محمدرضاشاه پهلوی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



محمدرضا شاه پهلوی (زاده ۴ آبان ۱۲۹۸ در تهران - درگذشت ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره) دومین پادشاه دودمان پهلوی و آخرین پادشاه ایران بود که از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کرد. محمدرضاشاه اولین بار در پی اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و دومین بار با کودتای ۲۸ مرداد به قدرت رسید و با انقلاب ۱۳۵۷ از حکومت برکنار شد.

فهرست مندرجات

۱ - اجمال زندگی
۲ - آغاز تحصیلات
۳ - تحصیل در سوییس
۴ - ورود به دانشکده افسری
۵ - ترور شاه
       ۵.۱ - دلایل ترور شاه
              ۵.۱.۱ - افزایش اختیارات شاه
              ۵.۱.۲ - مسئلۀ نفت
       ۵.۲ - چگونگی اجرای ترور
       ۵.۳ - انتساب ترور شاه به حزب توده
       ۵.۴ - نسبت‌دادن ترور شاه به رزم‌آرا
       ۵.۵ - وقایع بعد از ترور شاه
۶ - فرار شاه
       ۶.۱ - گذری بر سال‌های آخر سلطنت
       ۶.۲ - تبعید امام به فرانسه
              ۶.۲.۱ - نتایج ورود امام
       ۶.۳ - دولت ازهاری
              ۶.۳.۱ - حکومت نظامی
       ۶.۴ - دولت بختیار
              ۶.۴.۱ - زمینه فرار شاه
       ۶.۵ - علت سفر شاه
       ۶.۶ - مسافرت به خارج از کشور
       ۶.۷ - مقصد شاه
       ۶.۸ - سرگردانی در خارج از کشور
              ۶.۸.۱ - شاه در مکزیک
              ۶.۸.۲ - شاه در پاناما
              ۶.۸.۳ - دعوت انورسادات از شاه
              ۶.۸.۴ - آوارگی شاه
۷ - عناوین مرتبط
۸ - پانویس
۹ - منبع

اجمال زندگی

[ویرایش]

محمدرضا پهلوی در ۴ آبان، در بیمارستان احمدیه تهران به دنیا آمد.
[۱] پهلوی، محمد رضا، ماموریت برای وطنم، ص۶۳، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۰.
مادش تاج‌الملوک همسر دوم
[۲] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۳، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
رضاخان بود. وی زندگی‌اش را در خانه کوچک اجاره‌ای در کوچه نان روغنی‌ها؛ خیابان جلیل آباد سابق آغاز و کمی بعد به خانه‌ای بزرگتر در خیابان حسن آباد انتقال یافت.
پس از انتصاب رضاخان به فرماندهی فوج، زمین وسیعی در چهار راه امیریه خریداری و ساختمانی در آن بنا گردید.
[۳] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
در شانزدهمین ماه تولد محمدرضا، رضاخان طی کودتایی ابتدا وزیر جنگ و سپس رئیس‌الوزاء شد. محمدرضا تا شش سالگی تحت مراقبت مادرش بود.
[۴] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
در آذر ۱۳۰۴ با خلع قاجاریه و تشکیل مجلس موسسان، رضاخان در ۴ اریبهشت ۱۳۰۵ش. تاجگذاری و محمدرضا در شش سالگی ولیعهد ایران شد.
[۵] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.


آغاز تحصیلات

[ویرایش]

محمدرضا در شش سالگی وارد مدرسه‌ای به نام، دبستان نظام شد که به دستور رضاشاه در قصر سعدآباد بر روی تپه‌های غیرمسکونی شمال شهر بر پا شد و هدف آن تعلیم ولیعهد دریک محیط نظامی بود.
[۶] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
تعلیمات مدرسه نظام؛ اگر چه دشوار و رمق‌گیر بود؛ اما نیروی مقاومتش را افزود. او همچنین سوارکاری، ژیمناستیک و بوکس را فرا گرفت.
[۷] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۴، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.

محمدرضا که از محبت مادری محروم شده بود، به دوستان مدرسه‌ای روی آورد که اغلب فرزندان امرای ارتش یا مقامات مهم دولتی بودند.
[۸] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.

محمدرضا در خاطراتش فردوست را صمیمی‌ترین دوست دوران کودکی و نوجوانی‌اش می‌خواند. وی از ۸ سالگی وارد مدرسه نظام شد و علی‌رغم این که پدرش از مقامات دون پایه ارتش بود، به دلیل ابراز لیاقت در تحصیل به این مدرسه و کلاس مخصوص ولیعهد راه یافت و در امتحانات پایان سال اول، شاگرد اول شد، در حالی که ولیعهد خارج از رده قرار داده شد.
[۹] فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۲، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.

سال بعد کلاس به ساختمانی معروف به خوابگاه در کاخ گلستان منتقل شد، تا ولیعهد به محل زندگی‌اش نزدیک باشد. در این کلاس بود که رضاشاه فردوست را به عنوان دوست و همراه همیشگی پسرش برگزید، تا حتی در روزهای تعطیل نیز تا هنگام خواب با او باشد.
[۱۰] فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۲۶، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.

محمدرضا همزمان با ورودش به مدرسه آموزش زبان فرانسه را به وسیله معلمی فرانسوی به نام سیلوستر آغاز کرد.
[۱۱] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
خانم ارفع (این معلمه فرانسوی به نام خانوادگی همسر ایرانی‌اش، ارفع نام گرفت.) نیز نظارت بر امور داخلی او را عهده‌دار شد.
[۱۲] پهلوی، محمد رضا، ماموریت برای وطنم، ص۸۴، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۰.
در این مدرسه علاوه بر دروس روزانه، کاربرد اسلحه و تعلیمات صحرایی انجام می‌شد.
[۱۳] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۴-۹۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
ولیعهد از ۸ سالگی می‌بایست با شاه ناهار می‌خورد و در جلسات مشورتی وزراء، بازدید واحدها و رژه‌ها شرکت می‌کرد.
[۱۴] معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۸۱، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.

رفتار او به خاطر ولیعهد بودنش طی شش سال حضورش در دبستان نظام با شاگردان بسیار ظالمانه بود و برخی را خیلی آزار می‌داد
[۱۵] فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۳۳، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
و اولین درس‌های قدرت را از پدرش آموخت.
[۱۶] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.

در درس ریاضیات بسیار ضعیف بود و اصولا" حوصله فکر کردن نداشت و از همان کودکی اهل تفکر عمیق و همه جانبه نبود و پیشنهادات را بدون بررسی و در نظر داشتن دور نمای آن می‌پذیرفت. این ویژگی در زندگی آینده و شیوه کشور‌داری‌اش تاثیر عمیق گذارد. در زمینه تاریخ و ادبیات و مسائلی که نیاز به فکر کردن نداشت، نمرات خوبی می‌آورد. در تهران معلمان مراعات او را می‌کردند؛ اما در سوییس بدون در نظر گرفتن موقعیتش با او برخورد می‌شد، به همین دلیل در حل مسائل ریاضی در می‌ماند، با این وجود هیچ تلاشی برای یادگیری آن نمی‌کرد. در علوم طبیعی همچون فیزیک و شیمی، آن چه را در آزمایشگاه می‌دید، فرا می‌گرفت و آن بخش را که مربوط به درک مطلب می‌شد؛ مثل چگونگی ترکیبات و فرمول‌های شیمیایی، کاملا"در می‌ماند.
[۱۷] فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۳۲، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.

در دوازده سالگی پس از اتمام تحصیلات دبستان در شهریور ماه ۱۳۱۰ به اتفاق برادرش علیرضا، فردوست، مهرپور پسر تیمورتاش (وزیردربار)، خود تیمورتاش، دکتر مودب نفیسی (وی پزشک معالج روزگار کودکی ولیعهد بود که بیماریهای سخت او را معالجه کرده بود و به عنوان طبیب مخصوص تعیین و کلیه امور تحصیلی وشخصی او را در سوییس بر عهده گرفت.) و آقای مستشار که قبلا"معلم ادبیات فارسی او بود و می‌بایست، در سوییس نیز به درس ادبیات ولیعهد رسیدگی می‌کرد، به سوییس اعزام شدند.
[۱۸] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.


تحصیل در سوییس

[ویرایش]

رضاشاه ابتدا فرانسه را به برای تحصیل پسرش در نظر گرفت؛ اما پس از مطالعه سوییس را برگزید که کشور کوچکی بود. وی در کشمکش‌های میان کشورهای اروپایی جنبه بی‌طرفی را رعایت می‌کرد.
[۱۹] پهلوی، محمد رضا، ماموریت برای وطنم، ص۷۳-۷۴، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۰.
محمد‌رضا ابتدا در شهر لوزان و در مدرسه‌ای معمولی به طور موقتی ثبت نام شد و در منزل پروفسوری (دوویلیه در کتابش از این خانواده به عنوان خوانواده خرازی فروشی نام می‌برد.)
[۲۰] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۰۳، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
سوییسی اقامت گزید.
[۲۱] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
تا سال بعد به مدرسه «له روزه» که مشهور‌ترین موسسه فرهنگی خصوصی سوییس و در شهر رول بین ژنو و لوزان بود، منتقل شود. این موسسه توسط بلژیکی به نام کارناک در سال ۱۸۸۰ تاسیس شد و تا مدتها شاگردانش صرفا بلژیکی بودند؛ اما زمان ورود پهلوی به این مدرسه‌ هانری (پسر کارناک) آن را اداره می‌کرد و بیشتر شاگردانش غیرسوییسی و از فرزندان اشراف و دولتمردان سایر کشورها بودند،
[۲۲] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
آموزگاران نیز دست‌چین شده بودند و تشکیلات عالی ورزشی داشت و شاگردانش در زمستان برای اسکی به کوهستان مهاجرت می‌کردند. هزینه‌های شبانه روزی این مدرسه بسیار بالا بود.
[۲۳] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۰۸-۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
اتاق رزرو شده برای پهلوی وسیع‌ و زیبا بود که بر روی دیوارهایش تصاویر ورزشکاران و یادگاری‌هایی از پیروزی‌های تیم‌های فوتبال بود.
[۲۴] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
پهلوی در طول ۴ سال تحصیل در روزای از نظر درسی متوسط بود و علاقه چندانی به مطالعه کردن نداشت. دو درس ریاضی و فرانسه برایش از همه مشکل‌تر بود. تمرینات ریاضی را به فردوست می‌سپرد. ادبیات فرانسه‌اش نیز پس از آشنایش با پرون کمی بهتر شد.
[۲۵] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۲-۱۱۳، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
پرون پسر خدمتکار مدرسه بود و در کارهای نظافت و باغبانی به پدرش کمک می‌کرد. آشنایی آن دو بدین قرار بود که طی چند بار اذیت و آزار توسط محصلین، محمدرضا به یاری‌اش شتافت و همین موجب علاقه پرون به ولیعهد شد. او بارها اتاق ولیعهد را مرتب و نظافت کرد؛ اگر چه ده سال از محمدرضا بزرگتر بود و به دلیل موقعیت پایین اجتماعی نمی‌توانست، دوست مناسبی برای او باشد، با این وجود ظرافت و طبع شعر و معلوماتی که در زبان فرانسه داشت، توجه ولیعهد را به خود جلب کرد و دیگر نه برای نظافت که برای خواندن شعر و بحث‌های ادبی نزد او می‌رفت و کم‌کم بهترین مونس ولیعهد شد.
[۲۶] فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۴۶-۴۷، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
آنچنان که فردوست می‌گوید؛ احتمالا" فردوست چند ماه قبل از ورود محمد‌رضا به مدرسه توسط سرویس اطلاعاتی انگلیس و با هماهنگی مدیر بلژیکی مدرسه که با انگلیسی‌ها روابط خوبی داشت، در مدرسه گذاشته شده بود، تا بعدها به موثرترین و مرموزترین چهره پشت پرده دربار تبدیل شود.
[۲۷] فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۴۷، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
ولیعهد در اوایل ورودش به دبیرستان روزای درگیری‌هایی با محصلین پیدا کرد و حتی یکبار با یک آمریکایی کارش به کتک‌کاری و بهداری مدرسه کشید؛ ولی بعدا منزوی و آرام شد و بیشتر اوقات در اتاقش به صفحات گرامافون و رادیو یا پذیرایی از دوستان معدودش می‌پرداخت. چون دیگر خبری از سر خم کردن‌های مدرسه نظام نبود و شاگردان مدرسه او را یکی چون خود به حساب می‌آوردند.
[۲۸] طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۲، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
و برخوردهای قلدر مابانه کارساز نبود، از این‌رو از روابط دوستانه‌ای با شاگردان آن جا و از جمله شاگردی آمریکایی به نام پیرسن و سوییسی به نام هوبرپیکته که بعدها روزنامه نگار و سپس بانکدار شد، طرح دوستی ریخت و آنها اغلب در اتاقش بودند.
[۲۹] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۲، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
دوستانش نیز او را پسری خوب و دوست داشتنی توصیف می‌کردند.
[۳۰] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
در آب و هوای سوییس او بسیار زود به سن بلوغ رسید و تنومند و ورزشکار شد.
[۳۱] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
از این‌رو بزرگترین رضایت‌نامه دبیرستانی محمد، پیشرفتش در فوتبال و دیگر رشته‌های ورزشی بود و به شکرانه وجود او روزای ۴ سال پیاپی جام پیروزی لمان که بالاترین ارزش را در سوییس داشت، به خود اختصاص داد.
[۳۲] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۲۶، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
او علاوه بر کاپیتانی تیم فوتبال
[۳۳] معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۸۱، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.
در اسکی و‌ هاکی روی یخ نیز مقام اول بود.
[۳۴] معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۲۷، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.


ورود به دانشکده افسری

[ویرایش]

محمدرضا در سال ۱۳۱۴ سه هفته قبل از اتمام تحصیلاتش به تهران فراخوانده شد و پس از تعطیلات تابستانی، به دانشکده افسری که پدرش با مشورت نظامیان فرانسوی تاسیس کرده بود، وارد شد و با سی تن از پسران افسران عالی رتبه که با دقت انتخاب شده بودند، هم کلاس شد. او در ارتش برای اولین بار استقلال نسبی را تجربه کرد و به تدریج بر کم‌رویی مادرزادی‌اش غلبه کرد.
[۳۵] معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۸۳، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.
در این دانشکده مقررات بسیار سختی اجرا می‌شد، ساعت ۰۳/ ۵ بیدار باش، تعلیمات بدنی از ساعت ۷ تا ۹، درس از ۹ تا ۱۲، تمرینات ۱۴ تا ۱، ۱۷ تا ۱۹ قدم آهسته. بعلاوه تمرین و عملیات شبانه و کماندویی که ولیعهد، فردوست و علی قوام (که بعدها همسر اشرف شد.)
[۳۶] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۳۲، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
جز نظارت کاری انجام نمی‌دادند. در فواصل بین آموزش‌های نظامی پدرش او را به سفرهای درون ایران می‌برد، با مردمی که در آینده بر آنان حکومت می‌کند، آشنا شود.
[۳۷] معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ج۱، ص۱۸۲، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ۱۳۷۸.
در سال ۱۳۱۷ش. در سن ۱۸ سالگی گواهی‌نامه دانشکده افسری را دریافت کرد و به درجه ستوان دومی نائل شد.
[۳۸] معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ج۱، ص۱۸۳، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ۱۳۷۸.
و در استخدام ارتش به سمت بازرس نظامی منصوب شد. رضا‌شاه اغلب او را احضار و درباره کارهایش از او پرسش می‌کرد. نیم ساعت قبل و یک ساعت بعد از ناهار‌، رضاشاه با او صحبت می‌کرد و او را در جریان امور قرار می‌داد و پیوسته نگران آینده تاج و تخت محمد‌رضا بود؛ زیرا کم‌ جرات و محافظه‌کار بود؛
[۳۹] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۳۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
حتی رضاشاه در این‌ اندیشه بود که متممی برای قانون اساسی تهیه کند که جانشین شاه به ناچار نباید، پسر ارشد باشد.
[۴۰] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۴۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
در مجموع شاه علی‌رغم علاقه ویژه‌اش به محمدرضا او را شایسته حکومت نمی‌دانست.
[۴۱] دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۴۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.


ترور شاه

[ویرایش]

در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ پس از بازگشت محمدرضا شاه از مسافرت اروپا، در مراسم جشن دانشگاه، در ورودی دانشکده حقوق، ترور شد. ضارب ناصر فخر‌آرائی، خبرنگار روزنامۀ «پرچم اسلام» بوده است، که هویت او هنوز روشن نشده است.

← دلایل ترور شاه


دلایل ترور شاه را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد.

←← افزایش اختیارات شاه


شاه در روز ۲۷ تیر ۱۳۲۷ سفری شش هفته‌ای به اروپا داشت که دو هفته از این مدت را در انگلستان سپری کرد. مهم‌ترین انگیزۀ شاه از مسافرت لندن، جلب موافقت مقامات انگلیسی با افزایش «اختیارات قانونی» او بود که تلاش می‌کرد با تجدید نظر در قانون اساسی کشور به این مقصود دست یابد. در لندن به طور تلویحی با درخواست شاه موافقت شد؛ اما به وی گفتند پیش از تشکیل مجلس مؤسسان، هیچ‌گونه اقدام عجولانه‌ای در این‌باره انجام ندهد.
[۴۲] ایمن‌آبادی، ساسان، از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا، ص۱۵، انتشارات خجسته، ۱۳۸۲ ش، چاپ اول.

مسافرت شاه به لندن که بلافاصله پس از نخست‌وزیری عبدالحسین هژیر انجام گرفت، باعث بیشتر شدن سوء‌ظن آمریکایی‌ها و فعالیت‌های محرمانۀ سازمان امنیت آمریکا (CIA) در ایران شد.
[۴۳] قنات‌آبادی، شمس، سیری در نهضت ملی‌شدن نفت، تهران، ص۴۷، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷ ش.
هژیر امیدوار بود با گنجانیدن طرح مخالفت با تقسیم فسلطین در برنامۀ دولت، اجباری کردن رعایت «روزه‌داری» و محدودیت فروش مواد غذایی و مشروبات الکلی در ماه رمضان و طرح تسهیل زیارت حج، از شدت مخالفت‌ها و دشمنی‌های محافل سیاسی - مذهبی علیه خود بکاهد.
[۴۴] قنات‌آبادی، شمس، سیری در نهضت ملی‌شدن نفت، تهران، ص۱۰۶ – ۱۰۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷ ش.

دیری نپایید که همۀ این تدابیر بی‌اثر بودن خود را نشان داد و آن، زمانی بود که شاه، موسی نوری اسفندیاری، وزیر خارجه وقت را در ۱۳ آبان ۱۳۲۷ برای چگونگی تشکیل «مجلس مؤسسان» و تغییر برخی از اصول قانون اساسی به دیدار ارنست بوین (وزیر خارجه انگلستان) فرستاد. هنگامی که این خبر، روز بعد، از رادیو لندن پخش شد، موجی از نارضایتی و اعتراض را در محافل سیاسی ایران برانگیخت. سفیر آمریکا در ایران، همان روز به دیدار شاه رفت و نظر نامساعدِ دولت متبوع خود را از تغییر قانون اساسی و افزایش اقتدار شاه به وی اعلام کرد.
[۴۵] ایمن‌آبادی، ساسان، از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا، ص۱۸۱، انتشارات خجسته، ۱۳۸۲ ش، چاپ اول.


←← مسئلۀ نفت


یک روز پس از دیدار سفیر ایالات متحده با شاه، هژیر مجبور به استعفا شد و محمد ساعد، برای تشکیل کابینۀ جدید ماموریت یافت. علت استعفای وی، رسیدن به تفاهمی تازه با شرکت نفت انگلیس و ایران بود؛
[۴۶] کاتوزیان، همایون، محدم، علی، مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران، ص۸۲، ترجمه فرزانه طاهری، تهران، نشر حرکت، ۱۳۷۲ ش.
زیرا انگلیسی‌ها به روشنی دریافتند که هر چه بیشتر در ابقای هژیر اصرار ورزند، فاصله بیشتری تا تحقق نقشه‌های خود ایجاد خواهند کرد؛ بنابراین ساعد را برگزیدند تا فشار مخالفان به مرور کاهش یابد؛ چون یقین داشتند، هر قدر رئیس دولت، قوی‌تر و قاطع‌تر باشد، شدت اختلاف بیشتر خواهد شد؛ چه بسا در این صورت، دیگر تقدیم لایحه تجدید نظر در قرارداد نفت، ناممکن می‌شد؛
[۴۷] آرامش، احمد، خاطرات سیاسی احمد آرامش، ص۳۰۰، تهران، نشر جی، ۱۳۶۹ ش.
[۴۸] ایمن‌آبادی، ساسان، از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا، ص۱۹، انتشارات خجسته، ۱۳۸۲ ش، چاپ اول.
اما سرانجام، مجلس به دولت، رای سکوت داد.
[۴۹] مکی، حسین، نفت و نطق مکی، ج۲، ص۱۰۸ - ۱۱۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷ ش.

به دنبال درگیری‌های لفظی نمایندگان در مجلس، افکار عمومی به اعتراض برخاست. آیت‌الله کاشانی اعلامیه شدیدی، ضد شرکت نفت انگلیس و ایران صادر کرد و خواهان الغای امتیاز آن شد.
[۵۰] مکی، حسین، نفت و نطق مکی، ج۲، ص۱۰۸ - ۱۱۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷ ش.
[۵۱] مکی، حسین، خاطرات سیاسی حسین مکی، ص۱۶۴، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸ ش.
همچنین یازده نفر از نمایندگان، طرحی تهیه و به ریاست مجلس، تقدیم، و ضمن آن اعلام کردند که «مجلس شورای ملی ایران، قرارداد ادعایی نفت جنوب را به رسمیت نمی‌شناسد و آن را کان لم یکن می‌داند.»
[۵۲] مکی، حسین، خاطرات سیاسی حسین مکی، ص۱۶۲، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸ ش.

روز قبل از ترور شاه نیز، عده‌ای از دانشجویان، کلاس‌ها را ترک و به سوی میدان بهارستان حرکت کردند و پس از پیوستن به دانشجویان دانشسرای عالی به سخنرانی، تظاهرات و صدور قطع‌نامه علیه شرکت نفت پرداختند.
[۵۳] خامه‌ای، انور، از انشعاب تا کودتا، ص۱۴۸-۱۴۹، تهران، انتشارات هفته، ۱۳۶۳ ش.


← چگونگی اجرای ترور


پس از بازگشت محمدرضا شاه از مسافرت اروپا، دستورهایی دربارۀ اصلاح امور کشور توسط شاه داده شد؛ ولی متاسفانه حکومت وقت در گوش خود پنبه گذاشته بود. ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ نیز مانند سال‌های گذشته، محمدرضا شاه پهلوی برای شرکت در جشن دانشگاه از کاخ سلطنتی حرکت کرد؛ هنگامی که به طرف پله‌های ورودی دانشکده حقوق رسید، ناگهان صدای تیراندازی بلند شد. گلوله به لب بالای شاه خورد و شاه بی‌درنگ، سر خود را پایین آورد.
[۵۴] شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۴۷، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
ضارب، اسلحه به دست، ایستاده بود و پنج تیر شلیک کرد که یکی از تیرها نیز به پشت شاه اصابت کرد. ضارب پس از شلیک پنج تیر، اسلحه را به طرف شاه پرتاب کرد.
[۵۵] شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۴۹، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
سربازهای گارد، چند تیر به طرف ضارب شلیک کردند و او را کشتند. پس از بررسی محتویات جیب ضارب، مشخص شد که وی «ناصر فخر‌آرائی» خبرنگار روزنامۀ «پرچم اسلام» بوده است.
[۵۶] مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج۱، ص۱۷۵، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش، چاپ دوم.
شاه نیز به بیمارستان منتقل شد و با چند بخیه، حالش رو به بهبودی رفت.
[۵۷] شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۵۰، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.


← انتساب ترور شاه به حزب توده


با آنکه می‌توان انبوهی از اسناد، مدارک، نقل قول‌ها و اظهار نظرهای متفاوت و ضد و نقیض دربارۀ ترور شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ یافت و ارائه کرد؛ اما هنوز، واقعیت ترور و هویت ناصر فخرآرائی روشن نشده است.
[۵۸] بیگدلی، علی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج۲، ص۶۷۸، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۷ ش، چاپ اول.

کیانوری نوشته است: «مجلس شورای ملی، قرارداد ادعایی "نفت جنوب" را به رسمیت می‌شناسد. این طرح که در مجلس هم قرائت شد به امضای ۱۲ نفر رسیده بود و فقط، سه امضا باقی داشت تا مطرح شود. ترور شاه در ۱۵ بهمن در دانشگاه، بهانه‌ای به دست داد تا بلافاصله حکومت نظامی اعلام کنند و قزاق‌بازی درآوردند. جراید را توقیف، احزاب را تعطیل، عده زیادی را دستگیر و زندانی و آیت‌الله کاشانی را تبعید کردند و محیط رعب و وحشت و خفقان به وجود آوردند تا هیچ‌کس را یارای نفس کشیدن نماند.
[۵۹] کیانوری، نورالدین، نکاتی از تاریخ حزب توده ایران، ص۲۵، تهران، انتشارات حزب توده ایران، ۱۳۵۹ ش، چاپ دوم.
حزب توده ایران از جمله سازمان‌های سیاسی بود که تصور می‌شد، در این ترور نقش داشته است.»
[۶۰] کیانوری، نورالدین، خاطرات کیانوری، ، تهران، انتشارات اطلاعات.
[۶۱] طبری، احسان، کژراهه، ص۸۴-۸۵، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۶ ش.


← نسبت‌دادن ترور شاه به رزم‌آرا


این فرض هم وجود دارد که ترور شاه با اشاره، موافقت یا رضایت سرلشکر رزم‌آرا صورت گرفته باشد؛ حتی نوشته‌اند که رزم آرا با اصرار، کارت خبرنگاریِ روزنامۀ پرچم اسلام را برای فخرآرائی گرفته بود. رزم آرا دو هدف را دنبال می‌کرد: اولاً: اگر فخرآرائی موفق نمی‌شد، کار او بهانه خوبی برای دولت فراهم می‌کرد تا اشخاص و گروه‌های مخالف را پاک‌سازی کند؛ ثانیاً: اگر موفق می‌شد، آن وقت، مرد مقتدری چون رزم‌آرا، شانس اول جانشینی بود.
[۶۲] بیگدلی، علی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج۲، ص۶۷۹، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۷ ش، چاپ اول.

حسین فردوست، این واقعه را این‌گونه نقل می‌کند: «ترور به آیت‌الله کاشانی و حزب توده منتسب شد؛ ولی شک و تردید نسبت به رزم‌آرا هم وجود داشت....شایعاتی درباره رابطه رزم‌آرا با برخی سران حزب توده در قضیه ترور محمدرضا نیز وجود داشت، بعدها که خود رزم آرا ترور شد، رئیس اطلاعات ستاد ارتش (مبصّر) دفتر خاطرات او را در جستجوی خانه‌اش پیدا کرد که مطالب جالبی درباره ۱۵ بهمن در آن یافته بود که با من در میان گذاشت. سخنان مبصر برای من کافی بود که مطمئن شوم در خاطرات رزم‌آرا دلایلی بر نقش وی در ترور وجود داشته است....بدون تردید اگر ترور موفق می‌شد، رزم‌آرا با در اختیار داشتن ارتش و نیروهای نظامی، حاکم مطلق ایران می‌شد و در آن خانه، محمدرضا جانشینی نداشت.»
[۶۳] فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، ص۱۶۵- ۱۶۷، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۳ ش.


← وقایع بعد از ترور شاه


از آنجایی که چند روز قبل از این تیراندازی، آیت‌الله کاشانی، اعلامیۀ شدیداللحنی علیه انگلیس صادر کرده بود و رژیم شاه از این عمل ایشان ناخشنود بود، منزل کاشانی محاصره شد و آیت‌الله کاشانی را با ضرب و شتم دستگیر و به سوی قلعه فلک‌الافلاک خرم آباد و سپس به لبنان تبعید کردند. همچنین برای اینکه مقاومت دیگری پیدا نشود، حکومت نظامی برقرار شد.
[۶۴] مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج۱، ص۱۷۵، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش، چاپ دوم.
[۶۵] مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، ج۱، ص۴، تهران، ۱۳۷۹ ش.

تحقیقات ماموران دربارۀ ضارب به مرحلۀ نهایی رسید و فعالیت تجزیه‌طلبانۀ حزب توده، از بدو تشکیل تا آن تاریخ، مطالعه و معلوم شد که حزب توده با انجام این نقشه می‌خواست، نقشۀ استعمار ایران را عملی سازد؛ از این‌رو پس از آنکه جریان به استحضار مجلس شورای ملی رسید، عموم نمایندگان از این حادثه اظهار تاسف کرده، تصویب کردند حزب توده در سراسر کشور منحل شود؛ بدین ترتیب حزب توده ـ که در عرض هفت سال، فعالیت و کوشش عجیبی در تجزیه کشور و تیرگی روابط ایران با همسایگان جنوبی و شمالی انجام داد ـ منحل شد و عده‌ای از سرانش، خود را مخفی کردند و گروهی به زندان افتادند.
[۶۶] شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۵۰، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
[۶۷] کیانوری، خاطرات کیانوری، ص۱۸۰، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲ ش.
[۶۸] زهیری، علیرضا، عصر پهلوی به روایت اسناد، ص۱۳۹، قم، نشر معارف، ۱۳۷۹ ش، سند شماره ۱۰۲.


فرار شاه

[ویرایش]

در اینجا به بررسی رفتارهای آخرین روزهای حکومت رژیم پهلوی و فرار شاه می‌پردازیم.

← گذری بر سال‌های آخر سلطنت


شاه ایران در سال‌های آخر سلطنت خود به طرز تاسف‌باری شاهد سقوط پرشتاب حکومت خود بود. وقایعی که در سال‌های ۱۳۵۴ و بعد از آن اتفاق افتاد، حکومت محمدرضا پهلوی را به سرنگونی نزدیک‌تر می‌کرد؛ اما افزایش درآمد سالانه نفت تا مرز ۲۰ میلیارد دلار در سال او را امیدوار می‌ساخت. همچنین توسعه روابط کشور با همسایگان غرب و شرق و بهبود رابطه ایران با عراق، اوضاع را بیش از پیش خوشایند ساخته بود. در آبان سال ۱۳۵۴ دربار شاه پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی را با صرف هزینه‌های هنگفت برگزار کرد که در این ریخت و پاش‌ها نارضایتی‌های مردمی را می‌افزود. در این دوران شاه سعی می‌کرد بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند و با تسلیم در برابر تمام خواسته‌های کارتر به سلطنت خود با آرامش ادامه دهد. شاه به خیال خود امنیت و آرامش کاملی در کشور حاکم کرده بود، غافل از اینکه جرقه‌های انقلاب در همان سال‌ها زده می‌شد و در بطن جامعه، مردم با روشنگری‌های روحانیت از اوضاع و احوال ایران و ظلم و ستم‌های شاه خائن آگاه می‌شدند. دیکتاتوری ظالمانه شاه و برخورد وحشیانه دولت وقت با مخالفت‌های مردمی در آن زمان را می‌توان نقطه تشدید و تحول نهضت‌های انقلاب دانست. مدت زیادی به طول انجامید تا شاه و اطرافیانش متوجه اوضاع دگرگون پیرامون خود شوند. اقدام آنها در واکنش به اوضاع، برکناری هویدا و نخست وزیری آموزگار بود. آموزگار پیش از آن ذرات نفت را بر عهده داشت این تغییرات وضعیت نابسامان مملکتی را عوض نکرد. ناآرامی و اعتصاب، اوضاع ایران را فلج کرده بود. اعلامیه‌های آیت‌الله خمینی همه جا پخش می‌شد و او اکنون خواهان تشکیل کمیته‌ها شده بود. «بگذارید هر مسجد تبدیل به یک کمیته برای انقلاب شود» آیت‌الله به این دلیل این درخواست را کرد که پلیس و ساواک قادر نبود در مساجد رخنه کند.
[۶۹] هیکل، محمدحسین، ایران، روایتی که ناگفته ماند، ج۱، ص۲۶۸، ترجمه حمید احمدی، انتشارات الهام، پاییز ۱۳۶۲.


← تبعید امام به فرانسه


دولت آمریکا نتوانست آنطور که شاه انتظار داشت، رضایت نظر او را برآورده سازد. پس از او شریف امامی کابینه را عهده‌دار شد. شریف امامی از مهره‌های دست نشانده انگلیسی بود و در اعمال خود سعی در جلب نظر انگلیس داشت. در طول عهده‌دار بودن نخست وزیری شریف امامی، تغییری در جهت بهبودی وضعیت شکل نگرفت. در همین دوران بود که امام (رحمة‌الله‌علیه) به فرانسه، تبعید شدند و ورود ایشان به "نوفل لوشاتو" برخلاف انتظار شاه تیتر اول روزنامه‌های دنیا قرار گرفت.

←← نتایج ورود امام


ورود آیت‌الله خمینی به نوفل لوشاتو یک نقطه عطف در تاریخ انقلاب بود. او اکنون در معرض توجه کامل مطبوعات و رادیوهای جهان که به تمام سخنان و اقدامات او توجه زیادی می‌کردند، قرار گرفته بود. یک نتیجه حضور آیة الله خمینی در پاریس این بود که سر دبیرهای روزنامه‌های ایرانی را دچار حیرت و سرگردانی کرد.
[۷۰] هیکل، محمدحسین، ایران، روایتی که ناگفته ماند، ج۱، ص۲۸۳، ترجمه حمید احمدی، انتشارات الهام، پاییز ۱۳۶۲.
در همین ایام بود که حماسه خونین ۱۳ آبان به دست دانش آموزان و دانشجویان انقلابی رقم خورد و رژیم پهلوی را با چالش بیشتری روبرو کرد.
[۷۱] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۱۶، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.


← دولت ازهاری


حرکت بعدی شاه که البته کارتر به او دیکته کرده بود، تشکیل دولت نظامی به نخست وزیری ازهاری (رئیس ستاد ارتش) بود. دولت نظامی ازهاری، جایگزین کابینه آشتی ملی شریف امامی گردید. ازهاری از عناصر افراطی ارتش محسوب می‌گردید. شاه خائن پس از کشتار دانشگاه به مناسبت روی کارآمدن دولت نظامی، نطقی رادیوئی و تلویزیونی ایراد کرد: «من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم»، من حافظ سلطنت مشروطه که موهبتی است الهی که از طرف ملت به پادشاه تفویض شده است، هستم.»
[۷۲] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۱۹، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.


←← حکومت نظامی


با روی کار آمدن دولت نظامی کلیه مطبوعات و دانشگاه‌ها تعطیل شد و دفاتر روزنامه‌ها به اشغال نظامیان در آمد. به نظر می‌رسید چند روز پس از دولت جدید ازهاری آرامشی نسبی برقرار شود. شاه دستور داده بود نظامیان بر روی مردم شلیک نکنند و مردم نیز از این وضعیت در جهت افزایش تظاهرات خود استفاده کردند. حکومت نظامی ازهاری نیز راه به جائی نبرد. موج نارضایتی از حکومت همچنان قوی‌تر از پیش در مسیر خود در جریان بود. تظاهرات مردم در اصفهان، همدان، یزد، کرمانشاه و فریدون کنار، ده‌ها شهید و مجروح باقی گذاشت. ماموران ضد مردمی، اجتماع مردم گرگان در قبرستان شهر را به رگبار بستند که در اثر آن بیش از ده تن شهید شدند.
[۷۳] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۳۱، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
با آغاز محرم و با الهام از قیام امام حسین (علیه‌السّلام) شور جدیدی در مردم پدید آمد. شتاب حرکت مردم دو چندان شد. در بسیاری از شهرها تظاهر‌کنندگان با کفن به خیابان‌ها ریختند.
[۷۴] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۳۳، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
در پی پیام‌هائی، روحانیون از مردم دعوت می‌کردند تا در راهپیمائی تاریخی تاسوعا و عاشورا شرکت کنند. بیانیه مدرسین حوزه علمیه قم چنین بود: اعلام می‌داریم که در عاشورا و تاسوعای سیدالشهدا حضرت امام حسین (علیه‌السّلام)، برای عزدارای و تعظیم شعائر و بیان مجدد خواسته‌های اصیل اسلامی خود در این نهضت سراسری، راهپیمائی بزرگی خواهیم داشت. در شعارهای روزهای حماسی تاسوعا و عاشورا بر «تشکیل جمهوری عدل اسلامی»، «نابودی رژیم ضد مردمی پهلوی»، «تامین استقلال و آزادی میهن» و «رهبری امام» تاکید می‌ورزید. این روز مردم به شدت اراجیف ازهاری جلاد مبنی بر غیر واقعی بودن تظاهرات شبانه و توهین به خون مردم را به تمسخر گرفتند.
[۷۵] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۳۶- ۲۳۷، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.


← دولت بختیار


بدین ترتیب دولت نظامی نیز نتوانست اوضاع نابسامان کشور را آرام سازد و شاه به ناچار برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ملی روی آورد و قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت پاسخ رد داد و شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رای اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر تمام شرائط را پذیرفت.
حکومت ۲۷ روزه بختیار آخرین مرحله سیر حوادثی بود که به سقوط سلطنت ۳۷ ساله محمدرضا پهلوی انجامید. بختیار تعمدا یا ناخودآگاه که تاریخ درباره آن قضاوت خواهد کرد با اقدامات ناپخته و نسنجیده خود شتاب و سرعت بیشتری به حرکت‌های انقلاب بخشید و سقوط رژیم سلطنتی را سریع‌تر و آسان‌تر از آنچه تصور آن می‌رفت، امکان‌پذیر ساخت.
[۷۶] طلوعی، محمد، داستان انقلاب، ص۴۱۵، چاپخانه مهارت.


←← زمینه فرار شاه


در این دوران تظاهرات، اعتصابات و ویرانی‌ها به اوج خود رسیده بود. در تبریز، اردبیل، اصفهان، زنجان، شاهرود، تربت حیدریه، شیراز، ارسنجان، آمل، قم، مرند، فریدون کنار، بندرعباس، کنگاور و چالوس صدها نفر به خون غلطیدند. روز ۹ دی یکی از خونین‌ترین روزهای انقلاب بود.
[۷۷] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۴۶، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
در این شرایط شاه چاره‌ای جز فرار و خروج از کشور نداشت و سرانجام در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی، کسالت و ناراحتی مزاج را بهانه قرار داده و گریز را بر قهر آشتی‌ناپذیر خلق ترجیح می‌دهد تا به تصور خویش آتش افروخته از خشم توده‌ها را تخفیف دهد. چهره در هم رفته و دیده‌های گریان شاه جلاد، عمق اندوه دیکتاتور را از گریز، نشان می‌دهد، علیرغم اینکه خود سخن از بازگشت به وطن می‌راند. فرار دیکتاتور گرچه با غایت و نهایت آرمان‌های مردم ستمدیده فاصله‌ای بسیار داشت اما در حکم یک پیروزی مرحله‌ای، خود، شادی‌زا و غرورآفرین بود.
[۷۸] موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۶۴-۲۶۵، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.


← علت سفر شاه


از واقعه‌های بسیار مهم دوران حکومت شاهپور بختیار، مسافرت شاه به خارج از کشور و بازگشت امام خمینی پس از ۱۵ سال تبعید به ترکیه، عراق و پاریس بود که باعث دگرگونی‌های مهمی در تاریخ ایران شد. از زمان حکومت شریف‌امامی گاه‌گاهی شعارهایی علیه شاه داده می‌شد؛ ولی در دوران حکومت ازهاری به‌ویژه در تظاهرات تاسوعا و عاشورا بیشتر شعارها علیه رژیم سلطنت پهلوی بود. شدت‌گرفتن بیماری محمدرضا در این مدت، روحیۀ او را بسیار ضعیف کرده بود.
بیماری کشنده سرطان، تظاهرات دامنه‌دار مخالفان در سراسر کشور، مطالب رسانه‌های گروهی در داخل و خارج، حمله همه‌جانبه به شاه، فرار سربازان و نظامیان از پادگان‌ها، پیوستن گروه‌هایی از طرفداران شاهنشاه به مخالفان و به‌ طور کلی، آشفتگی در همه امور کشور، سبب شد که او از هر سو وضع خود را متزلزل و حتی جان خود را در خطر ببیند؛ در نتیجه، در‌صدد برآمد، نمای حکومتی را با روی کار آوردن یکی از شخصیت‌های مخالف، سر و سامانی بدهد و پس از انجام کار و تشریفات حکومت بختیار، کشور را ترک کند.
[۷۹] مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، ص۱۶، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۱.


← مسافرت به خارج از کشور


شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» چنین می‌نویسد: «قرار شد شهبانو و من پس از اینکه بختیار از مجلسین رای اعتماد گرفت، برای چند‌ هفته استراحت، کشور را ترک کنیم. آخرین روزهای اقامت در تهران، سخت نگران بودم. آرزو داشتم سفر من موجب پیدایش آرامش و تسکین تشنجات شود. امیدوار بودم، بخت با شاهپور بختیار یاری کند و بتواند وطن را از ویرانی و نابودی نجات دهد.» به‌ هر‌حال، با سفر بی‌بازگشت شاه، بسیاری معتقد بودند که رژیم از همان روز سقوط کرد.
[۸۰] الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۷۶۲، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.

مقصد نهاییِ محمدرضا در این‌سفر، آمریکا بود؛ زیرا آمریکایی‌ها در آن هنگام، متعهد شده بودند، شاه را در آمریکا بپذیرند. محل اقامت او در کالیفرنیا نیز از قبل پیش‌بینی شده بود؛ ولی وی پس از توقفی کوتاه در «اسوان مصر» دعوتی از ملک‌حسن دوم، پادشاه مراکش دریافت کرد.
شاه تا ده روز پس از پیروزی انقلاب ایران و سقوط رژیم سلطنتی، همچنان در تردید و سرگردانی بود؛ اما مجبور شد دعوت همتای مراکشی‌اش را بپذیرد. خانواده پهلوی، چند هفته‌ای در آنجا ماندند تا ‌اینکه به دنبال بی‌میلی پادشاه مراکش به ادامه توقف در آن کشور، بسیار مؤدبانه و غیرمستقیم به او ابلاغ شد که باید آنجا را ترک کند.
[۸۱] مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، ص۱۶۶، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۱.


← مقصد شاه


در ملاقات‌هایی که نمایندگان شاه با آمریکایی‌ها داشتند، درخواست او را برای اقامت در آنجا به اطلاع آنها رساندند؛ ولی این درخواست‌ها هنگامی به واشنگتن رسید که به دنبال اشغال سفارت آمریکا در تهران، تردیدهایی درباره پذیرفتن وی در آنجا به وجود آمده بود.
در این میان، اردشیر زاهدی، سفیر سابق ایالات متحده در ایران با ملاقات‌هایی با مشاور امنیت ملی آمریکا از او خواست، سفر محمدرضا به آن کشور را بپذیرد. کارتر با عصبانیت گفته بود که او نمی‌تواند ببیند شاه در آمریکا مشغول بازی تنیس است؛ در حالی ‌که جان اتباع آمریکایی به خاطر او به خطر افتاده است!
در بازۀ زمانی اسفند ۵۷ ش تا ۱۰ فروردین ۵۸ شاهنشاه و اطرافیان او برای یافتن پناهگاهی در اروپا یا خاورمیانه تلاش کردند؛ ولی هیچ کشوری، تقاضای آنها را نپذیرفت؛ از جمله این کشورها سوئیس، انگلستان و فرانسه بود. اردن نیز این درخواست را نپذیرفت با آنکه از حمایت‌های مالی و غیر مالی ایران بهره‌مند شده بود.
[۸۲] طلوعی، محمود، ناگفته‌های از زندگی پدر و پسر، ص۷۶۰، تهران، میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۴.

سرانجام در روزهای نخست فروردین، دوستان آمریکایی شاه، راکفلر و کیسینجر، «جزایر باهاماس» را که در غرب اقیانوس اطلس در فاصله‌ای نه‌ چندان‌ دور از سواحل فلوریدای آمریکا قرار گرفته است، برای اقامت موقت وی در نظر گرفتند. شاه و خانواده او در ۱۰ فروردین از مراکش، عازم باهاماس شدند. وقتی او ایران را ترک می‌کرد، تصورش این بود که پس از معالجه، بار دیگر به سلطنت ادامه می‌دهد. وقتی هم با حالت یاس و ناراحتی از مراکش به باهاماس رفت، گمان می‌کرد در آن گوشه جهان که به «بهشت دنیا» شهرت یافت، قدری آرامش خواهد یافت. وی سرانجام با ناامیدی از مراکش به باهاماس رفت. فرح در یک مصاحبه درباره باهاماس درباره اوضاع محمدرضا و خانواده‌اش این‌گونه گفته بود: «گاهی می‌اندیشم که دنیا طوری با ما رفتار می‌کند که گویی بزرگ‌ترین جنایتکاران روی زمین هستیم.»
[۸۳] الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۴۲۱، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.


← سرگردانی در خارج از کشور


برای خانواده سلطنتی سابق ایران، جزیرۀ کوچک باهاماس که صدها هزار جهانگرد برای کام‌جویی از زندگی به آنجا می‌روند، نشانه‌ای از شادی نداشت؛ زیرا آنها در ویلایی که به‌صورت یک قلعۀ جنگی درآمده بود، زندگی می‌کردند. فرح نیز به زنی نگران و وحشت‌زده تبدیل شده بود؛ زیرا او یکی از سی زن خاندان سلطنت بود که در ایران به شکل غیابی، به اعدام محکوم شده بود.
ماموران تا دندان‌ مسلح آمریکایی، خانواده محمدرضا را مراقبت می‌کردند و همراه آنان در حرکت بودند. شاه در باهاماس به فکر اقامت در انگلیس نیز افتاد. او در آنجا یک ملک شخصی داشت؛ البته درخواست رسمی نکرد؛ اما دوستان او پیگیر این پذیرش بودند که شایعاتی درباره مخالفت ملکه الیزابت شنیده شد. با روی کار آمدن «تاچر» از حزب محافظه‌کار در انتخابات مجلس، امیدهایی برای مسافرت شاه به وجود آمده بود؛ اما تاچر با قول مساعد، قبل از انتخابات به محمدرضا گفت که آمدن او به انگلیس به سه دلیل با مشکلاتی مواجه است:
۱. از نظر امنیتی، حفظ شاه در انگلیس با وجود بیست هزار ایرانی عصبانی، دشوار است.
۲. از نظر اقتصادی اگر وی وارد ایران شود، دولت جدید، تمام روابط اقتصادی را با انگلیس قطع خواهد کرد؛ درنتیجه، بیکاری در انگلیس، زیادتر خواهد شد.
۳. ممکن است اعضای سفارت انگلیس به گروگان گرفته شوند.
وی از این برخورد انگلیس، شوکه شد و بعدها گفته بود: «باورکردنی نیست که بعد از آنچه من برای دوستان انگلیسی‌ام انجام داده‌ام، آنها این طور صحبت کنند.»
[۸۴] پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، ص۴۵۵-۴۶۰، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، بی‌نا، ۱۳۷۱.


←← شاه در مکزیک


«انور سادات» با تقاضای شاه در مصر موافق بود؛ ولی کارتر نمی‌خواست مشکلات انورسادات و یا خاورمیانه بیشتر بشود. بر اثر فشار راکفلر و کیسینجر، دعوت دیگری هم از پاناما رسید. راکفلر سعی کرد او به اتریش برود؛ اما صدراعظم اتریش، هرگز پاسخ منفی نداد؛ اما مشکلات امنیتی را یادآور می‌شد.
شاه که رئیس جمهور مکزیک را به خوبی می‌شناخت فکر کرد بهترین‌ کشور برای اقامتش مکزیک است؛ از این‌رو اردشیر زاهدی و جهان‌بینی به مکزیک رفتند. زاهدی برای خانواده سلطنتی، ویلایی آماده کرد و محمدرضا و خانواده‌اش در راه تبعید، با یک جت اجاره‌ای به چهارمین کشور وارد شدند.
بیماری شاهنشاه از وقتی که همراه فرح و همراهانش وارد مکزیک شد، شدت یافت و او دریافت که این بیماری کشنده که وی را رنج می‌دهد، سرطان غدد لنفاوی است و حتی پزشکان به صراحت گفتند که عمرش طولانی‌ نخواهد بود. وقتی پزشکان اعلام کردند که امکان جراحی در مکزیک نیست و او باید حتماً به آمریکا برود، دوستانش از جمله «نیکسون» کوشیدند تا کارتر را به رفتن وی به آمریکا راضی کنند.
سرانجام شاه به آمریکا رفت و زمانی که در بیمارستان نیویورک بستری بود، تظاهرات بیست و چهار ساعته جلوی بیمارستان، علیه او ادامه داشت. محمدرضا از نزدیکی روزنامه‌نگاران و دیدن تظاهرکنندگان ناراحت می‌شد؛ به ‌همین ‌دلیل، زمینه‌هایی فراهم شد که از یکی از درهای مخصوص بیمارستان خارج شود که تظاهرکنندگان و روزنامه‌گاران در آنجا نبودند. میلیون‌ها آمریکایی، حضور شاه را در آمریکا عامل اصلی گروگان‌گیری می‌دانستند. خود وی هم به کارتر پیغام داد که اگر دست خودش بود، همین امروز آنجا را ترک می‌گفت؛ ولی پزشکانش می‌گفتند در وضعی نیست که سفر کند.
[۸۵] مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، ص۱۷۸، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۱.

چون مکزیک قبول کرده بود او به آن کشور بازگردد، مقدمات کار فراهم می‌شد که دوست مکزیکی پیغام داد برای قبول شاه، آمادگی ندارد. به دنبال این رویداد، کارتر دستور داد که اعلی‌حضرت، بی‌درنگ به تگزاس و «پایگاه هوایی مک‌لند» منتقل شود.
[۸۶] الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۴۲۶، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.


←← شاه در پاناما


سرانجام کوشش کارتر برای رهایی محترمانه از بن‌بست حضور شاه در خاک کشورش در ظاهر به نتیجۀ مطلوب رسید و پس از مذاکرات بسیار «ژنرال توریخوس» فرمانده نیروهای مسلح پاناما ورود او را پذیرفت. دولت پاناما از آغاز سقوط محمدرضا، از وی به طور رسمی دعوت کرده بود به‌ عنوان پناهنده در آن کشور اقامت کند. شاهنشاه، حتی به خود، زحمت پاسخ‌گفتن به این پیشنهاد را نداده بود؛ ولی روزگار به او اجازه نداد که خود تصمیم بگیرد و خود انتخاب کند.
[۸۷] الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۴۲۸، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.

روز ۱۵ دسامبر، شاه و خانواده‌اش با بالگرد به «جزیره کوانتادورا» در پاناما فرستاده شدند؛ اما محمدرضا تصمیم گرفت از پاناما برود؛ زیرا شاهد بود آمریکایی‌ها و پانامایی‌ها با رهبران جمهوری اسلامی بر سر جان او معامله می‌کنند.

←← دعوت انورسادات از شاه


در این‌ هنگام، انورسادات از شاه دعوت کرد تا برای معالجه و سکونت به مصر بیاید. او پیش‌تر به محمدرضا گفته بود که برای معالجه می‌تواند از بهترین پزشکان دنیا در مصر بهره‌مند شود و نیازی به سفر به ماورای اقیانوس‌ها نیست. در فرودگاه قاهره، انورسادات، همراه همسرش جهان‌سادات به استقبال آمده بودند و از آنجا به «قصر قبه» رفتند.
پزشکان مصری پس از معاینه گفتند که حال او وخیم است و باید عمل جراحی صورت بگیرد. سرانجام، پزشکان آنجا با کمک پزشکان فرانسوی، وی را جراحی کردند و پس از آن، اعلام کردند سرطان به دیگر اعضای بدنش سرایت کرده است. «دکتر کین» آمریکایی نیز گفت که شاه به‌زودی خواهد مرد. وی به فرح گفته بود نباید به تلاش‌های ناخواسته برای زندگی او دست بزنند و بگذارند وی راحت بمیرد. محمدرضا چند روز بعد به اغما فرو رفت. روشن بود که در آستانه مرگ قرار گرفته است و سرانجام در ساعت ده صبح ۲۷ ژوییه ۱۹۸۰م دارفانی را وداع گفت.
[۸۸] نهاوندی، هوشنگ، آخرین روزها، ص۳۹۱، ترجمه مریم سیحون، پاریس، نشر کتاب، ۲۰۰۳ م.


←← آوارگی شاه


آوارگی او ۱۸ماه طول کشید: ۱۰ هفته در مراکش، ۱۱ هفته در باهاماس، ۱۷ هفته در مکزیک، ۱۰ هفته در آمریکا برای معالجه، مدت کوتاهی هم در پاناما و سرانجام در مصر.
[۸۹] طلوعی، محمود، ناگفته‌های از زندگی پدر و پسر، ص۷۷۰، تهران، میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۴


عناوین مرتبط

[ویرایش]

نیروی کار در دوره محمدرضاشاه.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. پهلوی، محمد رضا، ماموریت برای وطنم، ص۶۳، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۰.
۲. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۳، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۳. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۴. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۵. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۶. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۷. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۴، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۸. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۷۴، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۹. فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۲، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
۱۰. فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۲۶، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
۱۱. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۱۲. پهلوی، محمد رضا، ماموریت برای وطنم، ص۸۴، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۰.
۱۳. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۴-۹۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۱۴. معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۸۱، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.
۱۵. فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۳۳، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
۱۶. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۹۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۱۷. فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۳۲، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
۱۸. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۱۹. پهلوی، محمد رضا، ماموریت برای وطنم، ص۷۳-۷۴، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، تهران، چاپ سوم، ۱۳۵۰.
۲۰. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۰۳، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۲۱. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۲۲. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۱، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۲۳. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۰۸-۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۲۴. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۲۵. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۲-۱۱۳، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۲۶. فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۴۶-۴۷، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
۲۷. فردوست، حسین، ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، ص۴۷، تهران، انتشارات، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۰.
۲۸. طلوعی، محمود، پدر و پسر، ص۴۸۲، تهران، نشر علم، ۱۳۷۳.
۲۹. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۲، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۳۰. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۳۱. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۱۱، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۳۲. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۲۶، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۳۳. معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۸۱، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.
۳۴. معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۲۷، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.
۳۵. معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ص۱۸۳، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ج۱، ۱۳۷۸.
۳۶. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۳۲، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۳۷. معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ج۱، ص۱۸۲، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ۱۳۷۸.
۳۸. معتضد، خسرو، شادکامان کاخ مرمر، ج۱، ص۱۸۳، تهران، دور دنیا، چاپ دوم، ۱۳۷۸.
۳۹. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۳۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۴۰. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۴۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۴۱. دوویلیه، ژرار، سیمای پهلوی، ص۱۴۵، ترجمه عبدالرحیم میهن یار، تهران، نشر به آفرین، ۱۳۸۲.
۴۲. ایمن‌آبادی، ساسان، از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا، ص۱۵، انتشارات خجسته، ۱۳۸۲ ش، چاپ اول.
۴۳. قنات‌آبادی، شمس، سیری در نهضت ملی‌شدن نفت، تهران، ص۴۷، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷ ش.
۴۴. قنات‌آبادی، شمس، سیری در نهضت ملی‌شدن نفت، تهران، ص۱۰۶ – ۱۰۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷ ش.
۴۵. ایمن‌آبادی، ساسان، از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا، ص۱۸۱، انتشارات خجسته، ۱۳۸۲ ش، چاپ اول.
۴۶. کاتوزیان، همایون، محدم، علی، مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران، ص۸۲، ترجمه فرزانه طاهری، تهران، نشر حرکت، ۱۳۷۲ ش.
۴۷. آرامش، احمد، خاطرات سیاسی احمد آرامش، ص۳۰۰، تهران، نشر جی، ۱۳۶۹ ش.
۴۸. ایمن‌آبادی، ساسان، از ترور شاه تا ترور سپهبد رزم آرا، ص۱۹، انتشارات خجسته، ۱۳۸۲ ش، چاپ اول.
۴۹. مکی، حسین، نفت و نطق مکی، ج۲، ص۱۰۸ - ۱۱۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷ ش.
۵۰. مکی، حسین، نفت و نطق مکی، ج۲، ص۱۰۸ - ۱۱۲، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷ ش.
۵۱. مکی، حسین، خاطرات سیاسی حسین مکی، ص۱۶۴، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸ ش.
۵۲. مکی، حسین، خاطرات سیاسی حسین مکی، ص۱۶۲، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸ ش.
۵۳. خامه‌ای، انور، از انشعاب تا کودتا، ص۱۴۸-۱۴۹، تهران، انتشارات هفته، ۱۳۶۳ ش.
۵۴. شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۴۷، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
۵۵. شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۴۹، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
۵۶. مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج۱، ص۱۷۵، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش، چاپ دوم.
۵۷. شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۵۰، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
۵۸. بیگدلی، علی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج۲، ص۶۷۸، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۷ ش، چاپ اول.
۵۹. کیانوری، نورالدین، نکاتی از تاریخ حزب توده ایران، ص۲۵، تهران، انتشارات حزب توده ایران، ۱۳۵۹ ش، چاپ دوم.
۶۰. کیانوری، نورالدین، خاطرات کیانوری، ، تهران، انتشارات اطلاعات.
۶۱. طبری، احسان، کژراهه، ص۸۴-۸۵، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۶ ش.
۶۲. بیگدلی، علی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج۲، ص۶۷۹، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۷ ش، چاپ اول.
۶۳. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، ص۱۶۵- ۱۶۷، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۳ ش.
۶۴. مدنی، سید جلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج۱، ص۱۷۵، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش، چاپ دوم.
۶۵. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، ج۱، ص۴، تهران، ۱۳۷۹ ش.
۶۶. شاهید، جعفر، دودمان پهلوی، تاریخ و شرح حال هفتاد ساله خاندان سلطنتی، ص۲۵۰، شرکت سهامی چاپ، ۱۳۲۸ش.
۶۷. کیانوری، خاطرات کیانوری، ص۱۸۰، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲ ش.
۶۸. زهیری، علیرضا، عصر پهلوی به روایت اسناد، ص۱۳۹، قم، نشر معارف، ۱۳۷۹ ش، سند شماره ۱۰۲.
۶۹. هیکل، محمدحسین، ایران، روایتی که ناگفته ماند، ج۱، ص۲۶۸، ترجمه حمید احمدی، انتشارات الهام، پاییز ۱۳۶۲.
۷۰. هیکل، محمدحسین، ایران، روایتی که ناگفته ماند، ج۱، ص۲۸۳، ترجمه حمید احمدی، انتشارات الهام، پاییز ۱۳۶۲.
۷۱. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۱۶، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۲. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۱۹، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۳. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۳۱، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۴. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۳۳، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۵. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۳۶- ۲۳۷، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۶. طلوعی، محمد، داستان انقلاب، ص۴۱۵، چاپخانه مهارت.
۷۷. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۴۶، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۸. موحد، ا. هـ، دو سال آخر رفرم تا... انقلاب بضمیمه انقلاب و امریکا، ص۲۶۴-۲۶۵، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول.
۷۹. مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، ص۱۶، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۱.
۸۰. الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۷۶۲، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.
۸۱. مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، ص۱۶۶، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۱.
۸۲. طلوعی، محمود، ناگفته‌های از زندگی پدر و پسر، ص۷۶۰، تهران، میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۴.
۸۳. الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۴۲۱، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.
۸۴. پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، ص۴۵۵-۴۶۰، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، بی‌نا، ۱۳۷۱.
۸۵. مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، ص۱۷۸، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۱.
۸۶. الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۴۲۶، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.
۸۷. الموتی، مصطفی، رجال عصر پهلوی، ص۴۲۸، لندن، ۱۹۹۵ م، چاپ پکا.
۸۸. نهاوندی، هوشنگ، آخرین روزها، ص۳۹۱، ترجمه مریم سیحون، پاریس، نشر کتاب، ۲۰۰۳ م.
۸۹. طلوعی، محمود، ناگفته‌های از زندگی پدر و پسر، ص۷۷۰، تهران، میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۴


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «تحصیلات محمدرضا پهلوی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۵/۲۸.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ترور شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ ش»، تاریخ بازیابی ۹۵/۶/۰۸.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «فرار شاه»، تاریخ بازیابی ۹۵/۶/۰۸.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «از رفتن محمدرضا شاه تا مرگ»، تاریخ بازیابی ۹۵/۶/۱۵.    






جعبه ابزار