واقعه کربلا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



واقعۀ شهادت امام حسین علیه‌السلام و یاران وفادار آن حضرت در سال ۶۱ در کربلا رخ داد.


کتابهای تألیف شده

[ویرایش]

دربارۀ واقعه کربلا و قیام امام حسین علیه‌السلام کتابهای متعددی در قرن دوم و سوم تألیف شده، اما به دست ما نرسیده‌است. مهم‌ترین آن‌ها کتابهایی است با عنوان مقتل‌الحسین از ابومِخْنَف لوط‌بن یحیی (متوفی ۱۵۷)، محمدبن عمر واقدی (متوفی ۲۰۷ یا ۲۰۹)، ابوعبیده مَعْمَربن مُثَنّی (متوفی ۲۰۹)، نصربن مُزاحم مِنْقَری (متوفی ۲۱۲)، ابوعبید قاسم‌بن سلّام هروی (متوفی ۲۲۴)، ابوالحسن علی‌بن محمد مدائنی (متوفی ۲۲۴ یا ۲۲۵)، ابن‌ابی‌الدنیا (متوفی ۲۸۱)، یعقوبی (زنده در ۲۹۲) و محمدبن زکریا غَلّابی (متوفی ۲۹۸)
[۱] رسول جعفریان، «درباره منابع تاریخ عاشورا»، ج۱، ص۴۲ـ۴۳.
بیشتر این آثار به صورت مستقل برجای نمانده، اما بخش عمدۀ مطالب آن‌ها در منابع بعدی نقل شده و از طریق کتابهای تاریخی قرنهای سوم و چهارم، جزئیات درخور توجهی از حرکت امام حسین از مدینه به مکه و سپس به سوی کوفه و شهادت آن حضرت در کربلا، به دست ما رسیده‌است.

← قدیمی ترین منبع


کهن‌ترین منبع درباره قیام امام حسین و واقعۀ کربلا، مقتل‌الحسین ابومخنف لوط‌بن یحیی بوده‌است
[۲] احمدبن علی نجاشی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، ج۱، ص۳۲۰.
[۳] محمدبن حسن طوسی، فهرست کتب الشیعة و اصولهم، ج۱، ص۳۸۱.
که اکنون موجود نیست، اما بخش عمده‌ای از مطالب آن را دیگران در کتابهای خود نقل کرده‌اند، از جمله طبری که روایات کتاب ابومخنف را، با عبارت «قال ابومخنف» و با ذکر سلسله سند، در تاریخ خود ذکر کرده‌است.
[۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۸ـ۴۷۰.
ابومخنف واقعۀ کربلا و روز عاشورا را با واسطه‌هایی اندک نقل کرده‌است. جدا از اثر مفقود ابومخنف ــ که منبع اصلی روایات واقعۀ کربلاست ــ شرح حال امام حسین در کتاب الطبقات محمد ابن‌سعد (متوفی ۲۳۰)، انساب‌الاشراف احمدبن یحیی بلاذری (متوفی ۲۷۹)، الاخبار الطوال ابوحنیفه دینوری (متوفی ۲۸۲)، تاریخ‌الامم و الملوک محمدبن جریر طبری (متوفی ۳۱۰) و الفتوح احمد ابن‌اعثم کوفی (متوفی ح۳۱۴)، در کنار برخی منابع و روایات پراکنده دیگر، از منابع اولیۀ واقعه کربلا به شمار می‌روند.
[۵] رسول جعفریان، «درباره منابع تاریخ عاشورا»، ج۱، ص۴۳ـ۵۱.
این منابع در کلیات وقایع قیام امام حسین و بسیاری از وقایع جزئی آن، با یکدیگر اتفاق‌نظر دارند و جزئیات دقیقی را از این واقعه گزارش کرده‌اند. مقاله حاضر، با تکیه بر این منابع و روایات کهن در منابع قرنهای سوم و چهارم، تألیف شده‌است.

درخواست بیعت

[ویرایش]

پس از مرگ معاویه ، خلیفه اموی، در نیمه رجب سال ۶۰، پسر و جانشینش یزید در نامه‌ای به ولیدبن عُتْبه، والی مدینه، دستور داد از امام حسین، عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر، عبداللّه‌بن زُبیر و عبداللّه‌بن عمر برای او بیعت بگیرد و در صورت بیعت نکردن، آنان را به قتل برساند. از این میان، امام حسین و ابن‌زبیر بیش‌تر مورد توجه بودند.
[۶] یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱.
[۹] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۰.
ولیدبن عتبه نیز شبانه از امام و عبداللّه‌بن زبیر بیعت خواست. امام و عبداللّه‌بن زبیر دعوت برای بیعت را به صبح روز بعد و در حضور مردم موکول کردند و امام فرمود کسی مانند من پنهانی بیعت نمی‌کند و ولید پذیرفت.
[۱۰] یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱.
به روایت ابن‌سعد ،
[۱۲] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۲۴.
امام که همان شب با جمعی از اهل بیت و یاران و نزدیکانش نزد ولید به دارالاماره مدینه رفته بود، بر بیعت نکردن خود با یزید تأکید کرد و چون ولید درشتی نمود و مروان به ولید پیشنهاد کرد امام را در صورت خودداری از بیعت، به قتل برساند، امام عمامه خود را از سر برداشت و بدین‌گونه مخالفت و آمادگی خود را برای قیام، به آنان نشان داد.
[۱۳] ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۷ـ۲۲۸.
[۱۴] یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱.
[۱۵] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۸ـ۳۴۰.


حرکت امام به مکه

[ویرایش]

یک شب پس از این ماجرا، دو روز مانده از رجب سال ۶۰، امام با فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان خود ــ جز برادرش، محمدبن حنفیه ، که در مدینه ماندــ از مدینه به مکه رفت
[۱۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
[۱۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۱.
(که نوشته‌است امام دو شب پس از گفتگو با ولید، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد). مسلم‌بن عقیل به امام پیشنهاد کرد از بیراهه به مکه برود، اما امام از جاده اصلی به سوی مکه رفت و در شب جمعه سوم شعبان ۶۰ وارد مکه شد
[۲۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
[۲۳] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱.
(که نوشته‌است امام در سوم شعبان از مدینه خارج شد).
عبداللّه‌بن زبیر ــ که یک شب قبل از امام حسین به مکه رفته بود
[۲۵] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۱.
ــ به سبب نفوذ امام در میان مردم، می‌دانست مادام که امام در مکه حضور دارد، مردم مکه با وی بیعت نخواهند کرد. ازاین‌رو، گرچه در ظاهر نزد امام می‌رفت و با او نماز می‌گزارد، مایل نبود امام در مکه بماند و چون بعداً امام عزم عراق کرد، ابن‌زبیر شادمان شد
[۲۷] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱.
[۲۹] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۹ـ۲۵۰.
. عبداللّه‌بن زبیر در مکه به‌ظاهر آمادگی خود را برای بیعت با امام اعلام کرد و درخواست نمود یا خود با امام بیعت کند یا امام بیعت با وی را بپذیرد، اما امام، با آگاهی از اندیشه او، بیعت وی را نپذیرفت و خود نیز با او بیعت نکرد.
[۳۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳ـ۳۸۵.
[۳۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۷.
.

دعوت به کوفه

[ویرایش]

به هنگام اقامت امام در مکه، بزرگان شیعه در کوفه، مانند سلیمان‌بن صُرَد ، مُسَیَّب‌بن نَجَبَه، رِفاعه‌بن شدّاد و حبیب‌بن مُظَهَّر (یا مطهّر، یا مُظاهر)، همگی به امام نامه نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت کردند تا رهبری آنان را در مبارزه با امویان برعهده گیرد. پس از آن، دیگر شیعیان و اشراف کوفه نیز نامه‌هایی مانند آن به امام نوشتند.
[۳۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۲ـ۴۶۳.
[۳۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷.
[۳۵] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱ـ۳۵۳.
[۳۷] یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱ـ۲۴۲.
امام نامه‌ای در پاسخ آنان نوشت و توسط هانی‌بن هانی (یا هانی‌بن ابی‌هانی/ هانی‌بن عروه) سَبیعی مرادی و سعیدبن عبداللّه خَثْعَمی (یا حنفی)، که آخرین فرستادگان کوفیان بودند، برایشان فرستاد و برای اطمینان از تصمیم شیعیان کوفه و روشن ساختن وضع آنان، پسرعموی خود، مسلم‌بن عقیل ، را به کوفه فرستاد تا به امام اطلاع دهد.
[۳۸] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۳.
[۴۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷.
[۴۱] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۳.
.

ورود مسلم به کوفه

[ویرایش]

مسلم در پنجم شوال سال ۶۰ وارد کوفه شد
[۴۳] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۸
و دوازده هزار تن (و به قولی هجده هزار تن) از اهالی شهر با وی، به عنوان نمایندۀ امام، بیعت کردند و سپس مسلم امام را به کوفه فراخواند
[۴۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷ـ۳۴۸.
[۴۵] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۸
کسانی مانند محمدبن حنفیّه و عبداللّه‌بن عباس از سر نصیحت از امام خواستند در مکه و در پناه حرم امن‌الهی بماند و او را از عزیمت به کوفه، که مردم آن درخور اعتماد نبودند، و از قیام برضد حکومت یزید، برحذر داشتند. آنان به امام پیشنهاد کردند به جای کوفه به یمن یا ناحیۀ دیگری برود و از آن‌جا کسانی را برای تبلیغ و دعوت مردم به اطراف بفرستد، یا دست‌کم زنان و فرزندانش را همراه خود به عراق نبرد، اما امام از آن نگران بود که با کشته شدنش به دست یزید، حرمت کعبه از بین برود. از این‌رو، عزم امام قطعی بود.
[۴۶] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى ،ج ۶ ص۴۲۴ـ۴۲۸،(قاهره).
[۴۷] ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۸ـ۲۲۹.
[۴۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱.
[۵۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳ـ۳۸۴.
عمربن سعیدبن عاص (حاکم مکه و مدینه) نیز، به درخواست عبداللّه‌بن جعفربن ابی‌طالب، امان‌نامه‌ای برای امام فرستاد و امام را به بازگشت به مدینه دعوت کرد، اما امام بر عزم خود برای سفر به عراق مصمم بود و حرکت خود را به امر الهی و رؤیایی که در آن پیامبر او را بدین‌کار امر می‌نمود، مستند کرد
[۵۲] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۲۶.
[۵۳] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۳.
[۵۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۸.
[۵۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۵ـ۴۶۷.
(که کوشش عبداللّه‌بن عباس و عبداللّه‌بن عمر را برای بازگرداندن امام به مدینه یا منصرف کردن او از سفر به عراق گزارش کرده‌اند)
[۵۹] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۱ـ۲۵۰.
(سخن ابوبکربن عبدالرحمان، از فقهای مدینه، را با امام حسین درباره رفتار کوفیان با امام علی و امام حسن و نامعتمد بودن آنان در مبارزه با امویان نقل کرده‌است).

حرکت امام به کوفه

[ویرایش]

امام که می‌دانست حکومت ستمگر اموی، از وی چنان احساس خطر می‌کند که او را هرجا باشد، خواهد یافت و از میان خواهد برد، پس از چهار ماه اقامت در مکه،
[۶۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱.
[۶۱] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۵.
برای این‌که حرمت حرم الهی شکسته نشود
[۶۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۵۵ـ۴۵۶.
[۶۳] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۷.
[۶۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۴ـ۳۸۵.
(که نوشته امام در گفت‌وگو با عبداللّه‌بن عباس کشته شدن در عراق را بهتر از قتل در مکه می‌دانسته است)
[۶۶] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۹.
، با انجام‌دادن طواف و سعی و تقصیر، مناسک حج تمتع را به عمره مفرده بدل کرد
[۶۷] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۵.
و روز سه‌شنبه هشتم ذیحجه ( روز تَرویه ) سال ۶۰، از مکه به سوی کوفه رفت
[۶۸] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
[۶۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱.
(که خروج امام را از مکه به سوی کوفه در سوم ذیحجه سال ۶۰ نوشته‌است).

شهادت مسلم و هانی

[ویرایش]

کمی پیش از آن، یزید در پی درخواست طرفداران بنی‌امیه، نُعمان‌بن بَشیر (والی کوفه) را که او را فردی ضعیف می‌دانستند، برکنار کرد و عبیداللّه‌بن زیاد را، که والی بصره بود، هم‌زمان به حکومت کوفه منصوب و او را از تصمیم امام آگاه کرد و مأمور ساخت مسلم را از کوفه بیرون راند یا بکشد. عبیداللّه که قبلا فرستاده امام را در بصره به قتل رسانده بود، با ورود به کوفه مردم را مرعوب کرد و به جستجوی مسلم پرداخت. او هانی‌بن عروه را، که مسلم نزد وی مخفی شده بود، دستگیر کرد. سرانجام مسلم در هشتم یا نهم (و به قولی، سوم) ذیحجه سال ۶۰، در کوفه قیام کرد و ابن‌زیاد را در دارالاماره محاصره نمود. اما به‌زودی بیش‌تر یارانش از گرد او متفرق شدند و ابن‌زیاد بر وی دست یافت و او را به شهادت رساند. وی هانی را نیز در بازار کوفه کشت و سر آنان را نزد یزید فرستاد.
[۷۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
[۷۳] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷ـ۳۸۰.

امام در میانه راه کوفه، در منزلی به نام قُطْقُطانه (یا قادسیه یا زُباله یا میان زَرود و زباله)، از شهادت مسلم و هانی و اوضاع کوفه خبر یافت
[۷۵] یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۳.
[۷۷] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۶
، اما با تکیه بر قضای الهی ، و نیت حق‌جویی و مبارزه با بی‌دینی و ظلم و فساد، راه کوفه را پیش گرفت.
[۷۸] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۶.
[۷۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۹.
[۸۰] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۸۱.
با این حال، یارانش را از وضع کوفه و ناهمراهی شیعیان آگاه ساخت و آنان را در بازگشت آزاد گذاشت. جمعی از یاران امام، که در بین راه به وی پیوسته بودند، از وی جدا شدند و فقط افرادی که از حجاز با او همراه شده بودند، در کنار او ماندند.

اعزام لشکر عبیدالله

[ویرایش]

عبیداللّه‌بن زیاد، صاحب شرطه خود (حُصَیْن‌بن تمیم) را با چهار هزار سوار از کوفه به قادسیه فرستاد. حصین نواحی منتهی به قادسیه را با گماردن لشکریانی تحت مراقبت گرفت و راه نفوذ از کوفه به حجاز را بست تا کسی به لشکر امام نپیوندد. وی قیس‌بن مُسْهِر صَیداوی و عبداللّه‌بن بُقْطُر (یقطر)، برادر رضاعی امام، را که از سوی امام به کوفه روانه شده بودند، دستگیر کرد و نزد ابن‌زیاد فرستاد و ابن‌زیاد آنان را به قتل رساند. حصین همچنین حرّ بن یزید ریاحی را از قادسیه با هزار سوار به سوی امام فرستاد. حرّ در جایی به نام ذی حُسُم با امام روبه‌رو شد و از حرکت امام به کوفه و از بازگشت حضرت به حجاز جلوگیری کرد و خواست امام را نزد عبیداللّه‌بن زیاد به کوفه ببرد. امام از این کار خودداری نمود و فرمود که در پی درخواست مردم کوفه به سوی آنان حرکت کرده‌است و خورجینی پر از نامه‌های آنان به حرّ نشان داد و خطابه‌هایی روشنگرانه ای دربارۀ انگیزۀ قیام خود ایراد فرمود. با این همه، حرّ سرانجام به دستور ابن‌زیاد، امام را وادار کرد تا در صحرایی بدون آب و استحکامات فرود آید و از استقرار او و یارانش در روستاهای اطراف فرات ، همچون نینوا ، غاضریه و عَقْر، جلوگیری کرد و امام را ناگزیر ساخت در جایی به نام کربلا در نزدیکی فرات پیاده شود.
[۸۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۹ـ۴۷۳.
[۸۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۷.
[۸۳] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
[۸۴] ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۳.
[۸۷] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۴ـ۳۹۵.
[۸۸] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۸ـ۴۰۹.


ورود امام به کربلا

[ویرایش]

روز ورود امام به کربلا پنج‌شنبه دوم محرّم سال ۶۱ بود
[۸۹] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۷.
[۹۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۹.
(چهارشنبه اول محرّم سال۶۱). یک روز پس از ورود امام، ابن‌زیاد، عمربن سعد را، که به وی عهد حکومت ری و دَسْتَبی را داده بود، پیش از عزیمت به محل مأموریتش با چهار هزار سپاهی از کوفه به کربلا فرستاد و دستور داد از امام حسین و یارانش به نام یزید بیعت بگیرد. اما امام نپذیرفت.
[۹۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۷ـ۴۷۸.
یک یا دو روز بعد عبیداللّه‌بن زیاد، حصین‌بن تمیم را با چهار هزار سپاهی همراهش از قادسیه فراخواند و به سوی امام حسین روانه کرد. ابن‌زیاد کسانی را مأمور کرد تا در کوفه بگردند و مردم را به اطاعت فراخوانند و از عواقب شورش بترسانند و آنان را از یاری امام بازدارند. ابن‌زیاد فرمان داد تا مردم کوفه در نُخَیْله اردو بزنند. همۀ جوانان شهر به آنان ملحق شدند. ابن‌زیاد خود نیز به نخیله رفت و پیوسته لشکریانی را، از بیست تا صد تن، به یاری عمربن سعد ‌می فرستاد. حَجّاربن اَبْجَر عِجْلی، شَبَث‌بن رِبعی و یزیدبن حارث‌بن رُوَیْم را نیز (هر یک را با هزار تن) به جنگ امام فرستاد، اما بسیاری از این لشکریان، به‌سبب اکراه از جنگ با امام، از پیشروی تا کربلا سرباز می‌زدند.
[۹۴] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۸ـ۴۸۰.
ابن‌اعثم شمار لشکریانی را که ابن‌زیاد همراه سرداران خود به یاری عمربن سعد فرستاد و تحت فرماندهی او قرار داد، ۲۲۰۰۰سوار و پیاده نوشته است. گفته شده است که امام به عمربن سعد پیشنهاد کرد به مدینه بازگردد. عمربن سعد که مایل بود کار به صلح بینجامد، با امام در این باره توافق کرد، اما عبیداللّه‌بن زیاد به تحریک شمربن ذی‌الجوشن پیشنهاد امام را نپذیرفت و به ابن‌سعد دستور داد در صورت امتناع از بیعت به نام یزید، با آنان بجنگد.
[۹۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
[۹۸] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۲ـ۴۸۳.
.

بستن آب

[ویرایش]

عمربن سعد راه را بر قبیله‌ای از بنی‌اسد ــ که ساکن روستایی نزدیک کربلا بودند و قصد یاری امام را داشتندــ بست
[۱۰۰] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
و سه روز قبل از عاشورا ، به دستور ابن‌زیاد، از دسترسی امام به آب و شریعه فرات جلوگیری کرد؛ گرچه امام برادر دلیر و وفادارش، ابوالفضل عباس ، را با گروهی فرستاد و او توانست با عقب راندن دشمن، مَشکها را از آب پر کند و بازگردد.
[۱۰۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۱.

عمربن سعد شب پنج‌شنبه ۹ محرّم ۶۱ و شب جمعه با یارانش به سوی امام پیش رفت. امام تا صبح مهلت خواست و آنان پذیرفتند. امام یاران خود را آزاد گذاشت تا با استفاده از تاریکی شب بازگردند، اما آنان وفادارانه ماندن در کنار حضرت را ترجیح دادند.
[۱۰۳] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۵.
[۱۰۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸ـ۴۲۰.
امام حسین و یارانش شب عاشورا را به نماز و دعا و استغفار و تضرع گذراندند.
[۱۰۵] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۶.
امام، یاران و خاندان خود را بهترین توصیف کرد
[۱۰۶] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸.
و در سخنانی خطاب به آنان، فداکاری و شهادت در راه آرمان حق‌طلبی و مبارزه با باطل را سعادت، و زندگی با ستمگران را مایۀ رنج و ستوه دانست.
[۱۰۷] سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۴ـ۱۱۵.
.

آرایش نظامی لشکر امام

[ویرایش]

شمار لشکریان امام را در صبح عاشورا ۳۲ سواره و ۴۰ پیاده نوشته‌اند. امام زُهَیربن قَیْن را به فرماندهی میمنۀ لشکر و حبیب‌بن مُظهر را به فرماندهی میسره قرار داد و برادر خود، عباس‌بن علی ، را پرچم‌دار کرد و خیمه‌های زنان و فرزندان را نزدیک یکدیگر در پشت لشکر جای داد و گرداگرد آن را خندقی حفر نمود و در آن آتش افروخت تا کسی نتواند به خیمه‌ها و لشکر از پشت حمله کند. عمربن سعد نیز عمروبن حجاج زُبَیْدی را در میمنه و شمربن ذی‌الجوشن ضِبابی را در میسره قرار داد و فرماندهی سواران لشکر را به عَزرَه‌بن قیس اَحْمَسی و پیادگان را به شبث‌بن ربعی سپرد و غلام خود، دُرَید (یا ذُوَیْد/ زید)، را پرچم‌دار کرد.
[۱۰۸] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۶ـ۴۸۷.
[۱۱۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲.
امام جنگ را آغاز نکرد و تأکید داشت آغازگر جنگ نباشد
[۱۱۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۷ـ۴۸۸.
[۱۱۲] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۴.
و پیش از جنگ خطابه‌ای ایراد کرد و لشکریان عمربن سعد را نصیحت نمود و لزوم پیروی از حق و جلوگیری از باطل را متذکر شد و حدیث پیامبر اکرم را که او و برادرش امام حسن را سروَر جوانان بهشت نامیده بود و نیز فضایل اهل بیت علیهم‌السلام و قرابت خود را با پیامبر یادآور شد و با آنان اتمام حجت کرد.
[۱۱۳] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۸.
[۱۱۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۴ـ۴۲۵.
امام چند تن از سران کوفیان را در لشکر عمرسعد به نام خطاب کرد و دعوتنامه‌های آنان را یادآور شد، اما آنان منکر نامه‌ها شدند. امام همچنین پیشنهاد کرد از کربلا بازگردد، ولی آنان نپذیرفتند و گفتند امام باید به فرمان یزید تن دهد.
[۱۱۵] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۸.
پیش از آغاز نبرد، حر توبه کرد و به سوی امام بازگشت.
[۱۱۶] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۹.
.

شروع جنگ

[ویرایش]

عمربن سعد از یارانش خواست نزد ابن‌زیاد گواهی دهند که وی نخستین تیر را به سوی لشکر امام پرتاب کرده‌است.
[۱۱۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف.
یاران امام حمله سواران دشمن را با تیراندازی دفع کردند.
[۱۱۹] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۰.

پس از چند مبارزۀ یک به یک میان یاران امام و لشکر عمربن سعد ،
[۱۲۰] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۹ـ۴۹۱.
چون ابن‌سعد برتری یاران امام را دید، لشکریانش را از مبارزه منع کرد و سرداران ابن‌سعد حملات خود را از میمنه و میسره آغاز کردند و تیراندازان او لشکر امام را آماج قرار دادند.
[۱۲۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۲ـ۴۹۳.
شدت جنگ در ظهر عاشورا به اوج خود رسید و بعد از ظهر نیز ادامه یافت.
[۱۲۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۳ـ۴۹۴.
مسلم‌بن عَوْسَجه انصاری،
[۱۲۳] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۲.
[۱۲۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵ـ۴۳۶.
و به قولی حرّبن یزید ریاحی، نخستین شهید از لشکر امام بود و آخرین یار شهید آن حضرت، سُوَیدبن عمرو خَثْعَمی بود.
[۱۲۶] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۶.
[۱۲۷] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.


اقامه نماز ظهر

[ویرایش]

امام یکی از یارانش را، به نام ابوثُمامه، که وقت نماز را به امام یادآور شد، دعا کرد.
[۱۲۸] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۹.
سپس نماز ظهر را با یارانش، به صورت نماز خوف ، به‌جا آورد.
[۱۲۹] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۴.
[۱۳۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱.
در واپسین لحظات حیات امام، لشکریان عمربن سعد، به دستور وی، خیمه‌های لشکر امام را با شمشیر و نیزه دریدند. شمربن ذی‌الجوشن نیز به خیمه‌ای که عیال و بنۀ امام در آن بود، حمله کرد و خواست آن را به آتش بکشد. در این هنگام، امام جملۀ معروف خود را به زبان آورد که اگر دین ندارید، آزاده باشید. زُهَیربن قین نیز، با گروهی از یاران امام، حملۀ دشمن به خیمه‌ها را دفع کرد.
[۱۳۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۳ـ۴۹۴.
[۱۳۲] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۹.
[۱۳۳] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
پس از آن‌که یاران امام در جنگ با دشمن به شهادت رسیدند،
[۱۳۴] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵ـ۴۴۶.
[۱۳۵] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۰۱ـ۱۱۰.
فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام یکایک با دشمن جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

شهادت علی اکبر

[ویرایش]

طبق پاره‌ای روایات، علی‌اکبر ، فرزند برومند امام حسین، نخستین فرد از خاندان ابوطالب بود که به شهادت رسید.
[۱۳۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۷.
اما به روایت دیگر، نخستین کسی از خاندان امام که به جنگ دشمن رفت و به شهادت رسید، عبداللّه‌بن مسلم‌بن عقیل بود و آخرین آنان علی‌اکبر.
[۱۳۹] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۰ـ۱۱۱.
آنگاه که امام همۀ یاران و خویشانش را از دست داد، تنها به جنگ پرداخت تا به شهادت رسید.
[۱۴۱] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
.

قاتل امام

[ویرایش]

دربارۀ کسی که امام را به شهادت رساند، اختلاف هست. در پاره‌ای روایات نام سِنان‌بن اَنَس نَخَعی
[۱۴۲] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۱.
[۱۴۳] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۵۴.
[۱۴۴] عبداللّه‌بن مسلم ابن‌قتیبه، المعارف، ج۱، ص۲۱۳.
[۱۴۵] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۱، ص۵۲۱.
یا شمربن ذی‌الجوشن
[۱۴۶] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۱۲.
یاد شده‌است. چون شمر با گروهی از پیادگان به امام حمله کرد، امام شجاعانه آنان را منهزم ساخت. اگر کسی به امام نزدیک می‌شد، مایل نبود قتل امام به دست او انجام گیرد
[۱۴۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۹ـ۵۰۰.
تا آن‌که شمر با کسانی همچون ابوالجنوب عبدالرحمان‌بن زیاد جُعفی (یا زیدبن عبدالرحمان جعفی)، خَوْلی‌بن یزید اَصْبَحی، قشعم (یا قثعم) بن عمرو جعفی، صالح‌بن وَهْب یزنی و سنان‌بن اَنَس نخعی امام را احاطه و آنان را به قتل امام تحریض کرد و آنان همگی در قتل امام مشارکت کردند.
[۱۴۸] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۹.
[۱۴۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.
[۱۵۰] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
به‌روایتی نیز امام با حملۀ دلیرانه به دشمن، قصد نزدیک شدن به آب فرات را داشت که آنان، با حملۀ خود، مانع آن حضرت شدند. در این هنگام ابوالجنوب تیری به پیشانی امام زد و خون از آن جاری شد. تیرها از هر طرف به سوی امام پرتاب می‌شد. شمر یارانش را به حمله برانگیخت. زُرعَة‌بن شریک تمیمی (تَیْمی) با شمشیر دست چپ امام را قطع کرد. عمروبن طلحه جعفی از پشت ضربه‌ای سخت به شانۀ امام زد. سنان‌بن انس با تیری گلوی امام را هدف قرار داد. صالح‌بن وهب با نیزه به خاصرۀ امام کوبید. پس، امام از اسب به زمین افتاد.
[۱۵۱] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۷ـ۱۱۸.
[۱۵۲] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
به دستور عمربن سعد، خولی‌بن یزید
[۱۵۳] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۱.
یا سنان‌بن اَنَس
[۱۵۵] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۰ـ۵۰۱.
[۱۵۶] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
[۱۵۷] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۹.
یا شِبل‌بن یزید سر امام را از بدن جدا کرد (دربارۀ تاریخ شهادت امام و سن حضرت رجوع کنید به حسین‌بن علی، امام). جمعی از لشکریان عمربن سعد، به دستور وی، بر بدن امام اسب تاختند. بر بدن امام، هنگام شهادت، آثار ۳۳ ضربه شمشیر و ۳۴ زخم نیزه بود
[۱۵۹] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۹ـ۲۵۸.


شهادت یاران امام

[ویرایش]

همراه با امام، بنابر مشهور، ۷۲ تن از فرزندان و خویشان و یاران امام به شهادت رسیدند و از لشکر عمر سعد نیز ۸۸ تن کشته شدند
[۱۶۰] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۱.
[۱۶۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۳.
[۱۶۲] فُضَیل‌بن زبیر، ص ۱۴۹ـ۱۵۶
(که عدۀ کسانی را که همراه امام حسین (از خاندان و یاران آن حضرت) در کربلا به شهادت رسیدند، ۱۰۷ تن ذکر کرده‌است)
[۱۶۳] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۹.
(گفته‌است در لشکر امام هجده تن از خاندان او و شصت تن از یاران او بودند) (هفده تن از بنی‌هاشم)
[۱۶۵] محمدبن احمد دولابی رازی، الذریة الطاهرة، ج۱، ص۱۳۳ـ۱۳۴.
(تعداد مقتولان را، از برادران و فرزندان و اهل بیت امام، ۲۳ تن نوشته‌است)
[۱۶۶] سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۰۴.
[۱۶۷] سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۹.
(به نقل از محمدبن حنفیه، شهدای از «فرزندان فاطمه» را هفده تن دانسته است)
[۱۶۸] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۷، تنبیه.
(شهدای لشکر امام را ۸۷ تن نوشته‌است). شهدای خاندان امام عبارت بودند از: علی‌بن حسین، فرزند امام، معروف به علی‌اکبر؛ عبداللّه یا علی، فرزند شیرخوار امام، معروف به علی اصغر ؛ عباس‌بن علی‌بن ابی‌طالب و برادران مادری‌اش، جعفر و عبداللّه و عثمان (برادران امام)؛ محمد (محمد اصغر) بن علی‌بن ابی‌طالب (برادر امام)؛ ابوبکربن علی‌بن ابی‌طالب؛ عمربن علی‌بن ابی‌طالب؛ ابوبکر و قاسم و عبداللّه (پسران امام حسن)؛ جعفر و عبدالرحمان و عبداللّه (پسران عقیل‌بن ابی‌طالب)؛ محمد و عبداللّه محمدبن ابی‌سعد (ابی‌سعید) بن عقیل؛ و عَون و محمد و عُبیداللّه (پسران عبداللّه‌بن جعفربن ابی‌طالب).
[۱۶۹] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۷ـ۴۹۸.
[۱۷۰] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۱۶.
[۱۷۲] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۸ـ۴۶۹.
[۱۷۳] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۰ـ۱۱۵.
[۱۷۵] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۳۹ـ۴۴۲.
.

باقی ماندگان از جنگ

[ویرایش]

از مردان خاندان امام حسین، امام سجاد علی‌بن حسین علیهماالسلام که در آن واقعه بیمار بود
[۱۷۶] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳ـ۴۵۴.
(که امام سجاد را در آن واقعه نوجوان معرفی کرده است) (هفت ساله)، حسن (حسن مثنی) و عمر /عمرو، پسران امام حسن، و قاسم‌بن عبداللّه‌بن جعفر و محمدبن عقیل، که همگی خردسال بودند، زنده ماندند.
[۱۷۹] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۶۹.
[۱۸۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۹.
از اصحاب امام نیز دو تن زنده ماندند: مُرَقَّع‌بن ثُمامه اسدی که به ربذه تبعید شد، و غلام رَباب (همسر امام حسین و مادر سکینه)، که به سبب برده بودن از مرگ رهایی یافت. به نوشتۀ مسعودی
[۱۸۴] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۷، تنبیه.
لشکر مقابل امام همه اهل کوفه بودند و کسی از شامیان در میان آنان نبود. لشکریان عمرسعد پس از شهادت امام، زره و شمشیر، جامه، عمامه، نعلین و بار و بنۀ آن حضرت و شتران و زیور زنان را به غارت بردند
[۱۸۶] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۴.
[۱۸۷] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۹ـ۱۲۰.
[۱۸۸] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۱.
[۱۸۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.
و زنان و فرزندان امام را به اسارت گرفتند (برای اسارت خاندان امام، سیر حرکت کاروان اسیران).
[۱۹۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۵ به بعد.


دفن شهدا

[ویرایش]

روز بعد، اهالی روستای غاضریه از بنی‌اسد، بدن امام و یاران او را در همان مکانی که امام به شهادت رسیده بود، در کربلا به خاک سپردند
[۱۹۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۳.
[۱۹۲] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۵.
[۱۹۳] ابن ابی‌الثلج بغدادی، تاریخ الائمة ضمن مجموعه نفیسة، ج۱، ص۳۱.
[۱۹۴] مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۹، تنبیه.
[۱۹۵] مسعودی، مروج، ج۳، ص۳۰۳، تنبیه.
شهدای خاندان امام را، که از بنی‌هاشم بودند، پایین پای آن حضرت در مشهد امام به خاک سپردند. اصحاب شهید امام را نیز پیرامون آن حضرت دفن کردند، اما جای دقیق قبور آنان را نمی‌دانیم، گرچه بدون شک همگی درون حائر قرار دارند
[۱۹۶] محمدبن محمدبن نعمان مفید، الارشاد فی معرفة حجج‌اللّه علی‌العباد، ج۱، ص۱۲۵ـ۱۲۶.
سرهای شهدا را بر سر نیزه‌ها به کوفه نزد عبیداللّه‌بن زیاد بردند.
[۱۹۸] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۶.
لشکریان عمرسعد برای هر سری که نزد عبیداللّه می‌بردند، از او جایزه می‌گرفتند
[۱۹۹] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۰.
[۲۰۰] احمدبن یحیی بلاذری، ج۲، ج۱، ص۲۵۹، ص۵۰۴ و دینوری، انساب‌الاشراف.
(فهرستی از قبایل و تعداد سرهایی را که هر کدام نزد عبیداللّه‌بن زیاد بردند، به دست داده‌اند). عمربن سعد سر امام را توسط خولی‌بن یزید و حُمَیْدبن مسلم ازدی، برای عبیداللّه‌بن زیاد به کوفه فرستاد
[۲۰۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۳.
[۲۰۲] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۵.
[۲۰۴] سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۷.
(که فقط از خولی نام برده‌اند) (گفته‌است آن را بشربن مالک برد)
[۲۰۶] عبداللّه ابن ابی‌شیبه کوفی، المصنّف، ج۸، ص۴۹.
(بردن سر حضرت را به سنان‌بن انس نسبت داده‌است). عبیداللّه‌بن زیاد سر امام را در کوفه به دار آویخت و آن را در شهر گرداند و پس از مدتی آن را همراه با سر دیگر شهدا توسط زَحْربن قیس جعفی به سوی یزید به شام ( دمشق ) فرستاد.
[۲۰۷] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۷.
[۲۰۸] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۹.
[۲۰۹] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۷ـ۵۰۸.
[۲۱۰] محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۹ـ۴۶۰.
به نوشتۀ بلاذری ،
[۲۱۱] احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۸ـ۵۰۹.
عاتکه (دختر یزید و همسر عبدالملک‌بن مروان) با احترام سر امام را شست‌وشو داد و خوشبو کرد. سپس آن را در باغی در دمشق (باغ قصر یا باغی دیگر) دفن کردند. به روایتی دیگر، سر امام را، پس از آن‌که به کوفه و شام و عسقلان و مصر بردند
[۲۱۲] عزالدین ابی‌عبداللّه، ابن‌شداد، الاعلاق‌الخطیره فی ذاکر امراء الشام و الجزیره، ج۱، ص۲۹۱.
، کفن کردند و در کنار قبر فاطمه علیهالسلام در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپردند.
[۲۱۴] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۵۰.
به گفتۀ علم‌الهدی ،
[۲۱۵] سیدمرتضی علم‌الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج۳، ص۱۳۰.
سر امام را از شام به کربلا بازگرداندند و در کنار بدن حضرت به خاک سپردند.

خطبه خوانی زینب

[ویرایش]

پس از شهادت امام حسین ، حضرت زینب علیهاالسلام (خواهر امام)، که در کاروان اسیران بود، در مجلس عبیداللّه‌بن زیاد در کوفه و دربار یزید در دمشق ، خطابه‌های بلیغی ایراد کرد و به بیان ماهیت قیام امام حسین، افشای حکومت فاسد یزید و نیرنگ کوفیان پرداخت (برای متن خطبه‌های حضرت زینب در کوفه و شام رجوع کنید به) (برای خطبۀ حضرت زینب در دربار ابن‌زیاد نیز رجوع کنید به)
[۲۱۷] محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۲۱ـ۱۲۲.
(برای بحث دربارۀ قائل خطبه در کوفه، ترجمۀ موزون فارسی و تحلیلی از این خطبه‌ها رجوع کنید به)
[۲۱۸] جعفر شهیدی، «برگ‌هایی سیاه‌تر تاریخی سیاه»، ج۱، ص۲۴۹ـ۲۶۰.

واقعۀ کربلا یکی از بزرگ ‌ترین و دردناک‌ترین حوادث تاریخ اسلام به‌شمار می‌رود. این واقعه مایۀ ننگ و بدنامی امویان در شهرهای بزرگ عربستان شد. در مدینه ناآرامی پدید آمد و عبداللّه‌بن زبیر در قیام خود بر ضد امویان در مکه ، از این فاجعه سود جست
[۲۱۹] جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا (ع)، ج۱، ص۳۴.
روایاتی از اصحاب پیامبر نشان می‌دهد که پیامبر پیشتر از شهادت امام حسین خبر داده بود
[۲۲۰] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۱۷ـ۴۱۹.
[۲۲۱] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۲۶.
[۲۲۲] احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج۳، ص۲۴۲.
[۲۲۳] احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج۳، ص۲۶۵.
[۲۲۴] یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۵ـ۲۴۶.
(روایاتی در اندوه فرشتگان برای امام و خبر داشتن پیامبر از این واقعه نقل کرده‌است)
[۲۲۸] ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، ج۲، ص۲۶، نجف ۱۳۸۵.
و امام علی علیه‌السلام در راه صفین یا در بازگشت از آنجا، چون به کربلا رسید، با یارانش از واقعۀ کربلا سخن گفته بود.
[۲۳۱] عبداللّه ابن ابی‌شیبه کوفی، المصنّف، ج۸، ص۶۳۲.
[۲۳۲] احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج۱، ص۸۵.
[۲۳۳] سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۰۵ـ۱۰۶.
[۲۳۴] سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۱.


فهرست منابع‌

[ویرایش]

(۱) ابن ابى‌الثلج بغدادى، تاريخ الائمة ضمن مجموعه نفيسة، چاپ محمود مرعشى، قم ۱۴۰۶.
(۲) عبداللّه ابن ابى‌شيبه كوفى، المصنّف، چاپ سعيد لحام، بيروت ۱۴۰۹.
(۳) محمد ابن‌اعثم كوفى، كتاب‌الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
(۴) ابن‌بابويه، علل‌الشرايع، نجف ۱۳۸۵؛ همو، عيون اخبارالرضا، چاپ مهدى حسينى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش.
(۵) ابن‌سعد (قاهره).
(۶) عزالدين ابى‌عبداللّه، ابن‌شداد، الاعلاق‌الخطيره فى ذاكر امراء الشام و الجزيره، تحقيق سامى‌الدهان، دمشق ۱۳۸۲ / ۱۹۶۲.
(۷) على‌بن موسى ابن‌طاووس، اللهوف فى قتلى‌الطفوف، قم ۱۴۱۷؛ احمد ابن‌طيفور، بلاغات النساء، قم، بى‌تا.
(۸) عبداللّه‌بن مسلم ابن‌قتيبه، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ۱۹۶۰.
(۹) ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۳۶۸/ ۱۹۴۹.
(۱۰) احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، بيروت، بى‌تا.
(۱۱) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰.
(۱۲) رسول جعفريان، «درباره منابع تاريخ عاشورا»، آينه پژوهش، سال ۱۲، ش ۵ـ۶، آذر ـ اسفند ۱۳۸۰.
(۱۳) محمدبن احمد دولابى رازى، الذرية الطاهرة، چاپ محمدجواد حسينى جلالى، قم ۱۴۰۷.
(۱۴) ابوحنيفه دينورى، الاخبارالطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰.
(۱۵) جعفر شهيدى، «برگ‌هايى سياه‌تر تاريخى سياه»، مشكوة، ش ۷، بهار ۱۳۶۴ش.
(۱۶) جعفر شهيدى ، زندگانى فاطمه زهرا (ع)، تهران ۱۳۶۴ش.
(۱۷) سليمان‌بن احمد طبرانى، المعجم‌الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، بى‌جا، ۱۴۰۴.
(۱۸) فضل‌بن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام‌الهدى، قم ۱۴۱۷.
(۱۹) محمدبن جرير طبرى، تاريخ‌الامم و الملوك، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷.
(۲۰) محمدبن جرير طبرى ، المنتخب من كتاب ذيل المذيل من تاريخ الصحابة و التابعين، ضمن جلد ۱۱ طبرى، تاريخ‌الامم و الملوك.
(۲۱) محمدبن حسن طوسى، فهرست كتب الشيعة و اصولهم، چاپ عبدالعزيز طباطبايى، قم ۱۴۲۰.
(۲۲) سيدمرتضى علم‌الهدى، رسائل الشريف المرتضى، چاپ مهدى رجائى، قم ۱۴۰۵.
(۲۳) زكريابن محمد، قزوينى، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بيروت ۱۴۰۴ /۱۹۸۴.
(۲۴) محمدبن محمدبن نعمان مفيد، الارشاد فى معرفة حجج‌اللّه على‌العباد، قم ۱۴۱۳.
(۲۵) احمدبن على نجاشى، فهرست أسماء مصنفى الشيعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرى زنجانى، قم ۱۴۰۷.
(۲۶) نصربن مزاحم منقرى، وقعة صفين، چاپ عبدالسلام هارون، قاهره ۱۳۸۲.
(۲۷) يعقوبى، تاريخ.
(۲۸) احمد ابن‌طیفور، بلاغات النساء.
(۲۹) مروج،تنبیه.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. رسول جعفریان، «درباره منابع تاریخ عاشورا»، ج۱، ص۴۲ـ۴۳.
۲. احمدبن علی نجاشی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، ج۱، ص۳۲۰.
۳. محمدبن حسن طوسی، فهرست کتب الشیعة و اصولهم، ج۱، ص۳۸۱.
۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۸ـ۴۷۰.
۵. رسول جعفریان، «درباره منابع تاریخ عاشورا»، ج۱، ص۴۳ـ۵۱.
۶. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱.
۷. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۰.    
۸. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۸.    
۹. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۰.
۱۰. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱.
۱۱. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۷۲۲۸.    
۱۲. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۲۴.
۱۳. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۷ـ۲۲۸.
۱۴. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱.
۱۵. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۳۸ـ۳۴۰.
۱۶. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۰۱۴.    
۱۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
۱۸. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۸.    
۱۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۱.
۲۰. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۸۲۱.    
۲۱. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۲۲.    
۲۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
۲۳. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱.
۲۴. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۲۱۲۲.    
۲۵. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۱.
۲۶. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۴.    
۲۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱.
۲۸. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۲۳.    
۲۹. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۹ـ۲۵۰.
۳۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳ـ۳۸۵.
۳۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۷.
۳۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۲ـ۴۶۳.
۳۳. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۹.    
۳۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷.
۳۵. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱ـ۳۵۳.
۳۶. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۲۷۳۰.    
۳۷. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۱ـ۲۴۲.
۳۸. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۳.
۳۹. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۳۰.    
۴۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷.
۴۱. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۳.
۴۲. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۳۰۳۱.    
۴۳. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۸
۴۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷ـ۳۴۸.
۴۵. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۸
۴۶. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى ،ج ۶ ص۴۲۴ـ۴۲۸،(قاهره).
۴۷. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۲۸ـ۲۲۹.
۴۸. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۳۲۴۴.    
۴۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۱.
۵۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۳ـ۳۸۴.
۵۱. علی‌بن موسی ابن‌طاووس، اللهوف فی قتلی‌الطفوف، ج۱، ص۳۹۴۰.    
۵۲. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۲۶.
۵۳. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۳.
۵۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۸.
۵۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۶۷.    
۵۶. علی‌بن موسی ابن‌طاووس، اللهوف فی قتلی‌الطفوف، ج۱، ص۴۰.    
۵۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۵ـ۴۶۷.
۵۸. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۲۳۲۶.    
۵۹. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۱ـ۲۵۰.
۶۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱.
۶۱. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۵.
۶۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۵۵ـ۴۵۶.
۶۳. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۷.
۶۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۴ـ۳۸۵.
۶۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۶۵.    
۶۶. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۴۹.
۶۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۵.
۶۸. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
۶۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱.
۷۰. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۲۲۴۳.    
۷۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۴.
۷۲. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۳۱۲۴۲.    
۷۳. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷ـ۳۸۰.
۷۴. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۳۴۶۲.    
۷۵. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۳.
۷۶. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۷۲۴۸.    
۷۷. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۶
۷۸. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۶.
۷۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۹.
۸۰. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۸۱.
۸۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۶۹ـ۴۷۳.
۸۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۷.
۸۳. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
۸۴. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۳.
۸۵. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۱.    
۸۶. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۴۸۲۵۲.    
۸۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۴ـ۳۹۵.
۸۸. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۳۹۸ـ۴۰۹.
۸۹. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۷.
۹۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۹.
۹۱. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۳.    
۹۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۷ـ۴۷۸.
۹۳. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۳.    
۹۴. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۷۸ـ۴۸۰.
۹۵. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۴.    
۹۶. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۸۹۹۰.    
۹۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
۹۸. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۲ـ۴۸۳.
۹۹. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۳۲۵۵.    
۱۰۰. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
۱۰۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۱.
۱۰۲. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۵.    
۱۰۳. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۵.
۱۰۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸ـ۴۲۰.
۱۰۵. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۶.
۱۰۶. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۸.
۱۰۷. سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۴ـ۱۱۵.
۱۰۸. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۶ـ۴۸۷.
۱۰۹. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۶.    
۱۱۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲.
۱۱۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۷ـ۴۸۸.
۱۱۲. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۴.
۱۱۳. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۸.
۱۱۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲۴ـ۴۲۵.
۱۱۵. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۸.
۱۱۶. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۹.
۱۱۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف.
۱۱۸. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۰۰۱۰۱.    
۱۱۹. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۰.
۱۲۰. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۸۹ـ۴۹۱.
۱۲۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۲ـ۴۹۳.
۱۲۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۳ـ۴۹۴.
۱۲۳. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۲.
۱۲۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵ـ۴۳۶.
۱۲۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۰۱۱۰۲.    
۱۲۶. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۶.
۱۲۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.
۱۲۸. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۹.
۱۲۹. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۴.
۱۳۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۱.
۱۳۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۳ـ۴۹۴.
۱۳۲. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۹.
۱۳۳. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
۱۳۴. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵ـ۴۴۶.
۱۳۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۰۱ـ۱۱۰.
۱۳۶. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۶۲۵۷.    
۱۳۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۷.
۱۳۸. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۶.    
۱۳۹. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۰ـ۱۱۱.
۱۴۰. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۴۱۱۵.    
۱۴۱. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
۱۴۲. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۱.
۱۴۳. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۵۴.
۱۴۴. عبداللّه‌بن مسلم ابن‌قتیبه، المعارف، ج۱، ص۲۱۳.
۱۴۵. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۱، ص۵۲۱.
۱۴۶. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۱۲.
۱۴۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۹ـ۵۰۰.
۱۴۸. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۹.
۱۴۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰.
۱۵۰. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
۱۵۱. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۷ـ۱۱۸.
۱۵۲. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
۱۵۳. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۱.
۱۵۴. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۹.    
۱۵۵. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۰ـ۵۰۱.
۱۵۶. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱۸.
۱۵۷. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۹.
۱۵۸. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۸.    
۱۵۹. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۹ـ۲۵۸.
۱۶۰. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۱.
۱۶۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۳.
۱۶۲. فُضَیل‌بن زبیر، ص ۱۴۹ـ۱۵۶
۱۶۳. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۹.
۱۶۴. محمدبن محمدبن نعمان مفید، الارشاد فی معرفة حجج‌اللّه علی‌العباد، ج۲، ص۱۲۶.    
۱۶۵. محمدبن احمد دولابی رازی، الذریة الطاهرة، ج۱، ص۱۳۳ـ۱۳۴.
۱۶۶. سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۰۴.
۱۶۷. سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۹.
۱۶۸. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۷، تنبیه.
۱۶۹. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۷ـ۴۹۸.
۱۷۰. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۱۶.
۱۷۱. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۶۲۵۷.    
۱۷۲. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۸ـ۴۶۹.
۱۷۳. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۰ـ۱۱۵.
۱۷۴. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۸۰۹۵.    
۱۷۵. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۳۹ـ۴۴۲.
۱۷۶. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳ـ۴۵۴.
۱۷۷. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۹.    
۱۷۸. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۵.    
۱۷۹. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۶۹.
۱۸۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۹.
۱۸۱. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۹.    
۱۸۲. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۶۱.    
۱۸۳. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۹.    
۱۸۴. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۷، تنبیه.
۱۸۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۸۹.    
۱۸۶. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۴۴.
۱۸۷. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۱۹ـ۱۲۰.
۱۸۸. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۱.
۱۸۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳.
۱۹۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۵ به بعد.
۱۹۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۳.
۱۹۲. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۵.
۱۹۳. ابن ابی‌الثلج بغدادی، تاریخ الائمة ضمن مجموعه نفیسة، ج۱، ص۳۱.
۱۹۴. مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۵۹، تنبیه.
۱۹۵. مسعودی، مروج، ج۳، ص۳۰۳، تنبیه.
۱۹۶. محمدبن محمدبن نعمان مفید، الارشاد فی معرفة حجج‌اللّه علی‌العباد، ج۱، ص۱۲۵ـ۱۲۶.
۱۹۷. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۹۲۶۰.    
۱۹۸. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۶.
۱۹۹. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۴۰.
۲۰۰. احمدبن یحیی بلاذری، ج۲، ج۱، ص۲۵۹، ص۵۰۴ و دینوری، انساب‌الاشراف.
۲۰۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۳.
۲۰۲. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۵.
۲۰۳. ابوحنیفه دینوری، الاخبارالطوال، ج۱، ص۲۵۹.    
۲۰۴. سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۷.
۲۰۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۲۰.    
۲۰۶. عبداللّه ابن ابی‌شیبه کوفی، المصنّف، ج۸، ص۴۹.
۲۰۷. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۷.
۲۰۸. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۹.
۲۰۹. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۷ـ۵۰۸.
۲۱۰. محمدبن جریر طبری، تاریخ‌الامم و الملوک، ج۵، ص۴۵۹ـ۴۶۰.
۲۱۱. احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۵۰۸ـ۵۰۹.
۲۱۲. عزالدین ابی‌عبداللّه، ابن‌شداد، الاعلاق‌الخطیره فی ذاکر امراء الشام و الجزیره، ج۱، ص۲۹۱.
۲۱۳. زکریابن محمد، قزوینی، آثارالبلاد و اخبارالعباد، ج۱، ص۲۲۲.    
۲۱۴. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۵۰.
۲۱۵. سیدمرتضی علم‌الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج۳، ص۱۳۰.
۲۱۶. احمد ابن‌طیفور، بلاغات النساء، ج۱، ص۲۰۲۵.    
۲۱۷. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۱۲۱ـ۱۲۲.
۲۱۸. جعفر شهیدی، «برگ‌هایی سیاه‌تر تاریخی سیاه»، ج۱، ص۲۴۹ـ۲۶۰.
۲۱۹. جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا (ع)، ج۱، ص۳۴.
۲۲۰. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۱۷ـ۴۱۹.
۲۲۱. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى (قاهره)، ج۶، ص۴۲۶.
۲۲۲. احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج۳، ص۲۴۲.
۲۲۳. احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج۳، ص۲۶۵.
۲۲۴. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۴۵ـ۲۴۶.
۲۲۵. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۴، ص۳۲۳۳۲۸.    
۲۲۶. محمد ابن‌اعثم کوفی، کتاب‌الفتوح، ج۵، ص۲۴.    
۲۲۷. ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، ج۱، ص۲۰۵، نجف ۱۳۸۵.    
۲۲۸. ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، ج۲، ص۲۶، نجف ۱۳۸۵.
۲۲۹. فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام‌الهدی، ج۱، ص۹۳۹۴.    
۲۳۰. نصربن مزاحم منقری، وقعة صفین، ج۱، ص۱۴۰۱۴۲.    
۲۳۱. عبداللّه ابن ابی‌شیبه کوفی، المصنّف، ج۸، ص۶۳۲.
۲۳۲. احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، ج۱، ص۸۵.
۲۳۳. سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۰۵ـ۱۰۶.
۲۳۴. سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۳، ص۱۱۱.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «واقعه کربلا»، شماره۷۲۵۴.    

رده‌های این صفحه : مقالات دانشنامه جهان اسلام




جعبه ابزار