محمد بن ابی بکر (عابد قریش)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



محمد بن ابوبکر (عبدالله) از قبیله بنی تمیم قریش، ملقب به «عابد قریش» در بیست و پنجم ذی القعده سال دهم هجرت در مسیر کاروان حجة الوداع پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از مدینه به مکه در مکانی به نام «بیدا» چشم به جهان گشود. حضرتش چندی قبل از تولد، نوید ولادتش را به عایشه داده بود
[۴] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۲، ص۵۸، نجف، مطبعة المرتضویه، ۱۳۵۲ق.
و پس از تولد، بر وی نام نهاد. (در عهد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رسم بر این بود که اصحاب در هفتمین روز تولد فرزندان‌شان او را نزد آن حضرت می‌بردند و ایشان بر آن‌ها اسم می‌گذاشت.)


پیشینه

[ویرایش]

پدر محمد ابوبکر، صحابه پیامبر و نخستین خلیفه، هنگامی درگذشت که محمد دو سال و چند ماه بیشتر نداشت. مادرش اسماء بنت عمیس از زنان بزرگ صدر اسلام است. وی ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب و پس از شهادت جعفر، با ابوبکر ازدواج کرد. اسماء پس از مرگ ابوبکر به ازدواج حضرت علی (علیه‌السّلام) درآمد. بدین سبب محمد بن ابی بکر در خانه حضرت علی (علیه‌السّلام) رشد و پرورش یافت. فقه و معارف و اندیشه‌هایش برگرفته از تعالیم ناب امام علی (علیه‌السّلام) بود و برای هیچ کس _از جمله ابوبکر_ فضیلت علی (علیه‌السّلام) را قائل نبود. بلکه در هنگام بیعت با آن بزرگوار عرض کرد:
«گواهی می‌دهم که تو امامی هستی که اطاعت تو واجب است».
حضرت علی (علیه‌السّلام) نیز او را دوست می‌داشت و وی را «فرزند خود از صلب ابی بکر» شمرد. در نهج البلاغه به نقل از آن حضرت آمده است:
«او (محمد) دوست من بود و چون فرزندم او را پرورش داده بودم».

فضایل و عقاید

[ویرایش]

بیشتر منابع تاریخ صدر اسلام به صداقت، دیانت و نجابت محمد بن ابی بکر اعتراف دارند. او یکی از پنج نفر خواص حضرت علی (علیه‌السّلام) بود. (چهار نفر دیگر عبارت بودند از: هاشم بن عتیه، جعدة بن هبیره مخزومی، محمد بن ابی حذیفه و ابن ابی العاص)
[۱۱] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۵۷.


← دیدگاه ائمه


احادیثی در منزلت محمد بن ابی بکر از ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) نقل شده است؛ از جمله:
«عمار یاسر و محمد بن ابی بکر هرگز به گناه کردن و عصیان در پیشگاه پروردگار راضی نمی‌شدند».
«محمد بن ابی بکر در مقابل بیزاری جستن از پدرش ابوبکر با امام علی (علیه‌السّلام) بیعت کرد» «(محمد) اگر چه از اهل بیت (علیهم‌السّلام) نبود، ولی به مانند آن‌ها نجیب بود و میان خانواده خویش از همه پاک‌تر و نجیب‌تر بود» (به نقل از امام محمدباقر و امام صادق (علیهما السلام)).
[۱۲] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۵۷.
[۱۵] شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج۷، ص۴۹۶، مرکز نشر کتاب، ۱۳۸۶ق.
محمد انسانی با ایمان و وظیفه شناس بود که حضرت علی (علیه‌السّلام) پس از شهادت او در مصر فرمود:
«خدا محمد را بیامرزد که هر چه توانست کوشید و تکلیف خویش را انجام داد».
محمد بن ابی بکر خیرخواه مردم بود که تنها بر خدا توکل می‌کرد. او شخصی انتقادپذیر بود و به مردم سفارش می‌کرد چنان چه عملی خلاف از وی سر زند به وی تذکر دهند.
[۱۸] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۰۳.
او درباره خلفای سه‌گانه معتقد بود که حق امام علی (علیه‌السّلام) را در احراز حکومت زیرپا گذاشته‌اند و درباره خصوص عثمان معتقد بود وی از احکام خدا و سنت پیامبر اکرم عدول کرده است.
[۱۹] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۹۲.
[۲۰] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷ش.


فعالیت‌های سیاسی

[ویرایش]

آغاز حضور محمد بن ابی بکر در صحنه فعالیت‌های سیاسی و نظامی در عهد خلافت عثمان بود، اما برخی نویسندگان غربی از جمله مادلونگ،
[۲۱] ویلفرد مادلونگ، جانشینی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، ص۱۰۱، ترجمه احمد نهایی، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ش.
محمد بن ابی بکر را از توطئه‌گران علیه قتل عمر، خلیفه دوم آورده‌اند. که این سخن به اندک توجهی مردود است: زیرا وی در دوره عمر، نوجوانی سیزده ساله بیش نبود و منابع نخستین صدر اسلام چنین مطلبی را ندارند و احتمال چنین تصرفی در تاریخ با توجه به عداوت ایشان نسبت به حضرت علی و تابعان حضرتش که محمد هم از جملۀ آنان است، بسیار می‌باشد. خصوصا که خود مادلونگ این قتل را به حضرت علی (علیه‌السّلام) هم نسبت داده است.
محمد بن ابی بکر پس از طی دوره نوجوانی و رسیدن به سن بلوغ، به عنوان رزمنده در جنگ‌های دوره عثمان علیه غیر مسلمانان شرکت می‌کرد و یکی از مخالفت‌های او با عثمان در جنگ «صواری»
[۲۲] یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، ج۱، ص۱۰۲، تحقیق محمدحسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه ۱۴۱۲ق.
بود که عثمان عبدالله بن سعد بن ابی سرح را به فرماندهی دریایی مسلمانان منصوب کرد در حالی که وی به حکم قرآن کافر بود. و پیامبر اکرم خون او را مباح شمرد.

← مخالفت با حکومت عثمان


اما وی به دلایل روشنی مخالف حکومت عثمان بود:
۱. عمل نکردن به کتاب خدا
[۲۵] دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۴۴، تحقیق طه محمد الزینی، بیروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر.
[۲۶] ابن شبه، تاریخ مدینة المنورة، ج۴، ص۲۸۸.

۲. عمل نکردن به حق و رعایت نکردن عدالت در میان صحابه؛ زیرا عثمان بسیاری از اقوام خویش چون مروان بن حکم را بر مسند امور مهم قرار داده و صحابه بزرگ پیامبر را به کار نگرفته بود.
۳. کنار نهادن سنن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و بی تفاوتی نسبت به امرایی که در نقاط مختلف قلمرو اسلامی به دلخواه خود عمل می‌کردند.
[۲۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰۵.

۴. تاکید مورخان مختلف، چه از اهل سنت و چه شیعه، بر این نکته که محمد بن ابی بکر، عثمان را نکشت، بلکه در اثر سخنانی که بین آن‌ها رد و بدل شد محمد شرمگین شده از خانه عثمان بیرون رفت.
[۲۹] ابن شبه، تاریخ مدینة المنورة، ج۴، ص۱۲۸۸.


← شرکت در محاصره عثمان


محمد در مدت چهل روز محاصره عثمان _که از هفتم ذی القعده تا هجدهم ذی الحجه سی و پنجم هجری به طول انجامید_
[۳۴] احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۶، بیروت، داربیروت للطباعة، ۱۳۷۹ق.
از نزدیک امور را زیر نظر داشت و بر عقیده خود مبنی بر مخالفت با عثمان اصرار می‌ورزید. حتی خواهرش عایشه که به قصد حج از مدینه خارج می‌شد، از محمد خواست که او را در سفر مکه همراهی کند، ولی وی از این کار سر باز زد. هم چنین او به درخواست (خاله‌اش) لیلی بنت عمیس مبنی بر همراهی نکردن با محاصره‌کنندگان نیز پاسخ رد داد. البته این مخالفت باعث نشد وی را بکشد بلکه فقط کناره‌گیری عثمان را می‌خواست اما بعضی قتل عثمان را به او نسبت داده‌اند. مثلا گفته‌اند: او با چند نفر دیگر بر عثمان وارد شد و نخستین ضربه را وی بر عثمان وارد آورد. و پس از آن «سوران بن حمران» و «عمرو بن حمق» ضربات نهایی را زده، وی را کشتند. یا او همراه سیزده نفر دیگر بر عثمان وارد شد و پس از آن اعتراض بر حکمرانی که بر مناطق مختلف گماشته بود، به یکی از آن سیزده نفر اشاره کرد تا به عثمان حمله کند.
[۳۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰۵.


←← نظریه حق درباره قتل عثمان


اما نظریه حق اینست که اگرچه محمد بن ابی بکر در تحریک مردم علیه عثمان نقش داشته، در جریان محاصره نیز به صورت فعال حاضر بود، ولی قاتل عثمان نیست، بلکه پس از بیرون رفتن محمد از نزد عثمان، قاتلان بر عثمان وارد شده، وی را به قتل رساندند. و بر این نظر دلایل متعددی وجود دارد:
اول اینکه: سخن غلام‌ ام حبیبه _همسر عثمان_ که اظهار کرده بود: عثمان پس از خروج محمد بن ابی بکر از نزد وی کشته شد، سپس در حالی که محمد از موضوع آگاهی نداشت، از آن غلام پرسید که چه اتفاقی افتاده است.
دوم سخن عثمان مبنی بر رفتار مناسب محمد با وی به هنگام محاصره؛ ظاهرا هنگامی که عثمان در خانه خود محبوس بود، شورشیان و از جمله طلحه اجازه خروج از خانه را به وی نمی‌دادند، ولی محمد دستور داد که وی را آزاد به گذارند.
سوم قانع شدن حضرت علی (علیه‌السّلام) پس از سؤال حضرت در خصوص گفته‌های همسر عثمان مبنی بر دست داشتن محمد در قتل عثمان و پاسخ محمد که گفت: «بر عثمان وارد شدم، او برایم از پدرم گفت من با او برخاستم به خدا سوگند من او را نکشتم و به او چنگ نزدم».
[۴۳] ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۷.
خصوصا که حضرتش مخالف قتل عثمان بود و محمد از ایشان تبعیت می‌شود.

محمد و ناکثین جمل

[ویرایش]

محمد بن ابی بکر ناکثین را سودجویانی می‌دانست که به بهانه خون‌خواهی عثمان اهداف خویش را دنبال می‌کنند و در خصوص آن‌ها می‌گفت:
«به خدا سوگند کسی جز آنان قاتل عثمان نیست».
[۴۵] شیخ مفید، الجمل و النصرة سید العترة فی حرب البصره، ص۲۳۹.

پس از غارت بصره از سوی اصحاب جمل، حضرت علی (علیه‌السّلام) به جنگ با آنان مصمم شد و از مدینه به سمت عراق حرکت کرد حضرت از «ربذه» _منزلی بین راه مکه تا کوفه _ هاشم بن عتبه را نزد ابوموسی اشعری والی کوفه فرستاد تا کوفیان را برای جنگ با ناکثین بسیج کند، ولی هنگامی که ابوموسی از این کار سرباز زد و ایشان را تهدید نمود، محمد بن ابی بکر و عبدالله بن عباس را به کوفه فرستاد و طی نامه‌ای ابوموسی را از حکومت کوفه عزل کرد.
[۴۷] شیخ مفید، الجمل و النصرة سید العترة فی حرب البصره، ص۲۳۹.

حضرت علی (علیه‌السّلام) پس از اینکه خبر موثقی درباره موفقیت یا عدم موفقیت محمد بن ابی بکر و ابن عباس در جلب حمایت مردم کوفه دریافت نکرد، از «ذی قار» امام حسن (علیه‌السّلام) و عمار یاسر را به کوفه گسیل کرد که اینان سرانجام موفق شدند مردم را بسیج کرده به کمک آن حضرت بفرستند.
در آستانه جنگ جمل که نیروهای دو طرف آماده نبرد می‌شدند، امام علی (علیه‌السّلام) محمد بن ابی بکر را به فرماندهی نیروی پیاده نظام انتخاب کرد. او در طول جنگ رشادت‌های فراوانی از خود نشان داد و ثور بن عدی یکی از فرماندهان سپاه جمل را از پای درآورد. وی به دستور آن حضرت عایشه را با احترام فراوان همراه چندین زن دیگر از زنان بصره به مکه و از آنجا به مدینه برد.
[۵۲] سمرقندی، هندوشاه، تجارب السلف، ص۴۵، تهران، کتابخانه طهوری، ۱۳۵۷ش.
[۵۳] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹.


حکومت بر مصر

[ویرایش]

مهم‌ترین منصبی که به محمد واگذار شد، حکومت مصر از جانب امیرمؤمنان بود. او در اول رمضان سال ۳۶ هجری به حکومت مصر برگزیده شد. حکومت مصر در ابتدای خلافت امام علی (علیه‌السّلام) به قیس بن سعد بن عباده و پس از وی به محمد بن ابی بکر رسید و هنگامی که کار مصر بر محمد مشکل شد و عزلت‌نشینان عثمانی بر وی شوریدند، حضرت بر آن شد که مالک اشتر را بر مصر بگمارد. خلوص نیت، دلیری، پارسایی و نجابت محمد عاملی در انتصاب وی بود، به طوری که حضرت علی (علیه‌السّلام) درباره او فرمود:
«او را فرزندی خیرخواه و کارگزاری کوشا و شمشیری برنده و ستونی بازدارنده می‌شماریم».
[۵۷] ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۵۴.
[۵۸] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳.

از دیگر عوامل انتخاب وی تمایل مصریان به محمد بود. به طوری که آنان نسبت به وی کمال محبت را داشته، ولایت او را بر خود از هر کس دیگری بهتر می‌دانستد. آنان در سال سی و پنج هجری، هنگامی که عثمان را محاصره کرده بودند، از عثمان خواستند محمد را به جای عبدالله بن ابی سرح بر مصر بگمارد.
[۵۹] کندری، محمد بن یوسف، ولاة مصر، ص۵۱، تحقیق حسین نصار، بیروت، داربیروت للطباعة ۱۳۷۹.
ویژگی‌های پسندیده اخلاقی، مردم‌داری و انتقادپذیری محمد عامل دیگر انتصاب وی بود، چنان که در سخنرانی خود برای مردم مصر به آنان حق داد که از وی انتقاد کنند و عیبش را به او اظهار دارند.

حضور در جنگ صفین

[ویرایش]

محمد بن ابی بکر در جنگ صفین که اندکی پس از انتصاب وی، مصر صورت گرفت.
[۶۰] منقری، نصر بم مزاحم، پنجم شوال سال ۳۶ هجری قمری، ص۱، ترجمه پرویز اتابکی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ شمسی.
در سپاه امام علی علیه معاویه جنگید. او در جریان جنگ همراه حسنین (علیهما السلام) در رکاب حضرت علی (علیه‌السّلام) قرار داشته و آن حضرت وی را فرمانده پیاده نظام، و به نقلی، فرمانده میسره سپاه خویش قرار داده بود. وجود محمد در سپاه امام علی (علیه‌السّلام) نقطه قوتی به شمار می‌آمد و سپاه امام علی (علیه‌السّلام) در اشعار خود علیه شامیان این شعر را می‌سرودند:
«هان پاک، پسر پاک محمد بن ابی بکر همراه ماست».
[۶۳] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۱۲.


شهادت محمد

[ویرایش]

با توجه به وعده‌ای که معاویه عمرو عاص برای حکومت مصر در قبال کمک وی در جنگ صفین داده بود پس از پایان جنگ صفین و با قصد انتقام، خصوصا با مشکلاتی که محمد به علت شورش‌های پراکنده در مصر با آن‌ها مواجه بود، معاویه تصمیم گرفت تا مصر را به چنگ آورد و در پی این تصمیم با همکاری عده‌ای شورشی از جمله معاویة بن حدیج به او حمله کرد. برای این کار عمرو عاص را با شش هزار مرد جنگی در شمال مصر متوقف نمود و نامه‌ای به محمد نوشت و او را متهم به قتل عثمان و تهدید به مرگ کرد.
محمد هم نامه‌ای برای حضرت علی (علیه‌السّلام) فرستاد و از حضرت دستور مقاومت گرفت و برای معاویه هم جوابی در خور نگاشت. حضرت هم تلاش نمود تا سپاهی گرد آورد و در پی آن مالک اشتر را که بسیار خبره و قوی‌تر از محمد در امور جنگ بود برای حکومت معرفی فرستاد که وی هم به شهادت رسید. و در جنگی نابرابر میان لشکر ۶۰۰۰ نفری معاویه و ۲۰۰۰ نفری محمد به فرماندهی کنانه بن بشر در منطقه «المسناة» سپاه محمد شکست را تجربه نمود و فرمانده را رایت از دست داد.
بیشتر منابع بر این عقیده‌اند که پس از شکست سپاه محمد در مقابل شامیان، اطرافیانش او را تنها گذاشته، متواری شدند و محمد به تنهایی به خرابه‌ای پناه برد و در آن پناهگاه توسط معاویة بن حدیج به شهادت رسیده سوزانده شد.
[۶۴] ابن شبه، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۵.

هم چنین گفته شده که او پس از متواری شدن اطرافیانش در خانه جبلة بن مسروق یا زنی از بنی غافق پنهان شد و پس از آن در جنگ با معاویة بن حدیج و در میدان جنگ به شهادت رسید.
[۶۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۸۰.
نیز نقل شده که عمروعاص وی را اسیر کرد و سپس به شهادت رساند. تاریخ شهادت آن بزرگوار را ماه صفر سال ۳۸ هجری دانسته‌اند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. دینوری، ابی محمد بن عبدالله، المعارف، ص۱۷۵، تحقیق دکتر ثروت عکاشه، قاهره، دارالمعارف.    
۲. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۶، ص۲۲۰، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۶م.    
۳. علی بن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۲۶، قاهره، انتشارات المکتبة الاسلامیه.    
۴. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۲، ص۵۸، نجف، مطبعة المرتضویه، ۱۳۵۲ق.
۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۳، ص۵۶۳، تصحیح محمدباقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.    
۶. ابن شبه، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۳۰۳، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، انتشارات دارالفکر، قم، ۱۴۱۰ق.    
۷. محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۲، بیروت، دارالکتب، ۱۹۹۰م.    
۸. زبیری، عبدالله بن مصعب، نسب قریش، ص۲۷۷، تحقیق ا. لیفی برونسال، قاهره دارالمعارف للطباعة و النشر، ۱۹۵۳م.    
۹. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۶۷، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور، ۱۳۸۰ش.    
۱۰. طوسی، محمد بن حسن، رجال الکشی، ص۶۳، تصحیح حسن المصطفی.    
۱۱. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۵۷.
۱۲. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۵۷.
۱۳. طوسی، رجال الکشی، ص۶۴.    
۱۴. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۳، ص۵۸۵.    
۱۵. شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج۷، ص۴۹۶، مرکز نشر کتاب، ۱۳۸۶ق.
۱۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۸۳، قاهره، مطبعة الدستقامه ۱۳۵۸ق.    
۱۷. ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۲۶، تحقیق جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی ۱۳۸۳ش.    
۱۸. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۰۳.
۱۹. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۹۲.
۲۰. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷ش.
۲۱. ویلفرد مادلونگ، جانشینی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، ص۱۰۱، ترجمه احمد نهایی، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ش.
۲۲. یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، ج۱، ص۱۰۲، تحقیق محمدحسین شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه ۱۴۱۲ق.
۲۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۱۸، ترجمه عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی.    
۲۴. انعام/سوره۶، آیه۹۳.    
۲۵. دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۴۴، تحقیق طه محمد الزینی، بیروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر.
۲۶. ابن شبه، تاریخ مدینة المنورة، ج۴، ص۲۸۸.
۲۷. ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۸۴.    
۲۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰۵.
۲۹. ابن شبه، تاریخ مدینة المنورة، ج۴، ص۱۲۸۸.
۳۰. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۳۶۷.    
۳۱. ابن اثیر، اسدالغابة، ج۴، ص۳۲۶.    
۳۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۸.    
۳۳. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۵۸۷، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ۱۳۶۳ق.    
۳۴. احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۶، بیروت، داربیروت للطباعة، ۱۳۷۹ق.
۳۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۷ ۴۱۸.    
۳۶. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۷۳.    
۳۷. ابن شبه، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۳۰۱.    
۳۸. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ص۳۸۲، ترجمه محمد بن احمد مستوفی، تصحیح طباطبایی مجد، تهران، ۱۳۷۷ش.    
۳۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰۵.
۴۰. ابن شبه، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۳۰۰.    
۴۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۱.    
۴۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۹۱.    
۴۳. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۷.
۴۴. ابن عبدربه، عقد الفرید، ج۴، ص۲۷۰.    
۴۵. شیخ مفید، الجمل و النصرة سید العترة فی حرب البصره، ص۲۳۹.
۴۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۹۴.    
۴۷. شیخ مفید، الجمل و النصرة سید العترة فی حرب البصره، ص۲۳۹.
۴۸. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۴، تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، موسسه اعلمی مطبوعات ۱۳۸۶ق.    
۴۹. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۶۵.    
۵۰. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۴.    
۵۱. ابن اعثم، الفتوح، ص۴۳۴.    
۵۲. سمرقندی، هندوشاه، تجارب السلف، ص۴۵، تهران، کتابخانه طهوری، ۱۳۵۷ش.
۵۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹.
۵۴. ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۲۴.    
۵۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۶.    
۵۶. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۳.    
۵۷. ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۵۴.
۵۸. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳.
۵۹. کندری، محمد بن یوسف، ولاة مصر، ص۵۱، تحقیق حسین نصار، بیروت، داربیروت للطباعة ۱۳۷۹.
۶۰. منقری، نصر بم مزاحم، پنجم شوال سال ۳۶ هجری قمری، ص۱، ترجمه پرویز اتابکی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ شمسی.
۶۱. عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۸۰.    
۶۲. منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۲۹۳ تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، موسسه العربیه الحدیثه، ۱۳۸۲ق.    
۶۳. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۱۲.
۶۴. ابن شبه، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۵.
۶۵. عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۸۰.    
۶۶. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۸۲.    
۶۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۸۰.
۶۸. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۳۶۷.    
۶۹. عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۸۰.    
۷۰. ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۸۵.    
۷۱. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۳۶۷.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «محمد بن ابی بکر»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۱/۲۵.    






جعبه ابزار