ملا علی کنی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



در یکی از روزهای سال ۱۲۲۰ هجری قمری در محله «كَن» واقع در شمال غرب تهران ملاعلی کنی دیده به جهان گشود. پدر او، میرزا قربانعلی آملی نامش را «علی» نهاد تا میراث امام خواهی و علی دوستی را با گوشت و پوست نسل خویش درآمیزد.
[۱] . علماء معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص۲۶.
[۲] گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی ج۴، ص۶۳.



تحصیلات

[ویرایش]

او پس از سعی و تلاش در مکتب، در اندیشه حضور در حوزه علوم دینی بود، لیکن با مخالفت خانواده‌اش روبرو گردید و در آغاز به صورت مخفیانه به درس مشغول شد و سپس با کسب رضایت آنان راهی حوزه تهران گردید و از آنجا به اصفهان رفت و در آن شهر از محفل درس استادی چون سید اسدالله اصفهانی (متوفی ۱۲۹۰ ق.) استفاده کرد.
[۳] مکارم الاثار در احوال رجال دوره قاجار، میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی ج۳، ص۶۹۶.
[۴] اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص۱۱۴.
[۵] مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۲.
[۶] معارف الرجال، محمد حرز الدین ج۲، ص۱۱۳.

سپس آماده سفر به نجف اشرف شد و از ذخایر گران سنگ آن حوزه بهره برد.

اساتید

[ویرایش]

اساتید بنام و معماران علمی و معنوی «کنی» در حوزه نجف عبارت بودند از: شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر (متوفی ۱۲۶۶ ق.)، شیخ حسن کاشف الغطاء (متوفی ۱۲۶۲ ق.) شیخ مشکور حولاوی نجفی (متوفی ۱۲۷۳ ق.).
[۷] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی ج۳، ص۱۵۰۴.
[۸] معارف الرجال ج۲، ص۱۱۳.
[۹] اعیان الشیعه ج۱۰، ص۱۲۶.
[۱۰] محمد حرزالدین، معارف‌الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج۲، ص۱۱۳، قم ۱۴۰۵.
[۱۱] امین، ج۲، ص۲۰۴.
[۱۲] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۴ـ۱۵۰۵، مشهد ۱۴۰۴.

در کنار حوزه نجف، حوزه علمیه کربلا نیز جایگاه پرورش دانش طلبان بود. شیخ علی کنی در جوار آستان مقدس حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ از محضر دو استاد برجسته‌ای چون شریف العلماء مازندرانی (متوفی ۱۲۴۵ ق.) و سید ابراهیم قزوینی معروف به صاحب ضوابط (متوفی ۱۲۶۲ ق.) کسب فیض کرد و دوره عالی فقه و اصول را گذراند.
[۱۳] معارف الرجال ج۲، ص۱۱۳.
[۱۴] مکارم الاثار ج۳، ص۶۹۶.


ریاست دینی در تهران

[ویرایش]

ملاعلی کنی در ۱۲۶۲ به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد. به‌تدریج در آن‌جا ریاست دینی یافت و به عنوان عالمی با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتی دربار ناصرالدین‌شاه شد، چنان‌که بیش‌تر مردم ایران مقلد او شدند. بیشتر عالمان آن زمان تهران از تربیت‌یافتگان او بودند.
[۱۵] حاج ملاعلی کنی، توضیح‌المقال فی علم‌الرجال، ج۱، ص۳۰۳، چاپ محمدحسین مولوی، قم ۱۳۷۹ش.
[۱۶] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۱۸۷، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
[۱۷] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۵، مشهد ۱۴۰۴.
[۱۸] محمدمهدی موسوی اصفهانی، احسن‌الودیعة فی تراجم اشهر مشاهیر مجتهدی الشیعة، ج۱، ص۱۰۱، او، تتمیم روضات‌الجنات، بغداد (۱۳۴۸).
وی از ۱۲۸۲ تولیت مدرسه مروی را برعهده گرفت.
[۱۹] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۱۳۳، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
[۲۰] مرتضی انصاری، زندگانی و شخصیت شیخ انصاری قدس سره، ج۱، ص۳۹۸، قم ۱۳۷۳ش.
به نوشته اعتمادالسلطنه
[۲۱] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۲۰۵، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
نفوذ حاج‌ملاعلی کنی چنان بود که گاهی دعاوی شرعی مربوط به رجال دولت نیز برای داوری به محکمه او ارجاع می‌شد.
مدت زمانی پس از اقامت حاجی مراجعات پی در پی مردم و پرسشهای کتبی و شفاهی آنان در قالب استفتاءات شرعی آغاز شد و روز به روز افزایش می‌یافت و ایشان یگانه محور پاسخگویی به سؤالات دینی و تنها ملجأ رسیدگی به مشکلات مردم به شمار می‌رفت.
[۲۲] احسن الودیعه، محمد مهدی کاظمی موسوی، ج ۱، ص ۸۲.
به دلیل فزونی مقلدان و بنا به درخواست آنان سرانجام در سال ۱۲۷۱ ق. رساله عملیه آن فقیه خداترس به چاپ رسید
[۲۳] الاجازه الکبیره، آیه الله مرعشی نجفی، ص ۴۱۶.
تا مردم مؤمن احکام دینی خود را بر اساس فتاوای مجتهد و مرجع تقلید خویش انجام دهند.

توجه به مسائل سیاسی

[ویرایش]

ملاعلی‌کنی به مسائل سیاسی نیز توجه داشت و با توجه به آن‌که به تعبیر عالم معاصرش، جاپلقی مؤلف طرائف‌المقال،
[۲۴] علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، ج۲، ص۳۷۵، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
پناه مظلومان بود و بر صاحبان قدرت (جبابره) سلطه داشت و سخنش نزد سلطان (یعنی ناصرالدین شاه قاجار) پذیرفته می‌شد، در مواقع ضروری از برخی مداخلات ابا نداشت. از جمله پس از انعقاد قرارداد رویتر در ۱۲۹۰، در نامه‌ای به ناصرالدین شاه، با اشاره به مُفاد قرارداد که طبق آن «جمیع خلق مجبور بر تسلیم اموال و املاک خود» بودند و نفی صریح تسلط دولت بر «املاک و اشجار و آب و اراضی رعایا که حتمآ بفروشند» (با ذکر یک مثال از حقوق شهروندی در فرانسه) و تأکید بر این‌که حاصل این قرارداد، از بین رفتن اقتدار دولت و ملت و ناتوانی در حفظ سرحدات و عدم امکان مقابله با هجوم دشمنان است و امتیازات و تصرفات این کمپانی در ایران به مراتب بیش از کمپانی هند خواهد بود، به مخالفت با آن پرداخت و ضمن تأکید بر اینکه «اگر علمای اعلام در مسائل دولتیه اختلالی مشاهده فرمایند... لازم است عرض کنند»، خواه پسند خاطر شاه بشود یا نشود و «در مقام اصلاح آن برآید یا نیاید»، از شاه قاطعانه خواست که «اهتمام بر حفظ دین و دولت و دفع هر خائن از مملکت و ملت» نماید و «به خصوص همین شخصی را که قرار راه‌آهن داده و عهدنامه آن را بر وفق صلاح دشمن دین و دولت نوشته» برکنار کند. مراد وی در این ماجرا، میرزا حسین‌خان سپهسالار ، صدراعظم وقت بود و سبب عزل او در رشت هنگام بازگشت شاه از سفر اروپا ، شد.
[۲۵] برای متن نامه رجوع کنید به، ابراهیم تیموری، ج۱، ص۱۲۳ـ۱۲۶، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
[۲۶] برای متن امتیازنامه رویتر رجوع کنید به، ابراهیم تیموری، ج۱، ص۱۰۸ـ۱۱۲، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
[۲۷] برای نامه گلایه‌آمیز سپهسالار از اعتراض علما رجوع کنید به، ابراهیم تیموری، ج۱، ص۴۳ـ۴۶، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
کنی، همچنین در آن نامه، به میرزا ملکم‌خان و اقدام او به تأسیس فراموشخانه (مجلس فراموشی) و مخالفت همه جانبه خود با آن اشاره کرد. برخی نوشته‌اند که با وجود تقاضاهای مکررِ سپهسالار، وی حاضر به ملاقات با او نشد.
[۲۸] محمد بن علی ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، مقدمه، ص ۱۳۵، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش.


یاران محفل انس

[ویرایش]

«کنی» در مدت تحصیل از نعمت دوستان فاضل و کوشایی برخوردار بود که در تمام فراز و نشیبهای تحصیل و زندگی غمخوار هم بوده، از کمک به یکدیگر دریغ نمی‌ورزیدند و با جمع خود محفل انس علمی پرباری را تشکیل داده بودند. دوستان هم حجره‌ای او در حوزه علمیه نجف عبارت بودند از ملا علی خلیلی (متوفی ۱۲۹۷ ق.)، شیخ عبدالحسین تهرانی (متوفی ۱۲۸۶ ق.) و سید زین العابدین طباطبایی حائری (متوفی ۱۲۹۲ ق.).
آقای طباطبایی حائری از دوران سخت تحصیل چنین یاد می‌کند: «در ایام طلبگی که به نجف اشرف آمده بودم من و آقای شیخ عبدالحسین شیخ العراقین و آخوند ملا علی کنی در یک حجره از مدارس حوزه علمیه در نهایت فقر و فاقه به سر می‌بردیم و فقیرتر از همه حاجی کنی بود که هرهفته یک شب به مسجد سهله می‌رفت و از گوشه و کنار مسجد ـ‌ بدون اینکه کسی بفهمد ـ نان خشک جمع می‌کرد و به مدرسه می‌آورد و گذران هفته را از آنها می‌کرد!»
[۲۹] . مجله مشکوه، ش ۴۰، ص ۸۱.

حاج شیخ علی کنی در سفری که به مکه مکرمه و مدینه منوره انجام داد در راه بازگشت، به همراه میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای بزرگ) به سوی شام آمده، تا بارگاه حضرت زینب ـ علیها السّلام ـ را زیارت کند و آن دو وقتی به حرم مطهر وارد شده از غربت آن مکان بسیار متأثر گردیدند زیرا گرد و غبار زیادی بر آستان مبارک و اطراف ضریح نشسته بود. بسرعت دست به کار شده، به نظافت آنجا پرداختند و با گوشه عبای خویش خاک و خاشاک را از حرم و ضریح مطهر زدودند و آنجا را تمیز کردند.
[۳۰] . گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۶۳۴.
شیخ انصاری (متوفی ۱۲۸۱ ق.) نیز از دوستان نزدیک کنی بود. او پیرامون زهد و دوری از زخارف و دلبستگی‌های دنیا که در زندگی شیخ انصاری به چشم می‌خورد، چنین می‌گوید: «حدود بیست سال در کربلا با او دوست و معاصر بودم. اثاثیه‌ای جز یک عمامه نداشت که آن را شبهای تابستان فرش خویش قرار می‌داد و هنگامی که از محل سکونت بیرون می‌رفت آن را عمامه سر خویش می‌کرد.»
[۳۱] . معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۲.


شاگردان

[ویرایش]

آن فقیه برجسته، تربیت شاگردان را یکی از اهداف اساسی خود قرار داد و به برپایی درس فقه و اصول و دیگر رشته‌های علوم اسلامی اقدام ورزید. برخی از شاگردان او از این قرارند:
شیخ موسی شراره عاملی (متوفی ۱۳۰۶ ق.)
شیخ محمد باقر نجم آبادی (متوفی ۱۳۴۷ ق.)
شیخ اسدالله تهرانی (متوفی ۱۳۵۲ ق.)
سید محمود حیاطشاهی
سید محمد لواسانی
سید محمد مرعشی
مولا محمد علی خوانساری
ملا محمد تقی سنجابی
میرزا حسین نایب الصدر
شیخ محمد حسین گرگانی (متوفی ۱۳۵۳ ق.)
شیخ حسین بافقی (متوفی ۱۳۱۳ ق.)
[۳۲] . مجله پیام انقلاب، ش۷۱، ص۴۳.
[۳۳] مکارم الاثار ج۳، ص۶۹۶.
[۳۴] مجله مشکوه، ش۴۰، ص۸۳.
[۳۵] نقباء البشر ج۲، ص۵۰۸.


مقتدای همگان

[ویرایش]

آیت الله کنی در قلب همه جای داشت. علاقه و محبت درونی مردم به این پیشوای سترگ در تمام حالات هویدا بود. ساموئل گرین ویلر بنجامین ـ نخستین سفیر آمریکا در ایران ـ در خاطرات خود چنین می‌نویسد: « ... بزرگترین مجتهدهای حالیه که به منزله رئیس عدالت خانه حالیه ممالک فرنگ است حاجی ملا علی کنی است. حاجی ملا علی شخص مسنّی است و ظاهراً مایل به تجمل نیست بلکه میل به سادگی زیاد دارد. اگر چه املاک او زیاد است مع هذا نمی‌خواهد جلال و ظاهر سازی به خرج دهد. وقتی در کوچه‌ای راه می‌رود بر قاطر سفیدی سوار می‌شود و فقط یک نفر نوکر دارد، اما جمعیت از هر طرف کوچه به جلوِ او ازدحام می‌کنند مثل اینکه وجودی ملکوتی است. اگر یک کلمه بگوید می‌تواند اعلیحضرت را از سلطنت خلع کند. سربازهایی که در سفارت ممالک متحده آمریکا قراول می‌کشیدند به من گفتند که اگرچه ما برای حفظ وجود شما اینجا فرستاده شده‌ایم، اما اگر حاجی ملا علی امر کند همه شما را می‌کشیم!»
[۳۶] . ایران و ایرانیان، ساموئل گرین بنجامین، ص ۴۹۹.

رسیدگی به ضعیفان، دستگیری از مستمندان و تلاش در پی رفع گرفتاری نیازمندان از صفات بارز ملاعلی کنی بود. او چون پدری دلسوز، بسیاری از یتیمان درمانده را تحت تکفل قرار داده و برای گذران زندگی آنان مقرری مناسبی در نظر گرفته بود و همچنین برای حل مشکل بیمارانی که بنیه مالی ضعیفی داشتند، مکانهایی را به منظور پرداخت پول داروها در نظر گرفته بود تا آنان با دریافت مبلغ آن، به درمان خود اقدام کنند.
[۳۷] . معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۲، مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.

ساخت آب انبار و کاروانسرا به منظور رفاه و آسایش قافله‌ها ـ چون کاروانسرایی در خاتون آباد ـ نیز از خدمات عمومی و عام المنفعه حاجی بود.
[۳۸] . نامه‌های سیاسی دهخدا، ص ۱۰۳ ؛ نخبه سیفیّه، محمد علی قورخانچی صولت نظام، ص ۶۵.

مُهر آیت الله کنی سند اعتبار اسناد به شمار می‌رفت. معامله کنندگان برای معتبر ساختن کاغذ و سند معامله خویش به در خانه او رفته، سند خود را با مُهر مبارکش اعتبار می‌بخشیدند.
[۳۹] . تاریخ بیگدلی، دکتر غلامحسین بیگدلی، ص ۹۱۴؛ مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.


دژی در برابر دژخیم

[ویرایش]

بسیاری از مورّخان تاریخ معاصر ایران بر این نکته اعتراف دارند که ناصر الدین شاه قاجار از عظمت و نفوذ آیت الله کنی فوق العاده بیم و ملاحظه داشت و این امر حاکی از قدرت معنوی، نفوذ کلام، پیوند با مردم و شجاعت آن مرجع دینی است. عالمی که با تحقیر و شکستن قدرت پوشالی کارگزاران ظالم، سایه حمایت خویش را بر مردم ضعیف گسترده بود. در این مقال به نمونه های درخشانی از شجاعت و غیرت دینی او اشاره می‌کنیم:
میرزا محمد مهدی لکهنوی می‌نویسد:
«اینک حکم محکم ایشان مشابهت دارد. از سلطان و شاهزادگان و امرا کسی را جرأت آن نیست که بی‌اذن ایشان اقدام بر تکلم نماید و یا بی‌مشورت ایشان اجرای مطلبی بنماید. امرای عصر حتی ناصرالدین شاه قاجار از وی خائف می‌بودند و شاه مذکور مکرر به خانه‌اش به جهت ملاقات می‌آمد.»
[۴۰] . تکمله نجوم السماء، میرزا محمد مهدی لکنهوی ج۲، ص۲۱-۲۳.

نوشته‌اند: «روزی ناصرالدین شاه به منظور شکار، به همراه اطرافیانش از دروازه شهر خارج شد. هنوز مسافتی را طی نکرده بود که از دور نگاهی به پایتخت کرد و در فکر فرو رفت. پس از آن بی‌درنگ از شکار منصرف شد و به تهران بازگشت. یکی از درباریان سبب انصراف شاه را از شکار جویا شد. شاه در پاسخ گفت: چون از دروازه بیرون رفتم، نگاهم به شهر و دروازه افتاد، این فکر در نظرم آمد که اگر حاجی ملا علی کنی امر نماید درِ این دروازه را بر روی من ببندند و باز نکنند، من چه خواهم کرد! از این رو ترس و وحشت مرا فرا گرفت و گفتم برگشتن بهتر است.»
[۴۱] . مجله مشکوه، ش ۴۰، ص ۸۱.

کردار مغایر با دین و همکاری ذلت آور با بیگانگانی چون روس و انگلیس از شاه چهره کریه و خائنی ساخته بود؛ بدان حد که حاجی درباره او می‌گفت: «او ناصرالدین شاه (یاری کننده دین) نیست، بلکه ناصر الکفر است.»
[۴۲] . مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.

روزی شاه از ملاعلی می‌پرسد بر اساس حدیث «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» «علمای امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند) شما باید لااقل همان کارهایی را بکنید که آن پیامبران می‌کردند. مثلاً آیا شما می‌توانید مانند حضرت موسی عصایی را اژدها کنید؟!
حاجی بدون تأمل و درنگ در پاسخ می‌گوید: آری، اگر شما ادعای خدایی کنید ما هم عصا را اژدها خواهیم کرد؟!
[۴۳] . حکایات برگزیده از زندگی علما با سلاطین، ناصر باقری بیدهندی، ص ۱۱۶.

روزی نایب السلطنه، کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه و وزیر جنگ و حاکم تهران برای انجام کاری در منزل حاج ملا علی کنی حضور یافت. در ضمن صحبت، حاجی با عذرخواهی فرمود: «خیلی ببخشید، من پایم درد می‌کند و ناچارم آن را دراز کنم!» کامران میرزا که مردی خودخواه و خودپسند بود، احساس کرد ملاعلی کنی قصد بی‌احترامی به او را دارد و برای اینکه تلافی کرده باشد، گفت: اتفاقاً بنده هم پایم درد می‌کند و اجازه می‌خواهم آن را دراز کنم!
آیت الله کنی بافراست و هوشیاری تمام متوجه منظور نایب السلطنه شد و برای آنکه او را خوب ادب کرده باشد فرمود: «من اگر ناچارم پایم را دراز کنم، علتش این است که دستم را کوتاه کرده‌ام، ولی فکر نمی‌کنم شما در وضعی باشید که لازم باشد پایتان را دراز کنید.»
[۴۴] . مجله خانواده ش ۵۲، ص۹.


مبارزه با امتیاز رویتر

[ویرایش]

در هیجدهم جمادی الثانی ۱۲۸۹ ق. قراردادی میان ناصر الدین شاه و نماینده بارون ژولیوس دورویتر ـ سرمایه دار انگلیسی ـ به امضا رسید که در صورت اجرا تسلط کامل اقتصادی و به دنبال آن تسلط سیاسی انگلستان بر سرتاسر ایران برقرار می‌شد. این امتیاز که کشور را در اندک زمانی تحت استعمار بریتانیا قرار می‌داد، از نمونه‌های فوق العاده‌ای بود که می‌توان آن را کودتای اقتصادی نامید.
[۴۵] . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۶۹.

کارگردان اصلی و بانیان پشت پرده در اعطای امتیاز، دو روشنفکر بی‌خردی بودند که به موجب غرب باوری و مطامع شخصی خویش، کشور را به سراشیبی هلاکت و سقوط کشاندند. این دو خائن میرزا حسن خان سپهسالار (مشیرالدوله) و میرزا ملکم خان ناظم الدوله بودند که با اخذ رشوه کلان، زمینه اعطای تمام ثروت و منابع طبیعی و اقتصادی کشور را به یک سرمایه‌دار خارجی فراهم کردند.
[۴۶] . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۷۱.
[۴۷] عصر بی‌خبری، ص ۳۸.

به موجب این قرارداد امضا شده، تأسیس راه آهن از دریای خزر تا خلیج فارس علاوه بر حق تصرّف کلیه زمینهای واقع در مسیر، دایر کردن راه آهن شهری، بهره‌برداری از همه معادن، از جمله زغال سنگ، نفت و آهن و سُرب، بهره‌برداری از جنلگهای ملی در سراسر مملکت و وصول انحصاری حقوق گمرکی و به طور خلاصه کلیه منابع ثروت ملی ایران به رویتر واگذار شد.
[۴۸] . تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی ج۱، ص۲۸۹.
[۴۹] مقدمه فکری نهضت مشروطیت، علی اکبر ولایتی، ص ۸۸.
[۵۰] ار گاتها تا مشروطیت، محمد رضا فشاهی، ص۴۴۱ -۴۴۲.

«لرد کرزن» این امتیاز را چنین توصیف می‌کند « ... موقعی که متن این قرارداد منتشر گردید، نفس اروپا از حیرت بند آمد، زیرا تا آخر تاریخ در صحنه معاملات بین المللی چنین امری سابقه نداشت که پادشاهی تمام ثروتهای زمینی، زیرزمینی و کلیه منابع طبیعی و پولی و اقتصادی کشورش را بدین سان مفت و دربست در اختیار یک سرمایه‌دار خارجی گذاشته باشد.»
[۵۱] . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۶۹.

«لس یر» سیاستمدار فرانسوی می‌نویسد: «برای شاه جز هوا چیزی باقی نگذاشته‌اند!»
[۵۲] . انگلیسیان در ایران، دنیس رایت، ترجمه غلامحسین صدری، ص۱۰۱.

از سویی دیگر، سران روسیه تزاری با خشم و نفرت از امضای این قرارداد، از اینکه از قافله امتیازگیران عقب مانده بودند بشدت اعتراض کردند.
حاج ملا علی کنی با رهبری مبارزه علیه امتیاز رویتر، افکار عمومی مردم را در جهت لغو امتیاز هدایت کرد. نامه اعتراض آمیز و کوبنده او به شاه، سند زنده تیزبینی و آگاهی آن مرجع شیعه بوده و قدرت تشخیص و توانایی درک مسائل پیچیده سیاسی او را بر همگان روشن می‌سازد.
[۵۳] . عصر بی‌خبری، ص۱۲۴.

نفوذ کلام و اقتدار مردمی حاجی کنی، خیزش و حرکت مردم پایتخت را به دنبال داشت. سیل خروشان ملت، آماده عمل به دستور مرجع شجاع خویش شدند و برای انجام تکلیف از هیچ گونه جانفشانی و مجاهدت دریغ نورزیدند. لغو امتیاز و برکناری محمد حسین خان سپهسالار از صدر اعظمی دو خواسته‌ای بود که علما و مردم بر آن اصرار داشتند؛ بدان حد که پس از بازگشت ناصرالدین شاه از سفر اروپا و به محض پیاده شدن ازکشتی و ورود به بندر انزلی، استقبال کنندگان درباری، بیداری و خیزش مردم به رهبری روحانیون را گزارش داده، به او فهماندند که اگر صدراعظم همراه شما وارد تهران شود، شورش عظیمی در پایتخت برپا خواهد شد. به این سبب شاه در مرحله نخست سپهسالار را از مقام صدراعظمی عزل کرد و او را در رشت قرار داد و خود رهسپار تهران گردید
[۵۴] . نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، ص۲۴۸.
و سپس در دهه آخر رمضان ۱۲۹۰ ق. بطلان قرارداد به طور رسمی اعلان شد
[۵۵] . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابکی)، ص۸۳.
و سرانجام تلاش عالمانی چون ملا علی کنی و حمایت و حضور مردم وظیفه شناس جامه عمل پوشید و ورقی زرّین بر تاریخ پرافتخار مرجعیت شیعه و پیوند امت با روحانیت افزوده شد و اقتدار علمای متعهد را عیان ساخت.

مقام علمی

[ویرایش]

کنی در فقه ، اصول ، رجال ، حدیث و تفسیر ، تبحر بسیار داشت.
[۵۶] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۱۸۷، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
[۵۷] محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج۵، ص۹۸، تهران ۱۳۶۹ش.
وی یکی از چهار عالم بزرگ آن روزگار ایران بود که صاحب جواهر، در پاسخ ایرادی که از محمدشاه قاجار برایش نقل کرده بودند، مقام علمی آن‌ها را تأیید و به اجتهادشان تصریح کرده بود.
[۵۸] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۵، مشهد ۱۴۰۴.
او در بزرگداشت عالمان معاصر خود بسیار کوشا بود.
[۵۹] امین، ج۷، ص۴۷۰.
[۶۰] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص ۳۳۲ـ۳۳۳، مشهد ۱۴۰۴.
[۶۱] محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۱۲۷ـ۱۲۸، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
[۶۲] محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۲۲۰، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
[۶۳] محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۴۱۰ـ۴۱۲، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.


ویژگی‌های اخلاقی

[ویرایش]

ملاعلی‌کنی بسیار متمول بود، اما ساده می‌زیست و در کارهای خیر و دستگیری از ستمدیدگان پیشقدم می‌شد. مورخان وی را رئوف، سخاوتمند ، زاهد و باتقوا وصف کرده و درباره نفوذ کلامش گفته‌اند که هیچ امر اجتماعی مهمی در ایران بدون تأیید او قابل اجرا نبود. ناصرالدین‌شاه به ملاقاتش می‌رفت و او را بسیار گرامی می‌داشت و از وی پیروی می‌کرد.
[۶۴] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۱۸۷، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
[۶۵] علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، ج۲، ص۳۷۵، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
[۶۶] محمد حرزالدین، معارف‌الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج۲، ص۱۱۲، قم ۱۴۰۵.
[۶۷] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۵ـ۱۵۰۶، مشهد ۱۴۰۴.


درگذشت

[ویرایش]

کنی در ۱۳۰۶ در تهران درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری به خاک سپرده شد. در تشییع جنازه باشکوه او، حتی پیروان ادیان دیگر نیز شرکت داشتند. در شهرهای مختلف برای او مجالس یادبود برپا گردید و اشعار بسیاری در رثایش سرودند.
[۶۸] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۵۹۵ـ۵۹۶، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
[۶۹] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۶، مشهد ۱۴۰۴.


آثار فقهی

[ویرایش]

آثار فقهی او عبارت‌اند از:

← ارشاد الاُمَة


ارشاد الاُمَة، به فارسی، که رساله عملیه اوست. جلد اول آن در ۱۲۷۰ و جلد دوم آن در ۱۲۸۷ چاپ شد.
[۷۰] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۱، ص۵۷، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۷۱] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۱، ص۲۱۶، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.


← تلخیص المسائل


تلخیص المسائل، که خود آن را با نام تحقیق الدلائل شرح کرده است. بخش «القضاء و الشهادات» این کتاب در ۱۳۰۴ به اهتمام فرزندش محمد و نیز در ۱۳۱۷ در تهران با نام کتاب القضاء به چاپ رسیده است.
[۷۲] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۳، ص۴۸۲ـ۴۸۳، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۷۳] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۲۷، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۷۴] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۷، ص۱۴۲، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۷۵] خانبابا مشار، مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج ۴، ستون ۳۵۵، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ش.
آقابزرگ طهرانی
[۷۶] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۳، ص۴۸۳، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
این کتاب را دقیق‌تر و استوارتر از جواهر الکلام دانسته است. در کتاب‌های فقهی معاصر به آرای حاج‌ملاعلی‌کنی در این کتاب استناد شده است.
[۷۷] حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۳، ص۱۲۷، چاپ مهدی مهریزی و محمدحسین درایتی، قم ۱۳۷۷ش.
[۷۸] محمد صادق روحانی، فقه‌الصادق، ج۲۵، ص۳۰۸، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴.
[۷۹] کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۵۹، قم ۱۴۱۵.
[۸۰] کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۶۳ـ۱۶۴، قم ۱۴۱۵.
[۸۱] کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۹۷، قم ۱۴۱۵.


← حاشیه بر جواهرالکلام

[۸۲] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۶، ص۵۸، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.


آثار دیگر

[ویرایش]

از دیگر آثار اوست: رساله‌هایی در باب اوامر و نواهی، مفاهیم و استصحاب ، که آن‌ها را هنگام تحصیل در نجف نگاشت
[۸۳] علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، ج۲، ص۳۷۵، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
ایضاح المشتبهات فی تفسیر الکلمات المشکلة القرآنیة
[۸۴] موسوعه طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، ج۱۴، قسم ۱، ص۴۳۳، قم: مؤسسة الامام‌الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴.
مواعظ حسنه
[۸۵] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۲۳، ص۲۲۶، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
و توضیح المقال، در علم درایه و رجال ، که در انتهای آن شرح مختصری از زندگی شصت تن از بزرگان علم رجال آمده است. این کتاب در ۱۲۹۹ و ۱۳۰۲، همراه با رجال ابوعلی حائری ( منتهی‌ المقال )، چاپ شده است. میرزا حسین نوری در چاپ دوم آن شرح‌حال شصت تن از مشایخ علم رجال را به آن افزوده و حاشیه‌ای هم بر کتاب نوشته است.
[۸۶] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۱۳، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۸۷] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۹۸ـ۴۹۹، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۸۸] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، مصفی‌المقال فی مصنفی علم‌الرجال، ستون ۱۰۰ـ۱۰۱، چاپ احمد منزوی، تهران ۱۳۳۷ش.
[۸۹] خانبابا مشار، مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج ۴، ستون ۳۵۵، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ش.
در ۱۴۲۱ نیز توضیح المقال، با تحقیق محمدحسین مولوی، در قم چاپ شد.

فرزندان

[ویرایش]

شماری از فرزندان و نوادگان کنی در زی علمای دین بودند و برخی از ایشان آثار ارزشمندی نیز تألیف کردند. معروف‌ترین ایشان، شیخ جواد کنی ، فرزند شیخ مهدی لاریجانی (از عالمانِ بنام شهرری و داماد حاج ملاعلی کنی
[۹۰] محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۲۳۶، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
[۹۱] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۲۹۷، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
) بود. وی در شهرری به دنیا آمد، برای تحصیل به نجف رفت و از درس استادانی چون آخوند خراسانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی بهره برد، سپس به ری بازگشت و پس از وفات برادرش، شیخ‌آقابزرگ، به تصدی امور دینی پرداخت. شیخ جواد در ۱۳۵۵ درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد. تألیفات او عبارت‌اند از: الخصایص العظیمیة، در شرح زندگانی حضرت عبدالعظیم حسنی، که به چاپ رسیده است؛ تذکرة ری؛ نورالآفاق، که در ۱۳۴۴ چاپ شده است؛ التحفة العظیمیة؛ و الاخبار العظیمیة.
[۹۲] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۷، ص۱۶۹، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۹۳] محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص ۳۴۴، مشهد ۱۴۰۴.
[۹۴] محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۷۹ـ۸۰، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
[۹۵] محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۲۰۲، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۲) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، مشهد ۱۴۰۴.
(۳) محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، مصفی‌المقال فی مصنفی علم‌الرجال، چاپ احمد منزوی، تهران ۱۳۳۷ش.
(۴) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
(۵) محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
(۶) عباس اقبال آشتیانی، «شرح حال مرحوم حاج ملاعلی کنی»، یادگار، سال ۴، ش ۳ (آبان ۱۳۲۶).
(۷) امین.
(۸) مرتضی انصاری، زندگانی و شخصیت شیخ انصاری قدس سره، قم ۱۳۷۳ش.
(۹) ابراهیم تیموری، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
(۱۰) علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
(۱۱) حاج ملاعلی کنی، توضیح‌المقال فی علم‌الرجال، چاپ محمدحسین مولوی، قم ۱۳۷۹ش.
(۱۲) محمدعلی حبیب‌آبادی، مکارم الآثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، ج ۳، اصفهان ۱۳۵۱ش.
(۱۳) محمد حرزالدین، معارف‌الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵.
(۱۴) احمد حسینی، تراجم‌الرجال، قم ۱۴۱۴.
(۱۵) کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، قم ۱۴۱۵.
(۱۶) محمد صادق روحانی، فقه‌الصادق، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴.
(۱۷) محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
(۱۸) محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش.
(۱۹) محمدمهدی‌ بن محمدعلی کشمیری، تکملة نجوم‌السماء، قم (۱۳۹۷).
(۲۰) محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، تهران ۱۳۶۹ش.
(۲۱) خانبابا مشار، مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ش.
(۲۲) موسوعه طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام‌الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴.
(۲۳) محمدمهدی موسوی اصفهانی، احسن‌الودیعة فی تراجم اشهر مشاهیر مجتهدی الشیعة، او، تتمیم روضات‌الجنات، بغداد (۱۳۴۸).
(۲۴) حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، چاپ مهدی مهریزی و محمدحسین درایتی، قم ۱۳۷۷ش.
(۲۵) محمد بن علی ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. . علماء معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص۲۶.
۲. گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی ج۴، ص۶۳.
۳. مکارم الاثار در احوال رجال دوره قاجار، میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی ج۳، ص۶۹۶.
۴. اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص۱۱۴.
۵. مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۲.
۶. معارف الرجال، محمد حرز الدین ج۲، ص۱۱۳.
۷. نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی ج۳، ص۱۵۰۴.
۸. معارف الرجال ج۲، ص۱۱۳.
۹. اعیان الشیعه ج۱۰، ص۱۲۶.
۱۰. محمد حرزالدین، معارف‌الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج۲، ص۱۱۳، قم ۱۴۰۵.
۱۱. امین، ج۲، ص۲۰۴.
۱۲. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۴ـ۱۵۰۵، مشهد ۱۴۰۴.
۱۳. معارف الرجال ج۲، ص۱۱۳.
۱۴. مکارم الاثار ج۳، ص۶۹۶.
۱۵. حاج ملاعلی کنی، توضیح‌المقال فی علم‌الرجال، ج۱، ص۳۰۳، چاپ محمدحسین مولوی، قم ۱۳۷۹ش.
۱۶. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۱۸۷، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
۱۷. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۵، مشهد ۱۴۰۴.
۱۸. محمدمهدی موسوی اصفهانی، احسن‌الودیعة فی تراجم اشهر مشاهیر مجتهدی الشیعة، ج۱، ص۱۰۱، او، تتمیم روضات‌الجنات، بغداد (۱۳۴۸).
۱۹. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۱۳۳، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
۲۰. مرتضی انصاری، زندگانی و شخصیت شیخ انصاری قدس سره، ج۱، ص۳۹۸، قم ۱۳۷۳ش.
۲۱. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۲۰۵، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
۲۲. احسن الودیعه، محمد مهدی کاظمی موسوی، ج ۱، ص ۸۲.
۲۳. الاجازه الکبیره، آیه الله مرعشی نجفی، ص ۴۱۶.
۲۴. علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، ج۲، ص۳۷۵، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
۲۵. برای متن نامه رجوع کنید به، ابراهیم تیموری، ج۱، ص۱۲۳ـ۱۲۶، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
۲۶. برای متن امتیازنامه رویتر رجوع کنید به، ابراهیم تیموری، ج۱، ص۱۰۸ـ۱۱۲، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
۲۷. برای نامه گلایه‌آمیز سپهسالار از اعتراض علما رجوع کنید به، ابراهیم تیموری، ج۱، ص۴۳ـ۴۶، عصر بی‌خبری، یا، ۵۰ سال استبداد در ایران: تاریخ امتیازات در ایران، تهران ۱۳۵۷ش.
۲۸. محمد بن علی ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، مقدمه، ص ۱۳۵، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش.
۲۹. . مجله مشکوه، ش ۴۰، ص ۸۱.
۳۰. . گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۶۳۴.
۳۱. . معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۲.
۳۲. . مجله پیام انقلاب، ش۷۱، ص۴۳.
۳۳. مکارم الاثار ج۳، ص۶۹۶.
۳۴. مجله مشکوه، ش۴۰، ص۸۳.
۳۵. نقباء البشر ج۲، ص۵۰۸.
۳۶. . ایران و ایرانیان، ساموئل گرین بنجامین، ص ۴۹۹.
۳۷. . معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۲، مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.
۳۸. . نامه‌های سیاسی دهخدا، ص ۱۰۳ ؛ نخبه سیفیّه، محمد علی قورخانچی صولت نظام، ص ۶۵.
۳۹. . تاریخ بیگدلی، دکتر غلامحسین بیگدلی، ص ۹۱۴؛ مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.
۴۰. . تکمله نجوم السماء، میرزا محمد مهدی لکنهوی ج۲، ص۲۱-۲۳.
۴۱. . مجله مشکوه، ش ۴۰، ص ۸۱.
۴۲. . مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.
۴۳. . حکایات برگزیده از زندگی علما با سلاطین، ناصر باقری بیدهندی، ص ۱۱۶.
۴۴. . مجله خانواده ش ۵۲، ص۹.
۴۵. . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۶۹.
۴۶. . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۷۱.
۴۷. عصر بی‌خبری، ص ۳۸.
۴۸. . تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی ج۱، ص۲۸۹.
۴۹. مقدمه فکری نهضت مشروطیت، علی اکبر ولایتی، ص ۸۸.
۵۰. ار گاتها تا مشروطیت، محمد رضا فشاهی، ص۴۴۱ -۴۴۲.
۵۱. . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۶۹.
۵۲. . انگلیسیان در ایران، دنیس رایت، ترجمه غلامحسین صدری، ص۱۰۱.
۵۳. . عصر بی‌خبری، ص۱۲۴.
۵۴. . نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، ص۲۴۸.
۵۵. . مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابکی)، ص۸۳.
۵۶. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۱۸۷، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
۵۷. محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، ج۵، ص۹۸، تهران ۱۳۶۹ش.
۵۸. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۵، مشهد ۱۴۰۴.
۵۹. امین، ج۷، ص۴۷۰.
۶۰. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص ۳۳۲ـ۳۳۳، مشهد ۱۴۰۴.
۶۱. محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۱۲۷ـ۱۲۸، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
۶۲. محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۲۲۰، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
۶۳. محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۴۱۰ـ۴۱۲، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
۶۴. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۱۸۷، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
۶۵. علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، ج۲، ص۳۷۵، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
۶۶. محمد حرزالدین، معارف‌الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج۲، ص۱۱۲، قم ۱۴۰۵.
۶۷. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۵ـ۱۵۰۶، مشهد ۱۴۰۴.
۶۸. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۵۹۵ـ۵۹۶، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش.
۶۹. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۴، ص ۱۵۰۶، مشهد ۱۴۰۴.
۷۰. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۱، ص۵۷، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۱. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۱، ص۲۱۶، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۲. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۳، ص۴۸۲ـ۴۸۳، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۳. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۲۷، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۴. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۷، ص۱۴۲، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۵. خانبابا مشار، مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج ۴، ستون ۳۵۵، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ش.
۷۶. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۳، ص۴۸۳، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۷. حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۳، ص۱۲۷، چاپ مهدی مهریزی و محمدحسین درایتی، قم ۱۳۷۷ش.
۷۸. محمد صادق روحانی، فقه‌الصادق، ج۲۵، ص۳۰۸، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴.
۷۹. کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۵۹، قم ۱۴۱۵.
۸۰. کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۶۳ـ۱۶۴، قم ۱۴۱۵.
۸۱. کاظم حسینی حائری، القضاء فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۱۹۷، قم ۱۴۱۵.
۸۲. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۶، ص۵۸، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۸۳. علی‌اصغربن محمدشفیع جاپلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات‌الرجال، ج۲، ص۳۷۵، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۱۰.
۸۴. موسوعه طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، ج۱۴، قسم ۱، ص۴۳۳، قم: مؤسسة الامام‌الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴.
۸۵. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۲۳، ص۲۲۶، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۸۶. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۱۳، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۸۷. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۴۹۸ـ۴۹۹، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۸۸. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، مصفی‌المقال فی مصنفی علم‌الرجال، ستون ۱۰۰ـ۱۰۱، چاپ احمد منزوی، تهران ۱۳۳۷ش.
۸۹. خانبابا مشار، مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج ۴، ستون ۳۵۵، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ش.
۹۰. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج۱، ص۲۳۶، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش.
۹۱. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۲۹۷، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۹۲. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۷، ص۱۶۹، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۹۳. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام‌الشیعة: نقباءالبشر فی‌القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص ۳۴۴، مشهد ۱۴۰۴.
۹۴. محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۷۹ـ۸۰، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.
۹۵. محمد شریف رازی، اختران فروزان ری وطهران، ج۱، ص۲۰۲، یا، تذکرةالمقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبةالزهراء.


منبع

[ویرایش]
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حاج ملا علی کنی»، شماره۵۶۵۳.    
سایت اندیشه قم    







جعبه ابزار