ختنهذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ختنه بریدن قسمتی از پوست آلت تناسلی را گویند. و سنّتی دیرین در ادیان الهی و در شریعت اسلام پذیرفته شده است. از این عنوان در باب‌هاى صلات، حج، اجاره و نکاح سخن گفته‌اند.


معنا[ویرایش]

واژه ختنه از ریشه خ ت ن به معنای قطع کردن و بریدن و در کاربرد عام به معنای بریدن پوستِ بر آمده از آلت تناسلی مردان و زنان است. در متون عربی و دینی به جای آن بیش‌تر واژه خِتان به کار رفته است. [۱] [۲] [۳] همچنین کاربرد واژه اِعذار برای ختنه مرد و زن و نیز واژه خَفْض، به ویژه در مورد ختنه زنان، رواج دارد. به کسی که ختنه نشده باشد، اَقْلَف/ اَغْلَف گفته می‌شود. [۴] [۵] [۶] [۷] [۸]

پیشینه[ویرایش]

مفهوم دقیق ختنه مردان بر پایه متون حدیثی و فقهی، عبارت است از برداشتن تمام یا بخشی از پوستی که حشفه را می‌پوشاند، و ختنه زنان بریدن بخشی از پوست آلت تناسلی در بالای محل خروج ادرار است. [۹] [۱۰] [۱۱] ختنه به عنوان سنّت اجتماعی و دینی در دوره‌های گوناگون میان مسلمانان رواج داشته و بر اثر تداخل با آداب و رسوم متداول در میان ملت‌ها، جزئیات آن اشکال متفاوتی یافته است.
سنّت ختنه در ادیان و جوامع قدیمی نیز سابقه داشته است. بنابر آنچه در تورات [۱۲] [۱۳] ذکر شده، حضرت ابراهیم علیه‌السلام در ۹۹ سالگی مورد خطاب الهی قرار گرفت و مأمور شد که خود و اولاد ذکور از نسل خود را به نشانه پیمان بستن با خداوند ختنه کند. این سنّت در میان یهودیان هم متداول بوده و هست و آنان ختنه نکردن را بسیار ناپسند می‌شمارند. شیوه ختنه و شرایط آن در شریعت یهود با احکام اسلامی آن تشابه بسیار دارد. در مسیحیت ایمان به خدا و غسل تعمید به جای ختنه نشانه پیمان الهی تلقی شده است. [۱۴] یهودیان اغلف را نجس شمرده و از بسیاری از حقوق محروم می‌دانستند. [۱۵]

در منابع دینی[ویرایش]

در قرآن ختنه به صراحت ذکر نشده است، ولی احادیث و منابع تفسیری برخی آیات را اشاره کننده به آن دانسته‌اند. مثلا سنّتِ ابراهیمیِ ختنه از جمله مصادیق «کلمات» در آیه ۱۲۴ سوره بقره ، «مِلّةَ ابراهیمَ حنیفاً» در آیه ۱۲۵ سوره نساء و «حنفاء» در آیه ۵ سوره بینه به شمار رفته است. [۱۶] [۱۷] [۱۸] همچنین مراد از «صِبغةَاللّه» در آیه ۱۳۸ سوره بقره به نظر برخی مفسران، شریعت الهی درباره ختنه است. [۱۹] [۲۰] [۲۱] همچنین در احادیث به پیشینه این سنّت دیرین و شرایط و چگونگی آن در اسلام پرداخته شده است. برخی احادیث ختنه حضرت ابراهیم را در هشتاد سالگی ذکر کرده‌اند. [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵] پاره‌ای احادیث نخستین مختون مرد را حضرت ابراهیم و نخستین مختون زن را هاجر مادر اسماعیل علیه السلام دانسته‌اند. [۲۶] بنابر برخی احادیث، پیامبر اکرم را پس از تولد، عبدالمطلب، و بر پایه برخی دیگر جبرئیل، ختنه کرد. روایاتی دیگر حاکی است که آن حضرت مختون متولد شده است. [۲۷] [۲۸] [۲۹] [۳۰] همچنان که بنابر احادیث، برخی پیامبران و امامان نیز ختنه شده به دنیا آمده‌اند و این از ویژگی‌های امام به شمار رفته است. [۳۱] [۳۲] [۳۳]

دیدگاه مسلمانان[ویرایش]


← امامیه
بر این اساس، باید ختنه را سنّتی دانست که پیش از اسلام متداول بوده و پس از آن، البته با شرایط و قیودی خاص، تداوم یافته است. با این همه، مذاهب مختلف اسلامی درباره چگونگی حکم آن اختلاف نظر دارند. به موجب فقه امامی، خودداری از ختنه بر مردان جایز نیست. حتی اگر کسی در دوران کهنسالی به دین اسلام بگرود، ختنه بر او واجب است و وجوب ختنه از ضروریات دین خوانده شده است. بر این اساس، طواف شخص ختنه ناکرده ( اغلف ) باطل است و نیز نمی‌تواند امام جماعت شود. [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] در اینکه ختنه مطلقا شرط صحت طواف است، حتى اگر به سبب تنگى وقت امکان ختنه نباشد، یا شرطیت آن محدود به صورت امکان ختنه مى‌باشد، اختلاف است. [۳۸]حتی برخی بر آنند که بر پیکر شخص اغلف نمی‌توان نماز میت گزارد. [۳۹] البته شماری از فقیهان امامی در برخی فروض میان مقصر بودن یا نبودن شخص مزبور و میان توانایی داشتن یا نداشتن برای ختنه، تفاوت قائل شده‌اند. [۴۰] [۴۱] [۴۲]

← اهل سنت
شافعیان و حنبلیان نیز به وجوب ختنه مردان قائلاند. [۴۳] [۴۴] [۴۵] در برابر، حنفیان و مالکیان ختنه کردن را بر مردان واجب ندانسته‌اند، بلکه از آنرو که ختنه را نوعی سنّت انگاشته‌اند، آن را مستحب شمرده و کارهایی چون امامت جماعت را برای اغلف جایز و شهادت دادن او را پذیرفتنی دانسته‌اند. [۴۶] [۴۷] [۴۸] [۴۹]

ادله[ویرایش]

فقهای شیعه و اهل سنّت برای وجوب ختنه مردان به آیه ۱۲۳ سوره نحل (اَنْ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهیمَ حَنیفاً: اينکه از آیین ابراهیم که ایمان او خالص بود، پيروی کن) استناد کرده‌اند. آنان به استناد احادیث ، مراد از روش و سنّت ابراهیم در این آیه را ختنه دانسته‌اند، همچنانکه در منابع فقهی به احادیث متعدد دیگر و اجماع هم استناد شده است. [۵۰] [۵۱] [۵۲] [۵۳]

زمان وجوب[ویرایش]

به نظر مشهور فقهای امامی، زمان وجوب ختنه، هنگام بلوغ است. هرچند شماری از فقها به وجوب ختنه بر ولیِّ کودک قائل‌اند، ولی مخالفان این نظر، با استناد به اصل برائت آن را بر ولیّ واجب ندانسته و احادیثی را که اولیا را به ختنه فرزندان خود ترغیب کرده‌اند، دالّ بر استحبابِ این کار شمرده‌اند، [۵۴] [۵۵] [۵۶] همچنانکه اهل سنّت نیز ختنه نابالغ را بر ولیّ او مستحب دانسته‌اند. [۵۷] ختنه از نوزادى که ختنه شده به دنیا آمده ساقط است؛ لیکن مستحب است جهت اجراى سنت ، تیغ را بر ختنه گاه او بکشند. [۵۸]ختّان (ختنه کننده) می‌تواند در برابر کار خود اجرت دریافت کند و تنها درصورتی ضامن است که مهارت کافی نداشته باشد یا در کار خود تعدی یا تفریط نماید. [۵۹] [۶۰] [۶۱] به نظر برخی فقها ، هرگاه مرد بالغ از ختنه خودداری کند، حاکم اسلامی موظف است او را به این کار وادارد. [۶۲] [۶۳]

ختنه زنان[ویرایش]

بیشتر مذاهب فقهی ، ختنه زنان را واجب ندانسته و به استحباب آن قائل‌اند. [۶۴] [۶۵] [۶۶] از جمله مستندات این فقها، احادیث و به ویژه این حدیث مشهور است که ختنه برای مردان سنّت است و برای زنان فضیلت و شرافت (الخِتانُ سنّةٌ لِلرّجال و مَکرُمَةٌ للنّساء). [۶۷] [۶۸] برخی فقها از این حدیث، وجوب ختنه بر مردان را هم استفاده کرده‌اند. [۶۹] [۷۰] در برابر، فقهای شافعی ختنه زنان را واجب شمرده و به احادیثی دیگر استناد کرده‌اند. [۷۱] [۷۲] باتوجه به رواج ختنه دختران در مصر و واکنش شدید برخی مدافعان حقوق زنان ، در این کشور قوانینی به تصویب رسید تا ختنه دختران را محدود سازد. [۷۳]

احکام استحبابی[ویرایش]

برای ختنه، قطع نظر از وجوب یا استحباب آن در مذاهب گوناگون، آدابی مستحب در احادیث و منابع فقهی ذکر شده است. مثلا فقهای شیعه و شافعی به استناد احادیث (از جمله حدیث منقول درباره ختنه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام) ختنه را در روز هفتم ولادت نوزاد مستحب شمرده‌اند، [۷۴] [۷۵] [۷۶] ولی در منابع فقه حنفی زمان ختنه سال‌های مختلف (از هفت تا دوازده سالگی) ذکر شده است. [۷۷] [۷۸] برخی فقهای مالکی و حنبلی ختنه کردن در هفتمین روز تولد را، از آنرو که سنّت یهودیان بوده، مکروه شمرده‌اند. [۷۹] [۸۰] همچنین در احادیث شیعی از استحباب اطعام ( وَلیمه ) برای ختنه و نیز خواندن دعایی مخصوص هنگام ختنه سخن به میان آمده است. [۸۱] [۸۲] [۸۳] در شماری از منابع فقهی، آشکار ساختن ختنه دختران با دادنِ ولیمه مستحب به شمار نرفته یا تنها به دعوت از زنان توصیه شده است. [۸۴] اجابت ولیمه ختنه دختر کراهت دارد. [۸۵]در منابع دیگر، به استناد احادیثی که در آن‌ها از معمول نبودن این سنّت در زمان پیامبر اکرم سخن رفته، اصولا ولیمه دادن برای ختنه مکروه شمرده شده است. [۸۶] [۸۷] [۸۸]

ابعاد فرهنگی و اجتماعی[ویرایش]

رسم ختنه در مناطق گوناگون جهان اسلام با آداب و رسوم متفاوتی برگزار می‌شود. ظاهرآ از دیرباز ختنه پسران با جشن و مراسمی آشکار و ختنه دختران پنهانی و بیسر و صدا انجام می‌شد. [۸۹] [۹۰] شکوه ختنه سور آن‌ها نیز اغلب با وضع مالی خانواده‌ها متناسب بود و دستِکم مجلسِ ولیمه‌ای بدین مناسبت برپا می‌شد. ختنه‌سوران برخی خلیفه‌زادگان و شاهزادگان شهرتی زبانزد یافت. برای نمونه المقتدر در ۳۰۲، برای ختنه پنج فرزندش ششصد هزار دینار پرداخت و جشنی باشکوه برپا کرد. [۹۱] محمودخان دشتی ، داماد فتحعلی شاه (حک: ۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) نیز در ختنه‌سوران پسرش ــکه پس از چندین دختر به دنیا آمده بودــ از فرط شادمانی سکه‌هایی به نام فرزندش زد و در میان اهالی شهر تحت فرمانش تقسیم کرد، البته این ماجرا سبب عزل او از سمتش شد. [۹۲]
ثروتمندان معمولا همراه با فرزندان خود فقیرزادگانی را نیز ختنه می‌کردند. به گزارش ابن کثیر [۹۳] ملک ظاهر بیبرس به هنگام ختنه پسرش، ملک سعید محمد برکه خان، شماری از فرزندان امرا و اعیان و نیز ۱۶۴۵ تن از فرزندان «اولاد الناس»(دست‌های از غلامان خارجی ممالیک) را نیز در ۶۶۲ ختنه کرد. [۹۴]

خاتن[ویرایش]

وظیفه انجام ختنه اغلب بر عهده دلاکان یا سلمانی‌ها بود. این اشخاص در مناطق گوناگون نام‌های متفاوتی داشتند، از جمله: خاتن، ختّان، طَهّار، سنّتچی، حکیم و استاد.

شیوه و ابزار[ویرایش]

شیوه‌ها و ابزارهای ختنه کموبیش یکسان بود. خلف بن عباس زهراوی ، پزشک و جراح قرن چهارم، شیوه و ابزارهای ختنه در زمان خود را به تفصیل شرح داده است. [۹۵] این شیوه‌ها با اندکی تغییر در سده‌های بعد نیز ادامه یافت. تیغ دلاکی، نی چوبی چاکدار، قیچی و چاقو از جمله ابزارهای ختنه بود. در الجزایر چاقوی سنگی نیز برای این عمل به کار می‌رفت که یادآور ختنه بنی اسرائیل با شمشیر سنگی به هنگام ورود به ارض موعود است. معمولا برای بهبود زخم از خاکستر پنبه سوخته استفاده می‌شد. در مناطق گوناگون کودکان را در سنین متفاوتی ختنه می‌کنند. برای مثال این مراسم در عربستان و به ویژه مکه معمولا بین سه تا هفت سالگی، در مصر اغلب بین پنج تا شش سالگی، در شمال افریقا بین هفت روزگی تا سیزده سالگی، در ترکیه معمولا در هفت سالگی و در مجمع الجزایر اندونزی گاه در چهارده ـ پانزده سالگی برگزار می‌شده است.

آداب و رسوم[ویرایش]


← در مکه
در مکه ، ختنه پسران با جشنی پرشکوه همراه است، اما دختران بیسر و صدا ختنه می‌شوند. پسری که قرار است ختنه شود، روزِ قبل از عمل لباسی مزین و گران‌قیمت می‌پوشد و سوار بر اسب از مقابل مردمی می‌گذرد که با ساز و آواز او را همراهی می‌کنند. شامگاه این روز نیز جشن ادامه می‌یابد و صبح روز بعد پیش از طلوع خورشید، خاتن مراسم ختنه را آغاز می‌کند. از خاتن پس از عمل در کنار مهمانان پذیرایی می‌شود.

← در مصر
در مصر مراسم ختنه معمولا در کنار یک عروسی برگزار می‌شود تا در هزینه‌ها صرفه‌جویی شود. در آن‌جا نیز پسران را قبل از ختنه از مقابل مردم می‌گذرانند. پسر لباس دخترانه‌ای می‌پوشد و با رفتاری پرناز به میان جمع می‌آید. چارقدی نیز به قسمتی از چهره او می‌بندند تا چشم نخورد.

← در ترکیه
در ترکیه این مراسم سنّت نام دارد و در حضور امام جماعت مسجد برگزار می‌شود. او برای سلامتی کودک دعاهایی می‌خواند. مراسم ختنه در آن‌جا نیز کم و بیش شبیه مراسم عربهاست. در شمال افریقا اغلب چند پسر باهم ختنه می‌شوند و ثروتمندترین پدر مخارج مراسم را می‌پردازد. بدویان آن نواحی برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها هر دو سال یکبار مراسم ختنه دسته‌جمعی برگزار می‌کنند.

← در جنو ب شرقی الجزایر
در جنوب شرقی الجزایر پسران بین دو تا ده سالگی ختنه می‌شوند. در جشن ختنه برای کودک و گاه برای همه افراد خانواده لباس نو می‌خرند. کودک را جبه سفیدی از حریر یا کتان می‌پوشانند و به دست و پای وی حنا می‌بندند و زیورآلاتی بدو می‌آویزند. زنان در حین انجام ختنه آواز می‌خوانند. سپس پوست غلفه بریده شده را به نخ می‌کشند و آن را، در آبادی به نخل و در بادیه به شتر می‌آویزند. [۹۶]

← در ایران
اما جشن‌های ختنه‌سوران در ایران به تفصیل و اهمیت کشورهای عربی نیست. [۹۷] هانری ماسه برخی گزارش‌های جالب جهانگردان در این باره را گرد آورده است. ختنه‌سوران در مناطق گوناگون ایران آداب متفاوتی دارد. مثلا در گیلان ساعت سعد را مشخص کرده دوستان و نزدیکان و مطرب جمع می‌شوند و دلاک یا سلمانی را خبر می‌کنند. سپس تدارک پذیرایی می‌بینند و با بچه که معمولا چهار پنج ساله است به زبان کودکانه از فایده‌های ختنه می‌گویند و در هنگام انجام عمل با ساز و آواز و دست‌زدن حواس او را پرت می‌کنند. [۹۸] در سروستان پسران در سه تا دوازده سالگی ختنه می‌شوند و ختنه‌سوران ممکن است دو روز طول بکشد. روز اول طبل و دهل می‌نوازند و عده‌ای تَرکه‌بازی می‌کنند. زنان هم می‌خوانند و می‌رقصند. شب با مراسمی شبیه حنابندانِ داماد، به شوخی و رقص ، بچه را حنا می‌بندند. روز بعد او را به حمام می‌برند و بر اسب تزیین شده‌ای سوارش می‌کنند و در حالیکه نُقل و سکه بر سرش می‌ریزند به خانه بازش می‌گردانند. سرانجام هنگام عصر دلاک محله برای ختنه می‌آید. [۹۹] [۱۰۰] در خراسان بچه را در سه یا هفت روزگی ختنه می‌کنند و اگر از این تاریخ بگذرد در پنج تا هفت سالگی با ختنه‌سورانی مفصّل این کار را انجام می‌دهند. صبحِ مراسم بچه را با دست‌های مطرب به حمام می‌فرستند. در سر بینه حمام اسفند دود می‌کنند و کندر و بخور می‌سوزانند. سپس لباس‌هایی نو به پسرک می‌پوشانند و با شادی و هلهله او را به خانه باز می‌گردانند. خراسانی‌ها نیز مانند یزیدیه [۱۰۱] یک نفر را به عنوان کریب/ کریو برمی‌گزینند تا در انجام ختنه به پدر کودک کمک کند. در طول عمل سه نوازنده دوتار و دهل و سرنا می‌نوازند و آوازهایی می‌خوانند. پس از انجام عمل، کریب و نزدیکان کودک هرکدام مبلغی به عنوان سرسنّتی یا عیدی به بچه می‌دهند و او را می‌بوسند. [۱۰۲]

ختنه در ادبیات و باورهای عامیانه[ویرایش]

اَغلَف یا ختنه ناشده در ادبیات عامیانه بسیاری از کشورهای اسلامی کنایه از نامسلمان است. [۱۰۳] [۱۰۴] نیز اصطلاحِ «ابن الغلفاء» در عربی برای کنایه از مرد کثیرالشهوه به کار رفته است. [۱۰۵] در عربی مَثَل «بِأَلَمٍ ما تُخْتَنَنَّ»، [۱۰۶] که معادل است با «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود»، مشهور است. فارسی زبانان مثل «ختنه‌سوران قاضی است» را وقتی به کار می‌برند که اجتماعی عظیم برای موضوعی غیرمهم جمع شوند یا مقصود اصلی از انجام کاری را زیر پوشش کار دیگری پنهان کنند. [۱۰۷] [۱۰۸] همچنین عبارتِ «دست نامختون حلال نیست»، یعنی حیوانی که به دست مردی ختنه ناشده ذبح شود حلال نیست، [۱۰۹] را به کار می‌برند. در زبان ترکی نیز مثل‌هایی از ا ین دست رایج است. [۱۱۰]
گزارش‌هایی نیز از باورهای عامیانه مردم درباره ختنه نقل شده است. برای نمونه گروهی معتقد بودند که باید شمار کسانی که در یک روز باهم ختنه می‌شوند، فرد باشد و اگر نبود باید یک خروس را نیز سر برید تا این شمار فرد شود وگرنه یکی از پسرها می‌میرد. [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] امروزه تقریبآ تمامی این باورها از اعتبار افتاده است.

حکمت ختنه زنان[ویرایش]

ختنه زنان اصطلاحآ خَفْضْ خوانده می‌شود که در لغت به معنای فرود آوردن و کاستن است. [۱۱۴] [۱۱۵]
بریدن بخش‌هایی از آلت تناسلی زنان که غالبآ، به زعم باورمندان به وجوب یا استحباب این عمل، به منظور کاستن از شدت تمایلات جنسی زنان صورت می‌گیرد و موجب حفظ عفت آنان می‌شود، [۱۱۶] [۱۱۷] [۱۱۸] سنّتی قومی و محلی بوده است که به بستر سنّت دینی وارد شده و هرچند علاوه بر برخی پیروان ادیان غیرتوحیدی در سراسر جهان ، در میان برخی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان نیز رایج است، هیچ ذکری از آن در عهد قدیم، عهد جدید یا قرآن وجود ندارد.
ختنه زنان در درجات مختلف صورت می‌گرفته و سازمان بهداشت جهانی برحسب شدت و گستردگی ایجاد تغییر در اندام تناسلی زنان، تقسیم بندی‌هایی از آن عرضه کرده است.
این رسم، ابتدا در مصر باستان پدید آمده و سپس به بخش‌های مختلف افریقا، شبه قاره، خاورمیانه و اروپای باستان گسترش یافته است. در زمینه اسطوره‌شناختیِ مصری ـ افریقایی، باور بر این بوده که روح خدایان و نیز آدمیان، عنصری دوجنسی است و روح مردانه زن در بَظْر و روح زنانه مرد در غُلفه نهفته است و با بریدن این اجزاست که زنانگی زن و مردانگی مرد کامل می‌شود. در مصر هنوز هم زنان ختنه نشده را به دیده تحقیر می‌نگرند و آنان را زن کامل به شمار نمی‌آورند.

در عصر جاهلیت[ویرایش]

در شبه جزیره عصر جاهلی، ختنه زنان مرسوم بوده است؛ مردم عرب در این دوره و نیز در دوره اسلامی بر آن بودند که شهوت زنان ده برابر شهوت مردان است و به ویژه زنان ختنه نشده تمایلات جنسی خارج از اندازه دارند و ازاینرو این زنان را با واژه‌هایی توهین آمیز می‌خواندند و انتساب یک مرد به فرزندیِ زنی ختنه نشده، دشنامی سخت تلقی می‌شد. [۱۱۹] [۱۲۰] [۱۲۱] این باور رایج بود که سنّت ختنه زنان از عصر حضرت ابراهیم باقی‌مانده و آغاز آن ختنه هاجر به دست ساره و سپس ختنه خود ساره بوده است. [۱۲۲] [۱۲۳] [۱۲۴] [۱۲۵]

ختنه زنان نزد پیامبر اکرم(ص)[ویرایش]

حدیثی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله و سلم به صورت‌های مختلف روایت شده که در آن، ایشان به زنی که در آن دوره دختران را ختنه می‌کرد فرمودند که این کار حلال است ولی باید به بریدن جزء کوچکی از اندام تناسلی اکتفا کرد. [۱۲۶] [۱۲۷] [۱۲۸] [۱۲۹] گفته شده به کار بردن واژه مُقطِّعةُالبُظور در حدیث نبوی خطاب به زن ختنه‌کننده، به جای واژه‌های متعارفی چون خاتنه یا مُبَظِّرَة، احتمالا نشان‌دهنده نوعی تخفیف و تحقیر این عمل از سوی آن حضرت است. با این حال، دیدگاه‌های فقهای مسلمان درباره ناروا بودن، روا بودن و وجوب و استحباب ختنه زنان بسیار متفاوت است. حدیث مورد بحث، در دو جامع حدیثی بخاری و مسلم نیامده و ازاین‌رو نزد بسیاری از علمای اهل سنّت وثاقت کافی ندارد و اغلب فقهای مکاتب مختلف بر آناند که ختنه کردن زنان واجب نیست بلکه یک «مکرمت» محسوب می‌شود. [۱۳۰] [۱۳۱] [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴] [۱۳۵] [۱۳۶] [۱۳۷]

ختنه زنان در کشورهای اسلامی[ویرایش]

درواقع در سرزمین‌هایی چون سوریه و عربستان که در آن‌ها فقه حنبلی رواج دارد و نیز در مراکش ، تونس و الجزایر که فقه مالکی غالب است یا در ایران و عراق که فقه شیعی غلبه دارد، ختنه زنان رایج نیست و در مقیاس بسیار محدودی انجام می‌گیرد، ولی در مصر به سبب غلبه فقه شافعی که عمدتآ به سبب زمینه بومی قائل به وجوب ختنه زنان است، در مقیاسی گسترده این عمل رواج دارد.
کار ختنه زنان را معمولا قابله‌ها انجام می‌دهند. این عمل در سنین مختلف انجام می‌شود؛ مثلا دختران را در برخی مناطق، همچون موریتانی، در روزهای اول بعد از تولد و در آسیای جنوب شرقی ــ جاوه و مالایا ــ بین دو تا هشت سالگی و در برخی مناطق خاورمیانه بعد از هفت سالگی، اغلب بین نه تا پانزده سالگی، و حتی در برخی قبایل مسلمان هند زنان را در صورت عدم بارداری پس از شش ماه بعد از ازدواج ، ختنه می‌کنند. این عمل بدون اجرای مراسم انجام می‌شود و برخلاف ختنه پسران، با جشن و سر و صدایی همراه نیست.
به سبب خطرهای بهداشتی و پزشکی و عوارض بسیار وخیم جسمی و روانی که ختنه زنان در پی دارد، این عمل در برخی کشورها ممنوع اعلام شده ولی اجرای این ممنوعیت تاکنون قرین توفیق نبوده است و چالش بر سر استمرار یا توقف آن همچنان ادامه دارد.

فهرست منابع[ویرایش]

(۱) قرآن کریم.
(۲) کتاب مقدس.
(۳) ابن ابی زید، متن الرسالة فی الفقه المالکی، مغرب ۱۴۱۵/ ۱۹۹۴.
(۴) ابن قدامه، المغنی، بیروت (۱۳۴۷)، چاپ افست (بی تا).
(۵) ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
(۶) ابوالفرج اصفهانی.
(۷) ابو مطهر اَزْدی، حکایة ابی القاسم البغدادی، چاپ آدام متز، هایدلبرگ، ۱۹۰۲، چاپ افست بغداد (بی تا).
(۸) محمد بن محمد بلعمی، تاریخ بلعمی: تکمله و ترجمه تاریخ طبری، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی، تهران ۱۳۸۰ش.
(۹) عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹)، چاپ افست بیروت (بی تا).
(۱۰) کلینی، اصول الکافی.
(۱۱) محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، حِلیةالمتقین، تهران ۱۳۶۲ش.
(۱۲) مجلسی، بحار الانوار.
(۱۳) ابن جُزَی، قوانین الاحکام الشرعیة و مسائل الفروع الفقهیة، چاپ عبدالعزیز سیدالاهل، بیروت (۱۹۶۸).
(۱۴) ابن حاج، المدخل، (قاهره) ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۱۵) یحیی بن شرف نووی، روضةالطالبین و عمدة المفتین، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت (بی تا).
(۱۶) ابن کثیر، البدایة والنهایة، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
(۱۷) محمود پاینده، آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم، تهران ۱۳۵۵ش.
(۱۸) یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۶۱ش.
(۱۹) علی تلعفری، «الامثال الترکمانیة فی الختان»، التراث الشعبی، سال ۶، ش ۲ و ۳ (۱۳۹۵).
(۲۰) خضرسلیمان، «مراسیم الختان عند الیزیدیة»، التراث الشعبی، سال ۵، ش ۱۱ (۱۳۹۴).
(۲۱) دهخدا.
(۲۲) سامی ذیب، ختان الذکور و الإناث عند الیهود و المسیحیین و المسلمین الجدل الدینی و الطبی و الاجتماعی و القانونی، ریاض ۲۰۰۰.
(۲۳) کارلا سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا: آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ترجمه علیاصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش.
(۲۴) ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش.
(۲۵) فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی حسن انوری، تهران: سخن، ۱۳۸۱ش.
(۲۶) محمد اخضر، «الافراح و الاحزان فی منطقة وادی ریغ»، التراث الشعبی، سال ۹، ش ۳ (۱۳۹۸).
(۲۷) احمدبن محمد میدانی، مجمع الامثال، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۲۸) صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، تهران ۱۳۴۸ـ۱۳۴۹ش.
(۲۹) ابن منظور، لسان العرب.
(۳۰) صالح عبدالسمیع آبی ازهری، جواهرالاکلیل، بیروت: دارالمعرفة، (بی تا).
(۳۱) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ صلاح بن محمد بن عویضه، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷.
(۳۲) ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریرالفتاوی، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱.
(۳۳) ابن بابویه، علل الشرایع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم (بی تا).
(۳۴) ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
(۳۵) ابن تیمیه، شرح العمدة فی الفقه، ج ۱، چاپ سعود بن صالح عطیشان، ریاض ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
(۳۶) ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، چاپ محمد بن عبدالرحمان عبداللّه، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
(۳۷) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست (بی تا).
(۳۸) ابن عابدین (محمد بن محمدامین)، حاشیة قرةعیون الاخبار تکملة ردالمحتار علی الدر المختار: شرح تنویرالابصار، در ابن عابدین (محمدامین)، حاشیة ردالمحتار علی الدر المختار: شرح تنویرالابصار، ج ۷ـ۸، چاپ افست بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
(۳۹) ابن عبدالبرّ، التمهید، ج ۲۳، چاپ سعید احمد اعراب، (رباط) ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
(۴۰) ابن عبدالبرّ، الکافی فی فقه اهل المدینة المالکی، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
(۴۱) ابن نجیم، البحرالرائق شرح کنزالدقائق، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
(۴۲) احمد بن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، (بی تا).
(۴۳) یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترةالطاهرة، قم ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش.
(۴۴) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت (بی تا).
(۴۵) منصور بن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متنالاقناع، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
(۴۶) احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
(۴۷) حرّ عاملی، وسائل الشیعه.
(۴۸) محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، (قاهره) ۱۳۷۷/۱۹۵۸.
(۴۹) خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
(۵۰) محمد بن احمد دسوقی، حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر، (بیروت) : داراحیاءالکتب العربیة، (بی تا).
(۵۱) سامی ذیب، مؤامرةالصمت ختان الذُّکور و الإناث عندالیهود و المسیحیین و المسلمین الجدل الدینی و الطبی و الاجتماعی و القانونی، دمشق ۲۰۰۳.
(۵۲) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تنویرالحوالک شرح علی موطامالک، چاپ محمد عبدالعزیز خالدی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
(۵۳) محمد شوکانی، نیل الأوطار من احادیث سید الاخیار: شرح منتقی الاخبار، بیروت (۱۴۱۲/ ۱۹۹۲).
(۵۴) محمد بن مکی شهید اول، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، چاپ سنگی (تهران ۱۲۷۲).
(۵۵) زین الدین بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
(۵۶) طبرسی، تفسیر مجمع البیان.
(۵۷) طبری، جامع البیان عن تاویل القرآن.
(۵۸) محمد بن علی طوری، تکملة البحر الرائق شرح کنزالدقائق، در ابن نجیم، البحرالرائق، ج ۷ـ۹، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷.
(۵۹) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
(۶۰) محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، چاپ محمدمهدی نجف، جواد شهرستانی، و علی خراسانی کاظمی، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷.
(۶۱) محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، تهران: المکتبة المرتضویة، ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸.
(۶۲) محمد بن حسن طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، بیروت: دارالاندلس، (بی تا)، چاپ افست قم (بی تا).
(۶۳) حسن بن یوسف علامه حلّی، تذکرةالفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ.
(۶۴) حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، قم ۱۴۱۲ـ ۱۴۲۰.
(۶۵) علی بن حسین علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰.
(۶۶) علی غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی: کتاب الصلاة، تقریرات درس آیتاللّه خوئی، ج ۹، قم ۱۴۱۰.
(۶۷) محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۱.
(۶۸) نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، چاپ آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره (۱۹۶۳ـ ۱۹۶۵)، چاپ افست (قم، بی تا).
(۶۹) یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
(۷۰) محمد بن محمد مفید، المُقْنِعَة، قم ۱۴۱۰.
(۷۱) محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، ج ۳۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.
(۷۲)امام خمینی، تحریر الوسیله.

پانویس[ویرایش]
 
۱. خلیل بن احمد، کتاب العین، ذیل «ختن»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.    
۲. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «ختن».    
۳. محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل «ختن»، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۱.
۴. ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، «خفض»، «غلف»، ذیل «ختن»، «قلف»، چاپ صلاح بن محمد بن عویضه، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷.
۵. ابن منظور، لسان العرب، ذیل«خفض».    
۶. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «غلف».    
۷. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «ختن».    
۸. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «قلف».    
۹. ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریرالفتاوی، ج۳، ص۴۸۱، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱.
۱۰. یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، ج۱، ص۳۰۱ـ۳۰۲، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۱۱. منصور بن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متنالاقناع، ج۱، ص۹۳، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
۱۲. کتاب مقدس، ۱۷:۱.
۱۳. کتاب مقدس،۱:۹-۱۳.
۱۴. ، کتاب مقدس، ۳۴: ۱۵ـ۱۸.
۱۵. سامی ذیب، ختان الذکور و الإناث عند الیهود و المسیحیین و المسلمین الجدل الدینی و الطبی و الاجتماعی و القانونی، ص۵۲، ریاض ۲۰۰۰.
۱۶. طبری، جامع البیان عن تاویل القرآن، ذیل آیه ۱۲۵ سوره نساء و آیه ۵ سوره بینه.
۱۷. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، آیه ۱۲۵ سوره نساء و آیه ۵ سوره بینه، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۱۸. طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه ۱۲۵ سوره نساء، آیه ۵ سوره بینه.
۱۹. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۳۸ سوره بقره، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۲۰. طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه ۱۳۸ سوره بقره.
۲۱. ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، ذیل آیه ۱۳۸ سوره بقره، چاپ محمد بن عبدالرحمان عبداللّه، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۲۲. احمد بن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۲، بیروت: دارصادر، (بی تا).
۲۳. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص۱۱۱، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت (بی تا).
۲۴. نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، ج۱، ص۱۲۴، چاپ آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره (۱۹۶۳ـ ۱۹۶۵)، چاپ افست (قم، بی تا).
۲۵. محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۲۰۳، (قاهره) ۱۳۷۷/۱۹۵۸.
۲۶. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۴۴۳.    
۲۷. ابن عبدالبرّ، التمهید، ج۲۳، ص۱۴۰، ج ۲۳، چاپ سعید احمد اعراب، (رباط) ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۲۸. عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، تنویرالحوالک شرح علی موطامالک، ج۱، ص۱۷۰، چاپ محمد عبدالعزیز خالدی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
۲۹. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۷۴.    
۳۰. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۹۹.    
۳۱. کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۳۸۸.    
۳۲. ابن بابویه، علل الشرایع، ج۲، ص۵۹۴، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم (بی تا).
۳۳. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۴۳۸.    
۳۴. محمد بن محمد مفید، المُقْنِعَة، ج۱، ص۴۴۲، قم ۱۴۱۰.    
۳۵. علی بن حسین علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج۳، ص۳۹، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۵ـ۱۴۱۰.
۳۶. محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج۱، ص۱۵۵، تهران:المکتبة المرتضویة، ۱۳۸۷۱۳۸۸.    
۳۷. محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، ج۳۱، ص۲۶۳، ج ۳۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.    
۳۸. مدارک الاحکام ج۸، ص ۱۱۸.    
۳۹. علی غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی: کتاب الصلاة، ج۹، ص۱۳، تقریرات درس آیتاللّه خوئی، ج ۹، قم ۱۴۱۰.
۴۰. حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، ج۳، ص۵۷، قم ۱۴۱۲ـ ۱۴۲۰.
۴۱. حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، ج۳، ص۶۰، قم ۱۴۱۲ـ ۱۴۲۰.
۴۲. محمد بن مکی شهید اول، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، ج۱، ص۲۷۰، چاپ سنگی (تهران ۱۲۷۲).
۴۳. یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، ج۱، ص۳۰۰ـ۳۰۱، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۴۴. ابن تیمیه، شرح العمدة فی الفقه، ج۱، ص۲۴۳ـ ۲۴۴، ج ۱، چاپ سعود بن صالح عطیشان، ریاض ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
۴۵. یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، ج۱، ص۳۰۰، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۴۶. ابن عبدالبرّ، الکافی فی فقه اهل المدینة المالکی، ج۱، ص۶۱۲، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۴۷. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، ج۱۰، ص۲۸۷، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست (بی تا).
۴۸. محمد بن علی طوری، تکملة البحر الرائق شرح کنزالدقائق، ج۷، ص۱۶۱، در ابن نجیم، البحرالرائق، ج ۷ـ۹، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷.
۴۹. صالح عبدالسمیع آبی ازهری، جواهرالاکلیل، ج۱، ص۷۹، بیروت: دارالمعرفة، (بی تا).
۵۰. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۸، ص۳۲۳ـ۳۲۵، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۵۱. محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، ج۵، ص۴۹۴ ۴۹۵، چاپ محمدمهدی نجف، جواد شهرستانی، و علی خراسانی کاظمی، قم ۱۴۰۷۱۴۱۷.    
۵۲. ابن تیمیه، شرح العمدة فی الفقه، ج۱، ص۲۴۴ـ۲۴۵، ج ۱، چاپ سعود بن صالح عطیشان، ریاض ۱۴۱۳/۱۹۹۳.
۵۳. محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۲۰۳، (قاهره) ۱۳۷۷/۱۹۵۸.
۵۴. یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، ج۲۵، ص۴۹، قم ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش.
۵۵. یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترةالطاهرة، ج۲۵، ص۵۴، قم ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش.
۵۶. محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، ج۳۱، ص۲۶۱۲۶۲، ج ۳۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.    
۵۷. یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، ج۱، ص۳۰۲ـ۳۰۳، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۵۸. امام خمینی، تحریر الوسیلة ج ۲، ص ۳۱۱.    
۵۹. محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، ج۳، ص۵۰۳، چاپ محمدمهدی نجف، جواد شهرستانی، و علی خراسانی کاظمی، قم ۱۴۰۷۱۴۱۷.    
۶۰. ابن قدامه، المغنی، ج۶، ص۱۲۰ـ۱۲۱، بیروت (۱۳۴۷)، چاپ افست (بی تا).
۶۱. حسن بن یوسف علامه حلّی، تذکرةالفقهاء، ج۱۲، ص۱۸۵، قم ۱۴۱۴.    
۶۲. ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریرالفتاوی، ج۳، ص۴۸۱، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱.
۶۳. یحیی بن شرف نووی، روضةالطالبین و عمدة المفتین، ج۷، ص۳۸۷ـ۳۸۸، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت (بی تا).
۶۴. محمد بن حسن طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، ج۱، ص۵۰۲، بیروت:دارالاندلس، (بی تا)، چاپ افست قم (بی تا).    
۶۵. ابن قدامه، المغنی، ج۱، ص۷۰، بیروت (۱۳۴۷)، چاپ افست (بی تا).
۶۶. محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، ج۳۱، ص۲۶۱، ج ۳۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.    
۶۷. کلینی، اصول الکافی، ج۶، ص۳۷.    
۶۸. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۸، ص۳۲۵، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۶۹. ابن قدامه، المغنی، ج۱، ص۷۰، بیروت (۱۳۴۷)، چاپ افست (بی تا).
۷۰. محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، ج۳۱، ص۲۶۱، ج ۳۱، چاپ محمود قوچانی، بیروت ۱۹۸۱.    
۷۱. یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، ج۱، ص۳۰۰ـ۳۰۱، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۷۲. محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۲۰۲، (قاهره) ۱۳۷۷/۱۹۵۸.
۷۳. سامی ذیب، ختان الذکور و الإناث عند الیهود و المسیحیین و المسلمین الجدل الدینی و الطبی و الاجتماعی و القانونی، ص۳۱۰-۳۱۲، ریاض ۲۰۰۰.
۷۴. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری، ج۸، ص۳۲۴، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۷۵. یحیی بن شرف نووی، المجموع: شرح المُهَذّب، ج۱، ص۳۰۳، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
۷۶. زین الدین بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۰۲۴۰۳، قم ۱۴۱۳۱۴۱۹.    
۷۷. ابن نجیم، البحرالرائق شرح کنزالدقائق، ج۳، ص۳۵۹، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
۷۸. ابن عابدین (محمد بن محمدامین)، حاشیة قرةعیون الاخبار تکملة ردالمحتار علی الدر المختار: شرح تنویرالابصار، ج۷، ص۱۱۵، در ابن عابدین (محمدامین)، حاشیة ردالمحتار علی الدر المختار: شرح تنویرالابصار، ج ۷ـ۸، چاپ افست بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹.
۷۹. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، ج۱۰، ص۲۸۹، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست (بی تا).
۸۰. منصور بن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متنالاقناع، ج۱، ص۹۳، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷.
۸۱. ابن بابویه، کتاب الخصال، ج۱، ص۳۱۳، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.    
۸۲. زین الدین بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج۷، ص۲۵۲۶، قم ۱۴۱۳۱۴۱۹.    
۸۳. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۴۴۴.    
۸۴. محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، ج۳، ص۲۴۵، (قاهره) ۱۳۷۷/۱۹۵۸.
۸۵. وسائل الشیعة ج ۲۴، ص ۲۷۱.    
۸۶. احمد بن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۱۷، بیروت: دارصادر، (بی تا).
۸۷. محمد بن احمد دسوقی، حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر، ج۲، ص۳۳۷، (بیروت) : داراحیاءالکتب العربیة، (بی تا).
۸۸. محمد شوکانی، نیل الأوطار من احادیث سید الاخیار: شرح منتقی الاخبار، ج۶، ص۱۸۶، بیروت (۱۴۱۲/ ۱۹۹۲).
۸۹. ابن حاج، المدخل، ج۳، ص۲۹۶، (قاهره) ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
۹۰. ابن جُزَی، قوانین الاحکام الشرعیة و مسائل الفروع الفقهیة، ج۱، ص۲۱۴، چاپ عبدالعزیز سیدالاهل، بیروت (۱۹۶۸).
۹۱. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۱۱، ص۱۳۸، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۹۲. کارلا سرنا، سفرنامه مادام کارلا سرنا: آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ج۱، ص۲۸۱، ترجمه علیاصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش.
۹۳. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۱۳، ص۲۸۵، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۹۴. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۱۳، ص۲۸۵، پانویس ۳، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۹۵. سامی ذیب، ختان الذکور و الإناث عند الیهود و المسیحیین و المسلمین الجدل الدینی و الطبی و الاجتماعی و القانونی، ص۳۸، ریاض ۲۰۰۰.
۹۶. محمد اخضر، «الافراح و الاحزان فی منطقة وادی ریغ»، ج۱، ص۲۰ـ۲۱، التراث الشعبی، سال ۹، ش ۳ (۱۳۹۸).
۹۷. یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ج۱، ص۱۴۰، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۶۱ش.
۹۸. محمود پاینده، آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم، ج۱، ص۳۶ـ۳۷، تهران ۱۳۵۵ش.
۹۹. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۴۲۲ـ۴۲۳، تهران ۱۳۴۸ـ۱۳۴۹ش.
۱۰۰. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۴۸۹ـ۴۹۰، تهران ۱۳۴۸ـ۱۳۴۹ش.
۱۰۱. خضرسلیمان، «مراسیم الختان عند الیزیدیة»، التراث الشعبی، ص۱۱۵-۱۱۸، سال ۵، ش ۱۱ (۱۳۹۴).
۱۰۲. ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۱۶۰ـ۱۶۷، تهران ۱۳۶۳ش.
۱۰۳. دهخدا، ذیل واژه.
۱۰۴. فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی حسن انوری، ذیل «ختنه نکرده»، تهران: سخن، ۱۳۸۱ش.
۱۰۵. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ص۱۴۷، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۰۶. احمدبن محمد میدانی، مجمع الامثال، ج۱، ص۱۸۸، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۱۰۷. دهخدا، ذیل «ختنه سوران».
۱۰۸. فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی حسن انوری، ذیل «ختنه سوران»، تهران: سخن، ۱۳۸۱ش.
۱۰۹. ابراهیم شکورزاده، ج۱، ص۱۵۹، پانویس ۳، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش.
۱۱۰. علی تلعفری، «الامثال الترکمانیة فی الختان»، ج۱، ص۱۱۵، التراث الشعبی، سال ۶، ش ۲ و ۳ (۱۳۹۵).
۱۱۱. ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۱۶۸ـ۱۶۹، تهران ۱۳۶۳ش.
۱۱۲. محمود پاینده، آئین‌ها و باورداشت‌های گیل و دیلم، ج۱، ص۳۸، تهران ۱۳۵۵ش.
۱۱۳. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۴۲۳، تهران ۱۳۴۸ـ۱۳۴۹ش.
۱۱۴. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «خفض».    
۱۱۵. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۱۹، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۱۶. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۷، ص۲۷ـ۲۹، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹)، چاپ افست بیروت (بی تا).
۱۱۷. محمد بن محمد بلعمی، تاریخ بلعمی: تکمله و ترجمه تاریخ طبری، ج۱، ص۱۴۲ـ ۱۴۳، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی، تهران ۱۳۸۰ش.
۱۱۸. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۴۷ـ۱۴۸، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۱۹. ابوالفرج اصفهانی، ج۲۲، ص۱۴ـ۱۵.
۱۲۰. ابو مطهر اَزْدی، حکایة ابی القاسم البغدادی، ج۱، ص۶۴ـ۶۵، چاپ آدام متز، هایدلبرگ، ۱۹۰۲، چاپ افست بغداد (بی تا).
۱۲۱. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۴۷، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۲۲. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۷، ص۲۷، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹)، چاپ افست بیروت (بی تا).
۱۲۳. محمد بن محمد بلعمی، تاریخ بلعمی: تکمله و ترجمه تاریخ طبری، ج۱، ص۱۴۲ـ۱۴۳، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی، تهران ۱۳۸۰ش.
۱۲۴. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۴۸ـ۱۴۹، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۲۵. محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، حِلیةالمتقین، ج۱، ص۸۵، تهران ۱۳۶۲ش.
۱۲۶. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۷، ص۲۸، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹)، چاپ افست بیروت (بی تا).
۱۲۷. کلینی، اصول الکافی، ج۶، ص۳۸.    
۱۲۸. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۴۸، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۲۹. محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، حِلیةالمتقین، ج۱، ص۸۴، تهران ۱۳۶۲ش.
۱۳۰. کلینی، اصول الکافی، ج۶، ص۳۷.    
۱۳۱. ابن ابی زید، متن الرسالة فی الفقه المالکی، ج۱، ص۱۰۳، مغرب ۱۴۱۵/ ۱۹۹۴.
۱۳۲. ابن قدامه، المغنی، ج۱، ص۷۰ـ۷۱، بیروت (۱۳۴۷)، چاپ افست (بی تا).
۱۳۳. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۲۷ـ۱۲۸، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۳۴. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۳۱، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۳۵. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۳۷، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۳۶. ابن قیم جوزیه، تحفةالمودود باحکام المولود، ج۱، ص۱۵۲، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
۱۳۷. محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، حِلیةالمتقین، ج۱، ص۸۵، تهران ۱۳۶۲ش.


منابع[ویرایش]
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «ختنه»، شماره۶۹۲۵.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج‌۳، ص۴۳۳    


رده‌های این صفحه : فقه | احکام زناشویی




جعبه‌ابزار