هدایت قرآنی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



سلوک انسان به سوی مقصد، بدون راه و همراه و خرجی راه و رهبر و راهنما و...میسر نخواهد بود، و در مسیر سیر به سوی خداوند ، راه و رونده و همراه و خرجی راه و منازل بین راه و پایان راه همه و همه یکی است که خدای سبحان توسط پیامبران معصومش آن را تعلیم و تهذیب می‌نماید، و غیر از ذات اقدس خداوند احدی شایسته‌ی هدایت انسان نخواهد بود.


مقصد انسان در قرآن

[ویرایش]

قرآن کریم انسان را سالک به سوی مقصد ابدی می‌داند:«یا اَیُّهَا الاِنسانُ انّکَ کادِحٌ اِِلی ربِّکَ کَدحاً فَمُلاقیهِ»ای انسان تو با تلاش و کوشش و رنج به سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد.»

وحدت سلوک و سالک

[ویرایش]

و سلوک، بدون راه و همراه و خرجی راه و رهبر و راهنما و... نخواهد بود، و تعدد امور یاد شده در راههای اعتباری یا حقیقی مادی و انفکاک آنها از هم رواست، لیکن در راه حقیقی و الهی که راه از درون رهرو، بیرون نیست و سَیْر او در عقیده و اخلاق و اعمال است که همگی از شئون هستی او بشمار آمده و در آینده‌ی نه چندان دور، از حال به ملکه تبدیل شده و از عرض به جوهر تغییریافته، و از عَرَضی به ذاتی درآمده و از بیرون به درون وجود نه مفهوم و ماهیت راه یافته و مقوّم وجودی وی شده و سرانجام در قیامت ، صورت ظاهر همتای سیرت باطن شده و هر کسی برابر با سریره‌ی جوهری خویش محشور می‌گردد، متصور نیست یعنی راه و رونده و همراه و خرجی راه و منازل بین راه و پایان راه همه و همه یکی است.

هدایت الهیه ذاتیه

[ویرایش]

خدای سبحان توسط پیامبران معصومش آن را تعلیم و تهذیب می‌نماید، و غیر از ذات اقدس خداوند احدی شایسته‌ی هدایت انسان نخواهد بود، زیرا دیگران بدون هدایت راهنما ذاتاً هدایت شده نخواهند بود، و موجودی که ذاتا هدایت شده نیست و نیازمند به هدایت است توان راهنمائی دیگران ندارد. لیکن خدای سبحان چون ذاتاً هدایت‌گر است و همه کارهای او بدون دستور غیر بر صراط مستقیم می‌باشد «اِنّ رَبِّی عَلی صراطٍ مُستَقیم»به راستی که پروردگار من بر راه راست است.» حق هدایت دیگران منحصراً از آن اوست: «اَفَمَنْ یَهْدِی اِلَی الَحقِّ اَحَقُّ ان یُتَّبَعَ اَمَّن لا یَهِدِّی اِلّا اَنْ یُهدیْ»آیا کسی که هدایت می‌کند به سوی حق برای پیروی شایسته‌تر است یا آن که خود هدایت نمی‌شود مگر هدایتش کنند.» ، منظور از احقّیّت در این آیه، همانا به نحو تعیین است نه ترجیح، مانند: «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعضٍ»خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آن چه خدا مقدّر داشته اولی هستند.» زیرا دیگران اصلاً حق هدایت ندارند، چون هر بالعرض باید به بالذّات منتهی گردد، و در این صورت هدایت همان هادی بالذّات است که توسط هادیان بالعرَض عرضه می‌شود، نه هدایت دیگر:«اِنَّ هُدیَ الله هُوَ الْهُدی»هدایت الهی تنها هدایت است.»

هدایت اقوم

[ویرایش]

و چون قرآن برنامه هدایتی خداوندی است، که ذاتا هدایت شده و نیز هدایت‌گر ذاتی است از گزند هر گونه جهل و خطا و سهو و نسیان محفوظ بوده، و از آسیب تخلّف یا اختلاف نیز محفوظ خواهد بود، «لا یأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدیهِ و لا مِن خَلفِه»هیچ باطلی نه از پیش‌رو و نه از پشت‌سر به سراغ آن نمی‌آید.» لذا به منظور هدایت همه‌ی انسان‌ها نازل شد، «هُدیً للنّاس»قرآن هدایت است برای مردم.» گر چه گروه خاص از آن بهره‌مند می‌شوند... «هُدیً لِلمتّقینَ»هدایت‌گر متّقین است.» و چون از تمام علّت‌های بزرگواری برخوردار است، نحوه‌ی رهبری آن بهترین انحاء‌ هدایت می‌باشد بطوریکه رهنمائی از آن بهتر، میسّر و متصوّر نخواهد بود: «اِنَّ هذَا القُرآنَ یَهْدِی لِلَّتی هِیَ اَقُومَ»این قرآن به راهی که استوارترین راه‌هاست هدایت می‌کند.»

سیر صعودی هدایت در قرآن

[ویرایش]

و از آن جهت که انسان سیر عمودی داشته، از نازل‌ترین مرتبه تا عالی‌ترین مرتبه جهان امکان را طی می‌کند: «هَل اَتی علَی الاِنسانِ حینٌ مِنَ الدَّهرِ لم یَکُنْ شیئاً مَذکُوراً»آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری بود.»...، « یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی »تو ای روح آرام یافته به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی و در بهشت من وارد شو.» لازم است برنامه‌ی هدایتی بشر، کتابی باشد که از طرف نزول به طبیعت بسته و از مرتبه‌ی لفظ و کلام سیّال و مفاهیم اعتباری مایه بگیرد، و از طرف صعود به ماوراء طبیعت مرتبط بوده و از قلمرو لفظ و عناوین اعتباری فراتر باشد، چنانکه در حدیث ثقلین و مانند آن آمده است که: «قرآن طناب خاص الهی است، یک طرف آن به دست شماست و طرف دیگر آن به دست خدای سبحانست، همانطوری که نشأه طبیعی انسان به نشأه ماوراء طبیعی او مرتبط است و رسیدن به مقام تجرّد عقلی وی بدون عبور از قلمرو حسّ میسّر نیست، رسیدن به باطن قرآن نیز بدون حفظ ظاهر و عمل به آن مقدور نخواهد بود، و همانطوری که اسرار روحی بشر به هر طوری که باشد خود را در منطقه‌ی جسمانی او آشکار می‌نماید معارف عمیق قرآن خود را به نحوی در لابلای کلمات ارائه می‌دهد، لذا توده‌ی مردم از آیات قرآنی با وضع مناسب ظرف علمی خود بهره‌مند می‌شوند، و خواص از اشارات آن طرفی می‌بندند، و اولیاء از لطائف آن سرشار می‌شوند و انبیا از حقایق آن سیراب می‌گردند.

هدایت علمی قرآن

[ویرایش]

هدایت قرآن که کلام خداست، آیت هدایت متکلم خود می‌باشد، یعنی هدایت عینی خدای سبحان، هر لحظه بطور خاص ظهور می‌کند و نیاز تکوینی هر نیازمند آماده و مستحقّ را که با زبان استعداد و لسان حال چیزی را طلب می‌کند برآورده می‌نماید. و هدایت علمی قرآن نیز هر آن بطور مخصوص جلوه می‌نماید و سئوال علمی هر صاحب نظری را پاسخ می‌دهد، و اگر خواستیم نشانه‌ی «یسئلَه مَن فِی السّمواتِ وَ مَن فی الاَرضِ کُلَّ یومٍ هُوَ فی شأن»تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند از او تقاضا می‌کنند و او هر روز در شأن و کاری است.» را در جهان علم جستجو کنیم، تنها کتابی که توان آن را دارد که درباره‌ی تمام مکتب‌های اعتقادی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی اظهارنظر کند و خطوط کلّی صحت و سقم آنها را ترسیم نماید و خطوط جزئی آن را به اجتهاد استنباط‌گران باطن بین و درون‌اندیش ارجاع دهد همانا قرآن کریم می‌باشد، و گرنه کتاب جاوید نمی‌بود.

هدایتهای تکوینی قرآن

[ویرایش]

همانطوری که زبانهای استعداد امور تکوینی یکسان نیست و در نتیجه جوابهائی که به آنها افاضه می‌شود همتای هم نمی‌باشد، لسان حال سالکان کوی حق، در بیان معارف قرآن همسان نبوده، پاسخ‌هایی که از آن دریافت می‌نمایند برابر هم نمی‌باشد، چه این‌که همّتهای سالکان کوی تهذیب نفس یکسان نبوده، فیض‌هایی که نصیب آنان می‌گردد متساوی هم نمی‌باشد مثلا نحوه‌ی هدایتهای باطنی قرآن در آیه‌ی کریمه‌ی: «اِن تتّقوا الله یجعَل لَکُم فُرقاناً» اگر از خدا به پرهیزند برای شما وسیله‌ای جهت جداساختن حق از باطل قرار می‌دهد.» به طور اجمال اشاره شد لیکن مقام متوسّط از اهل تقوی اینست که از جنود جهل عملی برَهَند و به سپاه عقل عملی، نائل آیند و در پیکار عمل به مقام خلوص و صفا و وفا و رضا و نظائر آن بار یابند ولی همت والای اوحدی از متقیان آنست که گذشته از پیروزی در صحنه‌ی عمل، و رسیدن به منازل عملی سیرکنندگان به سوی خدا، در میدان علم نیز فائق آیند و از گزند وَهْم نظری، همچون آسیب وَهْم عملی برهند و از تهاجم مغالطه‌های فکری رهایی یافته به برهان‌های عقلی نائل آیند، و همچنین از تمثّل صورتهای نفسانی سفر کنند و به مثال راستین رسیده و از آنجا به مافوق مثال مقیّد و مطلق عروج نمایند و همچون حارثه بن مالک بگویند: «کاَنّی انظر الی عرش ربّی قد وضع للحساب»گویا دارم به عرش پروردگارم نگاه می‌کنم که برای حسابرسی قرار داده شده.» سپس از منزل (کأنّ) که مقام احسان است سفر کنند و به منزل (انّ) برسند که رفتنی و رسیدنی است، آنگاه معلوم می‌شود از آیه‌ی کریمه‌ی: «انّ‌ هَذَا القُرآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ اَقْوَم» چه معارف ژرفی می‌توان به دست آورد و از جمله‌ی: «یَجْعَلْ لَکُم فُرقاناً» چه فرق‌های فراوانی بین مفاهیم حصولی صاحب نظران و مشاهد حضوری صاحبان بصیرت ، می‌توان استنباط نمود.

اعتصام به قرآن

[ویرایش]

همانطوری که پیوند تکوینی بین سراسر هستی، آنها را در فیض یابی مَدد می‌کند، لزوم وحدت و هماهنگی همه جانبه‌ی طلایه داران علوم قرآنی، آنان را برای بهتر فهمیدن بلندای معانی وحی آسمانی، کمک خواهد کرد، لذا قرآن کریم همگان را به چنگ زدن به این ریسمان استوار فرا می‌خواند، و معنای چنگ‌زدن عمومی به ریسمان استوار آسمانی این نیست که بطور انفراد و جداگانه هر کسی از قرآن استفاده کند و به فهمیده‌ی خاص خویش بسنده نماید، بلکه مراد آنست که همگان با هم قرآن را بفهمند تا در پرتو برخورد آرائی و تبادل نظرها، سئوال عمیق‌تری به پیشگاه قرآن عرضه گردد، سپس پاسخ شگفت‌انگیز و دقیق‌تری دریافت شود که هم به وسعت فهم‌های عمومی راست آید، و هم به فراخی فکرهای همگی هماهنگ شود، و هم با عمق جان همگان سازگار باشد و هم با اوج عروج شاهدان موافق آید، و هم با متن شهود شاهدان راستین مخالف نباشد، زیرا همه‌ی آنان در پرتو پذیرش کتاب و عترت ، و عمل برطبق موازین شریعت ، و استمداد از قاعده‌های گفتگو و استظهار به روش‌ علمی، و تکلّم به خطابهای آسمانی از راه شفاهی مأنوس و مورد قبول و پسندیده به آستان قرآن و عترت رفته‌اند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. انشقاق/سوره‌، آیه‌ ۶.    
۲. هود/سوره‌، آیه‌ ۵۶.    
۳. یونس/سوره ۱۰‌، آیه‌ ۳۵.    
۴. احزاب/سوره‌ ۳۳، آیه‌ ۶.    
۵. بقره/سوره‌ ۲، آیه‌ ۱۲۰.    
۶. فصلت/سوره‌ ۴۱، آیه‌ ۴۲.    
۷. بقره/سوره ۲‌، آیه‌ ۱۸۵.    
۸. بقره/سوره‌ ۲، آیه‌ ۲.    
۹. اسراء/سوره ۱۷‌، آیه‌ ۹.    
۱۰. انسان/سوره‌، آیه‌ ۱.    
۱۱. فجر/سوره ۸۹‌، آیه ۲۷- ۳۰.    
۱۲. رحمن/سوره‌ ۵۵، آیه‌ ۲۹.    
۱۳. انفال/سوره‌ ۸، آیه‌ ۲۹.    
۱۴. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۳، ص۱۳۷.    


منبع

[ویرایش]
سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «هدایت قرآنی».    








جعبه ابزار