شهادت امام حسین

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



شهادت امام حسین (علیه‌السّلام)، رهبر نهضت کربلا در روز عاشورا، اوج ماتم و جان‌سوزی این واقعه است، چندان که قلم یارای نگارش این قسمت از حادثه را ندارد. برخی مورخان و مقتل‌نگاران، کیفیت نبرد و شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) را به اختصار، و برخی دیگر به تفصیل و در مجموع، با تفاوت‌هایی نوشته‌اند؛ اما هیچ کدام، تصویری دقیق، شفاف، منظم و منطقی از جزئیات این حادثه ارائه نکرده‌اند. از این‌رو برای ارائه تصویری روشن از چگونگی به میدان رفتن و نبرد امام (علیه‌السّلام) و در نهایت، شهادت حضرت، تلاش می‌شود با کنار هم قرار دادن اخبار متعدد و تنظیم و تدوین منطقی آن، تا حد امکان، تصویر دقیق و صحیحی از این جریان ارائه شود.

فهرست مندرجات

۱ - تحویل وصایا
       ۱.۱ - گزارش تحویل وصایا
       ۱.۲ - وصیت امام سجاد به امام باقر
۲ - وداع امام با اهل حرم
       ۲.۱ - دو وداع امام
۳ - امام در میدان نبرد
۴ - شهادت طفل شیرخوار
       ۴.۱ - چگونگی شهادت
              ۴.۱.۱ - قول اول
              ۴.۱.۲ - گزارش طبری
              ۴.۱.۳ - گزارش دیگر مورخان
              ۴.۱.۴ - گزارشی دیگر
              ۴.۱.۵ - قول دوم
۵ - عزم امام سجاد برای جهاد
۶ - آغاز مبارزهٔ امام و یاری خواستن
       ۶.۱ - رجزهای امام
       ۶.۲ - مبارزه امام
       ۶.۳ - تشر امام به لشکر سعد
       ۶.۴ - محاصره امام
۷ - شهادت عبدالله بن الحسن
۸ - شجاعت و حماسهٔ حسین
       ۸.۱ - اعتراف دشمن به شجاعت امام
۹ - واکنش دشمن
۱۰ - کوشش امام برای دستیابی به آب
۱۱ - شهادت امام
       ۱۱.۱ - وقت‌گذرانی کوفیان
       ۱۱.۲ - حماقت سنان بن انس
       ۱۱.۳ - نحوه شهادت
۱۲ - سخنی از هلال بن نافع
۱۳ - روایات ائمه دربارهٔ شهادت امام
۱۴ - مناجات امام در واپسین لحظات زندگی
       ۱۴.۱ - آخرین دعای امام
۱۵ - پانویس
۱۶ - منبع

تحویل وصایا

[ویرایش]

یکی از کارهایی که امام حسین (علیه‌السّلام) پیش از رفتن به میدان انجام داد، تحویل دادن وصایا و میراث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به امام بعدی، یعنی امام سجاد (علیه‌السّلام) است.

← گزارش تحویل وصایا


ابوالجارود از امام باقر (علیه‌السّلام) در این‌باره نقل کرده است:
«چون زمان شهادت حسین (علیه‌السّلام) فرا رسید، دخترش فاطمه (ابن شهرآشوب دختر امام «فاطمه کبری» ذکر کرده است.) را فراخواند و نوشته‌ای درهم پیچیده که وصیتی ظاهری دربر داشت، به او داد. علی بن الحسین (علیه‌السّلام) مریض بود و فکر می‌کردند بیماری او بهبود نخواهد یافت. (چون امام حسین (علیه‌السّلام) به شهادت رسید)، فاطمه نامه را به علی بن الحسین (علیه‌السّلام) داد»، سپس امام باقر فرمود: «به خدا سوگند، این نامه، نزد ماست...»
[۶] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص۱۶۷.
(ابوالجارود با قیام زید، تغییر عقیده داد و مدعی امامت زید شد؛ اما این امر هفت سال پس از رحلت امام باقر (علیه‌السّلام) بوده است؛ از این‌رو روایات او از امام باقر (علیه‌السّلام) قابل پذیرش است. حتی بنابر اعتقاد برخی علمای رجالی معاصر، ابوالجارود، مجدداً به مذهب امامیه اثنا عشریه برگشته است. همچنین گزارش شده است که امام حسین (علیه‌السّلام)، فرزندش علی بن الحسین (علیه‌السّلام) را فراخواند و او در آن هنگام مریض بود؛ پس اسم اعظم و میراث‌های انبیا را به او سپرد و او را آگاه کرد که دانش‌ها، صحیفه‌ها، مصاحف و سلاح را به‌ ام سلمه (در مدینه) سپرده و به وی سفارش کرده است که (پس از بازگشت او به مدینه)، همهٔ آنها را به او بازگرداند.
[۹] مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۱۶۷-۱۷۰، به اختصار.
)
پس از حادثه عاشورا، امام سجاد (علیه‌السّلام) طی گفت و گویی با عمویش، محمد بن حنفیّه، به وی فرمود: «...عمو، پدرم، که صلوات خدا بر او باد، پیش از حرکت به عراق، مرا جانشین خود قرار داد، و نیز ساعتی پیش از شهادتش در این‌باره به من وصیت کرد. اکنون سلاح رسول خدا (میراث امامت) نزد من است...»
[۱۰] کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۱، کتاب الحجة، باب ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل فی الامامة، ص۲۸۲، ح۵.


← وصیت امام سجاد به امام باقر


ابوحمزه ثمالی از امام باقر (علیه‌السّلام) نقل می‌کند: چون زمان رحلت پدرم فرا رسید، مرا به سینه‌اش چسباند و فرمود: پسر جان، تو را به آنچه پدرم (حسین (علیه‌السّلام)) تا هنگام شهادتش وصیت کرد و به آنچه پدرش (علی (علیه‌السّلام)) او را به آن وصیت کرد، وصیت می‌کنم: پسر جان، بر حق استوار باش، هرچند تلخ باشد؛ (...قال ابوجعفر (علیه‌السّلام): لمّا حضرت ابی علی بن الحسین (علیه‌السّلام) الوقاة ضمّنی الی صدره و قال: یا بنیّ اوصیک بما اوصانی به ابی حین حضرته الوقاة و بما ذکر ان اباه اوصاه به: یا بنیّ اصبر علی الحق و ان کان مرا.) و نیز فرمود: پسر جان، بپرهیز از ستم کردن به کسی که یاوری جز خدا ندارد. (یا بنیّ ایّاک وظلم من لایجد علیک ناصراً الا الله.)

وداع امام با اهل حرم

[ویرایش]

پیاده نظام لشکر عمر سعد، از سمت راست و چپ بر باقی مانده سپاه امام حسین (علیه‌السّلام) حمله کردند و آنان را به شهادت رساندند، تا آنکه همراه حسین بن علی (علیه‌السّلام) جز سه یا چهار نفر باقی نماند. وقتی امام اوضاع را چنین دید، شلواری یمنی (غیر از لباسی که به تن داشت) که چشم را خیره می‌کرد، طلب نمود و جای جایش را شکافت تا بعد از شهادتش آن را از تنش غارت نکنند، و سپس پوشید. (ابن شهرآشوب در مناقب چنین آورده است:...سپس امام فرمود: لباسی غیر از لباس خودم بیاورید که به آن رغبتی نباشد و من آن را بپوشم تا بعد از کشته شدنم عریان نمانم؛ زیرا من کشته‌ای هستم که لباس‌هایش را نیز به غارت می‌برند؛ یاران برای ایشان شلوارکی آوردند، امام آن را نپوشید و فرمود: این لباس اهل ذمه است. یاران برای ایشان، لباس دیگری آوردند که از شلوار کوتاه‌تر و از شلوارک بلندتر بود، امام آن را پوشید.)
سپس امام با زنان (اهل بیت) وداع (جریان وداع‌های امام (علیه‌السّلام) به تفصیلی که در گزارش‌های برخی نویسندگان متاخر آمده است، در منابع معتبر کهن وجود ندارد. البته در کتاب نور العین فی مشهد الحسین منسوب به ابواسحاق اسفراینی (۴۱۷ یا ۴۱۸) قصه وداع امام (علیه‌السّلام) با زنان اهل بیت آمده است. اما به سبب اعتماد نداشتن محققان به این کتاب، نمیتوان آن را قابل اعتماد دانست. ابن شهرآشوب نیز، اشاره مختصری به جریان وداع امام با یاران و زنان اهل بیت (علیه‌السّلام) و به ویژه سکینه کرده است. سپس مورخان و نویسندگان بعدی، این مسئله را بسط داده‌اند.

← دو وداع امام


مرحوم علامهٔ مجلسی، دو وداع برای امام (علیه‌السّلام) نوشته است: یکی پس از شهادت اطفال شیرخوار: «و پردگیان سرادق عصمت را طلبید و دختران و خواهران را دربر کشید و هر یک را به ثواب‌های حق‌تعالی تسلی بخشید و صدای شیون از خیمه‌های حرم بلند گردید...»
[۲۴] مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، ص۳۷۳
و بار دوم پس از نقل خبر رفتن امام (علیه‌السّلام) با اسب، کنار شریعهٔ فرات برای نوشیدن آب و اینکه به حضرت گفتند که لشکر به خیمه‌گاه حمله کرده است: «پس بار دیگر اهل بیت رسالت و پردگیان سرادق عصمت و طهارت را وداع نمود...».
[۲۵] مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، ص۳۷۴.
محدث قمی نیز این دو وداع را با تفصیل بیشتری آورده است.
[۲۶] محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۲، ص۸۸۷-۸۹۹، ۸۸۸.
) کرد. در این هنگام، در حالی که سکینه ناله می‌کرد، حضرت او را به سینه‌اش چسباند و فرمود:
سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی منک البکاء اذا الحمام دهانی
لا تحرقی قلبی بدمعک حسرة مادام منی الروح فی جثمانی
واذا قتلت فانت اولی بالذی تاتینه یا خیرة النسوان
«ای سکینه، بدان، وقتی که مرگ من فرا رسد، پس از من گریه تو طولانی خواهد بود. تا زمانی که روح در بدنم است، با اشک حسرت، دل مرا آتش نزن.
‌ای بهترین زنان، هر وقت کشته شدم، تو نسبت به این کار، اولی هستی».

امام در میدان نبرد

[ویرایش]

آن‌گاه (بعد از وداع) (در برابر لشکر دشمن) قرار گرفت و خطبه‌ای خواند که آغاز آن چنین بود: یا اهل الکوفه، قبحاً لکم و ترحاً و بؤساً لکم و تعساً استصرختمونا والهین فاتیناکم موجبین فشحذتم علینا سیفاً کان فی ایماننا....
سپس بر مرکبش استوار نشست و فرمود:
انا ابن علی الخیر من آل‌هاشم...
او به سمت راست دشمن حمله کرد و چنین رجز خواند:
الموت خیر (اولی) من رکوب العار والعار اولی من دخول النار
(ابن شهرآشوب در جای دیگر، این جمله را نیز افزوده است. والله ما هذا و هذا جاری. برخی از منابع متقدم نیز این رجز را با تفاوت‌هایی گزارش کرده‌اند: در توضیح و تفسیر معنای و العار اولی من دخول النار (ننگ بهتر از ورود به دوزخ است)، باید گفت که جمله‌ای مشهور و رایج در عرب است که براثر کاربرد فراوان آن، به یک مثل تبدیل شده است و آن تعبیر «النار و لا العار» است که مردم عوام، آن را بر زبان جاری می‌کنند و به این معناست که ادخلو النار و لاتلتزموا العار؛ «آتش را پذیرا باشید، ولی زیر بار ننگ و عار نروید». اما امام حسین (علیه‌السّلام) عکس آن را معتقد است؛ لذا در روز عاشورا فرمود: الموت خیر (اولی) من رکوب العار- والعار اولی من دخول النار؛ یعنی مرگ بهتر از زیر بار ننگ و عار رفتن است، و پذیرفتن عار و ننگ، بهتر از دخول در آتش است؛ لذا اگر بیعت با یزید، ننگ و عاری بود که آتش جهنم را به دنبال نداشت، من آن را می‌پذیرفتم و با او بیعت می‌کردم؛ ولی چون بیعت با یزید، ننگی است که آتش جهنم را نیز به دنبال دارد، هرگز با او بیعت نمی‌کنم. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نیز در جریان جنگ جمل، به زبیر‌ اندرز داد و از او خواست که برگردد، اما زبیر ابتدا مقاومت کرد و بازگشت را ننگی دانست که هرگز پاک نخواهد شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) که به او گفت: پیش از آنکه ننگ و آتش (جهنم) همراه هم شوند، با ننگ برگرد.
[۳۴] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۳۷۱-۳۷۲.
)
«مرگ بهتر از ننگ است و ننگ بهتر از ورود به دوزخ است».
مرگ بهتر ز ننگ و عار بود عار به از دخول نار بود
سپس به جناح چپ یورش برد و فرمود:
انا الحسین بن علی احمی عیالات ابی
آلیت ان لا انثنی امضی علی دین النّبی
«منم حسین بن علی، از خاندان پدرم حمایت می‌کنم.
سوگند خورده‌ام که تسلیم نشوم و برای دین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، جان می‌دهم».
منم حسین بن علی پشت ناسازم به دنی
حامی اولاد علی مجـری دستور نبی
[۳۶] قمی، شیخ عباس، نفس المهموم و نفثة المصدور، ترجمهٔ کمره‌ای، ص۱۶۳.


شهادت طفل شیرخوار

[ویرایش]

از مصائب بزرگ روز عاشورا و از حوادث مسلم این روز، شهادت طفل شیرخوار امام حسین (علیه‌السّلام) است که افراد سپاه عمر سعد، با بی‌رحمی او را به شهادت رساندند و جنایت نابخشودنی دیگری بر جنایاتشان افزودند.

← چگونگی شهادت


دربارهٔ چگونگی شهادت طفل شیرخوار، از جمع‌بندی آنچه در منابع کهن آمده است، می‌توان دو قول را به دست آورد: یکی بیانگر آن است که طفل شیرخوار، در هنگامی که بر در خیمه‌ها در دامن امام بود، به شهادت رسید. اکثر مقتل‌نویسان و مورخان، با تفاوت‌هایی، این قول را مطرح کرده‌اند.
[۴۰] طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱.
[۴۲] ابن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۴.

قول دوم آن است که آن طفل در میدان جنگ بر روری دست امام، توسط دشمن هدف تیر قرار گرفت و به شهادت رسید. اکنون به ترتیب، هر دو قول را توضیح می‌دهیم.

←← قول اول


۱. شهادت او بر در خیمه، به گزارش یعقوبی و فضیل بن زبیر بدین‌گونه بوده که آن طفل، همان روز به دنیا آمده بود و امام می‌خواست کام او را بردارد که هدف تیر قرار گرفت:
حسین بر اسبش سوار بود که نوزادی که در همان لحظه به دنیا آمده بود، نزد وی آورده شد؛ پس در گوش وی اذان گفت و او را در دامان خود قرار داد و با
آب دهان خود، کام او را برداشت و او را «عبدالله» نامید. ناگاه حرملة بن کاهل تیری (از مورخان متقدم، ابوحنیفه دینوری، تنها کسی است که ضمن گزارش شهادت این طفل، ویژگی تیری را که به او اصابت کرده، نوشته است. او می‌نویسد: فرماه رجل من بنی اسد و هو فی حجر الحسین بمشقص فقتله؛ «در حالی که آن طفل در آغوش حسین بود، شخصی از بنی اسد تیری باریک و بلند، پرتاب کرد و آن طفل را کشت». در کتب لغت «مشقص»، نوک بلند و غیر عریض (باریک) پیکان تیر تفسیر شده است (مشقص: هو نصل السهم اذا کان طویلاً ولیس بالعریض واذا کان عریضاً ولیس بالطویل فهو معبلة). اما تعبیر «تیر سه شعبه» که اکنون در منابر و مجالس روضه‌خوانی مرسوم است، تنها در برخی مقتل‌های معاصر
[۴۸] شریف کاشانی، ملا حبیب، تذکرة الشهداء، ص۲۱۸.
[۴۹] خراسانی قائنی بیرجندی، محمد باقر، کبریت احمر فی شرائط المنبر، ص۱۲۶.
و اشعار شعرای معاصر آمده است، چنان که شاعری در این‌باره سروده است:
حلق او را خست و جست بر شه مظلوم وز شاه مظلوم، آن سه شعبه مسموم احتمالاً تعبیر سه شعبه، از گزارش دینوری گرفته شده است.
[۵۰] میرزا جیحون، دیوان افصح المتکلمین، ص۳۸۲.
) به او زد و او را کشت. حسین تیر را از گلویش خارج کرد و او را به خونش آغشته کرد و فرمود: به خدا سوگند، تو گرامی‌تر از ناقه (صالح (علیه‌السّلام)) نزد - خدا هستی؛ و محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نزد خدا از صالح گرامی‌تر و عزیزتر است. سپس حسین آمد و او را کنار جنازه‌های فرزندان و برادرزادگانش گذاشت. پس حسین خون او را گرفت و جمع کرد و به آسمان پرتاب کرد و قطره‌ای از آن بر زمین نریخت. امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: اگر قطره‌ای از آن خون بر زمین می‌ریخت، عذاب نازل می‌شد.

←← گزارش طبری


مورخان دیگر نیز شهادت او را بر در خیمه گزارش کرده‌اند:
طبری می‌نویسد: چون حسین (جلوی خیمه‌گاه) نشست، کودکی که او را عبدالله بن حسین (علیه‌السّلام) دانسته‌اند، نزدش آورده شد؛ پس او را در دامانش نشاند. ابومخنف از قول عقبة بن بشیر (بشر) اسدی گوید: ابوجعفر محمد بن علی (امام باقر (علیه‌السّلام)) به من گفت: ‌ای بنی اسد، خونی از ما پیش شما هست. گفتم: ‌ای ابوجعفر، رحمت خدا بر تو باد، گناه من در آن چیست و آن (خون) چیست؟ فرمود: کودکی نزد حسین آورده شد و او در دامانش بود که یکی از شما بنی اسد، تیری به سوی او‌ انداخت و گردن او را برید (و او را کشت). پس حسین خون او را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: رب ان تَک حَبسْت عَنَا النصر من السماء فَاجْعَل ذلک لما هو خیر و انتقم لنا من هولاء الظالمین؛ «پروردگارا، اگر یاری شدن از آسمان را از ما بازداشته‌ای، آن را در چیزی که برای ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این ستمگران بگیر».
در خبری که عمار ذهنی از امام باقر (علیه‌السّلام) نقل کرده، آمده است که چون پسر حسین (علیه‌السّلام) در دامانش هدف تیر قرار گرفت، حسین (علیه‌السّلام) گفت: خدایا خود، بین ما و قومی که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند، اما ما را کشتند، حکم کن.
[۵۷] سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۴.

شیخ مفید و به پیروی او طبرسی، می‌نویسند: سپس امام حسین ( (علیه‌السّلام) ) جلوی خیمه نشست و پسرش عبدالله بن حسین، که طفلی بیش نبود، نزدش آورده شد؛ پس او را در دامانش نشانید. آن‌گاه مردی از بنی اسد تیری به سوی عبدالله‌ انداخت و او را کشت؛ پس حسین (علیه‌السّلام) خون این طفل را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: پروردگارا، اگر یاری رسانی از آسمان را از ما بازداشته‌ای، آن را در چیزی که برای ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این قوم ستمگر بگیر، سپس او را برداشت و کنار شهدای دیگر اهل بیت (علیه‌السّلام) قرار داد. (در گزارش ابن نما آمده است که امام خون عبدالله را به آسمان پاشید؛ اما چنان که در گزارش فضیل بن زبیر آمده بود، آنچه درست به نظر می‌رسد آن است که امام (علیه‌السّلام) خون را به طرف آسمان پاشید، تا خدا را به عنوان بهترین شاهد و حاکم بین خود و دشمن که در حق طفل شیرخوار او چنین ستمی روا داشتند، بگیرد؛ بنابراین اگر حضرت می‌خواست خون زمین ریخته شود، خواه ناخواه بر زمین ریخته می‌شد و دیگر نیازی نبود که حضرت دستش را پر از خون کند و بر زمین بریزد. ابن سعد به اختصار، این جریان را گزارش کرده است ابن فتال نیشابوری این گزارش را با حذف دعای پایانی امام آورده است.)

←← گزارش دیگر مورخان


اما عده‌ای از مورخان و مقتل‌نویسان مانند ابن اعثم، خوارزمی، طبرسی و سید بن طاووس، شهادت طفل را در هنگام وداع امام، مطرح کرده‌اند، که با گزارش طبری، شیخ مفید و روایت امام باقر (علیه‌السّلام) قابل جمع است. این گروه در این‌باره نوشته‌اند:
چون امام حسین (علیه‌السّلام) مرگ جوانان و یاران و عزیزان خود را دید، و تمام یاران و خویشان او (علیه‌السّلام) شهید شدند، تنها ماند و با او جز دو نفر باقی نماند؛ یکی فرزندش علی زین العابدین (علیه‌السّلام) بها و دیگری پسر شیرخواری که نامش عبدالله
[۶۴] طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱.
(یا علی) بود. لذا تصمیم گرفت تا قوم (سپاه دشمن) را با خون خویش ملاقات کند؛ از این‌رو فریاد زد: آیا حمایت کننده‌ای هست که از حرم رسول خدا حمایت کند؟ آیا یگانه پرستی هست که دربارهٔ ما از خدا بترسد؟ آیا فریادرسی هست که در فریادرسی ما امید به خدا داشته باشد؟ آیا یاری‌کننده‌ای هست که در یاری ما به آنچه نزد خداست، امیدوار باشد؟ در این هنگام صدای زنان به فریاد بلند شد. حسین به در خیمه آمد و فرمود: آن طفل (علی) را بیاورید تا با او وداع کنم. پس کودک را به وی دادند. امام (علیه‌السّلام) او را می‌بوسد می‌فرمود: (ای پسرکم)، وای بر این مردم اگر دشمن آنان جدت (محمد) (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باشد. پس در همان حال که کودک در دامان حضرت بود، حرملة بن کاهل اسدی (ابن اعثم و طبرسی، سخنی از نام قاتل طفل شیرخوار به میان نیاورده‌اند: اما سبط بن جوزی قاتل او را‌ هانی بن ثبیت حضرمی دانسته.
[۶۵] سبط ابن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۷۴ -۱۷۵.
و ابوالفرج اصفهانی نیز در گزارشی کوتاه، کشنده طفل شیرخوار را عقبة بن بشر (بشیر) دانسته است.) تیری به آن کودک زد و او را در دامن پدر به شهادت رساند. حسین با دست خود خون‌ها را گرفت تا دستش پر شد و سپس به طرف آسمان پاشید و گفت: بارالها، اگر امروز فتح و نصرت خویش را از ما بازداشته‌ای، آن را در چیزی که برای ما بهتر است، قرار ده. آن‌گاه حسین از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر خود، قبری برای او حفر کرد و خون را به تمام بدن طفل مالید و بر او نماز خواند. (طبرسی، نماز خواندن امام را بیان نکرده است.) و او را دفن کرد.
[۶۹] طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱.
(اما چنانکه گذشت. برخی نوشته‌اند که حسین (علیه‌السّلام) بدن این طفل را آورد کنار بدن دیگر شهدا قرار داد.)

←← گزارشی دیگر


بنابر گزارشی دیگر: حسین (علیه‌السّلام) به در خیمه آمد و به زینب (سلام‌الله‌علیها) فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم. پس او را گرفت و خواست او را ببوسد که حرملة بن کاهل تیری به سوی این کودک زد. تیر در گلوی کودک نشست و گلوی او را برید. حسین (علیه‌السّلام) به زینب فرمود: این کودک را بگیر. سپس خون این کودک را با دو دستش گرفت تا پر شد و به سوی آسمان پاشید و فرمود: آنچه برای من پیش آمده است، آسان است؛ چون خدا آن را می‌بیند. امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: حتی یک قطره از آن بر زمین نیفتاد.

←← قول دوم


۲. قول دوم، شهادت آن طفل در میدان جنگ، بر روی دست امام است، که تنها مستند قابل توجه آن، گزارش سبط بن جوزی (۶۵۴ ق) است. وی به نقل از هشام بن محمد کلبی (شاگرد ابو مخنف و راوی مقتل وی) آورده است:
حسین (علیه‌السّلام) متوجه کودکی شد که از تشنگی می‌گریست. حضرت او را (در برابر سپاه) روی دست بلند کرد و فرمود: ‌ای قوم، اگر بر من رحم نمی‌کنید، بر این طفل رحم کنید.
پس مردی از لشکر عمر سعد تیری به سوی این کودک‌ انداخت و او را کشت. پس حسین (علیه‌السّلام) گریه کرد و گفت: خدایا، بین ما و قومی که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند، اما ما را کشتند، حکم کن، آن‌گاه ندایی از آسمان بلند شد که‌ ای حسین، او را رها کن؛ چرا که برای او شیردهنده‌ای در بهشت است.
[۷۵] سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۴.
(مترجم فارسی کتاب الفتوح پس از آنکه از طفل شیرخوار به «علی اصغر» یاد می‌کند، در این‌باره می‌نویسد: (حسین (علیه‌السّلام) ) طفل شیرخوار خود را که از تشنگی اضطراب می‌نمود. در پیش زین گرفته، میان هر دو صف برد و آواز برآورد: ‌ای قوم، اگر من به زعم شما گناهکارم، این طفل گناهی نکرده؛ او را جرعه‌ای آب دهید. چون آواز حسین شنیدند، یکی از آن گروه تیری به سوی آن حضرت روان کرد. آن تیر بر گلوی آن طفل شیرخوار آمد و از آن سوی بر بازوی حسین (علیه‌السّلام) رسید. آن حضرت تیر را بیرون آورد و هم در آن ساعت، آن طفل جان داد. آن سرور، آن طفل را آورد و به مادرش داد و فرمود: بگیر فرزند خود را که از حوض کوثر سیراب گردید.
[۷۶] ترجمه الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، ص۹۰۸.
همچنین وی به اشتباه، پیش از بیان چگونگی شهادت طفل شیرخوار، از شهادت طفل هفت ساله‌ای به نام عمر، فرزند امام حسن (علیه‌السّلام) خبر داده است که امام حسین (علیه‌السّلام) برای وداع و خداحافظی با او، به در خیمه‌گاه زنان آمد و حضرت در حالی که او را می‌بوسید، تیری بر سینه طفل نشست و او را شهید کرد. امام (علیه‌السّلام) از اسب پیاده شد و گودالی حفر کرد و (بدون خواندن نماز بر او) او را دفن کرد.
[۷۷] ترجمه الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، ص۹۰۸.
چنانکه ملاحظه می‌شود، مترجم کتاب الفتوح، چگونگی شهادت طفل شیرخوار امام حسین (علیه‌السّلام) را با شهادت طفل دیگری که او را «عمر» نام داده است، اشتباه کرده است و معلوم نیست که منشا این اشتباه کجاست و چرا او چنین خلطی کرده است؟)

عزم امام سجاد برای جهاد

[ویرایش]

علی بن الحسین (زین العابدین (علیه‌السّلام) ) (از خیمه) بیرون آمد. او مریض بود و قادر بر حمل شمشیرش نبود.‌ ام کلثوم پشت سر او فریاد زد: ‌ای فرزند، برگرد. او گفت: ‌ای عمه، رهایم کن تا در رکاب پسر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بجنگم (و او را یاری کنم). حسین بن علی (علیه‌السّلام) فرمود: ای‌ ام کلثوم، او را بازدار و به خیمه برگردان، (چرا که) نباید زمین از نسل خاندان محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خالی باشد. (فضیل بن زبیر در گزارشی آورده است: «با وجودی که علی بن الحسین (علیه‌السّلام) مریض بود، به میدان رفت و جنگید و مجروح شد و خدا (بلای جنگ و مرگ را) از او دفع کرد.»؛ اما چون این گزارش را تنها فضیل آورده است. به نظر می‌رسد که او به سبب همنام بودن امام سجاد (علیه‌السّلام) با حضرت علی اکبر، جریان مبارزه حضرت علی اکبر را با جریان امام سجاد (علیه‌السّلام)، خلط کرده است.)

آغاز مبارزهٔ امام و یاری خواستن

[ویرایش]

امام حسین (علیه‌السّلام) (پس از دفن طفل شیرخوار) برخاست و بر اسبش سوار شد و در برابر آن قوم ایستاد و خطبه‌ای (برخی منابع، زمان ایراد این خطبه را پیش از آغاز نبرد در روز عاشورا دانسته و با تفصیل بیشتری نوشته‌اند: اما در برخی منابع دیگر، زمان آن روشن نیست.
[۸۶] طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۹۷-۱۰۰.
[۸۷] ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق، ص۲۱۶-۲۱۸.
چون این خطبه در آغاز حوادث روز عاشورا نگاشته شده در اینجا آورده نشد.) خواند.

← رجزهای امام


سپس (بعد از خطبه) در حالی که شمشیرش را در دستش گرفته بود و آهنگ شهادت داشت، فرمود:
انا ابن علی الخیر من آل‌هاشم کفانی بهذا مفخرا حین افخر
و جدی رسول الله اکرم من ونحن سراج الله فی الخلق نزهر
وفاطم امّی من سلالة احمد وعمی یُدعی ذا الجناحین جعفر
وفینا کتاب الله انزل صادقاً وفینا الهدی و الوحی بالخیر
ونحن امان الارض للناس نصول بهذا فی الانام ونفخر
ونحن ولاة الحوض نسقی بکاس رسول الله ما لیس
وشیعتنا فی الناس اکرم شیعة و مبغضنا یو القیامة یخسر
(منابع دیگر، این رجز را با تفاوت‌هایی آورده‌اند)
ابوالفرج اصفهانی در جریان قیام ابراهیم بن عبدالله بن حسن بر ضد منصور عباسی، نوشته است که او به شعری تمثل جست که معتقد بود امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشورا به آن تمثل جسته است. این شعر چنین است:
مهلا بنی عمّنا ظلامتنا انّ بنا سورة من العلق
لمثلکم تحمل السیوف ولا تغمز احسابنا من الرقق
انّی لانمی اذا انتمیت الی عزّ عزیز و معشر صدق
بیض سیاط کان اعینهم تکحل یوم الهیاج بالعلق
«ای عموزادگان ما، از ستم به ما شتاب نکنید؛ که ما خود دچار پاره‌ای از مظلومیت هستیم. شمشیرها برای جنگ با همانند شما کشیده می‌شود و ما، در حسب (و نسب)، به هیچ‌رو مورد ملامت نیستیم. هرگاه نامی به میان آید، نسب من به مردانی شوکتمند و گروهی راستگو می‌رسد.
مردانی سفیدروی، میانه بالا که در هنگام جنگ، گویا (از شدت خشم) در چشمانشان سرمه خون کشیده شده است.
«من فرزند علی، آن مرد والا از خاندان‌ هاشم هستم؛ هر گاه فخر کنم، همین افتخار مرا بس است.
جدم رسول خدا، بهترین انسان از گذشتگان است و ما چراغ فروزان خدا میان مردم هستیم.
مادرم فاطمه است از دودمان احمد، و عمویم که صاحب دو بال (در بهشت) است، جعفر خوانده می‌شود.
در خاندان ما، کتاب خدا به راستی نازل شده است و از هدایت و وحی به نیکی یاد می‌شود.
ما مایهٔ امنیت زمین برای تمام مردم هستیم. ما (به دشمن) حمله می‌کنیم و به این امر در میان مردم افتخار می‌کنیم.
ما اختیار داران حوض کوثر هستیم که دوستدارانمان را با جام رسول خدا سیراب می‌کنیم و این امر قابل انکار نیست.
پیروان اما میان مردم، بهترین پیروان هستند و دشمنانمان روز قیامت زیان می‌کنند».
طبق گزارشی، در این هنگام امام حسین (علیه‌السّلام) این اشعار بی‌نظیر را نیز سرود:
فان تکن الدنیا تعد نفیسة فدار ثواب الله اعلی و انبل
وان تکن الابدان للموت انشئت فقتل امرء فی الله بالسیف
وان تکن الارزاق قسما مقدرا فقلّة حرص المرء فی الکسب
وان تکن الاموال للترک جمعُها فما بال متروک به المرء یبخل؟
سامضی و ما بالقتل عار علی اذا فی سبیل الله یمضی و یقتل
(البته خوارزمی در جای دیگر، این اشعار را پاسخ امام حسین (علیه‌السّلام) به سخنان فرزدق شاعر، دانسته است. عمادالدین طبری این ابیات را با تفاوت‌هایی در عبارات و جملات، به امام حسین (علیه‌السّلام) نسبت داده که حضرت آن را در راه کربلا در منزل زباله فرمود.
[۹۵] کمالی بهایی، ج۲، ص۲۷۷.
)
اگر دنیا ارزشمند به شمار آید، سرای پاداش الهی والاتر و ارزشمندتر است.
و اگر بدن‌ها برای مرگ آفریده شده‌اند، پس کشته شدن انسان در راه خدا برتر است.
و اگر روزی‌ها تقسیم شده و مقدّر است، پس کم آزی آدمی در راه کسب مال زیباتر است.
و اگر گردآوری اموال برای وانهادن آن و رفتن است، پس چرا انسان نسبت به این واگذاشته بخل ورزد؟
من خواهم رفت و مرگ برای جوانمرد، ننگ و عار نیست، آنگاه که رفتن و کشته شدنش در راه خدا باشد».

← مبارزه امام


آن‌گاه امام، دشمن را به مبارزه طلبید: پیوسته هرکس از جنگاوران نامدار و شناخته شدهٔ دشمن را که به او نزدیک می‌شد، از تیغ می‌گذراند، و گروه بسیاری از آنان را به هلاکت رساند. (تا اینکه) مالک بن نسیر (در منابع کهن، نام این شخص متفاوت ضبط شده است: بلاذری و طبری «مالک بن نسیر» نوشته‌اند؛ و شیخ مفید «مالک بن نسر»؛ ابوحنیفه دینوری «مالک بن بشر»؛ ابن فتال نیشابوری «مالک بن انس»؛ ابن کثیر «مالک بن بشیر» نوشته‌اند.) (بدی کندی) مقابلش آمد و شمشیرش را بر سر او فرود آورد، به طوری که شمشیر، جبّه کلاه‌دار امام (در متن گزارش واژهٔ «برنس» آمده است که به معنای عبا یا جبه کلاه‌دار است، اما برخی منابع، به جای «برنس»، «قلنسوه» (کلاه) نوشته‌اند.) را پاره کرد و به سر وی رسید و سر امام را زخمی کرد، به گونه‌ای که کلاه پر از خون شد. حسین (علیه‌السّلام) به او گفت: (امیدوارم) با این دست هرگز نخوری و نیاشامی و خدا تو را با ستمکاران محشور کند. (خوارزمی می‌افزاید: وقتی امام آن کلاه را کنار‌ انداخت و عمامه بر سر بست، آن مرد کندی آمد و کلاه را برداشت. بعد از اتمام جنگ، وقتی کلاه را به خانه برد و به همسرش داد تا خون‌های آن را بشوید، همسرش به او گفت: آیا کلاه پسر دختر پیامبر را گرفته و به خانه من آوردی؟ از نزد من خارج شو، خداوند قبر تو را پر از آتش کند. دوستان او نقل می‌کنند. دستان او خشک شد و پیوسته در فقر و بدحالی به سر می‌برد تا مرد.) سپس حسین (علیه‌السّلام)، جبهٔ کلاه‌دار را (که از خز بود) کناری‌ انداخت و کلاهی پوشید و عمامه‌ای روی آن بست؛ این در حالی بود که او خسته و ناتوان شده بود. (تعبیر طبری چنین است:...ثم دعا بقلنسوة فلبسها واعتم وقد اعیا وبلد...«بلد» که در متن «خسته و ناتوان شده بود» ترجمه شده، احتمال دارد معنای قلب شده آن یعنی «لبد» اراده شده باشد، یعنی لباسش از خون آلودگی همچون لباده سفت شده بود، چنانکه در گزارش خوارزمی نیز احتمال دارد معنای قلب شده «تبلد» یعنی «تلبد» اراده شده باشد. این گزارش با تفاوت‌هایی در این منابع نیز آمده است.)

← تشر امام به لشکر سعد


حسین (علیه‌السّلام) پس از بستن عمامه، نگاهی به سمت راست و چپ خود کرد و کسی را ندید؛ سپس سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، تو می‌بینی که نسبت به فرزند پیامبرت چه می‌کنند. تا آنکه شمر بن ذی الجوشن با گروهی جلو آمد و امام با آنها جنگید و آنها بین حضرت و خیمه‌گاه حایل شدند، و به سوی خیمه‌های امام رفتند و تصمیم داشتند که به خیمه‌ها حمله کنند؛ حسین بر سر آنان فریاد کشید:
ویحکم یا شیعة آل ابی سفیان، ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد، فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه وارجعوا الی احسابکم ان کنتم عرباً کما تزعمون؛ (طبری، سخنان امام را به این صورت نقل کرده است. ویلکم؛ ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون یوم المعاد فکونوا فی امر دنیا کم احراراً ذوی احساب، امنعوا رحلی واهلی من طغاکم وجهالکم: «وای برشما، اگر دین ندارید و از رستاخیز نمی‌ترسید، پس (حداقل) در کار دنیانان آزاده و باشرف باشید و افراد سرکشی و نادان خود را از حمله به خیام و اهل بیت من بازدارید».) وای بر شما‌ ای پیروان خاندان ابوسفیان، اگر دین ندارید و از رستاخیز نمی‌ترسید، پس (حداقل) در کار دنیاتان آزاده باشید، و به شرف عربی (و ارزش‌های) خود برگردید، چنانچه بنابر گمان خود، از عرب هستید.
گر شما را به جهان مکتب و آیینی نیست لااقل مردمی آزاده به دنیا باشید.
شمر صدا کرد: ‌ای حسین، چه می‌گویی؟ امام فرمود: این من هستم که با شما می‌جنگم و شما با من می‌جنگید؛ زنان را گناهی نیست. تا من زنده‌ام، سرکشان و طغیانگران و جاهلان خود را از تعرض به خانواده‌ام بازدارید. شمر گفت: «ای پسر فاطمه، این سخن تو راست است و پذیرفتم» (همچنین ابن سعد و ابوالفرج اصفهانی این گزارش را به اختصار و با‌ اندکی تفاوت آورده‌اند.) سپس خطاب به یارانش فریاد زد: از حریم خانواده این مرد دور شوید و سراغ خودش بروید. به جانم سوگند که او هماورد بزرگواری است.

← محاصره امام


کوفیان از هر سو به او حمله کردند؛ از جملهٔ این افراد، ابوالجنوب، که نامش عبدالرحمن جعفی بود؛ قشعم بن عمرو بن یزید جعفی؛ (بلاذری نام او را (قاسم بن عمرو بن نذیر جُعفی) ضبط کرده و او را از جمله کناره گیران از امیرالمؤمنین دانسته است.
[۱۲۸] بلاذری، انساب الاشراف، ج۳ ص۴۰۷.
) صالح بن وهب یزنی؛ سنان بن انس نخعی؛ و خولی بن یزید اصبحی بودند. شم آنان را تشویق کرد که به حسین (علیه‌السّلام) حمله کنند. ابوالجنوب، غرق در سلاح بود. چون شمر بر او گذشت، به او گفت: حمله کن. گفت: چرا خودت حمله نمی‌کنی؟ شمر گفت: به من این حرف را می‌زنی؟ گفت تو چرا به من می‌گویی؟ و یکدیگر را به باد دشنام گرفتند. ابوالجنوب که مردی شجاع بود، به شمر گفت: «به خدا سوگند، می‌خواهم این نیزه را در چشم تو فرو کنم و آن را از کاسه در آورم». شمر از او دور شد و گفت: اگر می‌توانستم به تو زیانی برسانم، قطعا چنین می‌کردم. سپس شمر با پیاده نظامش به سوی امام حسین (علیه‌السّلام) حمله کرد و امام مقاومت کرد و دو طرف درگیر شدند. امام به سوی آنها حمله می‌برد و آنان از اطراف او پراکنده می‌شدند، تا آنکه آنان، امام حسین (علیه‌السّلام) را محاصره کردند.

شهادت عبدالله بن الحسن

[ویرایش]

(طبری از او به «نوجوان» یاد کرده و نام او را ذکر نکرده است؛ اما مرحوم شیخ مفید و مرحوم سید بن طاووس، صراحتا نام او را «عبدالله بن حسن» ذکر کرده‌اند.)
در این هنگام عبدالله بن حسن بن علی (علیه‌السّلام)، که نوجوانی نابالغ و (در زیبایی) همانند ماه شب چهارده بود، از پیش زنان بیرون آمد تا کنار عمویش حسین (علیه‌السّلام) ایستاد. زینب (سلام‌الله‌علیها)، دختر علی (علیه‌السّلام) خود را به او رساند تا او را نگه دارد. حسین (علیه‌السّلام) به خواهرش فرمود: خواهرم او را نگه دار عبدالله نپذیرفت و به شدت مقاومت کرد و گفت: به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم. ابجر بن کعب (طبری، بحر بن کعب، نوشته است.) با شمشیر به طرف حسین (علیه‌السّلام) حمله کرد. آن نوجوان گفت: یا ابن الخبیثة ا تقتل عمّی؟ «ای ناپاکزاده، عمویم را می‌کشی؟». ابجر شمشیری (به سوی حسین (علیه‌السّلام)) حواله کرد و عبدالله دستش را مقابل گرفت و دستش جدا گردید و از پوست آویزان شد. عبدالله صدا زد: ‌ای مادر، امام حسین (علیه‌السّلام) او را در آغوش کشید و فرمود: ‌ای برادرزاده، برآنچه پیش آمد، صبر کن و امید خیر از سوی خدا داشته باش. خداوند تو را به پدران شایسته‌ات، به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام)، حمزه، جعفر و حسن بن علی ملحق می‌کند. (ابن نما و سید بن طاووس بعد از جمله امام که فرمود: یلحقک بابائک الصالحین، می‌افزایند. در این هنگام حرمله، تیری رها کرد و آن کودک را به شهادت رساند. طبری نیز قاتل او را حرمله می‌داند.) سپس حسین (علیه‌السّلام) دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا، باران آسمانت را از آنان بازدار و آنان را از برکات زمین محروم کن. خداوندا، اگر آنان را تا مدتی (از نعمت‌هایت) برخوردار کردی، در میانشان تفرقه و جدایی بینداز و آنها را فرقه‌ها و گروه‌های پراکنده قرار بده و همیشه حاکمان را از آنان ناخشنود ساز؛ چرا که آنان ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند، اما بر ما ستم روا داشته، ما را کشتند». (اللهم امسک عنهم قطر السّماء وامنعهم برکات الارض، اللهم فان متعتهم الی حین ففرقهم فرقاً واجعلهم طرائق قدداً ولاترض عنهم الولاة ابداً فانهم دعونا لینصرونا فعدوا علینا فقتلونا.)
امام حسین (علیه‌السّلام) پیوسته به آنان حمله می‌کرد و آنان نیز بر وی می‌تاختند و او در همان حال سعی در به دست آوردن آب داشت تا جرعه‌ای بنوشد. هر بار که امام به سوی فرات می‌تاخت، بر او حمله می‌بردند و او را از آب دور می‌کردند. پس مردی از آنان به نام ابوالجنوب جعفی تیری زد که بر پیشانی امام فرود آمد. حضرت تیر را در آورد و کنار‌ انداخت؛ خون بر صورت و محاسن وی جاری شد. حسین (علیه‌السّلام) گفت: «خدایا تو می‌بینی که از دست این بندگان نافرمان و طغیانگر تو در چه حالی هستم. خدایا آنان را یکایک به عذاب خود گرفتار کن و ریشه کن ساز و هیچ‌کس از آنان را روی زمین باقی نگذار و هرگز آنان را نیامرز». سپس همچون شیری خشمگین بر آنان حمله برد؛ به هر کسی که می‌رسید، شمشیری حواله‌اش می‌کرد و او را بر زمین می‌انداخت. (اللهم قد تری مَا انا فیه من عبادک هؤلاء العصاة العتاد، اللهم فاحصهم عدداً واقتلهم بدداً ولاتذر علی وجه الارض منهم احداً ولاتغفر لهم ابدا.)

شجاعت و حماسهٔ حسین

[ویرایش]

امام حسین (علیه‌السّلام) شجاعانه می‌جنگید و مواظب تیراندازان بود و (پیوسته) و در هر فرصت به سپاه (دشمن) حمله می‌کرد، در حالی که می‌گفت: آیا یکدیگر را به کشتن من تحریک می‌کنید؟ پس از من هرگز بنده‌ای از بندگان خدا را نمی‌کشید که به‌ اندازه کشتن من خشم خدا را برانگیزد. به خدا سوگند، امیدوارم با خواری شما، خدا به من کرامت بخشد؛ سپس به گونه‌ای که نفهمید، انتقام مرا از شما بگیرد. آگاه باشید، به خدا سوگند اگر مرا بکشید، خداوند نیرویتان را به جان خودتان خواهد افکند و خون‌هایتان را خواهد ریخت. سپس برای شما، به کمتر از عذاب مضاعف راضی نخواهد شد. (اعلی قتلی تحاثون؛ اما والله لاتقتلون بعدی عبداً من عبادالله الله اسخط علیکم لقتله منّی، وایم الله انّی لارجو ان یکرمنی الله بهرانکم ثم ینتقم لی منکم من حیث لاتشعرون، اما والله ان لو قد قتلتمونی لقد القی الله باسکم بینکم وسفک دماء کم ثم لایرضی لکم حتی یضاعف لکم العذاب الالیم.)
حمید بن مسلم می‌گوید:
فوالله ما رایت مکثوراً قط قد قُتل ولده واهل بیته واصحابه اربط جاشاً ولا امضی جنانا منه (علیه‌السّلام) اذا کانت الرجالة لتشد علیها بسیفه فیکشفهم عن یمینه و شماله انکشاف المعزی اذا اشتدّ علیها الذئب؛ (بعضی از منابع، این کلام را از شخصی به نام عبدالله بن عمار بارقی نقل کرده‌اند که گفته است: مردان جنگی از راست و چپ بر حسین یورش بردند و او در حالی که عمامه بر سر داشت و پیراهنی از خز به تن داشت، به هر دو طرف چپ و راست حمله می‌کرد. آنان می‌ترسیدند (و عقب می‌نشستند). فوالله مَا رایت مکسوراً قط قد قُتل ولده واهل بیته واصحابه اربط جاشاً ولا امضی جنانا منه (علیه‌السّلام) ولا اجرا مقدما منه والله ما رایت قبله و لا بعده مثله ان کانت الرجالة لتنکشف من عن یمینه و شماله انکشاف المعزی اذا شدّ فیها الذئب؛ «به خدا، هرگز شکست خورده‌ای را که فرزند و خانواده و یارانش کشته شده باشند، به قوت قلب و دل آرامی و جرئت او ندیده‌ام. به خدا، چه پیش از حسین و چه پس از او مانندش را ندیده‌ام. پیادگان همانند گله بزی که گرگ (یا شیر) به آنان حمله می‌کند، از راست و چپش می‌گریختند».
[۱۵۶] خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.
چنان که ملاحظه می‌شود در متن، تعبیر «مکثورا» آمده است که به معنای کسی است که جمع زیادی او را محاصره کرده‌اند و او بر اثر این کثرت، مغلوب شده است. اما چنان‌که در بالا ملاحظه شد، در برخی منابع «مکسورا» آمده است که به معنای مجروح و یا کسی است که از شدت تحمل مصائب و سختی‌ها کمرش و یا دلش شکسته است.) «به خدا، هرگز مغلوبی را که فرزند و خانواده و یارانش کشته شده باشند، به قوت قلب و دل آرامی و جرئت او ندیده‌ام. هنگامی که با شمشیر به پیادگان حمله می‌کرد، آنها همانند گله بزی که گرگ (یا شیر) به آنها حمله کند، از راست و چپ او می‌گریختند».
گزارش‌های دیگر نیز این مطلب را تایید می‌کند.

← اعتراف دشمن به شجاعت امام


شاهدان عینی کربلا به این معنی اعتراف کرده، می‌گفتند: هیچ مغلوبی را که برادران، خاندان و یارانش را از دست داده و تنها مانده باشد، شجاع‌تر از حسین ندیدیم. او مانند شیر خشمگین، سواره نظام را نابود می‌کرد. درباره مردی که از ستم‌پذیری و تسلیم شدن خودداری کرد، چه گمان می‌رود؟ مردی که خود، پسران، برادران و عموزادگانش، با آنکه به آنان امان داده شد و سوگندهای استوار بر آنان خوردند که در امان خواهند بود، چندان جنگیدند که کشته شدند. او کسی بود که خودداری از تسلیم و زبونی را برای عرب معمول کرد، چندان که پس از او پسران زبیر، مهلب و دیگران به او اقتدا کردند. (البته امام حسین (علیه‌السّلام) ستم ستیزی را که آموزه‌ای دینی و انسانی است، در واقع به کل بشریت آموخت؛ هرچند آن شاهد عینی با توجه به اینکه خود عرب بوده، از آن قوم یاد کرده است.)
امام (علیه‌السّلام) به سپاه دشمن، که تعداد آنان به سی هزار رسیده بود، یورش می‌برد و آنان همانند ملخ‌های پراکنده شده، از برابر وی فرار می‌کردند و سپس حضرت به مرکز (جای نخست) خود بر می‌گشت و می‌فرمود: لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
او پیوسته می‌جنگید تا تعداد زیادی از آنها را کشت. پس عمر سعد به سپاهش گفت: وای بر شما آیا می‌دانید با چه کسی مبارزه می‌کنید؟ این شخص فرزند قتال (بسیار کشنده) عرب است؛ از هر سو بر او یورش برید. پس گروهی بزرگ از نیزه‌داران و تیراندازان به او حمله کردند.

واکنش دشمن

[ویرایش]

شمر که شجاعت و مبارزهٔ دلیرانهٔ امام را دید، از سواران خواست تا پشت سر پیادگان (تیرانداز) قرار گیرند. به تیراندازان نیز دستور تیراندازی داد. آنان حضرت را چنان تیرباران کردند که بدنش پوشیده از پیکان تیر شد و عقب نشست و آنان مقابل او ایستادند. عمر سعد به حسین (علیه‌السّلام) نزدیک شد. در این هنگام زینب (سلام‌الله‌علیها) دختر فاطمه (سلام‌الله‌علیها) و خواهر حسین (علیه‌السّلام) از خیمه‌گاه بیرون آمد و گفت: ‌ای کاش آسمان بر زمین خراب می‌شد. آن‌گاه گفت: ویحک یا عمر ایقتل ابوعبدالله وانت تنظر الیه؟ (با وجود انکه عمر سعد، فرمانده سپاه بود، شاید این سؤال به ذهن بیاید که چرا حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) چنین انتظاری از او داشت؟ پاسخ این است که چون عمر سعد از قریش بود، گویا حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) با این تعبیر ملامت‌گونه، خواسته است نسبت خویشاوندی او را با امام (علیه‌السّلام) به خاطرش بیاورد، تا شاید با تحریک احساسات خویشاوندی‌اش، سپاه خود را از کشتن امام بازدارد.) «وای بر تو‌ای عمر سعد، آیا اباعبدالله کشته می‌شود و تو نظاره می‌کنی؟.
راوی می‌گوید: گویا اکنون اشک‌های عمر را می‌بینم که روی گونه‌ها و محاسنش جاری است. آنگاه عمر سعد، روی خود را از زینب (سلام‌الله‌علیها) برگرداند. (بلاذری نیز به توبیخ عمر سعد توسط حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و گریه پسر سعد اشاره کرده است.) زینب (سلام‌الله‌علیها) فرمود: آیا میان شما مسلمانی نیست؟! کسی پاسخ او را نداد. شخصی به نام سعد بن عبیده که در کربلا حضور داشته است، می‌گوید: بزرگان ما از اهل کوفه روی تپه‌ای ایستاده بودند و با گریه می‌گفتند: خداوندا، نصرت و پیروزی خود را بر حسین نازل کن. من به آنها گفتم: ‌ای دشمنان خدا، چرا شما او را یاری نمی‌کنید؟!

کوشش امام برای دستیابی به آب

[ویرایش]

امام حسین (علیه‌السّلام) تشنه شد و تشنگی‌اش شدت یافت. او نزدیک (فرات) شد تا آب بنوشد. حصین بن تمیم (نمیر)، تیری افکند که بر دهان امام نشست. امام شروع کرد به گرفتن خون از دهانش و آن را به آسمان می‌پاشید. سپس خدا را حمد و ثنا گفت و دستان خود را جمع کرد و گفت: اللهم احصهم عدداً واقتُلهم بددا ولاتذر علی الارض منهم احدا؛ (گزارش دیگر در این‌باره این است که حسین (علیه‌السّلام) با اسبش کنار فرات رفت و چون اسب می‌خواست آب بخورد، امام گفت: من و تو تشنه هستیم؛ به خدا سوگند، تا تو آب ننوشی من نمی‌آشامم. چون اسب این سخن را شنید، سرش را بلند کرد و از آب نخورد؛ گویا سخن امام را فهمید. حسین فرمود: بخور، من هم می‌خورم. بالاخره امام دستش دراز کرد آب برداشت (تا بنوشد) سواره‌ای گفت، تو آب می‌نوشی در حالی که حرم تو مورد تعرض قرار گرفته است. حسین آب را ریخت و بر دشمن یورش برد: دید خیمه‌گاه سالم است (و مورد تعرض قرار نگرفته است). ابن شهرآشوب این گزارش را از ابومخنف و او از شخصی مجهول به نام جلودی نقل کرده است؛ اما با توجه به اینکه این خبر در منابع معتبر نیامده است (و تنها در کتاب ضعیفی همانند نورالعین فی مشهد الحسین (علیه‌السّلام)، منسوب به ابواسحاق اسفراینی (۴۱۷یا ۴۱۸ق)
[۱۷۴] ابواسحاق اسفراینی، نورالعین فی مشهد الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۶-۶۷.
آمده است، که قابل اعتماد نیست) به نظر می‌رسد با توجه به اعتبار اخبار ابومخنف، نسخه‌ای از مقتل محرّف ابومخنف در قرن ششم در اختیار ابن شهرآشوب بوده و او این گزارش را از آنجا نقل کرده است. افزون بر این، در این خبر، نسبت جهل و فریب خوردن به امام داده شده است که با عقیدهٔ شیعه درباره علم امام ناسازگار است. جهت آگاهی بیشتر درباره ضعف این خبر و نقد آن، مراجهع کنید به: کتاب نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، نوشته صالحی نجف آبادی.
[۱۷۵] صالحی نجف آبادی، نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، ص۳۶۷-۳۷۱.
) «خداوندا، آنان را نابود گردان و به هلاکت برسان و احدی از آنان را برروی زمین باقی نگذار».

شهادت امام

[ویرایش]

امام حسین (علیه‌السّلام) آنقدر جنگید تا آنکه پیکر پاکش ده‌ها زخم برداشت (دربارهٔ تعداد زخم‌های پیکر پاک حضرت سیدالشهدا (علیه‌السّلام)، در جلد دوم این کتاب، در فصل «عاشورا در آینهٔ آمار و ارقام» بررسی خواهد شد.) و در حالی که از نبرد، ناتوان شده بود، ایستاد تا‌ اندکی بیاساید. در همان حال که ایستاده بود، سنگی آمد و بر پیشانی او خورد و خون از پیشانی‌اش جاری گشت. گوشه جامه را برگرفت تا با آن، خون از پیشانی‌اش پاک کند که تیر سه شعبه (برخلاف تصور عمومی، گویا مقصود از «تیر سه شعبه»، تیری است که سه طرف آن تیز و برنده باشد، نه آنکه دارای سه شاخه باشد.) زهرآگینی آمد و در قلب حضرت جای گرفت. امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله. آن‌گاه سر به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا، تو میدانی که اینان کسی را می‌کشند که در روی زمین، جز او پسر پیغمبری نیست. سپس تیر را گرفت و از پشت بیرون کشید. خون، همچون ناودان جاری شد. دست خود را روی زخم گذاشت، چون پر از خون شد، به طرف آسمان پاشید؛ حتی یک قطره هم برنگشت. سپس بار دیگر دست روی زخم گذاشت. چون پر از خون شد، آن را به سر و صورت و محاسنش کشید و فرمود: به خدا سوگند، این‌گونه خون آلود خواهم بود تا جدم محمد را دیدار کنم و بگویم: ‌ای رسول خدا، فلانی و فلانی مرا کشتند.

← وقت‌گذرانی کوفیان


طبق گزارش‌ها، زمانی طولانی از روز عاشورا گذشت. اگر کوفیان می‌خواستند آن حضرت را بکشند، می‌توانستند؛ ولی دربارهٔ او وقت‌گذرانی می‌کردند و خوش نداشتند که اقدام کنند. برخی به برخی دیگر واگذار می‌کردند و هر گروه می‌خواست دیگران کار او را به پایان برسانند. (ابوحنیفه دینوری، در این‌باره می‌نویسد: این کار را هر قبیله‌ای به قبیلهٔ دیگر واگذار می‌کرد و خود، اقدام به کشتن حسین را امری ناخوشایند می‌دانست.) در این هنگام شمر در میان سپاهیانش ندا داد. چرا ایستاده‌اید؟ دربارهٔ او منتظر چه هستید؟ تیرها او را از پا افکنده است، به او حمله کنید، مادرتان به عزایتان بنشیند. به دنبال این فرمان، از هر طرف به امام حمله کردند و زخم و شمشیرها او را از پا درآورد. نخستین کسی که سراغ امام حسین (علیه‌السّلام) رفت، زرعة بن شریک تمیمی بود که بر دست چپ او ضربه‌ای زد. عمرو بن طلحه جعفی هم از پشت سر بر شانهٔ حضرت ضربه محکمی زد. سنان بن انس هم تیری بر گلوی حضرت زد. صالح بن وهب یزنی هم با نیزه ضربتی بر تهیگاه امام وارد کرد. بر اثر این زخم‌ها و ضربت‌ها امام حسین (علیه‌السّلام) از اسب بر زمین افتاد. سپس برخاست و نشست و تیر از گلویش بیرون کشید و دستانش را به هم وصل کرد و زیر گلو گرفت و هر وقت پر از خون می‌شد، سر و محاسن خود را با آن آغشته می‌کرد و می‌فرمود: خدا را با این وضع ملاقات می‌کنم، در حالی که حق من غصب شده است. آن‌گاه از اطراف امام پراکنده شدند، در حالی که او گاهی با صورت روی زمین می‌افتاد و گاهی بر می‌خاست. در این حال سنان بن انس به او نزدیک شد. و با نیزه ضربتی بر او زد که بر اثر آن امام نقش بر زمین شد. سنان به خولی بن یزید اصبحی گفت: سر او را از بدن جدا کن. خولی خواست این کار را بکند، اما دچار سستی شد و لرزه بر‌ اندامش افتاد. سنان به او گفت: خدا بازوانت را سست و دستانت را از بدن جدا کند. آنگاه از اسب فرود آمد و سر مبارک امام را از تن جدا کرد و آن را به خولی داد. این در حالی بود که قبلاً زخم‌های متعددی با شمشیر بر آن حضرت وارد شده بود.

← حماقت سنان بن انس


سنان بن انس شخصی شجاع، اما در عین حال احمق و سبک مغز بود. او درصدد به دست آوردن سر مبارک امام، به امید جایزه ابن سعد بود. طبق روایت ابی مخنف از امام صادق (علیه‌السّلام) او از ترس اینکه مبادا سر امام به دستش نیفتد، هر یک از سپاه کوفه را که به امام نزدیک می‌شد، مورد حمله قرار می‌داد و به عقب می‌راند تا اینکه بالاخره نزد حضرت فرود آمد و گلوی (مبارک) آن حضرت را برید و سر (مبارک) را جدا کرد و آن را به خولی بن یزید داد.

← نحوه شهادت


شیخ صدوق از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل می‌کند که فرمود: (چون یاران امام حسین شهید شدند،) حضرت نگاهی به راست و چپ کرد، اما کسی را ندید، پس سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو می‌بینی که با فرزند پیامبرت چه رفتار می‌شود. بنو کلاب بین او و آب حایل شدند. در این هنگام تیری به سوی او پرتاب شد که در گلویش نشست و از اسبش افتاد؛ تیر را کشید و دور‌ انداخت؛ با کف دستش، خون را گرفت و چون پر از خون شد، سر و ریشش را به آن آغشت و فرمود: من در حالی که ستمدیده و آغشته به خون هستم، خدا را دیدار می‌کنم.
سپس بر گونهٔ چپش به خاک افتاد. دشمنان خدا، سنان بن انس ایادی و شمر بن ذی الجوشن عامری، با شماری دیگر از مردان شامی (چنان که قبلاً نیز در بحث گزارش ابن اعثم از چگونگی شهادت حضرت علی اکبر گفته شد، مقصود از «مردان شامی»، وجود افراد شامی در لشکر عمر سعد نیست؛ چرا که به تصریح برخی ماخذ تاریخی، حتی یک نفر از سپاهیان عمر سعد، از اهل شام نبوده است
[۱۹۰] مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۷۱.
[۱۹۱] سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۱.
؛ بلکه چون کوفیان تحت فرماندهی عمر سعد، همانند شامیان در خدمت اهداف یزید قرار گرفتند و در نتیجه، جزء سپاه وی به حساب آمدند، از این‌رو از آنان به «مردان شامی» یاد شده است.) پیش آمدند تا بالای سر امام حسین ایستادند و به یکدیگر می‌گفتند: منتظر چه هستید؟ او را راحت کنید. آنگاه سنان بن انس ایادی، که لعنت خدا بر او باد، پیاده شد و محاسن حسین (علیه‌السّلام) را گرفت و با شمشیر بر گلوی وی می‌زد و می‌گفت: «به خدا سوگند، سرت را از تنت جدا می‌کنم در حالی که می‌دانم تو پسر رسول خدایی و از جهت پدر و مادر، برترین مردمان هستی». (طبق گزارش خوارزمی، در نهایت، سر مطهر امام را شمر از بدن جدا کرد. او می‌نویسد: شمر و سنان نزدیک حسین (علیه‌السّلام) آمدند، در حالی که حسین (علیه‌السّلام) آخرین رمق‌ها را داشت و از شدت تشنگی، زبان خشکیده‌اش را در دهان می‌چرخانید. شمر گفت: ‌ای پسر ابوتراب، آیا تو نبودی که گمان می‌کردی پدرت کنار حوض (کوثر) هر که او را دوست بدارد، سیراب می‌کند؟ پس صبر کن تا از دست او آب بنوشی.
آنگاه به سنان گفت سرش را از پشت جدا کن سنان گفت: به خدا چنین نمی‌کنم که جدش محمد، خصم من گردد. شمر از او عصبانی شد. خودش روی سینه حسین (علیه‌السّلام) نشست و محاسن حضرت را گرفت و خواست او را بکشد. حسین بن علی (علیه‌السّلام) گفت: آیا مرا می‌کشی؟ آیا نمیدانی من کیستم؟ شمر اعتراف کرد که مادر و پدر و جد او (پیامبر) را می‌شناسد. طبق گزارشی دیگر، حسین (علیه‌السّلام) به او فرمود: تو همان سگ لک‌دار و پیسی هستی که در خواب دیدم (این سخن اشاره به خواب حضرت دارد که خوارزمی در جای دیگر آن را گزارش کرده است؛ و قبلاً در حوادث پیش از شروع جنگ در روز عاشورا، نقل شد). شمر گفت: ‌ای پسر فاطمه، مرا به سگ تشبیه می‌کنی؟ آنگاه با شمشیرش بر گلوگاه حسین (علیه‌السّلام) زد و اینگونه می‌خواند:
اقتلک الیوم ونفسی تعلیم علماً یقیناً لیس فیه مزعم
و لا مجال لا ولاتکتم ان اباک خیر من یکلم.
«امروز تو را می‌کشم و خود به یقین می‌دانم؛ یقینی که در آن، گمان راه ندارد. هیچ مجالی برای پرده پوشی نیست، که پدرت بهترین انسان‌ها بود».
با توجه به کثرت جراحات پیکر پاک حضرت سیدالشهدا (علیه‌السّلام)، می‌توان گفت افراد زیادی در قتل او شریک بودند، اما اینکه نهایتاً سر مطهر او را چه کسی از بدن جدا کرد، شمر؟ سنان؟ خولی؟ یا...؟ اقوال متعددی هست. همچنین بریدن سر مطهر امام از قفا، که در گزارش خوارزمی به آن اشاره شده است.)

سخنی از هلال بن نافع

[ویرایش]

هلال بن نافع (که از سپاهیان عمر سعد بود) میگوید: من با سپاه عمر سعد ایستاده بودم، که فریادگری صدا زد: ‌ای امیر، مژده بده؛ این شمر است که حسین را کشت. من از میان دو صف بیرون آمدم و بالای سر حسین ایستادم، در حالی که جان می‌داد. به خدا سوگند، هرگز مغلوب به خون آغشته‌ای زیباتر و نورانی‌تر از او ندیده‌ام. فروغ رخسارش و شکوه هیبتش مرا از‌ اندیشیدن درباره کشتنش بازداشت. (...فوالله ما رایت قط قتیلاً مُضمّخاً بدمه احسن منه ولا انور وجهاً ولقد شغلنی نور وجهه وجمال هیئته عن الفکرة فی قتله....) در آن حالت آب خواست. شنیدم مردی می‌گفت: هرگز آب نخواهی نوشید، تا به دوزخ درآیی و از چرکابه‌های آن بنوشی، حسین به او گفت: نه (من به دوزخ نخواهم رفت و از چرکابه‌های دوزخ نخواهم نوشید)، بلکه من نزد جدم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌روم و در منزلگاه او در جایگاه صدق و راستی، در جوار پروردگار توانا ساکن می‌شوم و از آب خوشگواری که هرگز بدبو نمی‌شود، خواهم نوشید، و از دست شما و کاری که با من کردید، به جدم رسول خدا شکایت خواهم کرد. (ابن نما نیز این گزارش را با تفاوت‌هایی آورده است.)
هلال گوید: همه خشمگین شدند، آنچنان که گویی خداوند در دل هیچ یک از آنان هیچ رحمی قرار نداده است. سر حسین را در حالی که با آنان مشغول گفت و گو بود، از پیکر بریدند و من از بی‌رحمی آنان به شگفت آمدم و گفتم: به خدا سوگند، هرگز شما را در کاری همراهی نخواهم کرد.

روایات ائمه دربارهٔ شهادت امام

[ویرایش]

علاوه بر روایتی که در بحث شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) از امام صادق نقل کردیم، روایات دیگری نیز درباره کیفیت مبارزه و شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) از زبان ائمه (علیه‌السّلام) آمده است، که در ذیل نگاشته می‌شود:
امام سجاد هنگام اسارت در جمع کوفیان، در این‌باره می‌فرماید:
انا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات، من غیر ذحل ولا ترات، انا ابن من انتهک حریمه، وسلب نعیمه، وانتهب ماله، و سبی عیاله، انا ابن مَن قُتل صبرا؛ («صبر» در لغت به معنای حبس است و مقصود از «قتل صبر» این است که جانداری را در جایی حبس کنند یا به نحوی نگه دارند که قدرت دفاع و فرار نداشته باشد، آنگاه آن را با ضربات تیر، نیزه، چوب و آلات دیگر، آنقدر بزنند تا کشته شود. ابن اثیر در این زمینه می‌نویسد: انه (النبی) نهی عن قتل شییء من الدّواب صبرا هوان یمسک شییء من ذوات الرّوح حیّا ثم یرمی بشیء حتی یموت و نهی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) عن صبر ذی الروح.) من علی فرزند حسین هستم که در کنار فرات، سربریده شد، بدون اینکه خونی از آنان ریخته باشد و قصاصی درباره او طلب داشته باشند. من فرزند کسی هستم که حریم او هتک شد و اموالش به تاراج رفت و خاندانش اسیر شدند. من فرزند کسی هستم که با زجر و شکنجه کشته شد.
امام باقر (علیه‌السّلام) ضمن حدیثی فرمود: روزی که اباعبدالله حسین بن علی (علیه‌السّلام) کشته شد، پدرم شکم درد داشت و در خیمه بود. اباعبدالله یک بار به راست و یک بار به چپ و بار دیگر به قلب (دشمن) یورش می‌برد. او را به گونه‌ای کشتند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از آن نهی کرده بود. (مقصود نهی پیامبر از قتل صبر است، که توضیح داده شد.) او (درحالی که در آخرین لحظات، قدرت بر دفاع و حرکت نداشت) با شمشیر، نیزه، سنگ، چوب و عصا کشته شد و پس از آن، اسب بر او تازاندند.
در روایت دیگری از امام صادق (علیه‌السّلام) این چنین نقل شده است:
«هنگامی که حسین بن علی (علیه‌السّلام) را با شمشیر زدند و حضرت (از اسب) به زمین افتاد، جلو رفتند تا سرش را جدا کنند؛ منادی از سوی پروردگار عزیز و متعال از درون عرش ندا داد و گفت: «ای امت سرگردان که پس از پیامبرتان ستمگری پیشه کرده‌اید، خداوند شما را به درک عید قربان و فطر موفق نگرداند».
امام صادق (علیه‌السّلام) آن‌گاه فرمود: «به خدا سوگند، آنان موفق به درک (عید فطر و قربان و انجام مناسک این دو عید) نشدند (توفیق نداشتن آن جنایتکاران بر درک مراسم دو عید اسلامی، در کتب مربوط، ضمن حوادث خارق‌العادهٔ پس از شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) نقل شده است.) و هرگز هم نخواهند شد، تا آنکه خون‌خواه حسین (حضرت مهدی (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف))) قیام کند». (کلینی و صدوق، مشابه این روایت را از امام جواد (علیه‌السّلام) نیز نقل کرده‌اند.)
حلبی، از امام صادق (علیه‌السّلام) حدیثی را نقل کرده است که در ضمن آن چنین آمده است: چون حسین (علیه‌السّلام) کشته شد، کسی در میان لشکر (دشمن) فریاد زد و با آنان درشتی کرد و گفت: چگونه فریاد نکنم در حالی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ایستاده است و یک بار به زمین و بار دیگر به گروه شما نگاه می‌کند و من می‌ترسم که بر اهل زمین نفرین کند و آنان هلاک شوند. لشکر کوفه به هم گفتند: این دیوانه است. حلبی می‌گوید: گفتم: جانم فدایت، آن فریاد کننده که بود؟ فرمود: کسی غیر از جبرئیل را ندیدیم....»

مناجات امام در واپسین لحظات زندگی

[ویرایش]

در برخی آثار متاخران، دعاها یا مناجات‌هایی به امام حسین (علیه‌السّلام) هنگام شهادتش نسبت داده شده است، که در منابع متقدم نقل نشده است. (چنان‌که مقرم به نقل از ریاض المصائب می‌نویسد: امام حسین (علیه‌السّلام) در آخرین لحظات عمر خویش، این‌گونه با پروردگارش مناجات می‌کرد: صبراً علی قضائک یا رب لا اله سواک، یا غیاث المستغیثین، ما لی رب سواک و لا معبود غیرک، صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائماً لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائماً علی کل نفس بما کسبت، احکم بینی و بینهم وانت خیرالحاکمین. اما در چاپ موجود ریاض المصائب، دعای یاد شده از تعبیر مالی رب سواک ولامعبود...به بعد آمده است.
[۲۱۴] تنکابنی، محمد مهدی، ریاض المصائب، تحقیق مؤسسهٔ احیاء الکتب الاسلامیه، ص۴۶۵، روضهٔ ۳۸.
همچنین در مقتل الحسین منسوب به ابومخنف و به پیروی از آن در این ینابیع المودة، دعای یادشده تا تعبیر «یا غیاث المستغیثین» آمده است.
[۲۱۵] ابومخنف، مقتل الحسین، ص۹۰.
) اما در خبری از امام سجاد (علیه‌السّلام) آمده است: روزی که پدرم کشته شد (پیش از شهادتش) مرا به سینه‌اش چسباند، در حالی که خون از بدنش می‌جوشید، فرمود: پسر جانم، از من دعایی به خاطر بسپار که آن را (مادرم) فاطمه (سلام‌الله‌علیها) به من، و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آن را به فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، و جبرئیل آن را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تعلیم داد تا در هنگام نیاز، گرفتاری، غم، بلای آسمانی‌ای که فرود می‌آید، و در امر بزرگ و سخت خوانده شود: و آن‌گاه فرمود بخوان:
بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا مَن یعْلم ما فِی الضمیر، یا مُنفس عَنِ المکروہین، یا مُفرج عن المَغمُومین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا مَن لایحتاج الی التفسیر، صل علی محمد و آل محمد، و افعل بی کذا و کذا؛ به حق یاسین و قرآن حکیم، به حق طه و قرآن عظیم، ‌ای آن که در برآوردن نیازهای نیازمندان توانایی، ‌ای آن که بر آنچه در نهان‌گاه است آگاهی، ‌ای گشایش دهندهٔ گرفتاران، ‌ای گشایش دهندهٔ غمگینان، ‌ای رحم‌کننده بر پیران، ‌ای روزی‌دهنده طفل کوچک و‌ای کسی که احتیاج به بیان (حاجت بندگان) ندارد؛ بر محمد و خاندانش درود فرست و برایم چنین و چنان کن.

← آخرین دعای امام


شیخ طوسی آخرین دعایی را که امام حسین (علیه‌السّلام) در آخرین لحظات عمرش خوانده، چنین روایت کرده است:
اللهُمْ مُتعالی المکان، عظیم الجیروت، شدید المحال، غنی عن الخلائق، عریض الکبریاء، قادر علی ما تشاء، قریب الرحمة، صادق الوعد، سابغ النعمة، حسن البلاء، قریب اذا دُعیت، مُحیط بما خلقت، قابل التوبة لمن تاب الیک، قادر علی ما اردت و مدرک ما طلت وشکور اذا شکرت و ذکور اذا ذکرت ادعوک محتاجاً و ارغب الیک فقیراً وافزع الیک خائفاً وابکی الیک مکروباً واستعین بک ضعیفا و آتوکل علیک کافیا احکم بیننا وبین قومنا فانّهم غرونا و خدعونا و خذلونا و غدروا بنا وقتلونا ونحن عترة نبیک و ولد حبیبک محمد بن عبدالله الذی اصطفیته بالرسالة و ائتمنته علی وحیک، فاجعل لنا من امرنا فرجا و مخرجاً برحمتک یا ارحم الرحمین؛ خدایا، ‌ای بلند مرتبه، ‌ای بزرگ شوکت، ‌ای سخت انتقام‌گیرنده، ‌ای بی‌نیاز از آفریده‌ها، ‌ای گسترده کبریاء، ‌ای که به هرچیز که بخواهی توانایی، رحمتت نزدیک، وعده‌ات راست، نعمتت فراوان، آزمایشت نیکوست. آنگاه که تو را بخوانند، نزدیک هستی؛ به آنچه آفریده‌ای، احاطه داری؛ توبه‌کنندگان را می‌پذیری؛ بر آنچه اراده کنی، توانایی؛ و در پی هرچه باشی به آن می‌رسی، اگر شکرت کنند، شکرپذیری؛ اگر یادت کنند، یاد می‌کنی، تو را از روی نیاز می‌خوانم و با تهی دستی به درگاهت مشتاقم و خائفانه به آستانت روی می‌آورم و با‌ اندوه، به درگاه‌ات می‌گریم و از روی ناتوانی از تو یاری می‌خواهم و بسنده‌کنان، بر تو تکیه می‌کنم. بین ما و این گروه داوری کن.ا ینان ما را فریب دادند و یاریمان نکردند، با ما از در نیرنگ درآمدند و ما را کشتند. ما عترت پیامبر تو و فرزندان حبیب تو، محمد بن عبدالله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هستیم؛ آن‌که او را به رسالت برگزیدی و او را امین وحی خویش قرار دادی، پس برای ما در کارمان گشایش و رهایی قرار بده؛ به رحمت خودت، ‌ای مهربان‌ترین مهربانان.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۰۸.    
۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۱، ص۲۹۱.    
۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۱، ص۳۰۳.    
۴. صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، ص۱۶۸.    
۵. ابن بابویه قمی، الامامة و التبصره، ص۶۴.    
۶. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص۱۶۷.
۷. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۰۸.    
۸. الالتزام موسوی خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۳۶.    
۹. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه، ص۱۶۷-۱۷۰، به اختصار.
۱۰. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۱، کتاب الحجة، باب ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل فی الامامة، ص۲۸۲، ح۵.
۱۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۲، ص۹۱.    
۱۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۲، ص۳۳۱.    
۱۳. شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ص۱۶، ح۵۹.    
۱۴. شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، مجلس ۳۴، ص۲۴۹، ح ۱۰.    
۱۵. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۲۴۶.    
۱۶. ابن فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۶۵.    
۱۷. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.    
۱۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۱.    
۱۹. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.    
۲۰. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۴.    
۲۱. ابواسحاق اسفراینی، نور العین فی مشهد الحسین، ص۴۶.    
۲۲. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.    
۲۳. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.    
۲۴. مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، ص۳۷۳
۲۵. مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، ص۳۷۴.
۲۶. محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۲، ص۸۸۷-۸۹۹، ۸۸۸.
۲۷. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.    
۲۸. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۶.    
۲۹. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۲۴.    
۳۰. آبی، منصور بن حسین، نثرالدّر فی المحاضرات، ج۱، ص۲۳۱.    
۳۱. حلوانی، حسین بن محمد، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص۸۸.    
۳۲. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، ص۷۲.    
۳۳. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۱۸۱.    
۳۴. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۳۷۱-۳۷۲.
۳۵. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۸.    
۳۶. قمی، شیخ عباس، نفس المهموم و نفثة المصدور، ترجمهٔ کمره‌ای، ص۱۶۳.
۳۷. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵.    
۳۸. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۸.    
۳۹. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۷.    
۴۰. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱.
۴۱. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.    
۴۲. ابن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۴.
۴۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۱۱، ص۵۴۷.    
۴۴. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۰.    
۴۵. دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۵۸.    
۴۶. ابوعبید هروی، قاسم بن سلام، غریب الحدیث، ج٢، ص۲۵۷.    
۴۷. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۷، ص۴۸.    
۴۸. شریف کاشانی، ملا حبیب، تذکرة الشهداء، ص۲۱۸.
۴۹. خراسانی قائنی بیرجندی، محمد باقر، کبریت احمر فی شرائط المنبر، ص۱۲۶.
۵۰. میرزا جیحون، دیوان افصح المتکلمین، ص۳۸۲.
۵۱. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵.    
۵۲. فضیل بن زبیر، تسمیة من قتل مع الحسین، ص۲۴، تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی.    
۵۳. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۹۵.    
۵۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.    
۵۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۹.    
۵۶. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم، ج۵، ص۳۴۰.    
۵۷. سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۴.
۵۸. ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۹۷.    
۵۹. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۸.    
۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۷.    
۶۱. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، ص۷۰.    
۶۲. ابن سعد، ترجمة الحسین و مقتله، ص۷۳.    
۶۳. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.    
۶۴. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱.
۶۵. سبط ابن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۷۴ -۱۷۵.
۶۶. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۹۵.    
۶۷. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۷.    
۶۸. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۵.    
۶۹. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۱.
۷۰. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵.    
۷۱. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۸.    
۷۲. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۷.    
۷۳. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، ص۷۰.    
۷۴. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۶۸-۱۶۹.    
۷۵. سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۴.
۷۶. ترجمه الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، ص۹۰۸.
۷۷. ترجمه الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، ص۹۰۸.
۷۸. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۶.    
۷۹. تسمیة من قتل مع الحسین، ص۲۴، تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی.    
۸۰. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۶.    
۸۱. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.    
۸۲. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص۲۲۸-۲۲۹.    
۸۳. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۸-۱۰.    
۸۴. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، ص۵۴-۵۵.    
۸۵. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۵۵-۱۵۸.    
۸۶. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۹۷-۱۰۰.
۸۷. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق، ص۲۱۶-۲۱۸.
۸۸. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۶-۱۱۷.    
۸۹. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۷.    
۹۰. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۸.    
۹۱. اربلی، کشف الغمه فی معرفة الائمة، ج۲، ص۲۲۹.    
۹۲. ابوالفرج اصفهانی، مقتل الطالبیین، ص۳۲۰.    
۹۳. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸، به نقل از تاریخ ابوعلی سلامی بیهق.    
۹۴. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۱، ص۳۲۱.    
۹۵. کمالی بهایی، ج۲، ص۲۷۷.
۹۶. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.    
۹۷. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.    
۹۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.    
۹۹. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.    
۱۰۰. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ص۲۵۸.    
۱۰۱. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۸.    
۱۰۲. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۰۲.    
۱۰۳. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.    
۱۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۸.    
۱۰۵. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰.    
۱۰۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۸.    
۱۰۷. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰.    
۱۰۸. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.    
۱۰۹. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.    
۱۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۸.    
۱۱۱. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹.    
۱۱۲. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۲.    
۱۱۳. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۰۲.    
۱۱۴. شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، مجلس۳۰، ص۲۲۶.    
۱۱۵. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۹.    
۱۱۶. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳ ص۲۰۲.    
۱۱۷. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۸.    
۱۱۸. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۷.    
۱۱۹. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۱.    
۱۲۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.    
۱۲۱. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۷.    
۱۲۲. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲.    
۱۲۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.    
۱۲۴. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۱.    
۱۲۵. ابن سعد، ترجمه الحسین و مقتله، ص۷۴.    
۱۲۶. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۸.    
۱۲۷. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۷.    
۱۲۸. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳ ص۴۰۷.
۱۲۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.    
۱۳۰. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲.    
۱۳۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰-۴۵۱.    
۱۳۲. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۳.    
۱۳۳. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.    
۱۳۴. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۰۳.    
۱۳۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۱.    
۱۳۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۱.    
۱۳۷. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۶.    
۱۳۸. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.    
۱۳۹. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۰۳.    
۱۴۰. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۴.    
۱۴۱. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۳.    
۱۴۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۶۸.    
۱۴۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۱.    
۱۴۴. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۱.    
۱۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۹.    
۱۴۶. خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.    
۱۴۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۲.    
۱۴۸. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۸.    
۱۴۹. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۹.    
۱۵۰. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.    
۱۵۱. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۹.    
۱۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۹.    
۱۵۳. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۲.    
۱۵۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۱-۴۵۲.    
۱۵۵. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج۳، ص۱۶۳-۱۶۴.    
۱۵۶. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.
۱۵۷. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۷۴-۲۷۵.    
۱۵۸. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۱.    
۱۵۹. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۲.    
۱۶۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۰.    
۱۶۱. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۸.    
۱۶۲. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱-۱۱۲.    
۱۶۳. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۴۶۹.    
۱۶۴. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۹.    
۱۶۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۲.    
۱۶۶. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.    
۱۶۷. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲.    
۱۶۸. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۲۵.    
۱۶۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۲.    
۱۷۰. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۱.    
۱۷۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۹.    
۱۷۲. ابن کثیر، البدایه و النهایة، ج۸، ص۲۰۳.    
۱۷۳. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۱۵.    
۱۷۴. ابواسحاق اسفراینی، نورالعین فی مشهد الحسین (علیه‌السّلام)، ص۶۶-۶۷.
۱۷۵. صالحی نجف آبادی، نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، ص۳۶۷-۳۷۱.
۱۷۶. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۹.    
۱۷۷. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۲.    
۱۷۸. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۹.    
۱۷۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۲.    
۱۸۰. دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۵۸.    
۱۸۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.    
۱۸۲. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۸.    
۱۸۳. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲.    
۱۸۴. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۸.    
۱۸۵. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰.    
۱۸۶. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۱۱۸.    
۱۸۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامام والملوک، ج۵، ص۴۵۳.    
۱۸۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامام والملوک، ج۵، ص۴۵۴.    
۱۸۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامام والملوک، ج۵، ص۴۵۳.    
۱۹۰. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۷۱.
۱۹۱. سبط بن جوزی، یوسف بن حسام‌الدین، تذکرة الخواص، ج۲، ص۱۶۱.
۱۹۲. شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، مجلس۳۰، ص۲۲۶.    
۱۹۳. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۱.    
۱۹۴. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۱.    
۱۹۵. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۷.    
۱۹۶. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۷۵.    
۱۹۷. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۷.    
۱۹۸. ابن اثیر، ابوالسعادات، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۳، ص۸.    
۱۹۹. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۳۶۰، واژهٔ صبر.    
۲۰۰. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۶۱.    
۲۰۱. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۲، ص۳۲.    
۲۰۲. ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیرالاحزان، ص۸۹.    
۲۰۳. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۹۹.    
۲۰۴. نخبة من الرواة، الاصول ستة عشر من الاصول الاولیة فی الروایات و احادیث اهل البیت، ص۱۲۲.    
۲۰۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۹۱.    
۲۰۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۱۷-۲۱۸، ح۴۲، ۴۳.    
۲۰۷. شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، مجلس۳۱، ص۲۳۲، ح۵.    
۲۰۸. ابن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۹۳.    
۲۰۹. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، ج۴، ص۱۷۰.    
۲۱۰. شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۲، ص۳۸۹.    
۲۱۱. ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، باب۱۰۸، ص۵۵۴.    
۲۱۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۷۳.    
۲۱۳. موسوی مقرم، عبد الرزاق، مقتل الحسین، ص۲۸۳.    
۲۱۴. تنکابنی، محمد مهدی، ریاض المصائب، تحقیق مؤسسهٔ احیاء الکتب الاسلامیه، ص۴۶۵، روضهٔ ۳۸.
۲۱۵. ابومخنف، مقتل الحسین، ص۹۰.
۲۱۶. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربی، ج۳، ص۸۲.    
۲۱۷. راوندی، قطب الدین، الدعوات، ص۵۴-۵۵.    
۲۱۸. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج۲، ص۶۹۰.    
۲۱۹. شیخ طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ص۸۲۷-۸۲۸.    


منبع

[ویرایش]
پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۱، ص۸۵۲.






جعبه ابزار