علامه حلّیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



شیخ جمال الدین، ابو منصور، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی ملقب به علامه حلی و علامه (علی الاطلاق) در ۲۷ رمضان سال ۶۴۷ ه ق به دنیا آمد و در ۲۱ محرم سال ۷۲۶ ه ق در حله مزیدیه وفات نمود و در یکی از صحن‌های روضه امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام در نجف اشرف دفن گردید.

فهرست مندرجات

۱ - شناخت اجمالی
       ۱.۱ - نسب
       ۱.۲ - تحصیلات
       ۱.۳ - شخصیت علمی
       ۱.۴ - جایگاه علامه نزد شرح حال نگاران
       ۱.۵ - فعالیت‌های اجتماعی
              ۱.۵.۱ - جغرافیا و مردم شناسی حله
       ۱.۶ - دوران کودکی
       ۱.۷ - حکومت سلطان خدابنده
              ۱.۷.۱ - شیعه شدن سلطان خدابنده
              ۱.۷.۲ - علامه در دربار سلطان محمد
              ۱.۷.۳ - شهر حله در عصر علامه
       ۱.۸ - علامه بعد از فوت سلطان
              ۱.۸.۱ - پاسداری از فرهنگ اصیل تشیع
              ۱.۸.۲ - احیاء زمین و وقف
۲ - حیات علمی علامه
       ۲.۱ - اساتید
       ۲.۲ - مشایخ روایی
       ۲.۳ - شاگردان
       ۲.۴ - مکتب علمی علامه
              ۲.۴.۱ - ابتکار در تالیف
              ۲.۴.۲ - ابتکار در احادیث
              ۲.۴.۳ - تاثیرگذاری و تاثرپذیری
              ۲.۴.۴ - خرده گیری بر او
       ۲.۵ - تالیفات
              ۲.۵.۱ - علم فقه
              ۲.۵.۲ - علم اصول فقه
              ۲.۵.۳ - علم کلام
              ۲.۵.۴ - علم فلسفه
              ۲.۵.۵ - علم منطق
              ۲.۵.۶ - علم تفسیر
              ۲.۵.۷ - علم حدیث
              ۲.۵.۸ - دعا
              ۲.۵.۹ - علم رجال
              ۲.۵.۱۰ - علم نحو
              ۲.۵.۱۱ - تاریخ
۳ - اجازه‌ها
۴ - پانویس
۵ - منبع

شناخت اجمالی

[ویرایش]


← نسب


پدر او شیخ سدید الدین یوسف بن علی بن مطهر حلی از علمای برجسته و نامدار و دارای مقام علمی و اجتماعی بوده است.
در هنگام حضور خواجه نصیر الدین طوسی در حله و اجتماع علما برای دیدار او شیخ نجم الدین جعفر بن سعید، در جواب درخواست خواجه برای معرفی عالم‌ترین افراد در علم کلام و اصول به شیخ سدید الدین و مفید الدین محمد بن جهم اشاره کرد.
پدر علامه حلی در هنگام فتح بغداد توسط هلاکوخان با شجاعت و درایت خویش شهرهای حله و کوفه را از تعرض مغول دور نگاه داشت در حالی که اکثر مردم از ترس از آن شهر گریخته بودند و اکثر علما قبل از اطلاع از حال خلیفه بغداد جرئت حضور در نزد هلاکوخان را نداشتند او به محضر سلطان رسید و بدین وسیله به او اطمینان داد که قلوب مردم این دو شهر با اوست و با استناد به روایتی از علی علیه‌السّلام زوال خلافت بغداد را توسط هلاکو پیش بینی نمود.
مادر علامه حلی، خواهر محقق حلی صاحب شرایع و دختر حسن بن ابی زکریا یحیی بن حسن بن سعید هذلی حلی است، و یکی از زنان عفیف و پاکدامن و عالم عصر خویش بوده و در خانه علم و شرف بزرگ شده بود.
علامه دوران کودکی خویش را تحت تربیت پدر و مادر دلسوز و عالمش و تحت نظارت دایی بزرگوارش، محقق حلی که همچون پدری مهربان برای او زحمت می‌کشید، گذراند.

← تحصیلات


اولین استاد علامه حلی شخصی به نام «محرم» است که خواندن و نوشتن را نزد او فرا گرفت آنگاه ادبیات عرب و علم فقه و اصول و حدیث و کلام و قواعد آن را نزد پدر و دایی گرامیش که شان والایی در تمام علوم مخصوصا فقه و اصول و کلام داشتند، خواند.
تیزهوشی و تلاش او، بزودی او را به حلقه درس بزرگان آن زمان رسانید و نزد اساتید بزرگواری که هر کدام در آن روزگار برجسته بودند علوم عقلی از منطق، فلسفه، هیئت و علوم دیگر را خواند تا این که در زمره علما قرار گرفت و در سنین جوانی بر بسیاری از آنها تفوق یافت.
علامه در اجازه خویش به بنی زهره می‌گوید: هنگامی که نزد شیخ شمس الدین کیشی بعضی از کتاب‌های او را می‌خواندم، ایراداتی بر استاد می‌گرفتم که او در بعضی موارد جواب را به بعد موکول می‌نمود و گاهی نیز در روزهای بعد، از جواب اظهار عجز می‌نمود.
علامه از معدود افرادی است که هیچ فرصتی را برای تحصیل علم از دست نمی‌داد. هنگامی که خواجه نصیر الدین طوسی از حله بازگشت، علامه نیز همراه او به بغداد آمد. در مسیر حرکت، دوازده مشکل علمی خویش را با خواجه در میان گذاشت و آنها را حل نمود و بعد نیز به تلمذ نزد او مشغول شد.
بعد از این زمان بیشتر وقت او صرف تدریس و تالیف شده است و حتی زمانی که حوادث روزگار او را در کنار سلطان محمد خدابنده قرار داد و سلطان آن چنان شیفته او شد که حاضر به جدایی از او نمی‌شد باز کار تدریس و تالیف او استمرار داشت.

← شخصیت علمی


کثرت تالیفات علامه و سخنانی که از معاصران او در باره اش به ما رسیده است حاکی از رتبه والای علمی اوست. وقتی از خواجه نصیر الدین طوسی هنگام بازگشت از حله درباره مشاهداتش سؤال کردند در جواب گفت: «رایت خریتا ماهرا و عالما اذا جاهد فاق».
مقصودش از خریت ماهر، محقق حلی و از عالم، علامه حلی بود در این تعبیر از کلمه «عالم» استفاده شده است و با توجه به این که هنگام وفات خواجه، علامه ۲۴ ساله بوده است و این جمله قبل از آن گفته شده می‌توان به مقام والای علمی او پی برد.
از سوی دیگر هنگام وفات محقق حلی، علامه حداکثر ۲۸ سال سن داشته است و در این زمان ریاست شیعه امامیه به عهده او واگذار می‌شود. اضافه بر این که او ملقب به علامه (علی الاطلاق) گشته است و هیچ کس در هیچ زمانی چنین لقبی را که مورد اتفاق جمیع علما باشد بدست نیاورده است.
لقب «آیة الله» نیز در آن زمان و قبل از آن اختصاص به او داشته است و تا آن زمان هیچ کس به این لقب مفتخر نشده بود.

← جایگاه علامه نزد شرح حال نگاران


با توجه به آنچه گفته شد مقام علمی او آنگاه آشکارتر می‌شود که بدانیم در زمان او در حله ۴۰۰ مجتهد بوده است.
در شان علمی علامه تعریفات بسیاری از علما به ما رسیده است که جمع آوری تمام آنها نیاز به تالیف کتابی مستقل در این زمینه دارد. بعضی از کسانی که شرح حال علما را نوشته‌اند خود را عاجز از وصف او دانسته و یا به خاطر شهرت بسیار او از توصیف او صرف نظر کرده‌اند.
صاحب روضات الجنات می‌گوید: چشم زمان بمثل و مانند او مزین نگشته است و بال‌های امکان به سطح بیان فضائل بسیارش نمی‌رسد. چگونه در حالی که از علمای قبل و بعد او، هیچ کس شبیه او نبوده است و تاکنون کسی ثنای لایق به حال او را نگفته است اگر چه همه ثناهایی که برای دیگران گفته شده از لقب‌های زیبا و علوم شریف همه را برای او گفته‌اند پس سزاوار است که از توصیف او چشم بپوشیم. [۱] کی از اموری که فضل و رتبه اعلای او را آشکار می‌کند شرح‌های او بر سه کتاب «منطق تجرید»، «حکمت تجرید» و «شرح اشارات» خواجه نصیر الدین طوسی می‌باشد.
یکی از شارحان قدیمی تجرید الاعتقاد می‌گوید: اگر شاگرد خواجه بر این کتاب شرح ننوشته بود، مطالب عالی آن برای همیشه مخفی می‌ماند.
پس در پایان می‌توان درباره او گفت که او شخصی است که از فضل و دانش او ارکان اسلام مستحکم گشت و هم مسلمانان بطور عام و هم شیعه بطور خاص در این زمینه بهره‌های فراوان بردند پس او حق عظیمی بر همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی دارد و آن طور که از مناظرات او با اهل سنت مشخص می‌شود اگر او نبود اسلام به خاطر کج سلیقگی بعضی از افراد از بین می‌رفت.

← فعالیت‌های اجتماعی



←← جغرافیا و مردم شناسی حله


شهر حله یکی از شهرهای معروف و تاریخی عراق محسوب می‌شود که به دست سیف الدولة از قبیله بنی اسد ساخته شده است و در مدت حیات سیف الدولة بهترین و ارجمندترین شهرهای عراق محسوب می‌شده است.
علامه از طرف پدر به آل مطهر منسوب است که خانواده‌ای عربی از قبیله بنی اسد است. این قبیله بیشترین افراد را در شهر حله داشته‌اند و حکومت و آقایی متعلق به آنها بوده است و مردان بزرگی که در حوزه‌های علمی و اجتماعی دارای رتبه بوده‌اند از این قبیله برخاسته‌اند و برای شرف آنها کافی است که امرای مزیدی بنیان گذاران حله واسع بر ویرانه‌های شهر بابل که مهد تمدنی بزرگ در تاریخ انسان بوده است، از آنها بوده‌اند و ابن علقمی وزیر شیعه خلیفه عباسی المستعصم نیز از آنهاست.
علامه حلی از طرف مادر نیز به بنی سعید منسوب است که خانواده‌ای عربی از قبیله هذیل است و به خاطر قوت نفوذ روحی و جایگاه شان در تدریس و تصنیف کتاب افتخاراتی بیش از دیگر خانواده‌ها کسب نموده‌اند.
شرف این شهر و اهل آن از روایتی منسوب به حضرت علی علیه‌السّلام روشن می‌شود، «اصبغ بن نباته روایت می‌کند که حضرت علی علیه‌السّلام در هنگام ورود به صفین بر تل غزیر می‌ایستد و به نیزاری بین بابل و این تل اشاره می‌کند و می‌گوید: «مدینة و‌ای مدینة (شهر و چه شهری)».
اصبغ می‌پرسد‌ای مولا می‌بینم به یاد شهری افتاده‌ای آیا در این جا شهری بوده است و آثار آن از بین رفته است؟ آن حضرت فرمودند نه، ولی بزودی مردی از بنی اسد در این جا شهری می‌سازد که به آن حله سیفیه می‌گویند و در آن نیکانی ظاهر می‌شوند که هر قسمتی به کاری بخورند، خداوند آن را مطابق قسم آنها اجرا می‌کند.» [۲]

← دوران کودکی


علامه در دوران کودکی خویش شاهد هول عظیمی بوده است که بر مردم شهر حله بواسطه هجوم مغولان به بغداد مسلط شده بود و بیشتر مردم از شهر فرار کرده به اطراف پناهنده شده بودند ولی این خطر بواسطه درایت پدر علامه از این شهر و کوفه برطرف گردید.
لیکن شهر بغداد شاهد فجایع بزرگی بود که مغولان به بار آوردند و علامه نیز شاهد این همه رنج و بدبختی مردم بود که پیر و جوان، زن و مرد و حتی بچه‌ها را فرا گرفت و قلب او را محزون و مجروح ساخت.

← حکومت سلطان خدابنده


سلطان محمد خدابنده که قبل از مسلمان شدن به او اولجایتو می‌گفتند از سلاطین دارای ذوق سلیم و صفات نیک است که علم و علما را دوست می‌داشت و مخصوصا به سادات احترام خاصی می‌گذاشت. علما و از جمله علامه حلی در این زمان فرصت خوبی برای نشر معارف اهل بیت پیدا کردند و از این رو در زمان این سلطان، علم و دانش رونق تام و رواج بسیاری یافت.
او بعد از مسلمان شدن با علمای جمیع فرقه‌های اسلامی نشست و برخاست داشت و در جلسات مناظرات آنها حضور می‌یافت و از حق پیروی می‌نمود.

←← شیعه شدن سلطان خدابنده


دو نقل درباره علت شیعه شدن سلطان محمد خدابنده وجود دارد که هر دو در نهایت به تحقق این امر به دست علامه حلی منتهی می‌گردد.
یک نقل آن است که به دلیل کشیده شدن مناظرات علمای حنفی و شافعی به مشاجره و توهین به همدیگر، بسیاری از امرای مغول که بعد از مسلمان شدن سلطان، به اسلام گرویده بودند از آن مشمئز گردیده و به آیین قبلی خود بازگشتند.
ولی سلطان به تحیر و شک افتاده و بواسطه درایت وزیر شیعه اش با علامه که در شهر حله زندگی می‌کرد آشنا می‌شود و از او درخواست کتاب می‌کند و علامه نیز کتاب «منهاج الکرامة» و «نهج الحق» را به او می‌دهد و سپس مناظراتی با علمای اهل سنت انجام می‌دهد که آنها نیز به قوت استدلالات علامه اعتراف می‌کنند و سلطان شیعه می‌شود و به نام ائمه علیهم‌السّلام خطبه می‌خواند و سکه می‌زند و امرای مغول نیز شیعه می‌شوند.
نقل دیگر آن است که سلطان، زن مورد علاقه خویش را در یک مجلس سه طلاقه می‌کند و سپس پشیمان می‌گردد ولی تمام علمای اهل سنت می‌گویند بدون محلل رجوع جایز نیست. شخصی که شیعه بوده به سلطان خبر می‌دهد که عالمی در حله این عقد را باطل می‌داند.
علمای اهل سنت با تحقیر علامه، او را بی عقل می‌شمارند ولی سلطان بیشتر تشویق به ملاقات او می‌شود مجلسی ترتیب داده می‌شود و هنگام حضور علامه در مجلس وقایعی رخ می‌دهد که سلطان متوجه حقانیت مذهب شیعه می‌شود بعد از مناظرات علامه با علمای اهل سنت، سلطان شیعه می‌شود و علامه کتاب‌های «نهج الحق» و «مفتاح الکرامة» را برای او می‌نویسد.

←← علامه در دربار سلطان محمد


به هر حال در این مساله شکی نیست که علامه در سال ۷۰۲ ه ق از حله به بغداد می‌آید و سلطان بدست او شیعه می‌شود. از آن به بعد سلطان شیفته او می‌گردد و تا سال ۷۱۶ ه ق زمان فوت سلطان ملازم او بوده است. در این مدت ظاهرا به خواهش و ابتکار علامه دو مدرسه به دستور سلطان ساخته شد.
یکی در شهر سلطانیه در کنار قبه عظیم مشهور به قبه سلطانی که تا الآن باقی است و دیگری مدرسه سیار که در ایام مسافرت سلطان همراه او حمل می‌شد و علامه و سایر اساتید نیز همراه او در تمام مسافرت هایش حضور داشتند و در این مدرسه به تدریس و تالیف اشتغال داشتند. مدرسانی از فرقه‌های مختلف اهل سنت و شیعه در این مدرسه به تدریس اشتغال داشتند که می‌توان «عضد الدین ایجی» و «بدر الدین شوشتری» و «قطب الدین یمنی تستری» را نام برد.
این مساله، روش علامه در تقریب بین مذاهب اسلامی و روحیه عدم تعصب او را نشان می‌دهد و همین طور حاکی از حسن سیرت این سلطان است که بعد از شیعه شدن بقیه علمای سائر فرقه‌ها را از خود طرد ننمود و احترام و منزلت آنها را رعایت می‌نمود.

←← شهر حله در عصر علامه


در اثر تلاش‌های علامه و مصاحبت با سلطان، حله وارث تمدن بابل، جایگاه علمی خویش را باز یافت و موطن اصلی برای علم و علما گردید و پشتوانه‌ای برای مدرسه سیار گشت.
حله در این زمان مرکز تشیع شد و علم آنقدر شکوفا گردید که ملا افندی نقل می‌کند در آن زمان در این شهر ۴۰۰ مجتهد وجود داشته است و سید صدر نقل می‌کند که از مجلس درس علامه ۵۰۰ مجتهد فارغ التحصیل شده اند [۳]

← علامه بعد از فوت سلطان


در سال ۷۱۶ ه ق که سلطان محمد خدابنده فوت کرد، علامه به حله بازگشت و مشغول تالیف و تدریس و تربیت علما و تقویت مذهب و ارشاد مردم شد به صورتی که از هر طرف طالبان علم به سوی او شتافتند و دیگر از حله خارج نشد مگر برای حج در اواخر عمر شریفش تا این که در سال ۷۲۶ ه ق رحلت نمود.
در سفر حج با ابن تیمیه در مسجد الحرام ملاقات نمود. ابتدا ابن تیمیه او را نمی‌شناخت و از طریقه صحبت و بحث علامه بسیار تعجب نمود و از او جویای نامش شده علامه در جواب گفت:
«من کسی هستم که تو او را ابن المنجس می‌خوانی» (ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة در رد کتاب منهاج الکرامة، علامه را به این نام خوانده بود) از آن به بعد بین آن دو انس و مؤالفت حاصل شد.
نقل شده هنگامی که کتاب منهاج السنة به دست علامه رسید، علامه اشعاری نوشت و برایش فرستاد که ابتدای آن این گونه بود:
لو کنت تعلم کل ما علم الوری طرا لصرت صدیق کل العالم
لکن جهلت فقلت: ان جمیع من یهوی خلاف هواک لیس بعالم

←← پاسداری از فرهنگ اصیل تشیع


علامه بحق به مجدد آثار شیعه توصیف شده است. او در هیچ لحظه‌ای از عمرش از این امر فارغ نبوده. مناظرات بسیار او با علمای اهل سنت، کتاب‌های متعددش در توضیح مبانی شیعه و جواب‌های مستدل و منطقی به ایرادات مخالفان و تبلیغ تشیع در طول زندگی گواه بر این مساله است.

←← احیاء زمین و وقف


سید جعفر آل بحر العلوم نقل می‌کند که علامه آبادی‌های بسیاری داشت که آنها را با مال خویش احیاء کرده بود و قنات‌ها و چشمه هایش را خودش حفر نموده بود و این قریه‌ها متعلق به هیچ کس نبودند و بسیاری از این قریه‌ها را در زمان حیات خودش وقف کرده است.

حیات علمی علامه

[ویرایش]


← اساتید


۱- شخصی به نام «محرم» موضوع: خواندن و نوشتن و تعلیم قرآن مجید.
۲- شیخ سدید الدین حلی (پدر علامه) موضوع: فقه و اصول، حدیث، علم کلام.
۳- محقق حلی (دایی علامه) موضوع: فقه و اصول، حدیث، علم کلام (دایی او مانند پدری مهربان برایش زحمت کشید و بیشتر علومش مخصوصا فقه و اصول را نزد او فرا گرفت).
۴- شمس الدین محمد کیشی موضوع: بعضی تالیفات او در علوم عقلی.
۵- شیخ نجم الدین علی بن عمر کاتبی قزوینی موضوع: کتاب «شرح کشف الاسرار عن غوامض الافکار» در منطق از تالیفات خود اوست.
۶- خواجه نصیر الدین طوسی موضوع: کتاب شفا ی ابن سینا در فلسفه و علم هیئت و ریاضیات.
۷- برهان الدین فسفی موضوع: بعضی تالیفات او در علم جدل و مناظره.
۸- ابن میثم بحرانی شارح نهج البلاغة، موضوع: فقه.
۹- علی بن طاوس، موضوع: فقه.
۱۰- احمد بن طاوس، موضوع: فقه.

← مشایخ روایی


۱- شیخ سدید الدین حلی (پدر علامه).
۲- محقق حلی (دایی علامه.
۳- خواجه نصیر الدین طوسی.
۴- علی بن طاوس.
۵- شیخ بهاء الدین علی بن عیسی الاربلی، صاحب کشف الغمة.
۶- ابن میثم بحرانی، شارح نهج البلاغة.
۷- احمد بن عبدالله واسطی.
۸- احمد بن موسی بن جعفر طاوسی.
۹- نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر، معروف به ابن نما حلی.
۱۰- عبد الحمید بن ابی الحدید معتزلی، شارح نهج البلاغة.
۱۱- شیخ جمال الدین حسین بن ابان نحوی.
۱۲- شیخ تقی الدین عبدالله بن جعفر بن علی صباغ کوفی.
۱۳- نجم الدین کاتبی قزوینی، معروف به دبیران.
۱۴- غیاث الدین عبد الکریم بن طاوس.
۱۵- جمال الدین محمد بن سلیمان بلخی.
۱۶- شمس الدین محمد کیشی.
۱۷- برهان الدین محمد نسفی.
۱۸- شیخ نجیب الدین یحیی بن حسن بن سعید حلی، صاحب الجامع (پسر عموی مادر علامه).
۱۹- شیخ حسن بن محمد صنعانی.
۲۰- شمس الدین عبدالله بخاری.
۲۱- شیخ جمال الدین محمد بلخی.
۲۲- شیخ مفید الدین محمد بن علی بن محمد بن جهم حلی اسدی.

← شاگردان


علامه یکی از علمایی است که شاگردان زیادی تربیت کرده است. بنابر نقلی نزدیک به ۵۰۰ مجتهد از درس او فارغ التحصیل شده‌اند ولی نام اکثر آنها در تاریخ نمانده است. اینک تعدادی از آنهایی که نسبت شاگردی علامه به آنها داده شده در اینجا ذکر می‌شود.
بعضی از این شاگردان هم کتابی را نزد او خوانده‌اند و هم از او اجازه روایت دارند و بعضی دیگر در یکی از این دو جنبه شاگرد او محسوب می‌شوند.
۱- فخر المحققین (فرزند علامه).
۲- قطب الدین رازی، شارح شمسیه.
۳ و ۴- عمید الدین عبد المطلب حسینی اعرجی حلی و برادرش ضیاء الدین عبدالله (پسران خواهر علامه).
۵- تاج الدین محمد بن قاسم بن معیه حسنی حلی.
۶- احمد بن ابراهیم بن محمد بن حسن بن زهره صادقی حلبی.
۷- شیخ زین الدین ابو الحسن علی بن احمد بن طراد مطاربادی.
۸- محمد بن علی جرجانی.
۹- رضی الدین ابو الحسن علی بن احمد مزیدی حلی.
۱۰- تقی الدین ابراهیم بن حسین بن علی عاملی.
۱۱- تاج الدین حسن سرابشنوی.
۱۲- مهنا بن سنان حسینی اعرجی مدنی.
۱۳- زین الدین علی سروری طبری.
۱۴- جمال الدین حسینی مرعشی طبرسی آملی.
۱۵- ابو الحسن محمد استرآبادی.
۱۶- زین الدین نیشابوری.
۱۷- شمس الدین محمد حلی.
۱۸- تاج الدین محمود بن زین الدین محمد بن عبد الواحد رازی .

← مکتب علمی علامه


علامه حلی از کسانی است که عنوان جامع معقول و منقول بحق برازنده اوست. او همان طور که اکثر علما درباره اش گفته‌اند مجتهدی حکیم، متکلمی رجالی، مفسری محدث و ادیب و شاعر است و نوشته‌های او که تقریبا تمام دائره‌های علوم را شامل می‌شود بر این گفته شاهد صدق است.

←← ابتکار در تالیف


او در زمینه‌های مختلف علمی، برای مبتدیان و متوسطان و سطح عالی کتاب نوشته است و ابتکار او در این زمینه نوشتن کتاب‌هایی در هر سطح به شیوه‌های مختلف می‌باشد. به عنوان مثال برای مبتدیان در زمینه فقه سه کتاب «تبصرة المتعلمین، ایضاح الاحکام، ارشاد الاذهان» و در سطح متوسط دو کتاب «قواعد الاحکام، تحریر الاحکام» و در سطح عالی سه کتاب «مختلف الشیعة، تذکرة الفقهاء، منتهی المطلب» را نوشته است.
این کتاب‌ها هر کدام به غرض خاصی نوشته شده است و از نظر شکل و سیاق شبیه همدیگر نیستند. البته تحقیق درباره این که هر کدام چه تفاوت‌هایی با دیگری دارد فرصتی مناسب لازم دارد ولی از صحبت‌های خود علامه و دیگران در این باره این مطلب آشکار می‌شود که این کتاب‌ها تکراری نیستند.
بطور مثال خود درباره کتاب «تحریر الاحکام» می‌گوید: من در این کتاب تنها عمده مسائل فقهی را ذکر کرده‌ام بدون آنکه استدلالی برای آنها بیاورم، در حالی که بر طبق گفته خود او و پسرش کتاب قواعد تنها عمده مسائل فقهی را در بر دارد و علاوه بر آن قواعد کلی در فقه را که جزئیات از آن متفرع می‌شود ارائه داده است و لوازم هر قاعده نیز توضیح داده شده است سه کتاب مفصل و استدلالی او نیز هر یک به موردی اختصاص دارد.
در کتاب «مختلف» علاوه بر استدلال بر مسائل فقهی، اختلافات درون مذهبی شیعه را در مسائل تبین می‌کند و در کتاب «تذکره» به اختلاف فرقه‌های اسلامی در این مورد می‌پردازد ولی در کتاب «منتهی» تنها استدلال را به غایت و نهایت ذکر می‌کند.
کتاب‌های دیگر او در علوم دیگر مثل اصول فقه و کلام نیز همین گونه هستند بطور مثال کتاب «نهج الحق» به بحث درباره همه اصول دین می‌پردازد.
در ضمن بحث امامت، فضائل و ادله اثبات امامت علی علیه‌السّلام و ادله رد امامت دیگران آورده می‌شود در حالی که کتاب «الیقین» تنها به همین موضوع می‌پردازد و آن را به غایت می‌رساند و هزار دلیل بر امامت و افضلیت علی علیه‌السّلام در آن ذکر می‌کند و قصد داشته همین مقدار نیز در رد امامت دیگران دلیل بیاورد که ظاهرا اشتغالات به او اجازه نداده است یا این که بعد از تالیف مفقود گردیده است.

←← ابتکار در احادیث


یکی دیگر از ابتکارات او تقسیم احادیث به اقسامی است که امروزه نزد علما متداول است. در قدیم علمای شیعه احادیث را یا ضعیف می‌دانستند و یا صحیح، ولی علامه حلی از جهتی احادیث را به صحیح، حسن، موثق و ضعیف و از جهات دیگر نیز به اقسام دیگری نیز تقسیم می‌کند. ناگفته نماند که این اقسام به نحوی در کتاب‌های اهل سنت قبلا آورده شده بود ولی اجرای آن در احادیث شیعه به ابتکار علامه بود.
با این حال گذشته از مقام اجتهاد او در فقه و اصول و وسعت علوم او در تمام زمینه‌ها، علامه را نمی‌توان مبتکر شیوه خاصی در کلام و فلسفه دانست هر چند کتاب‌های او در این دو زمینه هم از لحاظ سبک نگارش دارای ابتکاراتی است که در جای دیگر یافت نمی‌شود.
رواج اجتهاد
اخباریان مثل مرحوم استرآبادی در مخالفت با علامه حلی یکی از ایرادات بر او را تاسیس اجتهاد برمی شمارند. هر چند این مطلب درست نیست زیرا قبل از علامه شیوه اجتهاد در بین اصحاب رواج داشته است ولی از جبهه گیری سخت اخباریان در برابر او و کتاب‌های متعدد فقهی علامه که با استدلال همراه است می‌توان فهمید که علامه در این زمینه بسیار تلاش نموده است و طریقه اجتهاد را رونقی بسزا داده است.
یکی از اجتهادات او در این زمینه که بعد از او همه مجتهدان به آن فتوا داده‌اند، تبدیل وجوب آب کشیدن از چاه هنگام افتادن نجاستی در آن به استحباب است.

←← تاثیرگذاری و تاثرپذیری


تمام علما از این جهت که خود شاگرد گذشتگان و استاد آیندگان بوده‌اند، از یک جهت متاثر شده و از جهت دیگر تاثیرگذار بوده‌اند. ولی در این میان اساتیدی وجود داشته‌اند که بیشتر در روحیات و علوم شاگردان خویش تاثیر گذاشته‌اند و بعضی آنقدر در این جهت مؤثر بوده‌اند که جریان علم اندوزی را در قرن‌ها پس از خود تحت نفوذ داشته‌اند.
در فقه، علامه حلی از جمله عالمانی است که در جهت تاثیرگذاری بر روند علم اندوزی بعد از خود تاثیر بسزایی داشته است. بسیاری از اجتهادات او مثل مساله عدم نجاست آب چاه به محض ملاقات با نجس بدون تغیر، در تمام قرون بعد تاکنون از طرف علما پذیرفته شده است.
شیوه اجتهاد را که او رونق داد همواره در حال تکامل و سیر صعودی بوده و عالمان بعد از او در راه اعتلای آن کوشیده‌اند و با وجود کتاب‌های بسیاری که در زمینه فقه نوشته شده، هنوز هم کتاب‌های او مورد استفاده دانش پژوهان است. ملا نظام الدین قرشی در این باره گفته است: هر کس بعد از او آمده از او استفاده کرده است.
اما در زمینه تاثرپذیری، او در فقه و اصول بیشتر تحت تاثیر دایی خویش محقق حلی بوده است. یکی از محققان در تحقیقی پیرامون کتاب «ارشاد» میزان تاثرپذیری محتوایی آن را از شرایع مشخص کرده است به گونه‌ای که بسیاری از عبارات آن عین عبارات شرایع است ولی علامه با اختصار بسیار و باب بندی بدیع شکل و صورتی نو به آن داده است. شهید اول در «غایة المراد» به این تاثیرپذیری در بعضی موارد اشاره کرده است.
در زمینه کلام نیز از شرح‌های متعددی که بر کتاب‌های او نوشته شده است و همچنین متداول بودن تدریس کتاب‌های او و مراجعه علما به آنها حتی تا زمان حاضر می‌توان از میزان تاثیرگذاری آن اطلاع یافت به صورتی که شاید بعد از او سبک جدیدی در کلام اسلامی یافت نمی‌شود و تمام کسانی که بعد از او آمده‌اند یا شارح آثار او بوده‌اند یا در تالیفات خود از همان سبک‌ها استفاده کرده‌اند.

←← خرده گیری بر او


شخصیت‌هایی همچون علامه حلی که نور پر فروز آنها عالم تاب است دارای طرفدارانی بسیار علاقمند و دشمنانی هتاک و ناجوانمرد هستند.
این مساله سابقه‌ای به طول تاریخ دارد و معصومانی همچون علی علیه‌السّلام نیز از آن در امان نمانده‌اند و یا این که دشمنان به فضل و برتری او اعتراف‌ها کرده‌اند تشنیعات بسیاری نیز از آنها درباره او انجام شده است.
علامه حلی نیز از این امر استثنا نبوده و مخالفان بسیاری در میان اهل سنت و شیعه داشته که با اعتراف به فضل و مقام او باز هم به هتاکی درباره اش پرداخته‌اند.
اهل سنت- نه تمام آنها بلکه بعضی افراد که از خود جامعه آنها نیز مطرود هستند- به مقابله با او پرداخته و نسبت‌های ناروایی به او داده‌اند. در اینجا نمی‌خواهیم به بخش‌هایی که ابن روزبهان و ابن کثیر و ابن تیمیه درباره او گفته‌اند بپردازیم و تنها به ایراداتی که جنبه علمی یا اجتماعی و اخلاقی دارد اشاره نموده و طالبان تفصیل را به کتاب «احقاق الحق» نوشته قاضی شهید نور الله شوشتری ارجاع می‌دهیم.
عسقلانی که ایرادی در علامه نمی‌یابد به او نسبت بخل می‌دهد حال آنکه در تاریخ آمده که وقف نامه‌ های بسیاری به خط خود علامه موجود است و قریه‌های بسیاری را خود آباد نموده و وقف کرده است.
ابن بطوطه با تحریف تاریخ برای تنزل مقام علامه و تخریب شیعه داستان تشیع سلطان محمد خدابنده را به گونه‌ای نقل می‌کند که علامه قائل به وزارت عمر و ابابکر بوده است و سلطان بلافاصله بعد از کفر شیعه شده و اطلاعی از مذهب اهل سنت نداشته و پس از اتفاقاتی که می‌افتد دوباره به مذهب اهل سنت رجوع می‌کند.
این جریان را تنها ابن بطوطه نقل کرده است و نسبتی به علامه داده که دروغ بودن گفته‌های او را ثابت می‌کند زیرا علامه وقتی در کتاب‌های خود کفر این دو را ثابت می‌کند چگونه می‌تواند معتقد به وزارت آن دو شود.
کتاب‌های علامه علمای اهل سنت را به مقابله وا داشت بصورتی که خیل عظیمی به رد آنها پرداختند یکی از آنها ابن تیمیه است که در رد کتاب «منهاج الکرامة»، «منهاج السنة» را نوشت.
جالب این که در این زمینه اتحاد عجیبی بین اهل سنت ظاهر شده است، به صورتی که آنها با وجود طرد ابن تیمیه به خاطر اعتقاداتش و حتی تکفیر او، در موردی که به نقل رد او بر علامه می‌رسند از او با جلالت و تعظیم یاد می‌کنند هر چند او را مقداری به زیاده روی متهم می‌کنند.
زین الدین سریحان نیز کتابی با نام «سد الفتیق المظهر و صد الفسیق ابن المطهر» در رد این کتاب، نوشته است. نه تنها علمای شیعه به نقد این کتاب‌ها پرداخته و ایرادات آنها را بیان کرده‌اند بلکه خود علمای اهل سنت نیز کتاب «منهاج السنة» را تضعیف و نقد کرده‌اند مثل کتاب «المال المنة فی نقض منهاج السنة» که آن را سراج الدین حسن بن عیسی الیمانی نوشته است.
اهل سنت آنگاه که در جواب و بحث علمی شکست می‌خوردند دست خود را به خون پاکان آلوده می‌کردند و وقتی فضل بن روزبهان بر کتاب «نهج الحق» علامه رد می‌نویسد و قاضی نور الله آن را با کتاب «احقاق الحق» نقض می‌کند، به دست کسانی که پیرو حق و منطق و استدلال نیستند کشته می‌شود.
در میان شیعیان نیز کسانی به قدح علامه پرداخته‌اند. یک دسته کسانی مثل محمد امین استرآبادی به خاطر اخباری گری حاد و دسته‌ای دیگر درگیر مناقشاتی بیهوده هر کدام به شیوه‌ای به آن اقدام نموده‌اند.
اخباریان با نسبت این که علامه مخترع اجتهاد است او را به خاطر اصطلاحات جدیدش در روایات هادم دین دانسته‌اند؟! نسبت دیگری که استرآبادی به او می‌دهد و به خوابی از پسر علامه در این مورد استشهاد می‌کند این است که او علم اصول را از اهل سنت گرفته و آن را در کتاب‌های خویش وارد نموده است و متوجه نبوده که علم اصول بر قواعدی مبتنی است که مخالف ضروریات مذهب شیعه است.
او در این زمینه گفته است کتاب «تهذیب» علامه خلاصه کتاب «المختصر» حاجبی و آن خلاصه کتاب «المنتهی» حاجبی و آن خلاصه کتاب «احکام» آمدی و آن خلاصه کتاب «معتمد» ابو حسین بصیری است.
این نسبتی کذب است و کتاب‌های اصولی سید مرتضی و شیخ مفید که متقدم بر ابو حسین بصری هستند و کتاب‌های شیخ طوسی که معاصر اوست این ادعا را رد می‌کند. حال اگر بنابر تاثرپذیری باشد آیا او مطالب خویش را از شیخ مفید می‌گیرد یا از ابو حسین بصری؟ قضاوت به عهده خواننده است.
اما خوابی که از پسر علامه نقل شده که پدرم فرموده است اگر کتاب «الفین» و زیارت امام حسین علیه‌السّلام نبود فتاوا مرا هلاک می‌گردانید نیز دلیلی بر مدعا محسوب نمی‌شود زیرا:
اولا مستند، یک خواب است که اصل تحقق این خواب نیز مشکوک است.
ثانیا حتی اخباریان هم بر طبق احادیث فتوا می‌دهند و در موارد متعارض روایات نیاز به ترجیح یک طرف دارند و در این صورت آنچه محکوم می‌کرده احکام فقهی بطور کلی است که در مقابل زیارت امام حسین علیه‌السّلام و امامت قرار گرفته است.
ایراد دیگری که بر علامه گرفته‌اند اختلاف آرا و نظرات او در کتاب‌های مختلفش می‌باشد. سماهیچی و خوانساری در «روضة العابدین» و محدث بحرانی این امر را به او نسبت داده‌اند و علت آن را حرص علامه بر نوشتن دانسته‌اند به گونه‌ای که هرچه به ذهنش می‌رسیده می‌نوشته است بدون این که به سخن‌ها و کتاب‌های سابق خود رجوع کند.
تنکابنی در «قصص العلماء» بعد از نقل این نسبت در رد آن، مساله تجدید آرا بین مجتهدان را طرح می‌کند که ممکن است در زمان‌های مختلف آراء آنها تغییر کند و مثل همین تغییر رای را در مورد شیخ طوسی تذکر می‌دهد.
علمای دیگری نیز با تحلیل زندگی علامه و حرکت علمی در زمان او که علمای بسیاری در آن زمان زندگی می‌کرده‌اند و در درس علامه مجتهدان بسیاری بوده‌اند، مساله تغییر آراء او را در سایه بحث‌های علمی که در این جلسات رخ می‌داده است و علامه در مواردی استدلال مخالفان نظریه خویش را می‌پذیرفته و بر طبق آنها نظر خویش را عوض می‌کرده است تعلیل کرده‌اند.
ایراد دیگری بر علامه وارد شده که کتاب‌های او صرف نقل از دیگران است و در آن تحقیق و نوآوری وجود ندارد و در این مورد به بعضی عبارات خلاصه که عین عبارات شیخ و نجاشی است استشهاد شده است.
جواب این ایراد کننده را باید در بی انصافی و عدم شناخت او از علم و معرفت جستجو کرد زیرا هر کتاب علامه شاهد کذب این ادعا است.
اما در مورد آنچه در مورد کتاب «خلاصه» گفته شد شیوه علما بر این است که در این موارد آنچه سابقین گفته‌اند می‌نگارند و اگر نظر مخالفی داشتند ذکر می‌کنند و این امر درباره کتب علمای دیگر نیز مصداق دارد.

← تالیفات


در میان گفته‌ها درباره تعداد کتاب‌های علامه، سخن‌های مختلفی موجود است. بعضی ۶۰ و بعضی ۹۵ و بعضی افزون بر ۱۲۰ کتاب را به او نسبت می‌دهند.
این کتاب‌ها در موضوعات مختلف نوشته شده‌اند به صورتی که می‌توان گفت در علوم رسمی حوزه در آن زمان هیچ علمی نیست مگر این که علامه در آن زمینه کتاب نوشته است.
محققان از این کتاب‌ها ۱۰۱ کتاب را یقینا به او منتسب می‌دانند و در نسبت ۲۳ کتاب به او شک دارند و ۱۰ کتاب را بطور یقین از او نمی‌دانند. در این جا به توضیح مختصری از کتاب‌های او در موضوعات مختلف می‌پردازیم.

←← علم فقه


۱- تبصرة المتعلمین یک جلد کتاب در تمام فقه از طهارت تا دیات است که به صورت فتوا نوشته شده است و به خاطر مختصر بودن و بیان روان آن از زمان تالیف مورد عنایت علما بوده و شرح‌های بسیاری (نزدیک به ۳۵ شرح و حاشیه) بر آن نوشته شده است.
۲- منتهی المطلب فی تحقیق المذهب کتابی مفصل و استدلالی در فقه است که در آن آراء تمام مذاهب اسلامی ذکر شده و به اختیار خود استدلال نموده است. مصنف خود می‌گوید: مثل این کتاب نوشته نشده است.
علامه آن را در ۳۲ سالگی (سال ۶۸۰ ه ق) آغاز و تا سال ۶۹۳ ه ق هفت جلد آن را نوشته است و تا سال ۷۲۰ ه ق چیزی به آن نیفزوده و احتمالا تا آخر عمر هم چنین کاری نکرده است و جلد هفتم هم که نوشته شده است اکنون موجود نیست.
۳- ارشاد الاذهان فی احکام الایمان کتاب فقهی مختصری است که در آن بر مجرد فتوا اکتفا شده است و در یازدهم شوال سال ۶۹۶ ه ق تمام شده است.
۴- تحریر الاحکام الشرعیة کتابی است که تمام فروع و جزئیات فقه در آن آمده است بدون استدلال بر آنها و در چهار مجلد نگارش یافته است. مسائل این کتاب بالغ بر چهل هزار مساله می‌باشد.
جلد اول در دهم ربیع الاول سال ۶۹۰ ه ق و جلد دوم در اول جمادی الثانیة سال ۶۹۱ ه ق و جلد سوم در صفر المظفر سال ۶۹۷ ه ق و آخرین جلد در هشتم شوال ۶۹۷ ه ق پایان یافته است.
۵- قواعد الاحکام فی مسائل الحلال و الحرام کتابی است که در آن علامه فتاوای خویش را خلاصه کرده و قواعد کلی احکام را بیان نموده است، این کتاب در ذی حجه سال ۶۹۹ ه ق تمام شده است. این کتاب چون حاوی تمام ابواب فقه است، شرح‌ها و حاشیه‌های بسیاری بر آن نوشته شده است (نزدیک به ۳۰ شرح و حاشیه) و پسر علامه شرح مستقلی بر خطبه آن دارد.
۶- مختلف الشیعة فی احکام الشریعة کتاب کاملی شامل تمام ابواب فقهی تا دیات است و در آن تنها اختلافات علمای شیعه بیان گردیده و استدلال هر شخصی بیان شده و نظر خود علامه نیز ذکر گردیده است.
جلد اول این کتاب در چهارم جمادی الثانیة سال ۶۹۹ ه ق و جلد هفتم و هشتم در پانزدهم ذی قعده سال ۷۰۸ ه ق تمام شده است. حواشی بسیاری بر این کتاب نوشته شده است (نزدیک به سیزده حاشیه).
۷- تذکرة الفقهاء کتابی نیمه تمام و استدلالی در فقه است که در آن اختلاف شیعه و اهل سنت بیان شده است. اکنون تنها پانزده جلد آن تا آخر کتاب نکاح موجود است ولی از کلام فخر المحققین آشکار می‌شود که چند جلد دیگر و تا پایان کتاب میراث نیز از قلم علامه صادر شده است. علامه از جلد اول در ۲۴ صفر سال ۷۰۳ ه ق و از جلد پانزدهم در ۱۶ ذی حجه سال ۷۲۰ ه ق فارغ گردیده است.
۸- نهایة الاحکام کتابی نیمه تمام در فقه استدلالی است که مصنف فتاوای علمای شیعه را در آن خلاصه کرده و بدون تفصیل به دلائل آنها اشاره نموده است. از این کتاب تنها باب‌های طهارت و نماز و زکات و بیع تا آخر صرف نوشته شده است.
۹- تسبیل الاذهان الی احکام الایمان یک جلد کتاب در فقه است.
۱۰- تسلیک الافهام فی معرفة الاحکام یک جلد کتاب در فقه است. شیخ فارس حسون در مقدمه کتاب «ارشاد الاذهان» چاپ جامعه مدرسین این کتاب را همان «تسبیل الاذهان» می‌داند.
۱۰- تلخیص المرام فی معرفة الاحکام کتاب مختصری در فقه است که شرح‌های بسیاری بر آن نوشته شده است و اولین شرح آن، «غایة الاحکام» است که خود مصنف آن را نوشته است.
۱۱- تهذیب النفس فی معرفة المذاهب الخمس یک جلد کتاب در فقه است.
۱۲- غایة الاحکام فی تصحیح تلخیص المرام این کتاب شرح کتاب تلخیص المرام مصنف است.
۱۳- مدارک الاحکام کتابی فقهی است که مصنف در جایی گفته است کتاب طهارت و صلاة آن در یک جلد نوشته شده است و در جای دیگر آن را هشت جلد می‌داند.
۱۴- المعتمد فی الفقه کتابی است فقهی و ابن فهد حلی از آن در کتاب «المهذب البارع» بسیار نقل می‌کند.
۱۵- المنهاج فی مناسک الحاج از توصیف علامه حلی درباره کتاب «واجبات الحج» که تفصیل مطالب را به این کتاب ارجاع می‌دهد روشن می‌شود که در این کتاب مسائل حج به همراه مستحبات و ادعیه، به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.
۱۶- واجبات الحج رساله‌ای درباره واجبات حج و ارکان آن بدون ذکر ادعیه و مستحبات است و از ارجاعی که در دیباچه آن به کتاب «المنهاج فی مناسک الحاج» داده شده معلوم می‌شود بعد از آن نوشته شده است.
۱۷- واجبات الوضوء و الصلاة رساله‌ای مختصری در واجبات وضو و نماز است که آن را برای وزیر ترمتاش نوشته است.

←← علم اصول فقه


۱- تهذیب طریق الوصول الی علم الاصول کتاب کوچکی است که خلاصه کتاب «الجامع فی اصول الفقه» از مصنف می‌باشد و متن محکمی است که قبل از کتاب «المعالم» در عراق و جبل عامل محور تدریس بوده است و مصنف آن را به نام پسرش فخر المحققین نوشته است.
۲- نهج الوصول الی علم الاصول یک جلد کتاب در اصول فقه است که دارای ده باب می‌باشد و به «منهج الوصول الی علم الاصول» نیز نام گذاری شده است.
۳- نهایة الوصول الی علم الاصول کتابی جامع در علم اصول و در چهار مجلد است که قبل از آن کسی چنین کتابی ننوشته بوده است. در این کتاب آراء متقدمان و متاخران ذکر شده است. مصنف این کتاب را به خواهش پسرش فخر المحققین نوشته و سپس آن را تلخیص کرده است.
۴- مبادئ الوصول الی علم الاصول کتاب کوچکی است که از متن‌های مشهور در این موضوع محسوب می‌شود و شرح‌ها و حواشی بسیاری بر آن نوشته شده است. (در الذریعة ۱۰ شرح و حاشیه بر آن ذکر شده است).
۵- شرح غایة الوصول الی علم الاصول شرحی غیر مزجی بر کتاب «غایة الوصول» نوشته غزالی است.
۶- منتهی الوصول الی علمی الکلام و الاصول یک جلد کتاب است که در آن درباره علم کلام و اصول بحث شده است.
۷- النکت البدیعة فی تحریر الذریعة این کتاب تحریر کتاب «الذریعة الی اصول الشیعة» نوشته سید مرتضی علم الهدی است.
۸- غایة الوصول و ایضاح السبل فی شرح مختصر منتهی السؤول و الامل فی علمی الاصول و الجدل متن کتاب نوشته ابن حاجب است و عسقلانی در تعریف این شرح گفته است: در نهایت خوبی از جهت تحلیل الفاظ و تقریب معانی آن است.

←← علم کلام


۱- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد اولین شرح تجرید محسوب می‌شود که متن نوشته خواجه نصیر الدین طوسی استاد شارح است. این کتاب بهترین نوشته‌ها در جهت توضیح عقائد امامیه شمرده شده است. این کتاب در حدود سال‌های ۶۹۰ تا ۶۹۶ ه ق تالیف شده است و شرحی غیر مزجی می‌باشد.
۲- کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد این کتاب شرح غیر مزجی کتاب «قواعد العقائد» نوشته خواجه نصیر الدین طوسی است.
۳- منهاج الکرامة او تاج الکرامة فی اثبات الامامة کتابی است که اثبات امامت حضرت علی علیه‌السّلام و رد امامت دیگران از قضایای تاریخی در ارتباط با سلطان محمد خدابنده روشن می‌شود که علامه این کتاب را یا قبل از شیعه شدن او برایش نوشته و فرستاده است یا بعد از آن به درخواست او نوشته است.
۴- نهج الحق و کشف الصدق در این کتاب درباره تمام اصول دین ( توحید، نبوت، امامت، عدل، معاد ) بحث شده است لیکن اکثر مطالب آن به بحث امامت اختصاص یافته و امامت حضرت علی علیه‌السّلام اثبات و امامت دیگران رد شده است. دو فصل پایانی کتاب به رد مذهب اهل سنت از طریق طرح مباحث فقهی و اصولی پرداخته است.
۵- الباب الحادی عشر فی اصول الدین هنگامی که علامه کتاب «مصباح المتهجد» نوشته شیخ طوسی را تلخیص نمود بر ده باب آن یک باب دیگر افزود و آن را به اصول دین اختصاص داد.
این باب چون جامع مسائل اصول عقائد بود و مردم بسیار به آن احتیاج داشتند خود مستقلا طبع گردید و محققان به شرح و تعلیق و ترجمه آن اهتمام ورزیدند و بعضی از ادیبان آن را به نظم کشیدند. علامه تهرانی نزدیک به ۳۵ شرح و حاشیه پیرامون آن ذکر می‌کند.
۶- السعدیة رساله مختصری است مشتمل بر اصول و فروع دین که به درخواست سعد الدین محمد ساوجی وزیر غازان خان و سلطان محمد خدابنده، نوشته شده است. علامه خود می‌گوید: در رساله سعدیه آنچه باید مرجع هر عاقلی در اصول و فروع دین باشد بیان کردم و ترک این مطالب و مخالفت با آنها در هیچ حالی جایز نیست.
۷- کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این کتاب به «منهاج الیقین» نیز نامیده شده است و به درخواست سلطان محمد خدابنده در سلطانیه نوشته شده است.
۸- استقصاء النظر فی القضاء و القدر این کتاب «رساله بطلان الجبر» نیز نام گذاری شده است و علامه آن را برای سلطان محمد خدابنده در پاسخ به درخواست او برای بیان ادله‌ای در مورد اختیار انسان نوشت. علمای اهل سنت به رد این کتاب پرداخته، و شهید قاضی نور الله شوشتری کتاب «النور الانور و النور الازهر» را در دفاع از آن نوشت.
۹- انوار الملوک فی شرح الیاقوت این کتاب شرحی غیر مزجی بر کتاب یاقوت تالیف ابراهیم ابن نوبخت از متکلمان خاندان نوبختی در علم کلام است و عمید الدین پسر خواهر علامه بر این شرح شرحی نوشته است.
۱۰- ایضاح مخالفة السنة لنص الکتاب و السنة این کتاب به روشی بدیع مخالفت اهل سنت با تمام آیات قرآن را بیان نموده است. از این کتاب تنها جلد دوم به دست ما رسیده است که شامل سوره آل عمران می‌باشد. بدین ترتیب این کتاب را می‌توان کتاب تفسیری نیز نامید.
۱۱- نظم البراهین فی اصول الدین کتاب مختصری مشتمل بر هفت باب است: نظر، حدوث، صانع، عدل، حسن و قبح عقلی، نبوت، امامت و معاد ابواب تشکیل دهنده آن هستند. این کتاب را مصنف با نام «معارج الفهم» شرح کرده است.
۱۲- معارج الفهم فی شرح النظم این کتاب شرح کتاب دیگر علامه به نام «نظم البراهین فی اصول الدین» است که در شماره قبل معرفی شد.
۱۳- الالفین الفارق بین الصدق و المین علامه در این کتاب که به درخواست پسرش نوشته است، هزار دلیل بر امامت حضرت علی علیه‌السّلام و هزار دلیل نیز در رد مخالفان آورده و مقدمه و خاتمه‌ای نیز بر آن نوشته است.
این کتاب در اصل مرتب نبوده و فخر المحققین آن را مرتب کرده و اکنون از هزار دلیل دوم تنها سی و اندی در دست است و احتمالا فخر المحققین به بیشتر از این دسترسی نیافته است. این کتاب در سال ۷۱۲ ه ق نوشته شده است.
۱۴- منهاج الیقین فی اصول الدین یک جلد کتاب مشتمل بر یک مقدمه و هشت منهج است که منهج هشتم درباره امامت و منهج نهم درباره معاد است و ابن عتائقی بر آن شرحی نوشته است که «الایضاح و التبیین» نام دارد.
۱۵- الخلاصة فی اصول الدین کتابی است که تمام بحث‌های اصول دین (توحید، نبوت، عدل، امامت، معاد) را در بر دارد و از موضوعات دیگری نیز مثل آلالم، اعواض، آجال و ارزاق بحث شده است.
۱۶- نهایة المرام فی علم الکلام چهار جلد کتاب در علم کلام است و عبد الحمید اعرجی پسر خواهر علامه درباره آن گفته است هر کس می‌خواهد به نهایت علم کلام دسترسی یابد به این کتاب مراجعه کند.
۱۷- واجب الاعتقاد علی جمیع العباد کتابی است که در آن علامه جمیع مسائل اجماعی بین علمای شیعه امامیه را آورده است و تنها به آنچه اعتقاد به آن واجب بوده اکتفا کرده است و مستحبات را نیاورده است.
این کتاب غیر از کتاب «واجب الاعتقاد الکبیر» نوشته پسر علامه می‌باشد. شرح‌هایی بر این کتاب نوشته شده است که از جمله آنها «تحصیل السداد» می‌باشد، الذریعة ۵ شرح را نقل می‌کند.
۱۸- نهج المسترشدین فی اصول الدین کتاب کلامی کوچکی است که علامه به درخواست پسرش نوشته است و مباحث کلامی را در آن خلاصه نموده است.
شرح‌های بسیاری بر آن نوشته شده است، الذریعة ۹ شرح را نقل می‌کند، از معروف‌ترین شرح هایش، «ارشاد الطالبین الی نهج المسترشدین» تالیف فاضل مقداد می‌باشد.
علامه کتاب‌های کلامی دیگری نیز نوشته است که از جمله آنها می‌توان این کتاب‌ها را نام برد:
- الاربعین فی اصول الدین - الابحاث المفیدة فی تحصیل العقیدة - خلق الاعمال - تسلیک النفس الی حضیرة القدس - التناسب بین الاشعریة و فرق السوفسطائی - مقصد الواصلین فی اصول الدین - تنقیح قواعد الدین الماخوذ عن آل یس - منتهی الوصول الی علمی الکلام و الاصول - منهاج الهدایة - معراج الدرایة

←← علم فلسفه


۱- بسط الاشارات فی شرح الاشارات یکی از سه شرح علامه حلی بر کتاب اشارات ابن سینا است.
۲- الاشارات الی معانی الاشارات یکی از سه شرح علامه حلی بر کتاب اشارات ابن سینا است.
۳- ایضاح المعضلات من شرح الاشارات یکی از سه شرح علامه حلی بر کتاب اشارات ابن سینا است. تفاوت این شرح با دو تای دیگر در این است که در آن، هم متن اشارات و هم شرح خواجه بررسی و مشکلات هر دو توضیح داده شده است.
۴- الاسرار الخفیة فی العلوم العقلیة این کتاب در سه مجلد است که علامه آن را به نام هارون بن شمس الدین جوینی (متوفای سال ۶۸۵ ه ق) نوشته است و مشتمل بر منطق و طبیعیات و الهیات است.
۵- ایضاح المقاصد من حکمة عین القواعد متن کتاب از کاتبی قزوینی از علمای معاصر خواجه نصیر الدین طوسی است و علامه آن را شرح کرده است.
۶- تحصیل الملخص تنها یک جلد از آن موجود است و مثل شرح برای ملخص فخر الدین رازی می‌ماند که در حکمت و منطق نوشته شده است.
۷- حل المشکلات من کتاب التلویحات این کتاب شرح کتاب تلویحات شیخ شهاب الدین سهروردی است و دارای چند جلد است. اسم دیگر این کتاب «کشف المشکلات من کتاب التلویحات» می‌باشد و مشتمل بر منطق و حکمت است.
۸- کشف الخطا من کتاب الشفاء کتابی است در دو جلد پیرامون اشتباهات ابن سینا در کتاب شفاء نوشته شده است.
۹- مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق کتابی در سه موضوع منطق و طبیعیات و الهیات است و نسخه‌ای از آن در دانشگاه تهران موجود است.
۱۰- المحاکمات بین شراح الاشارات سه جلد کتاب در داوری بین شارحان کتاب اشارات است.
از کتاب‌های فلسفی دیگر علامه می‌توان اینها را نام برد:
- القواعد و المقاصد فی المنطق و الطبیعی و الالهی- تحریر الابحاث فی معرفة العلوم الثلاث (منطق، طبیعیات، الهیات) - تنقیح الابحاث فی معرفه العلوم الثلاث - المباحث السنیة و المعارضات النصیریة - ایضاح التلبیس من کلام الرئیس.

←← علم منطق


۱- الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید کتاب تجرید الاعتقاد نوشته خواجه نصیر الدین طوسی دارای دو بخش منطق و فلسفه می‌باشد که هر کدام جداگانه بوسیله علامه شرح شده و هر یک بصورت کتابی در آمده است.
الجوهر النضید شرح بخش منطق آن و به صورت غیر مزجی نوشته شده و از مقدمه کتاب ظاهر می‌شود که بعد از رحلت خواجه، شارح به شرح آن اقدام کرده است.
۲- القواعد الجلیة فی شرح الشمسیة شرحی غیر مزجی بر کتاب شمسیه کاتبی قزوینی است و مصنف آن را به درخواست بعضی شاگردانی که نزدش شمسیه را می‌خواندند نوشته است. علامه در این کتاب به توضیح مطالب کتاب اکتفا کرده و از اظهار نظر خودداری کرده است.
این کتاب را «مختصر علامه در منطق» می‌توان نامید زیرا او در هر علمی به نوشتن کتاب‌های مختصر و متوسط و مفصل اقدام نموده است علامه این کتاب را در سن ۳۰ سالگی یعنی سال ۶۷۷ ه ق نوشته است.
۳- الاسرار الخفیة فی العلوم العقلیة کتاب مفصل علامه در منطق است. این کتاب که سه جلد دارد به درخواست هارون بن شمس الدین جوینی نوشته شده است و مشتمل بر منطق و طبیعیات و الهیات است.
۴- آداب البحث رساله مختصری درباره چگونگی مناظره و بحث است.
۵- تحصیل الملخص این کتاب حالت شرح گونه بر کتاب «الملخص» نوشته فخر رازی است و تنها یک جلد آن باقی مانده است و مشتمل بر حکمت و منطق است.
۶- حل مشکلات من کتاب التلویحات این کتاب شرح کتاب «تلویحات» شیخ شهاب الدین سهروردی است و دارای چند مجلد است. اسم دیگر آن «کشف المشکلات من کتاب التلویحات» است و مشتمل بر منطق و فلسفه است.
کتاب‌های دیگر علامه در منطق عبارتند از:
- الدر المکنون فی علم القانون - نهج العرفان فی علم المیزان - مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق فی المنطق و الطبیعی و الالهی- نور المشرق فی علم المنطق

←← علم تفسیر


۱- نهج الایمان فی تفسیر القرآن علامه گفته است که در این کتاب خلاصه الکشاف و التبیان و دیگر تفاسیر را ذکر کرده است.
۲- السر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز نام دیگر آن «القول الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز» است.
آنچه اکنون از این کتاب موجود است شامل سوره فاتحه و بقره می‌باشد که آن هم قبل از آیه «مالک یوم الدین» و آخر سوره بقره از آیه «آمن الرسول» را در بر ندارد.

←← علم حدیث


۱- استقصاء الاعتبار فی تحریر معانی الاخبار علامه می‌گوید در این کتاب هر حدیثی که به دست ما رسیده است ذکر کرده‌ام و در مورد هر حدیثی بحث نموده‌ام که صحیح السند است یا نه؟ و متنش متشابه است یا نه؟ و آنگاه درباره مطالبی که متن در بر دارد مثل مطالب اصولی و ادبی و هر آنچه از متن استنباط می‌شود مثل احکام شرعی و غیر آن تحقیق نموده‌ام و کتابی مثل آن تاکنون نوشته نشده است.
۲- مصابیح الانوار علامه در خلاصه گفته است در این کتاب همه احادیث را ذکر کرده‌ام و هر کدام را در فن خاصی آورده و هر فنی را نیز به ابوابی تقسیم کرده و احادیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم تا آخر ائمه علیهم‌السّلام به ترتیب آورده‌ام، این کتاب اکنون موجود نیست.
۳- الدر و المرجان فی الاحادیث الصحاح ظاهرا علامه در این کتاب یک جلدی احادیثی را که به نظرش صحیح می‌آمده جمع آوری کرده است و صاحب معالم هم به پیروی از او کتاب «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان» را نوشته است.
۴- جامع الاخبار این کتاب قبل از مختلف الشیعة نوشته شده است.
۵- شرح الکلمات الخمس پنج کلمه از حضرت علی علیه‌السّلام در جواب کمیل بن زیاد در این کتاب شرح داده شده است.
۶- مختصر شرح نهج البلاغة بعضی گفته‌اند این کتاب خلاصه شرح کمال الدین بن میثم استاد علامه است.
۷- النهج الوضاح فی الاحادیث الصحاح این کتاب اکنون موجود نیست.

←← دعا


۱- منهاج الصلاح فی اختصار المصباح این کتاب تلخیص «مصباح المتهجد» شیخ طوسی است و علامه آن را به خواهش وزیر عز الدین محمد بن محمد قوهری نوشته است.
علامه کتاب مصباح را به ده باب تقسیم نمود و باب یازدهمی در کلام به آن افزود که معروف به باب حادی عشر است.
۲- الادعیة الفاخرة عن الائمة الطاهرة علیهم السلام.

←← علم رجال


۱- ایضاح الاشتباه فی اسماء الرواة برای این کتاب اسم‌های دیگری مثل «ایضاح الاشتباه فی ضبط تراجم الرجال» نیز گفته‌اند.
موضوع آن ضبط صحیح اسامی مختلف راویان می‌باشد که به ترتیب حروف الفبا از اول اسم خود شخص و سپس پدران او و در نهایت شهر منسوب به آن آمده است و برای رفع اشتباه حرکت‌های حروف اسماء نیز ذکر شده است.
جد صاحب روضات، آن را به نظم کنونی که در حروف دوم و سوم نیز ترتیب لحاظ شده است منظم کرد و آن را «تقسیم الافصاح» نامید و شیخ علم الهدی پسر محقق فیض آن را تکمیل نمود و آن را «نضد الایضاح» نامید.
۲- خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال یک جلد کتاب در دو فصل است.
فصل اول در مورد افراد مورد وثوق و اطمینان می‌باشد.
فصل دوم در مورد ضعفاء و کسانی است که سخنشان مردود است یا علامه درباره آنها توقف نموده است.
هر دو قسم از ابتدا بر اساس حروف الفبا مرتب گردیده و اگر کتابی داشته‌اند ذکر شده است ولی تمام آنها و همین طور تفصیل شرح حال آنها ذکر نگردیده است.
۳- کشف المقال فی معرفة الرجال این کتاب کتاب مفصل علامه در علم رجال محسوب می‌شود زیرا علامه در «خلاصه» و «ایضاح» تفصیل مطالب را به این کتاب ارجاع داده است.
وی راجع به این کتاب گفته که هرچه درباره راویان و مصنفان گفته شده در این کتاب آورده‌ایم و احوال متاخرین را نیز ذکر کرده‌ایم و هر کس استقصای احوال آنها را بخواهد این کتاب برایش کافی است و در نزد علما نیز به کتاب «رجال کبیر» معروف است، این کتاب اکنون موجود نیست.

←← علم نحو


۱- بسط الکافیة کتاب یک جلدی است که در آن «شرح کافیه» خلاصه شده است.
۲- کشف المکنون من کتاب القانون این کتاب خلاصه «شرح جزولیه در نحو» است.
۳- المطالب العلیة فی علم العربیة
۴- المقاصد الوافیة بفوائد القانون و الکافیة در این کتاب بین کتاب «جزولیه» و «کافیه» که هر دو درباره نحو هستند جمع شده است و هر جا نیاز به مثال بوده امثله‌ای اضافه شده است.
۵- لب الحکمة فی النحو.

←← تاریخ


- الدلائل البرهانیة فی تصحیح الحضرة الغرویة این کتاب تلخیص کتاب «فرحة الغری» نوشته سید عبد الکریم بن طاوس حلی است و در آن تمام دلائلی که موضوع قبر حضرت علی علیه‌السّلام را نشان می‌دهد بیان گردیده است. و علامه رحمة‌الله‌علیه اسناد و مکررات آن را حذف نموده است.
این کتاب مشتمل بر دو مقدمه در بیان مکان فعلی قبر و سبب مخفی شدن آن و یازده باب است که در آن روایاتی از پیامبر و ائمه علیهم‌السّلام و زید شهید و منصور و رشید و بنی هاشم و علما و همین طور کراماتی که در مکان قبر رخ داده ذکر گردیده است.

اجازه‌ها

[ویرایش]

علامه چند اجازه برای شاگردان خود نوشته است.
۱- اجازه بنی زهره که مفصل‌ترین و مهم‌ترین آنها می‌باشد.
این اجازه خود همانند یک رساله است و علاوه بر توصیه‌های بسیار به پسران زهره، علامه در آن تمام طرقش و کسانی که از آنها روایت می‌کند و همین طور بسیاری از کتاب هایش را در آن ذکر کرده است و خود سند مهم رجالی در این امور محسوب می‌شود. این اجازه در سال ۷۲۳ ه ق نوشته شده است.
۲ و ۳- دو اجازه به سید نجم الدین مهنا، این دو اجازه یکی مفصل و دیگری مختصر است که دومی در ذی حجه سال ۷۰۹ ه ق نوشته شده است.
کتاب‌های دیگری نیز به علامه نسبت داده شده است که نسبت بسیاری از آنها به او مشکوک و بعضی دیگر قطعا از او نمی‌باشد.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. روضات الجنات، ج۲، ص۲۷۰ ی
۲. بحار الانوار، ج۶۰، ص۲۲۲
۳. مقدمه شرح تبصرة المتعلمین، چاپ جامعه مدرسین، ص۲۹، به نقل از تاسیس الشیعة



منبع

[ویرایش]
نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور).







جعبه‌ابزار