ مجسمه‌ای‌ از او در میدان‌ شهرداری‌ تبریز نصب‌ کردند، ولی‌ با سقوط حکومت‌ پیشه‌وری‌، آن‌ مجسمه‌ نیز در زمره چیزهای‌ دیگر از میان‌ رفت‌.
[۱۱۴] مجتهدی‌ مهدی‌، رجال‌ آذربایجان‌ در عهد مشروطیت‌، ج۱، ص۴۲، تهران‌، ۱۳۲۷ش‌.


← انتقال جسد به تبریز


در آذرماه‌ ۱۳۵۴ جسد باقرخان‌، سالار ملی‌ از روستای‌ محمدامین‌ که‌ اکنون‌ بیشمان‌ نام‌ دارد، به‌ تبریز منتقل‌، و با احترام‌ در گورستان‌ طوبائیه‌ دفن‌ شد و بنایی‌ شایسته‌ بر گور او برپا گردید و چندی‌ بعد نیز یکی‌ از خیابان‌های‌ تبریز «سالار ملی‌» نام‌ گرفت‌.

← فرزند باقرخان


باقرخان‌ تنها یک‌ دختر به‌ نام‌ ربابه‌ داشت‌ که‌ در ۳۱ خرداد ۱۳۴۷ش‌، ۷ سال‌ پیش‌ از انتقال‌ پیکر پدرش‌ به‌ تبریز، درگذشت‌.
[۱۱۵] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۴۹، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
[۱۱۶] سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۵۴، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
(۲) امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
(۳) اسماعیل امیرخیزی، قیام آذربایجان و ستارخان، تبریز ۱۳۳۹ ش، مواضع مختلف.
(۴) بامداد مهدی‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
(۵) براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
(۶) بهار محمدتقی‌، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
(۷) دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۸) رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
(۹) زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۱۰) سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
(۱۱) سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
(۱۲) شریف‌ کاشانی‌ محمدمهدی‌، واقعات‌ اتفاقیه‌ در روزگار، به‌ کوشش‌ منصوره‌ اتحادیه‌ و سیروس‌ سعدوندیان‌، تهران‌، نشر تاریخ‌ ایران‌.
(۱۳) صفایی‌ ابراهیم‌، ده‌ نفر پیشتاز، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
(۱۴) صفایی‌ ابراهیم‌، رهبران‌ مشروطه‌، دوره دوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۱۵) طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، تهران‌، اقبال‌.
(۱۶) فتحی‌ نصرت‌الله‌، زندگی‌نامه شهید نیکنام‌ ثقه الاسلام‌ تبریزی‌، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
(۱۷) کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۱۸) کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
(۱۹) کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
(۲۰) (۸) احمد کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران ۱۳۳۳ ش.
(۲۱) (۷) احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران ۱۳۱۹ـ۱۳۲۱ ش.
(۲۲) مبارزه‌ با محمدعلی‌ شاه‌، اسنادی‌ از فعالیت‌های‌ آزادی‌ خواهان‌ ایران‌ در اروپا و استانبول‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌.
(۲۳) مجتهدی‌ مهدی‌، رجال‌ آذربایجان‌ در عهد مشروطیت‌، تهران‌، ۱۳۲۷ش‌.
(۲۴) معاصر حسن‌، تاریخ‌ استقرار مشروطیت‌ در ایران‌، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
(۲۵) ناظم‌ الاسلام‌ کرمانی‌ محمد، تاریخ‌ بیداری‌ ایرانیان‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر سعیدی‌ سیرجانی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
(۲۶) نوایی‌ عبدالحسین‌، دولت‌های‌ ایران‌ از آغاز مشروطیت‌ تا اولتیماتوم‌، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
(۲۷) نوایی‌ عبدالحسین‌، فتح‌ تهران‌، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
(۲۸) هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
(۲۹) (۱۱) هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات و خطرات، تهران ۱۳۳۰ ش.
(۳۰) هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، طلوع‌ مشروطیت‌، به‌ کوشش‌ امیر اسماعیلی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۳۱) هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، گزارش‌ ایران‌، به‌ کوشش‌ محمدعلی‌ صوتی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
(۳۲) E G، The Persian Revolution of ۱۹۰۵-۱۹۰۹، Cambridge، ۱۹۶۶.
(۳۳) GSE.
(۳۴) Iranica.
(۳۵) Keddie N، X Iran under the Later Q jrs، ۱۸۴۸-۱۹۲۲ n، The Cambridge History of Iran، vol VII، ed P Avery، London، ۱۹۹۱.
(۳۶) محمد قزوینی، «وفیات معاصرین»، یادگار، سال ۵، ش ۱ و ۲ (مهرماه ۱۳۲۷ ش).
(۳۷) مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران ۱۳۲۷ـ۱۳۳۵ ش.
(۳۸) حسن تقی زاده، خطابه آقای سیدحسن تقی زاده مشتمل برشمه ای از تاریخ اوایل انقلاب مشروطیّت ایران، تهران ۱۳۳۸ ش.
(۳۹) Edward Browne، The Persian Revolution of ۱۹۰۵-۱۹۰۹، London ۱۹۱۰، ۴۴۱-۴۴۲.
(۴۰) ، Firouz Kazemzadeh، Russiaand Britain in Persia (۱۸۶۴-۱۹۱۴) ، New Haven ۱۹۶۸.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۵، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۲. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۲۰، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۳. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۲۱، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۴. بهار محمدتقی‌، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌، ج۱، ص۵، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
۵. بامداد مهدی‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۰، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
۶. نوایی‌ عبدالحسین‌، فتح‌ تهران‌، ج۱، ص۱۷۹، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
۷. Iranica.
۸. GSE، ج۲، ص۵۴۱.
۹. GSE، ج۳، ص۷۲۶.
۱۰. فتحی‌ نصرت‌الله‌، زندگی‌نامه شهید نیکنام‌ ثقه الاسلام‌ تبریزی‌، ج۱، ص۳۴۶، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
۱۱. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۱۲. براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۲۰۵، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۱۳. صفایی‌ ابراهیم‌، رهبران‌ مشروطه‌، ج۱، ص۳۰۷، دوره دوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
۱۴. سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، ج۱، ص۳۵۰، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
۱۵. کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۱، ص۲۷۰، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۱۶. کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۱، ص۲۶۹، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۱۷. سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، ج۱، ص۳۴۴، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
۱۸. سفری‌ محمدعلی‌، مشروطه‌ سازان‌، ج۱، ص۳۴۶، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌.
۱۹. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۵۲، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۲۰. صفایی‌ ابراهیم‌، ده‌ نفر پیشتاز، ج۱، ص۲۴۵، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
۲۱. مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج ۵، ص ۲۱،تهران ۱۳۲۷ـ۱۳۳۵ ش
۲۲. مبارزه‌ با محمدعلی‌ شاه‌، اسنادی‌ از فعالیت‌های‌ آزادی‌ خواهان‌ ایران‌ در اروپا و استانبول‌، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌.
۲۳. براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۲۴۹، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۲۴. کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۱، ص۲۶۴، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۲۵. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۲، ص۳۸۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۲۶. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۱۴، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۲۷. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۱۹، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۲۸. زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۸۱، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۲۹. زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۸۲، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۳۰. زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۸۶ -۸۷، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۳۱. زینویف‌ ایوان‌ الکسیویچ‌، انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۱۱۸، ترجمه ابوالقاسم‌ اعتصامی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۳۲. کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۲، ص۱۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۳۳. کتاب‌ نارنجی‌، گزارش‌های‌ سیاسی‌ وزارت‌ امور خارجه روسیه تزاری‌، ج۲، ص۲۸، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌.
۳۴. هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، ج۱، ص۱۹۱، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
۳۵. هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، ج۱، ص۱۹۶، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
۳۶. رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۳۷، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
۳۷. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۳۸. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۰۶، تهران‌، اقبال‌.
۳۹. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۱۹، تهران‌، اقبال‌.
۴۰. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۴۷۶-۴۷۷، تهران‌، اقبال‌.
۴۱. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۳۵، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۴۲. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۳۶، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۴۳. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۴۱، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۴۴. براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۴۴۱، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۴۵. عبدالحسین نوایی، فتح تهران: گوشه‌هایی از تاریخ مشروطیت ایران، ج۱، ص۱۸۲، تهران ۱۳۵۶ ش، ص ۱۷۸ـ۱۹۳.
۴۶. احمد کسروی، ۱۳۳۳، ص ۴۵
۴۷. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۳۲، تهران‌، اقبال‌.
۴۸. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۴۲-۴۷، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۴۹. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۳، تهران‌، اقبال‌.
۵۰. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۵۴ -۵۶، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۵۱. Keddie N، X Iran under the Later Q jrs، ج۱، ص۲۰۵، ۱۸۴۸-۱۹۲۲ n، The Cambridge History of Iran، vol VII، ed P Avery، London، ۱۹۹۱.
۵۲. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۲۳۵، تهران‌، اقبال‌.
۵۳. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۴۲۵-۴۳۰، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۵۴. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۳، ص۵۵۶، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۵۵. کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۴۶، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
۵۶. کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۴۷، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
۵۷. مبارزه‌ با محمدعلی‌ شاه‌، اسنادی‌ از فعالیت‌های‌ آزادی‌ خواهان‌ ایران‌ در اروپا و استانبول‌، ج۱، ص۳۶۱، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌.
۵۸. براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۱۳۱، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۵۹. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۳، ص۵۸۵، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۶۰. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۳، ص۶۲۸، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۶۱. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۸، ص۲۰۳۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۶۲. نوایی‌ عبدالحسین‌، دولت‌های‌ ایران‌ از آغاز مشروطیت‌ تا اولتیماتوم‌، ج۱، ص۱۵۱، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
۶۳. براون‌ ادوارد، نامه‌هایی‌ از تبریز، ج۱، ص۴۴۲، ترجمه حسن‌ جوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.
۶۴. معاصر حسن‌، تاریخ‌ استقرار مشروطیت‌ در ایران‌، ج۲، ص۱۲۶۴، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌.
۶۵. احمد بشیری، کتاب آبی، ج۳، ص۶۷۲ـ۶۲۸، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.
۶۶. احمد بشیری، کتاب آبی، ج۳، ص۶۵۱، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.
۶۷. مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، ج۱، ص۲۵۰، تهران ۱۳۳۰ ش.
۶۸. مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، ج۱، ص۲۶۰، تهران ۱۳۳۰ ش.
۶۹. احمد بشیری، کتاب آبی، ج۴، ص۸۱۶، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.
۷۰. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ج۱، ص۱۰۹، تهران ۱۳۱۹ـ۱۳۲۱ ش.
۷۱. ناظم‌ الاسلام‌ کرمانی‌ محمد، تاریخ‌ بیداری‌ ایرانیان‌، ج۲، ص۵۱۰، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر سعیدی‌ سیرجانی‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۷۲. هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، خاطرات‌ و خطرات‌، ج۱، ص۱۹۱، تهران‌، ۱۳۳۴ش‌.
۷۳. کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۸۴، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
۷۴. صفایی‌ ابراهیم‌، رهبران‌ مشروطه‌، ج۱، ص۴۵۵، دوره دوم‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
۷۵. هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، گزارش‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۸، به‌ کوشش‌ محمدعلی‌ صوتی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
۷۶. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۶۲، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۷۷. کسروی‌ احمد، تاریخ‌ هیجده‌ ساله آذربایجان‌، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.
۷۸. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۳۰ - ۵۳۵، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۷۹. نوایی‌ عبدالحسین‌، فتح‌ تهران‌، ج۱، ص۱۸۸، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌.
۸۰. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۲۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۸۱. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۳۷ -۵۳۹، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۸۲. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۴۷ -۵۴۹، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۸۳. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۱۲-۱۱۳، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۸۴. شریف‌ کاشانی‌ محمدمهدی‌، واقعات‌ اتفاقیه‌ در روزگار، ج۱، ص۵۰۶، به‌ کوشش‌ منصوره‌ اتحادیه‌ و سیروس‌ سعدوندیان‌، تهران‌، نشر تاریخ‌ ایران‌.
۸۵. مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران،ج ۶، ص ۱۹۱، تهران ۱۳۲۷ـ۱۳۳۵ ش.
۸۶. شریف‌ کاشانی‌ محمدمهدی‌، واقعات‌ اتفاقیه‌ در روزگار، ج۱، ص۵۰۷، به‌ کوشش‌ منصوره‌ اتحادیه‌ و سیروس‌ سعدوندیان‌، تهران‌، نشر تاریخ‌ ایران‌.
۸۷. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۵۲ -۵۵۴، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۸۸. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۵۶۱، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۸۹. دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۴، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۹۰. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۱۹، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۹۱. رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۴۳، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
۹۲. هدایت‌ مهدی‌ قلی‌، گزارش‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۴، به‌ کوشش‌ محمدعلی‌ صوتی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.
۹۳. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۲۱، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۹۴. دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۴، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۹۵. دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۵، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۹۶. اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، ج۱، ص۱۸۲، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
۹۷. اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، ج۱، ص۲۲۷، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
۹۸. اتحادیه‌ منصوره‌، پیدایش‌ و تحول‌ احزاب‌ سیاسی‌ مشروطیت‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.
۹۹. رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۴۳، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
۱۰۰. رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۳۴۶، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
۱۰۱. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۶۰۸، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۱۰۲. کتاب‌ آبی‌، گزارش‌های‌ محرمانه وزارت‌ امورخارجه انگلیس‌، ج۴، ص۸۹۷، به‌ کوشش‌ احمد بشیری‌، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۱۰۳. دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۷- ۱۳۸، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۱۰۴. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۴۸۷، تهران‌، اقبال‌.
۱۰۵. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ج۱، ص۱۳۴، تهران ۱۳۱۹ـ۱۳۲۱ ش.
۱۰۶. امیرخیزی‌ اسماعیل‌، قیام‌ آذربایجان‌ و ستارخان‌، ج۱، ص۶۴۱، تبریز، ۱۳۵۶ش‌.
۱۰۷. رائین‌ اسماعیل‌، یپرم‌ خان‌، ج۱، ص۲۸-۲۹، تهران‌، ۱۳۵۰ش‌.
۱۰۸. دولت‌آبادی‌ یحیی‌، حیات‌ یحیی‌، ج۳، ص۱۳۸، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌.
۱۰۹. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۲۴-۱۲۶، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۱۱۰. مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، ج۱، ص۱۷۹ـ۱۸۱، تهران ۱۳۵۷ ش.
۱۱۱. بامداد مهدی‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ ایران‌، ج۱، ص۱۸۰، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌.
۱۱۲. محمد قزوینی، «وفیات معاصرین»، ج۱، ص۹۲ـ۹۵، یادگار، سال ۵، ش ۱ و ۲ (مهرماه ۱۳۲۷ ش).
۱۱۳. طاهرزاده‌ بهزاد کریم‌، قیام‌ آذربایجان‌ در انقلاب‌ مشروطیت‌ ایران‌، ج۱، ص۴۰۱، تهران‌، اقبال‌.
۱۱۴. مجتهدی‌ مهدی‌، رجال‌ آذربایجان‌ در عهد مشروطیت‌، ج۱، ص۴۲، تهران‌، ۱۳۲۷ش‌.
۱۱۵. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۴۹، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.
۱۱۶. سرداری‌ نیا صمد، باقرخان‌ سالار ملی‌، ج۱، ص۱۵۴، انتشارات‌ ایرانیان‌، ۱۳۶۹ش‌.


منبع

[ویرایش]
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، ص۴۳۸۵، برگرفته از مقاله «باقرخان».    
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ج۱، ص۲۷۸، برگرفته از مقاله «باقرخان».    






جعبه ابزار