اتحاد در قرآن

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اتّحاد و یگانگی داشتن در قرآن به عنوان یکی از عناصر حفظ جامعه مسلمین مورد توجه قرار گرفته است.


تبین معنای اتحاد در قرآن

[ویرایش]

اتّحاد به‌معنای یکی شدن، یگانگی داشتن،
[۱] لغت‌نامه، ج‌۱، ص‌۸۴۴‌، «اتحاد».
از ریشه «و‌ح‌د» به مفهوم یکتایی و یگانگی است.
[۲] ترتیب‌العین، ص۸۴۲.
[۳] الصحاح، ج۲، ص۵۴۷.
[۴] النهایه، ج‌۵، ص۱۶۰.
نگریستن در کارکرد مفهومی واژه اتّفاق، نشان می‌دهد که مفهوم این واژه با واژه اتّحاد بسیار نزدیک است.

تقسیم اتحاد به حقیقی و مجازی

[ویرایش]

اتّحاد می‌تواند به دو صورت حقیقی و مجازی تصور شود.
اتّحاد حقیقی به‌معنای تبدیل دو چیز به یک چیز است اگرچه تحقق چنین اتّحادی در خارج محال است و اتّحاد مجازی تبدیل یک چیز به چیز دیگر است که خود بر دو نوع است: یکی آن است که بر اثر ضمیمه شدن یک شیء به شیء دیگر، محصول سومی پدید می‌آید؛ نظیر آن‌که خاک با در آمیختن با آب، به گِل تبدیل شود و دیگر آن‌که چیزی بدون ممزوج شدن با چیز دیگر صورت جدیدی بپذیرد؛ مانند تبدیل شدن آب به بخار بر اثر حرارت .
[۷] شرح باب حادی عشر، ص‌۱۱۶.


اتحاد در اصطلاح سیاسی

[ویرایش]

اتّحاد در اصطلاح سیاسی، یگانه شدن دو یا چند کشور و پذیرش نظام سیاسی، نظامی و اقتصادی واحد است که درپی آن، به همه آن‌ها یک امّت و کشور اطلاق شود.
[۸] المعجم‌الوسیط، ج۱، ص۱۰۱۷ «وحد».
[۹] دائرة‌المعارف بستانی، ج‌۲، ص‌۴۴۰.
در فلسفه و کلام از گونه‌های مختلف اتّحاد حقیقی و مجازی، سخن به‌میان آمده و درباره امکان یا امتناع هر یک، مباحثی طرح شده است.
از‌جمله مباحث قابل توجّه در فلسفه در این زمینه، بحث اتحاد عاقل و معقول است که وجوهی در تبیین آن گفته شده است.
[۱۰] نهایة الحکمه، ص‌۲۹۸.
قرآن به مسأله اتّحاد از دیدگاه اجتماعی آن نگریسته و بر اهمّیّت اتّحاد میان جهانیان، ادیان، مسلمانان و نهاد خانواده تأکید کرده است و پیوند میان دل‌های مؤمنان را نوعی تصرّف الهی می‌شمارد و برای ایجاد و حفظ چنین یگانگی، ارسال پیامبران به همراه شرایع را ضرور می‌داند و راه کارهایی را ارائه می‌کند.

اتحاد در قرآن

[ویرایش]

اتحاد در قرآن با مضامینی چون موارد ذیل آمده است: امت واحده : «کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً»، اعتصام به حبل‌الله:«واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعًا و لاتَفَرَّقوا‌...»، کلمه سواء :«قُل یاَهلَ الکِتبِ تَعالَوا اِلی کَلِمَة سَواء بَینَنا و بَینَکُم‌...»، به‌صورت باورهای دینی مشترک که اهل‌کتاب نیز باید بدان ملتزم باشند، صراط مستقیم: «و‌اَنَّ هذا صِرطی مُستَقیمًا فَاتَّبِعوهُ و لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبیلِهِ‌...» که یادکرد آن به‌صورت مفرد در برابر واژه «سبیل» که گاه به‌صورت جمع می‌آید، و حکایت از وحدت و یک‌پارچگی راه مؤمنان دارد، تألیف میان دل‌ها:«و‌اَلَّفَ بَینَ قُلوبِهِم‌...»، اخوّت و برادری:«اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحوا بَینَ اَخَوَیکُم‌...»، بنیان مرصوص :«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَاَنَّهُم بُنینٌ مَرصوص» که بیان‌گر یک‌پارچگی مؤمنان در رویارویی با کافران است، کافّة:«...
قتِلوا المُشرِکینَ کافَّةً کَما یُقتِلونَکُم کافَّةً‌...» که بر اساس برخی تفاسیر که «کافّة» را صفت مؤمنان دانسته‌اند، به‌معنای همدلی و یک‌پارچگی آنان در پذیرش اسلام است، سبیل و راه مؤمنان:«و‌مَن یُشاقِقِ الرَّسولَ مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الهُدی و یَتَّبِع غَیرَ سَبیلِ المُؤمِنینَ نُوَلِّهِ‌...» که نکوهش مخالفت و جدایی از راه مؤمنان حکایت از ضرورت همگامی با آنان دارد، حزب اللّه :«و‌مَن یَتَوَلَّ اللّهَ و رَسولَهُ والَّذینَ ءامَنوا فَاِنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ الغلِبون»، اصلاح ذات‌البین :«... ‌واَصلِحوا ذاتَ بَینِکُم‌...»، انجام رکوع همگام با نمازگزاران:«... ‌وارکَعوا مَعَ الرّ‌کِعین»، صله ارحام :«اَلَّذینَ...
و یَقطَعونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یوصَلَ...
اُولئِکَ هُمُ الخسِرون»، ریسمان خدا و مردم:«ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ اَینَ ماثُقِفُوا اِلاّ بِحَبل مِنَ اللّهِ وحَبل مِنَ النّاسِ‌...»، یار بودن مؤمنان با یک‌دیگر:«والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض‌...»، شرکت در امور اجتماعی:«اِنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ ورَسولِهِ واِذا کانوا مَعَهُ عَلی اَمر جامِع لَم یَذهَبوا حَتّی یَستَذِنوهُ‌...» و ارتباط بر قرار کردن مؤمنان با یک‌دیگر: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اصبِروا وصابِروا و‌رابِطوا‌...». اگر به آیاتی که به نقطه مقابل اتّحاد، یعنی اختلاف و تفرقه پرداخته نگریسته شود، تصویری کاملا شفّاف از نگاه قرآن به این مسأله به‌دست می‌آید.

پیشینه اتحاد

[ویرایش]

از این‌که قرآن ، اختلاف و تفرقه در دین را به بغی و ستم نسبت داده و عامل دشمنی و کینهورزی را شیطان معرّفی می‌کند:«اِنَّما یُریدُ الشَّیطنُ اَن یوقِعَ بَینَکُمُ العَدوةَ والبَغضاءَ» می‌توان برداشت کرد که اتّحاد و یگانگی انسان‌ها در دین، فطری است و این اختلاف است که به عامل برونی نیاز دارد.
در این صورت، اتّحاد را باید با آفرینش انسان و پاگذاشتن او به این کره خاکی هم‌زاد دانست.
قرآن در جایی دیگر، به صراحت، از یگانگی نخستین مردم سخن به‌میان آورده و اختلاف را امری عارضی می‌شناسد که در پی آن، بعثت پیامبران (علیهم‌السلام) و ارسال کتاب‌های آسمانی ضرورت یافته است:«کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ و مُنذِرینَ و اَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتبَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النّاسِ فِیمَا اختَلَفوا فیهِ». غالب مفسّران معتقدند: در این آیه ، ایجاز حذف صورت گرفته و جمله «فاختَلَفوا» پیش از «فَبَعثَ» حذف شده است؛ زیرا فقط در این صورت است که ارتباط میان برانگیختن پیامبران پس از یک پارچه بودن اجتماعات بشری معنا می‌یابد.

← اختلاف در معنای امت واحده


درباره این‌که مقصود از امّت واحده و یگانگی آن‌ها چیست، میان مفسّران اختلاف چشم‌گیری وجود دارد.
بسیاری، آن را یگانگی بر دین واحد که ایمان حقیقی برگرفته از دین الهی است، دانسته‌اند،
[۳۴] التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۳.
[۳۵] کشف الاسرار، ج‌۱، ص۵۵۵‌-۵۵۶.
[۳۶] جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۵.
و برخی دیگر، آنان را در تمسّک به شرایع عقلانی که اعتراف به وجود صانع و پرهیز از قبائح عقلی است، یگانه شمرده‌اند
[۳۷] التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۴.
[۳۸] تفسیر مراغی، ج‌۱، ص‌۱۲۲.
و‌گروهی از مفسّران نیز معتقدند که آنان، در اعتقاد و عمل به دین کفر ، یگانگی و اتّحاد داشته‌اند.
[۳۹] کشف‌الاسرار، ج‌۱، ص‌۵۶۵.
[۴۰] التفسیرالکبیر، ج‌۶، ص‌۱۳.
[۴۱] تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
برخی نیز یگانگی را به‌معنای فطرت‌های سالم و دست نخورده، هم‌زمان با زندگی ساده و نخستین انسان‌ها دانسته‌اند.
[۴۲] نمونه، ج‌۲، ص‌۹۵.
در‌میان این دیدگاه‌ها، یگانه دانستن انسان‌ها در‌پذیرش کفر، درست نیست؛ زیرا افزون بر آن‌که سِرشته شدن فطرت آدمی با کفر در آغازین روزهای حیات را درپی دارد و آن، خلاف آموزه‌های قرآن است که توحید و خداشناسی را فطرت آدمی می‌شناسد:«فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها»، مخالف ظاهر آیه است؛ زیرا آیه‌۴۸ سوره مائده (مطابق با اراده تکوینی الهی در یک دست کردن مردم: «ولَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً وحِدَةً») در مقام تمجید و ستایش این اتّحاد و یگانگی است.
دیگر آن‌که لازم می‌آید خداوند انسان‌ها را در این دوره به نسبت طولانی، در حالت کفر و بدون هدایت پیامبران (علیهم‌السلام) رها کرده باشد که با آیه «واِن مِن اُمَّة اِلاّ خَلا فیها نَذیر»، ناسازگار است و اگر قرار بود پیامبران (علیهم‌السلام) برانگیخته شوند، باید در این دوره که بر باطل اتّفاق است، انجام می‌پذیرفت.
[۴۶] التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۲.

فقدان شریعت آسمانی و بسنده کردن به رهنمودهای عقل و درک فطری بشر که در ارائه برنامه زندگی ناتوان است، در این دوره زمان نیز (به‌دلیل آن‌که لازمه‌اش عدم بعثت انبیا در قرون اولیّه بشر و ناسازگار با آیه ‌۲۴ سوره فاطر است) منطقی به نظر نمی‌رسد؛ بنابر این، با توجّه به این‌که طبق آموزه‌های دینی، آدم - علیه‌السلام-در جای‌گاه پیامبر خدا حامل پاره‌ای از تعالیم وحیانی، دیدگاه نخست که یگانگی بر پیروی از دین الهی است، تقویت می‌شود، با این تفاوت که این تعالیم، بس ساده و با فطرت‌های ساده مردم آن عصر منطبق بوده که بعدها بر اثر اختلافات پدید آمده و پیچیدگی زندگی اجتماعی، پیامبران با آوردن شرایع و تعالیم کامل‌تر به رفع آن‌ها پرداختند:«و‌اَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتبَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النّاسِ فِیمَا اختَلَفوا فیهِ و مَا اختَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّنتُ‌...». درباره زمان این یگانگی نیز اختلاف است.
عالم ذر ،
[۴۹] جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۶.
دوران آدم- علیه‌السلام-
[۵۰] تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
؛۱۰ قرن فاصله زمانی میان آدم و نوح (علیهماالسلام)
[۵۱] جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۵.
[۵۲] کشف‌الاسرار، ج‌۱، ص‌۵۶۵.
دوران آدم تا ادریس،
[۵۳] تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
دوران آدم- علیه‌السلام-تا رسالت پیامبر اکرم- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم-
[۵۴] تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
دوران ابراهیم،
[۵۵] تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
و دوران بنی‌اسرائیل ،
[۵۶] التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۵.
دیدگاه‌هایی است که در تبیین آن ارائه شده است.

← دیدگاه طبری


طبری معتقد است: زمان این اتّحاد و اختلاف مشخّص نیست.
[۵۷] جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۸.
در میان این دیدگاه‌ها، دیدگاه سوم یعنی دوران میان آدم تا نوح (علیهماالسلام) منطقی‌تر به نظر می‌رسد؛ چه، انسان‌ها از زمان آدم تا آمدن نوح بر دین الهی پای‌بند بودند واز این دوران به بعد در اثر پیچیده شدن نظام اجتماعی و رهیافت نحله‌های فکری، اختلاف عقیدتی و اجتماعی میان مردم رخ می‌نماید.
[۵۸] نمونه، ج‌۲، ص‌۹۵.

بدبختانه تاریخ مکتوب بشری به‌سبب محدودیّت آن به سه هزاره پیش از میلاد مسیح ، از ارائه تصویری روشن از این یگانگی و یک‌پارچگی بشر در طول ۱۰ قرن ناتوان است؛ گرچه پاره‌ای از اکتشافات، ساده بودن زندگی نخستین انسان‌ها را که از فطرت‌های اوّلیّه آن‌ها برخاسته است، تأیید می‌کند.
پس از این دوره، بشر هماره با اختلافات عقیدتی و اجتماعی دست به گریبان بوده و آتش جنگ و خون‌ریزی میان ایشان حاکم بوده است.

نقش پیامبران در ایجاد اتحاد

[ویرایش]

اگر اختلاف را به دو دسته اصلی اختلاف در عقیده و اختلاف در حیات اجتماعی بدانیم،
[۶۰] مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۴۹.
و فقدان هدایت و تربیت الهی و دسیسه‌های شیطانی را عامل چنین اختلافی بشناسیم، نقش پیامبران در رفع اختلاف و ایجاد اتّحاد روشن می‌شود؛ زیرا آنان با آوردن آیین آسمانی که مطابق با عقل و فطرت انسان‌ها است، ایشان را از پراکندگی عقیدتی رها می‌سازند و با ارائه شریعت و قوانین زندگی اجتماعی، با اجرای حدود الهی با اختلافات اجتماعی مقابله:«و‌اَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتبَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النّاسِ فِیمَا اختَلَفوا فیهِ»، و با تربیت مردم و تزکیه دل‌ها و تعلیم اخلاقیّات، با دسیسه‌های شیطانی مبارزه می‌کنند.

← نقش حضرت موسی در ایجاد اتحاد


بر این اساس است که موسی- علیه‌السلام- در برابر ترفند فرعون که بنی‌اسرائیل را به دسته‌های گوناگون تقسیم و بدین ترتیب، زمینه استضعاف آنان را فراهم می‌کرد:«و‌جَعَلَ اَهلَها شِیَعًا یَستَضعِفُ طَائِفَةً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبناءَهُم و یَستَحیی نِساءَهُم»، به مقابله برخاست، و تمام آنان را به سلامت از ستم فرعونیان رهانید و آن‌گاه که از اختلاف بنی‌اسرائیل با روی آوری به گوساله‌پرستی آگاه شد، با شدّت با آن برخورد کرد و با سوزاندن و به دریا افکندن آن، ریشه فتنه و اختلاف را خشکانید:«وانظُر اِلی اِلهِکَ الَّذی ظَلتَ عَلَیهِ عاکِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الیَمِّ نَسفا» و برای حفظ اتّحاد و یگانگی، بنی‌اسرائیل را به ۱۲ تیره تقسیم و برای هر تیره، نقیب و پیشوایی قرار داد:«و‌قَطَّعنهُمُ اثنَتَی عَشرَةَ اَسباطًا اُمَمًا» و با تقسیمِ برابر چشمه‌های ۱۲ ‌ ‌گانه میان ایشان، عدالت را برقرار ساخت:«فَانبَجَسَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَینًا قَد عَلِمَ کُلُّ اُناس مَشرَبَهُم» و با روی‌کرد اختلاف با ماجرای کشته شدن بی‌گناهی از یکی از تیره‌های بنی‌اسرائیل، به مدد الهی، با ذبح گاو ، پرونده اختلاف و خون‌ریزی را بست:«و‌اِذ قَتَلتُم نَفسًا فَادّ‌رَءتُم فیها واللّهُ مُخرِجٌ ما کُنتُم تَکتُمون • فَقُلنَا اضرِبوهُ بِبَعضِها‌...».

← نقش پیامبر اکرم در ایجاد اتحاد


قرآن یکی از وظایف پیامبر اکرم- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم- را حلّ اختلاف دیدگاه‌ها و برداشت‌های متنوّع مردم دانسته است:«و‌ما اَنزَلنا عَلَیکَ الکِتبَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اختَلَفوا فیهِ‌...» چنان‌که حضرت میان ۲ قبیله اوس و خزرج که سالیانی متمادی جنگ و خون‌ریزی داشتند، الفت و یگانگی بر قرار کرد
[۷۱] مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۸۰۵‌.
:«واذکُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونًا»، و در نخستین برنامه اجتماعی خود، پس از ورود به مدینه ، میان انصار و مهاجران عقد اخوت بست
[۷۳] الوحدة الاسلامیه، ص‌۴۶.
[۷۴] ینابیع الموده، ج‌۲، ص‌۲۸۹.
و با سرانگشت تدبیر خود، اختلاف‌هایی را که بر اثر تقسیم بیت‌المال :«یَسَلونَکَ عَنِ الاَنفالِ قُلِ الاَنفالُ لِلّهِ والرَّسولِ‌...» یا توطئه‌های منافقان :«یَقولونَ لَئِن رَجَعنا اِلَی المَدینَةِ لَیُخرِجَنَّ الاَعَزُّ مِنها الاَذَلَّ» یا کینه‌های دیرینه و جاهلی میان تیره‌های گوناگون ایجاد می‌شد حل کرده، دوباره دوستی و برادری را میان ایشان بر قرار می‌ساخت؛ چنان‌که در ماجرای افک (تهمتی ناروا به عایشه ، همسر پیامبر- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم-) بزرگان دو قبیله اوس و خزرج با تجدید کینه‌های این دو قبیله در دوران جاهلیت ، به ناسزاگویی برضدّ یک‌دیگر پرداختند :«اِنَّ الَّذینَ جاءو بِالاِفکِ عُصبَةٌ مِنکُم» افزون بر تدبیر ، اخلاق پیامبر- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم- نیز نقش مؤثّری در ایجاد الفت و یگانگی مسلمانان بر محور حضرت و پرهیز از اختلاف داشت:«فَبِما رَحمَة مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم ولَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لاَنفَضّوا مِن حَولِکَ». پیامبراکرم- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم- از اختلاف امّت اسلامی پس از خود سخت نگران بود؛ بدین سبب در واپسین حج خود در غدیر خم ، پیروی از قرآن و عترت را راه‌کارهای رهایی از تفرقه معرّفی کرد
[۸۳] خلاصة عبقات الانوار، ج‌۱، ص۲۰۷.
و در واپسین روزهای حیات خود، هم‌چنان نگرانی خود را ابراز کرده، درصدد مقابله با آن برآمد.
[۸۴] المسترشد، ص‌۶۸۱.
[۸۵] اوائل المقالات، ص‌۴۰۶.
با این حال، خود از پراکنده شدن امّت اسلامی به ۷۲ یا ۷۳ فرقه‌خبر داد.
[۸۶] . جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۳، ص‌۴۴.
[۸۷] کشف الاسرار، ج‌۲، ص‌۲۳۱.


ارزش و اهمیت اتحاد

[ویرایش]

قرآن از اتّحاد به‌صورت نعمت بزرگ یاد‌کردنی سخن به‌میان آورده و از مؤمنان خواسته است تا تلخی و خطر آفرینی دوران تفرقه را از یاد نبرند و به یاد داشته باشند که چگونه خداوند میان آنان انس و الفت بر قرار ساخت:«واذکُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونًا و کُنتُم عَلی شَفا حُفرَة مِنَ النّارِ فَاَنقَذَکُم مِنها». در این آیه، دو بار از نعمت اتّحاد یاد‌شده است، که جای‌گاه و اهمّیت آن را نشان می‌دهد.
اتحاد و هم‌بستگی همه انسان‌ها چنان مطلوب و در برابر، اختلاف چنان نکوهیده است که قرآن در ۵ آیه اعلام داشته: اگر مصلحت ایجاب می‌کرد، خداوند با اراده تکوینی خود، همه مردم را یک‌پارچه و یک امّت قرار می‌داد. از آیه «و‌لَو‌شاءَ اللّهُ لَجَمَعَهُم عَلَی الهُدی» و نیز ۹۹ یونس برمی‌آید که مقصود از «امّة واحده»، همان یک‌پارچگی در پذیرش دین الهی است.
آیه «و‌لَو شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُم اُمَّةً وحِدَةً ولکِن لِیَبلُوَکُم فی ما ءاتکُم» بیان می‌دارد:مصلحتی که مانع تحقّق این اراده تکوینی الهی شده، ابتلا و آزمایش مردم با برخورداری از اصل اختیار است.
حضرت امیر- علیه‌السلام-در گفتاری بلند، سرگذشت امّت‌های پیشین را گوش‌زد می‌کند که هنگام اتّحاد و یک‌پارچگی، چگونه دارای عزّت و شوکت بودند و بر جهانیان فرمان‌روایی داشتند؛ امّا آن گاه که از هم پراکنده شدند، خواری و ذلّت به آنان روی آورد و از هر سوی تاراج شدند.
[۹۷] نهج‌البلاغه، خ ۱۹۲.
[۹۸] عوامل سقوط حکومت‌ها، ص‌۱۴۲‌-۱۴۳.


گستره اتحاد

[ویرایش]

با توجّه به گستره مورد نظر قرآن درباره یگانگی انسان‌ها و نیز چگونگی آن، برای اتّحاد انواعی را می‌توان برشمرد:

← اتحاد جامعه جهانی


یگانگی انسان‌ها در تمام گیتی در برخورداری از حقوق انسان با صرف نظر از زبان، رنگ، ملّیّت و دین آنان مورد حمایت و تشویق اسلام است؛
[۹۹] الوحدة الاسلامیه، ص‌۱۱.
زیرا اتّحاد در این مرتبه که ضعیف‌ترین انواع یگانگی است، خود آثار مثبتی در روابط میان انسان‌ها و احترام متقابل بر جای می‌گذارد و می‌تواند مانع برتری‌جویی برخی بر برخی دیگر و نژادپرستی باشد. محور این نوع اتّحاد انسانیّت انسان‌ها است، بر این اساس، قرآن انسان‌ها را آفریده شده از یک گوهر:«الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفس وحِدَة» و از یک پدر و مادر می‌داند:«اِنّا خَلَقنکُم مِن ذَکَر و اُنثی»، و رنگ و زبان آن‌ها را نه مایه امتیاز و برتری جویی، بلکه از نشانه‌های قدرت الهی می‌شمرد:«و‌مِن ءایتِهِ...
اختِلفُ اَلسِنَتِکُم و اَلونِکُم»، و چندگونگی قبیله‌ای و طایفه‌ای را راهی برای شناسایی بهتر یک‌دیگر می‌شناسد:«و‌جَعَلنکُم شُعوبًا و قَبائِلَ لِتَعارَفوا» و فقط تقوای الهی را مایه گرامی بودن آنان می‌داند:«اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقکُم». حضرت امیر- علیه‌السلام- با استناد به همین آموزه قرآنی در عهدنامه مالک‌اشتر ، مردم را به دو دسته هم‌سان در آفرینش و برادر دینی تقسیم می‌کند:«إمّا أخ لکَ فی‌الدّین أو نظیر لک فی الخلق»
[۱۰۶] نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
و رعایت حقوق همه آنان را بر حاکم فرض‌می‌داند.

← اتحاد ادیان آسمانی


قرآن ، گوهر ادیان آسمانی را یک‌سان و تسلیم در برابر خداوند معرّفی کرده؛ ازاین‌رو، از دین آسمانی با عنوان اسلام یاد‌کرده است:«اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلمُ» و ادیان آسمانی را در پذیرش و دعوت به سه اصل بنیادین توحید ، نبوت و معاد برابر می‌داند،
[۱۰۸] المنار، ج۶، ص۴۱۶‌-۴۱۷.
و اختلاف میان ادیان را در شریعت‌های هریک که بامقتضیات و ضرورت‌های هر عصر منطبق است، می‌شناسد
[۱۱۰] المنار، ج‌۶، ص‌۴۱۳.
:«لِکُلّ جَعَلنا مِنکُم شِرعَةً و مِنهاجًا» چنان‌که تفاوت اسلام با دیگر ادیان را در بیان تفصیلی و جامعیّت آن می‌داند بدین سبب قرآن، از اهل‌کتاب دعوت می‌کند که در سایه سخن مشترک با مسلمانان گرد آیند:«قُل یاَهلَ الکِتبِ تَعالَوا اِلی کَلِمَة سَواء بَینَنا و بَینَکُم اَلاَّ نَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ و لانُشرِکَ بِهِ شیًا‌...»، و در دو آیه، پیروان ادیان دیگر چون یهود ، نصارا و صابئان را در‌صورتی که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده، عمل صالح انجام دهند که بالطّبع مفهوم چنین شرایطی پذیرش رسالت پیامبراکرم- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم- و حقّانیّت اسلام است، اهل نجات معرّفی می‌کند:«اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا والَّذینَ هادوا والنَّصری والصّبِینَ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ و عَمِلَ صلِحًا فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم و لا خَوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یَحزَنون».
برخی، با برداشتی نادرست از این آیات، آن را به تکثّر در دین‌داری ( پلورالیزم دینی ) و حقّانیّت همه ادیان و مستقیم بودن همه صراط‌ها به‌سوی خداوند ناظر دانسته‌اند
[۱۱۷] قرآن‌پژوهی، ص۵۴۸.
[۱۱۸] بینات، ش۱۶، ص۱۳۸-۱۴۸.
[۱۱۹] کیان، ش‌۳۶، ص‌۲‌۱۶.
که لازمه آن، عدم نسخ ادیان پیش از اسلام و لغو بودن بعثت پیامبراکرم- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم-است؛ در‌حالی‌که منسوخ بودن ادیان آسمانی دیگر با آمدن اسلام به ادلّه نقلی و عقلی، از مسلّمات، و مفاد این آیات در عین منسوخ دانستن ادیان پیشین، یک‌سان بودن گوهر آن‌ها و نقش بنیادین حقیقت ایمان به خداوند و روز رستاخیز و عمل صالح است.
این آیات، به کسانی پاسخ می‌دهد که می‌پندارند صرف برخورداری از عنوان یهودیت یا مسیحیت یا مسلمانی برای رهایی کافی است:«و‌قالوا لَن یَدخُلَ الجَنَّةَ اِلاّ مَن کانَ هودًا اَو نَصری» ‌ و گمان می‌برند که خداوند، به نام‌ها پاداش می‌دهد، نه به برخورداری از ایمان و عمل صالح .
[۱۲۲] حقوق اقلیت‌ها، ص‌۱۳۱‌۲۹۸.

اسلام، پیروان ادیان آسمانی را در پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه مختار می‌داند، و در‌صورت پرداخت جزیه، حفظ حرمت، حقوق و امنیّت آنان را در جایگاه اقلیت‌های دینی بر حکومت اسلامی لازم می‌شمرد.
و آنان را در عمل به شریعت خود آزاد، و حفظ کلیساها ، کنیسه‌ها و صومعه‌های آنان را برای خداوند، امری مطلوب می‌داند
[۱۲۵] . المیزان، ج‌۱، ص‌۱۶۵.
:«و‌لَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعض لَهُدِّمَت صَومِعُ و‌بِیَعٌ».
قرآن در کنار این برنامه‌های تشریعی، پیروان اهل‌کتاب را بر گرد آمدن بر نقاط مشترک با مسلمانان فرامی‌خواند و بدین ترتیب، بنیاد جامعه‌ای آرام و امن همراه با احترام متقابل را پی می‌ریزد.
گویا ستایش برخی از اهل‌کتاب و نیز معرّفی قرآن به‌صورت تصدیق‌کننده کتاب‌های آسمانی پیشین:«مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم» و پاک شمردن طعام اهل‌کتاب بنا به نظر برخی از فقیهان
[۱۳۲] المیزان، ج۱، ص‌۲۴۲.
:«و‌طَعامُ الَّذینَ اوتوا الکِتبَ حِلٌّ لَکُم و طَعامُکُم حِلٌّ لَهُم» و مجاز شمردن معامله و داد و ستدهای اجتماعی با آنان:«لایَنهکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَم‌یُقتِلوکُم فِی الدّینِ» و نهی از مجادله نادرست یا اهانت به مقدّسات آنان «و‌لاتُجدِلوا اَهلَ الکِتبِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ»، از گام‌های اساسی قرآن برای بر قراری اتّحاد میان ادیان به‌شمار می‌رود.


← اتحاد مؤمنان


کسانی‌که شهادتین را بر زبان جاری کرده و اسلام را با حقیقت جانشان پذیرفته باشند، مؤمن و مشمول چنین یگانگی هستند.
اتّحاد و یگانگی در سایه وحدت عقیده، محکم‌ترین نوع اتّحاد است که قرآن بر آن تأکید کرده است.
قرآن، بر اساس همین وحدت عقیده، مؤمنان را برادران یک‌دیگر خوانده است:«اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» و این اخوّت و برادری، آن‌چنان مستحکم بود که تا مدّتی پس از عقد مؤاخاة میان مؤمنان در مدینه ، آنان از یک‌دیگر ارث می‌بردند تا آن‌که با آمدن آیه «و‌اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعض»، این حکم منسوخ شد.
[۱۳۹] التمهید، ج۲، ص‌۳۳۶.
[۱۴۰] تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۵.
[۱۴۱] الصافی، ج‌۱، ص۴۴۷.
هم‌چنین در پیوند اخوّت، تفاوت‌های ظاهری را نادیده گرفته، حتّی کودکان بی‌سرپرست را برادر مردان بزرگ قرار می‌دهد:«و‌اِن تُخالِطوهُم فَاِخونُکُم» حتّی کسانی را که سابقه شرک و جنگ داشته باشند، به مجرّد آن‌که توبه کنند و اهل نماز و زکات شوند، برادران مؤمنان می‌سازد:«فَاِن تَابوا و اَقاموا الصَّلوةَ...
فَاِخونُکُم فِی الدِّینِ» هم‌چنین مردان و زنان مؤمن، در برابر یک‌دیگر، ولیّ و یار معرّفی شده‌اند:«والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض» و از آنان خواسته است تا در کارهای نیک و پارسایی، یک‌دیگر را یاری دهند: «وتَعاونوا عَلَی البِرِّ والتَّقوی». قرآن ، به استناد همین یگانگی نه‌تنها بر یک نسل، بلکه بر همه نسل‌های مؤمن و مسلمان در نسل‌ها و عصرهای مختلف و با نژادهای گوناگون امت واحده اطلاق کرده است
[۱۴۶] . الوحدة الاسلامیه، ص‌۴۶.
:«اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم اُمَّةً وحِدَةً».
قرآن پیوند مؤمنان را پیوند دل‌های آنان دانسته که از استحکام و استواری آن حکایت دارد:«و‌اَلَّفَ بَینَ قُلوبِهِم» و این پیوند را موهبت، بلکه معجزه الهی با تصرّف در دل‌ها دانسته،
[۱۴۹] . الوحدة الاسلامیه، ص‌۸۷.
می‌فرماید:اگر پیامبر- صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم- از همه ثروت زمین بهره می‌جست، به ایجاد چنین پیوندی توانا نمی‌بود:«و‌اَلَّفَ بَینَ قُلوبِهِم لَو اَنفَقتَ ما فِی الاَرضِ جَمیعًا ما اَلَّفتَ بَینَ قُلوبِهِم و لکِنَّ اللّهَ اَلَّفَ بَینَهُم» چنان‌که از دشمنی دیرینه و خانمان برانداز اوس و خزرج یاد می‌کند که چگونه به برکت ایمان و با لطف و موهبت الهی با هم‌دیگر برادر شده‌اند:«واذکُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونًا و کُنتُم عَلی شَفا حُفرَة مِنَ النّارِ فَاَنقَذَکُم مِنها».


← یگانگی در نهاد خانواده


قرآن، نهاد خانواده را یکی از محورهای اتّحاد انسان‌ها دانسته و بر تشکیل آن تأکید:«واَنکِحوا الاَیمی مِنکُم والصّلِحینَ مِن عِبادِکُم واِمائِکُم»، و نگرانی برخی جوانان را از فقر و عدم تمکن مالی، با وعده الطاف خاص الهی بر طرف کرده است:«اِن‌یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ».
قرآن، ازدواج را میثاق غلیظ
[۱۵۴] . تفسیر عیاشی، ج‌۱، ص‌۲۲۹.
[۱۵۵] مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۴۲.
:«و‌اَخَذنَ مِنکُم میثقًا غَلیظا» و ایجاد مهر و مودّت میان زن و شوهر را از نشانه‌های تکوینی خداوند دانسته که پس از عقد ازدواج ، تحقّق می‌یابد :«و‌مِن ءایتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجًا لِتَسکُنوا اِلَیها و جَعَلَ بَینَکُم مَودَّةً و رَحمَةً‌...». از آن‌جا که هر اجتماعی از مجموعه نهاد خانواده تشکیل شده است و استحکام یا ضعف ساختار اجتماعی به بنیاد خانواده بستگی دارد، قرآن بر حفظ پیوند الهی میان همسران تأکید کرده و ایجاد تفرقه میان اعضای خانواده را از دسیسه‌های شیطانی شمرده:«فَیتَعلَّمونَ مِنهُما ما یُفرِّقونَ بِهِ بَینَ المَرءِ و زَوجِهِ» و در مواقعی که کانون خانواده با خطر از هم پاشیدگی روبه‌رو می‌شود، بر راه کارهایی از‌جمله عنصر موعظه تأکید کرده است:«والّتی تَخافونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ» و آن گاه که اختلاف و تفرقه در میان آنان راه یابد، در‌صورت خواست همسران یا داوران برای حفظ پیوند، حمایت الهی را به آنان نوید داده است:«اِن یُریدا اِصلحًا یُوفِّقِ اللّهُ بَینَهُما».
قرآن، بهره گرفتن با داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن را برای رفع اختلاف، چاره‌جویی کرده است:«و‌اِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثوا حَکَمًا مِن اَهلِهِ و حَکَمًا مِن اَهلِها» چنان‌که با تأکید فراوان بر احسان و نیکی به والدین :«و‌وصَّینَا الاِنسنَ بِولِدَیهِ اِحسنا» و سفارش برای پیوند با خویشاوندان:«واتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَساءَلونَ بِهِ والاَرحامَ» و ممنوعیّت گسستن پیوند‌خویشاوندی:«و‌یَقطَعونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن یُوصَلَ»، بر یگانگی و استحکام هرچه بیش‌تر نهاد خانواده بزرگ‌تر که از چند نهاد خانواده تشکیل شده، پای فشرده است.
[۱۶۶] . الوحدة الاسلامیه، ص‌۲۴.
مقدّم‌داشتن خویشاوندان و نزدیکان در انفاق مالی، اعمّ از مستحب و واجب ، در این جهت قابل ارزیابی است:«قُل ما اَنفَقتُم مِن خَیر فَلِلولِدَینِ والاَقرَبینَ‌...».


پانویس

[ویرایش]
 
۱. لغت‌نامه، ج‌۱، ص‌۸۴۴‌، «اتحاد».
۲. ترتیب‌العین، ص۸۴۲.
۳. الصحاح، ج۲، ص۵۴۷.
۴. النهایه، ج‌۵، ص۱۶۰.
۵. . مقاییس‌اللغه، ج۶، ص۹۰، «وحد».    
۶. لسان‌العرب، ج۱۵، ص۳۵۷، «وفق».    
۷. شرح باب حادی عشر، ص‌۱۱۶.
۸. المعجم‌الوسیط، ج۱، ص۱۰۱۷ «وحد».
۹. دائرة‌المعارف بستانی، ج‌۲، ص‌۴۴۰.
۱۰. نهایة الحکمه، ص‌۲۹۸.
۱۱. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۱۲. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۱۳. آل‌عمران/سوره۳، آیه۶۴.    
۱۴. انعام/سوره۶، آیه۱۵۳.    
۱۵. انفال/سوره۸، آیه۶۳.    
۱۶. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰.    
۱۷. صف/سوره۶۱، آیه۴.    
۱۸. توبه/سوره۹، آیه۳۶.    
۱۹. نساء/سوره۴، آیه۱۱۵.    
۲۰. مائده/سوره۵، آیه۵۶.    
۲۱. انفال/سوره۸، آیه۱.    
۲۲. بقره/سوره۲، آیه۴۳.    
۲۳. بقره/سوره۲، آیه۲۷.    
۲۴. نساء/سوره۴، آیه۱.    
۲۵. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۱۲.    
۲۶. توبه/سوره۹، آیه۷۱.    
۲۷. نور/سوره۲۴، آیه۶۲.    
۲۸. آل‌عمران/سوره۳، آیه۲۰۰.    
۲۹. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۳۰. مائده/سوره۵، آیه۹۱.    
۳۱. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۳۲. . التبیان، ج‌۲، ص‌۱۹۷.    
۳۳. الصافی، ج‌۱، ص‌۲۴۵.    
۳۴. التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۳.
۳۵. کشف الاسرار، ج‌۱، ص۵۵۵‌-۵۵۶.
۳۶. جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۵.
۳۷. التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۴.
۳۸. تفسیر مراغی، ج‌۱، ص‌۱۲۲.
۳۹. کشف‌الاسرار، ج‌۱، ص‌۵۶۵.
۴۰. التفسیرالکبیر، ج‌۶، ص‌۱۳.
۴۱. تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
۴۲. نمونه، ج‌۲، ص‌۹۵.
۴۳. روم/سوره۳۰، آیه۳۰.    
۴۴. مائده/سوره۵، آیه۴۸.    
۴۵. فاطر/سوره۳۵، آیه۲۴.    
۴۶. التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۲.
۴۷. فاطر/سوره۳۵، آیه۲۴.    
۴۸. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۴۹. جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۶.
۵۰. تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
۵۱. جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۵.
۵۲. کشف‌الاسرار، ج‌۱، ص‌۵۶۵.
۵۳. تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
۵۴. تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
۵۵. تفسیر قرطبی، ج‌۳، ص‌۲۲.
۵۶. التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۵.
۵۷. جامع‌البیان، مج‌۲، ج‌۲، ص‌۴۵۸.
۵۸. نمونه، ج‌۲، ص‌۹۵.
۵۹. المیزان، ج۱۰، ص‌۳۱.    
۶۰. مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۴۹.
۶۱. مائده/سوره۵، آیه۶۴.    
۶۲. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۷.    
۶۳. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۶۴. جمعه/سوره۶۲، آیه۶۲.    
۶۵. قصص/سوره۲۸، آیه۴.    
۶۶. طه/سوره۲۰، آیه۹۷.    
۶۷. اعراف/سوره۷، آیه۱۶۰.    
۶۸. اعراف/سوره۷، آیه۱۶۰.    
۶۹. بقره/سوره۲، آیه۷۲۷۳.    
۷۰. نحل/سوره۱۶، آیه۶۴.    
۷۱. مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۸۰۵‌.
۷۲. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۷۳. الوحدة الاسلامیه، ص‌۴۶.
۷۴. ینابیع الموده، ج‌۲، ص‌۲۸۹.
۷۵. . التبیان، ج‌۵، ص‌۷۳.    
۷۶. انفال/سوره۸، آیه۱.    
۷۷. . الصافی، ج‌۵، ص‌۱۷۸.    
۷۸. منافقون/سوره۶۳، آیه۸.    
۷۹. . المیزان، ج‌۱۵، ص‌۹۹.    
۸۰. نور/سوره۲۴، آیه۱۱.    
۸۱. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    
۸۲. بحارالانوار، ج‌۲، ص‌۱۰۰.    
۸۳. خلاصة عبقات الانوار، ج‌۱، ص۲۰۷.
۸۴. المسترشد، ص‌۶۸۱.
۸۵. اوائل المقالات، ص‌۴۰۶.
۸۶. . جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۳، ص‌۴۴.
۸۷. کشف الاسرار، ج‌۲، ص‌۲۳۱.
۸۸. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۸۹. مائده/سوره۵، آیه۴۸.    
۹۰. انعام/سوره۶، آیه۳۵.    
۹۱. هود/سوره۱۱، آیه۱۱۸.    
۹۲. نحل/سوره۱۶، آیه۹۳.    
۹۳. شوری/سوره۴۲، آیه۸.    
۹۴. انعام/سوره۶، آیه۳۵.    
۹۵. یونس/سوره۱۰، آیه۹۹.    
۹۶. مائده/سوره۵، آیه۴۸.    
۹۷. نهج‌البلاغه، خ ۱۹۲.
۹۸. عوامل سقوط حکومت‌ها، ص‌۱۴۲‌-۱۴۳.
۹۹. الوحدة الاسلامیه، ص‌۱۱.
۱۰۰. . المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۶.    
۱۰۱. نساء/سوره۴، آیه۱.    
۱۰۲. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۰۳. روم/سوره۳۰، آیه۲۲.    
۱۰۴. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۰۵. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.    
۱۰۶. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
۱۰۷. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۹.    
۱۰۸. المنار، ج۶، ص۴۱۶‌-۴۱۷.
۱۰۹. المیزان، ج۳، ص۱۲۰.    
۱۱۰. المنار، ج‌۶، ص‌۴۱۳.
۱۱۱. المیزان، ج‌۳، ص‌۱۲۱.    
۱۱۲. مائده/سوره۵، آیه۴۸.    
۱۱۳. آل‌عمران/سوره۳، آیه۳‌۵.    
۱۱۴. آل‌عمران/سوره۳، آیه۶۴.    
۱۱۵. بقره/سوره۲، آیه۶۲.    
۱۱۶. مائده/سوره۵، آیه۶۹.    
۱۱۷. قرآن‌پژوهی، ص۵۴۸.
۱۱۸. بینات، ش۱۶، ص۱۳۸-۱۴۸.
۱۱۹. کیان، ش‌۳۶، ص‌۲‌۱۶.
۱۲۰. بقره/سوره۲، آیه۱۱۱.    
۱۲۱. . المیزان، ج‌۱، ص‌۱۹۳.    
۱۲۲. حقوق اقلیت‌ها، ص‌۱۳۱‌۲۹۸.
۱۲۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶.    
۱۲۴. توبه/سوره۹، آیه۲۹.    
۱۲۵. . المیزان، ج‌۱، ص‌۱۶۵.
۱۲۶. حج/سوره۲۲، آیه۴۰.    
۱۲۷. آل‌عمران/سوره۳، آیه۶۴.    
۱۲۸. مائده/سوره۵، آیه۶۶.    
۱۲۹. یونس /سوره۱۰، آیه۸۳.    
۱۳۰. بقره/سوره۲، آیه۴۱.    
۱۳۱. آل‌عمران/سوره۳، آیه۳.    
۱۳۲. المیزان، ج۱، ص‌۲۴۲.
۱۳۳. مائده/سوره۵، آیه۵.    
۱۳۴. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۸.    
۱۳۵. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۶.    
۱۳۶. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰.    
۱۳۷. نساء/سوره۴، آیه۳۳.    
۱۳۸. انفال/سوره۸، آیه۷۵.    
۱۳۹. التمهید، ج۲، ص‌۳۳۶.
۱۴۰. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۵.
۱۴۱. الصافی، ج‌۱، ص۴۴۷.
۱۴۲. بقره/سوره۲، آیه۲۲۰.    
۱۴۳. توبه/سوره۹، آیه۱۱.    
۱۴۴. توبه/سوره۹، آیه۷۱.    
۱۴۵. مائده/سوره۵، آیه۲.    
۱۴۶. . الوحدة الاسلامیه، ص‌۴۶.
۱۴۷. انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۲.    
۱۴۸. انفال/سوره۸، آیه۶۳.    
۱۴۹. . الوحدة الاسلامیه، ص‌۸۷.
۱۵۰. انفال/سوره۸، آیه۶۳.    
۱۵۱. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۱۵۲. نور/سوره۲۴، آیه۳۲.    
۱۵۳. نور/سوره۲۴، آیه۳۲.    
۱۵۴. . تفسیر عیاشی، ج‌۱، ص‌۲۲۹.
۱۵۵. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۴۲.
۱۵۶. نساء/سوره۴، آیه۲۱.    
۱۵۷. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۶۶.    
۱۵۸. روم/سوره۳۰، آیه۲۱.    
۱۵۹. بقره/سوره۲، آیه۱۰۲.    
۱۶۰. نساء/سوره۴، آیه۳۴.    
۱۶۱. نساء/سوره۴، آیه۳۵.    
۱۶۲. نساء/سوره۴، آیه۳۵.    
۱۶۳. احقاف/سوره۴۶، آیه۱۵.    
۱۶۴. نساء/سوره۴، آیه۱.    
۱۶۵. بقره/سوره۲، آیه۲۷.    
۱۶۶. . الوحدة الاسلامیه، ص‌۲۴.
۱۶۷. بقره/سوره۲، آیه۲۱۵.    


منبع

[ویرایش]

مرکز دائرة المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقاله «اتحاد».    



جعبه ابزار